مقاله رایگان درمورد  
شناختی رفتاری

مقاله رایگان درمورد شناختی رفتاری

دانلود پایان نامه

را بیان می کند. پس از گذشت مدت زمانی، روان درمانی با الگوی ماتریکس (نوعی درمان شناختی رفتاری) به دنیای پزشکی معرفی شد که اکنون به عنوان شناخته شده ترین روش درمان اعتیاد به آمفتامین ها در سراسر دنیاست. برنامه متشکل از گروه های جلوگیری از عود مصرف، گروه های آموزشی، گروه های حمایت اجتماعی، مشاوره فردی، و تست تنفس و ادرار است که در طی 16 هفته به روشی باساختار ارائه می شود (اُبرت و همکاران، 2000). اثر بخشی مدل درمانی ماتریکس در وابستگان به الکل هم به اثبات رسیده است، سیل پاکیت و پراسِرتچای (2007) در پژوهش خود با به کارگیری الگوی ماتریکسی متشکل از فعالیت سه گروه اصلی (گروه بهبود اولیه: 8 جلسه، گروه جلوگیری از عود مصرف: 32 جلسه، و گروه آموزش خانواده: 12 جلسه) به این نتیجه دست یافتند که این مدل درمانی می تواند در وابستگان به الکل هم مثمرثمر باشد.
راوسون و همکاران (2004) بیان می دارند که مدل ماتریکس اساساً به خاطر افرادی که در طول دهۀ 1980 در مرکز ماتریکس لوس آنجلس به خاطر اعتیاد به کوکائین درمان می شدند، گسترش یافت. راوسون و همکاران (1991، به نقل از راوسون و همکاران، 2004) بیان می دارند که مدل ماتریکس، تکنیک ها و عناصری را از ادبیات مربوط به درمان های شناختی رفتاری اقتباس کرده که شامل موارد تمرکز بر تأثیرات محرک های مواد، آموزش خانواده، برنامۀ 12 گامی، و تقویت مثبت برای تغییر رفتار است.
2-2-12-2 تلفیق درمان های شناختی رفتاری و ذهن آگاهی
همان گونه که قبلاً گفته شد، از بین درمان های مختلف، درمان شناختی رفتاری محبوبیت زیادی را به منظور درمان سوء مصرف مواد کسب کرد و از سویی درمان بر پایۀ ذهن آگاهی هم وارد دنیای پزشکی شد. وارد شدن درمان بر پایۀ ذهن آگاهی به دنیای درمان زمینه را برای وارد شدن این درمان به منظور درمان سوء مصرف مواد مخدر آماده کرد. پایه های تئوریکی برای ترکیب ذهن آگاهی با جلوگیری از عود مصرف شناختی رفتاری سنتی (مارلات، 2002) بیان می دارد که ذهن آگاهی ممکن است باعث گسستگی و رها شدن از افکار و احساسات مرتبط با مواد شود و از رشد الگوهای فکری که به عود منتهی می شوند جلوگیری کند (تیزدیل، 1997، به نقل از بوئن و همکاران، 2009).
زگیرسکا و همکاران (2009) بیان می دارند که علاقۀ فزاینده به پزشکی مکمل و جایگزین ، خصوصاً درمان هایی که جسم و ذهن را همزمان تحت تأثیر قرار می دادند باعث روی آوری به تحقیقاتی شد که ارزش اثرات «مراقبه» را در دامنه ای از زمینه های کلینیکی منجمله مشکلات مربوط به اعتیاد بررسی می کند. برزلین و همکاران (2002) بیان می دارند که ترکیب درمان شناختی رفتاری و ذهن آگاهی به خصوص در جمعیت هایی که گذشته از اعتیاد مبتلا به اختلالات عاطفی و خلقی همایند هم هستند نتیجۀ درمانی قویتری به دنبال دارد.
درمان های معروفی که از ترکیب درمان شناختی رفتاری و ذهن آگاهی به وجود آمده اند و در درمان اعتیاد استفاده می شوند شامل «شناخت درمانی بر پایۀ ذهن آگاهی»، «رفتار درمانی جدلی»، «درمان قبول و تعهد»، و «پیشگیری از بازگشت بر پایۀ ذهن آگاهی» می باشند. هیز (2004) بیان می دارد که درمان های «رفتار درمانی جدلی»، «درمان شناختی بر پایۀ ذهن آگاهی»، و «درمان قبول و تعهد»، به موج سوم درمان های شناختی معروفند که همه در خود عنصر ذهن آگاهی را دارا می باشند.
عنصر درمانی «ذهن آگاهی» در درمان های دیگری از قبیل درمان موریتا، درمان تجربی، رویارویی درون نگری، آگاهی فراشناختی (نوعی تمرکززدایی)، و درمان هیجان- محور، عامل مهم درمانی محسوب می شود؛ این درمان ها در اعتیاد هم استفاده می شوند (کومار و همکاران، 2008).
به عنوان مثال، پایه تئوریکی و قوانین درمانی مرتبط به درمان موریتا اقتباس شده از زِن بودایی (مانند رشد «من»، وحدت جسم و روح، طبیعت درونی و بیرونی، و قوانین پوچی) می باشد (واتاناب و مک لیدت، 2003)، این محققان بیان می دارند که موسس این درمان، بهبودی بیماران را نه در رهایی از ترس بلکه در قبول درونی این ترس ها که هم راستا با اصول اساسی زِن می باشد، می داند. هافمن (2008) در رابطه با ارتباط «درمان قبول و تعهد» و درمان موریتا بیان می دارد که این درمان برگرفته از درمان موریتا (که 80 سال پیش در ژاپن ابداع شده است) می باشد و باید از اصطلاح موج سوم برای درمان قبول و تعهد خودداری کرد. بنا به گفتۀ واتاناب و مک لیدت (2003)، در ژاپن، درمان موریتای سنتی برای بیماران با اختلالات اضطرابی نوروتیک (به خصوص با علائم فوبیا و هیپوکندریا) به کار می رود که شامل یک دورۀ هفت روزۀ ایزوله و سخت (در تختخواب) و سپس شروع مرحله به مرحلۀ درمان حرفه ای می باشد.
درمان دیگری که عنصر ذهن آگاهی را در خود دارا می باشد و برای سوء مصرف مواد هم استفاده می شود، «درمان شناختی رویارویی- محور» است. به گفتۀ کومار و همکاران (2008) این درمان در اصل برای افسردگی به کار می رود و متشکل از 24-20 جلسۀ درمانی در طول دوره ای از سه فاز است، آموزش مراقبه ی ذهن آگاهی یکی از عناصر مهم این درمان ترکیبی می باشد.
گشتالت درمانی، درمان دیگری است که شاید بتوان آن را اقتباس شده از عناصر درمانی ذهن آگاهی دانست. فردریش پرلز (1970-1893)، بانی درمان گشتالتی و استاد به کارگیری مفاهیم گشتالتی برای آگاه کردن هر چه بیشتر افراد از خود و بدنشان بود؛ پرلز می گوید «برای آزاد شدن از مایا (لایۀ جعلی و خیالی وجود) باید ذهن خود را رها کنیم و به حواسمان بپردازیم، این رها کردن ذهن در واقع تغییر اساسی در هوشیاری است که با این هوشیاری می توانیم با تمام حواسمان، واقعیت خود و دنیایمان را تجربه کنیم» (پروچاسکا و نورکراس، 1389، ترجمۀ سیدمحمدی، ص 233) که این امر همان چیزی است که در ذهن آگاهی صورت می پذیرد. کُری (1389، ترجمۀ سیدمحمدی) هم در کتاب خود بیان می کند که «زمان حال مهمترین زمان در درمان گشتالتی است، یکی از خدمات اصلی رویکرد گشتالت، تأکید آن بر یادگیری درک کردن و تجربه کردن کامل زمان حال است» (ص 217) که این درست همان تأکیدی است که در آموزش های ذهن آگاهی هم وجود دارد.
2-2-13 تاریخچۀ مطالعه دربارۀ نشخوار فکری
تاریخچۀ مطالعه در بارۀ نشخوار فکری به نظریه پردازانی مانند آرون تی. بک (1921) برمی گردد، او با مطالعه بر روی افراد افسرده به نقش مهم نشخوار فکری در پایداری علائم افسردگی پی برد و نظریۀ «نشخوار فکری در پاسخ به استرس» را در مورد افسردگی ارائه کرد (رابینسون و آلوی، 2003). پس از او نظریه پردازانی مانند نالن هاکسما (1991) که روی سبک های پاسخ در افسردگی تحقیق می نمود، تئوری «سبک پاسخ نشخواری» را ارائه کرد (موریسون و اُکانر، 2008). پس از او افراد دیگر از قبیل هارل و دیگران در زمینۀ نشخوار فکری تحقیقات بیشتری انجام دادند (نالن هاکسما و هارل ، 2002) و هم اکنون هم این تحقیقات ادامه دارند.
2-2-14 تاریخچۀ مطالعه در بارۀ تنظیم هیجانی
مطالعه و بحث در بارۀ هیجان تاریخچه ای طولانی دارد. از زمان های دور، بحث در بارۀ اینکه «هیجان» چیست و چه ارتباطی با ذهن دارد، وجود داشته است. به عنوان مثال افرادی مانند افلاطون، دکارت، ارسطو، و هیوم در مورد اینکه هیجان چیست عقاید متفاوتی را بیان نموده اند. تاریخچۀ جدی مطالعه در بارۀ تنظیم هیجانی به افرادی مانند فروید (آغاز کنندۀ بحث در این مورد)، لازاروس، تامپسون، و گراس برمی گردد و هم اکنون هم این تحقیقات ادامه دارند.
بررسی تئوری ها در خصوص موضوع پژوهش
در زیر شرحی مختصر از تئوری هایی که در خصوص موضوع وجود دارند آورده می شود.

2-2-15 تئوری ها در خصوص اعتیاد و عود مصرف
تئوری های متفاوتی برای اعتیاد و عود مصرف مواد ارائه شده اند که هر کدام از آنها روی جنبۀ خاصی از عوامل مرتبط به اعتیاد و عود مصرف تکیه می کنند:
2-2-15-1 تئوری انگیزه
بر اساس گفتۀ (وست و هاردی، 2005)، «تئوری انگیزه» در مورد اعتیاد بیان می کند که سیستم انگیزه ای انسان از محیط داخلی مانند هیجانات و محیط خارجی مانند محرکات محیطی تأثیر می پذیرد؛ تئوری مرتبط به این مبحث «تئوری ذهن ناپایدار» است که بیان می دارد ذهن انسان به گونه ای تکامل یافته که ذاتاً ناپایدار و به محرک های برانگیزاننده و حوادث جزیی حساس است. نبود بالانس به عنوان مثال در افراد معتاد، مسئول تحریک شدن با محرک های برانگیزانندۀ مصرف مواد و عود مصرف مواد است.
2-2-15-2 تئوری جلوگیری از عود مصرف مواد مارلات و گوردون
«تئوری جلوگیری از عود مصرف مواد» توسط مارلات و گوردن در سال 1985 بر اساس تئوری یادگیری اجتماعی و شناختی ارائه شد؛ این محققان مجموعه ای از عواملی را که منجر به عود مصرف می شوند را با استراتژی های شناختی و رفتاری ترکیب کرده و مدل خود را ارائه دادند (لارمیر و همکاران، 1999). بر اساس مدل شناختی رفتاری مارلات و گوردون، فقدان مهارت های مناسب مانند قاطعیت و داشتن افکار ناکارآمد در زمان مواجه شدن با موقعیت های پرخطر و یا استرس زا منجر به عود مصرف مواد می شوند (برزلین و همکاران، 2002) و تغییر افکار ناکارآمد و پاسخ های انطباقی (ازقبیل تنظیم هیجانات مناسب) منجر به کاهش در عود مصرف مواد می شود (مارلات و گوردون، 1985، به نقل از برزلین و همکاران، 2002). لارمیر و همکاران (1999) هم بیان می دارند که مارلات و گوردون در ارائۀ تئوری خود موقعیت هایی را که باعث عود مصرف مواد می شوند به دو دستۀ «تعیین کننده های آنی» و «پیش آیندهای پنهان» تقسیم بندی کرده اند؛ آنی ها شامل موارد موقعیت های پر خطر، مهارت های انطباقی، انتظارات پیامد، تأثیرات لغزش و پیش آیندها ی پنهان شامل موارد سبک زندگی، انگیخته ها و ولع مصرف می باشند. مداخلات اختصاصی با هدف خنثی کردن این عوامل صورت می پذیرد.

 

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره بازیابی اطلاعات

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-15-3 تئوری مواجهه با سرنخ
«تئوری مواجهه با سرنخ» که نوعی تئوری یادگیری می باشد، اقتباس شده از شرطی سازی کلاسیک پاولف می باشد. «ایوان پترویچ پاولف دانشمند روسی در آغاز قرن بیستم میلادی به هنگام پژوهش در بارۀ فیزیولوژی غدد بزاقی به نظریۀ شرطی سازی پاسخگر یا کلاسیک رسید که نتایج پژوهش ها را در کتاب معروفش با عنوان «بازتاب های شرطی» در سال 1927 انتشار داد» (سیف، 1389، ص 166). کانکلین و تیفانی (2002) بیان می دارند که بر اساس مدل یادگیری شرطی سازی کلاسیک پاولف، مواد، «محرک غیرشرطی» است، تأثیرات دارو، «پاسخ غیرشرطی» است، شرایطی که در آن مواد مصرف می شود، «محرک شرطی» است که منجر به کاووش دارو و مصرف آن یعنی «پاسخ شرطی» می شود. امروزه درمان مواجهه با سرنخ برای اختلالات متفاوتی که در آن عاملی (سرنخ) منجر به فعال شدن و شدت یافتن اختلالی می شود، به کار می رود. دروموند و همکاران (1995) بیان می دارند که «درمان مواجهه با سرنخ یک روش بالینی روتین در درمان اختلالاتی از قبیل فوبیا و وسواس شده و در حوزۀ اعتیاد هم نوید بخشی خود را به اثبات رسانده است» (ص 8). مصرف مواد مخدر و عود مصرف آنها چه از نظر بالینی و چه از نظر تجربی به صورت قوی با سر نخ ها و محیط ارتباط دارند. کانکلین و تیفانی (2002) بیان می دارند که زمانی که یک معتاد با سرنخی که قبلاً به مصرف مواد مربوط بوده روبرو می شود پاسخ هایی از قبیل رفتارهای کاووش دارو و علائم شبیه محرومیت در فرد برانگیخته می شود که واسطۀ مصرف مواد می شوند. این مشاهدات محققان را به این سمت هدایت کرد که فایدۀ درمانی حذف تأثیر ارتباطی سرنخ های مواد را مورد ملاحظه قرار دهند. هاورمنز و جانسِن (2003) بیان می دارند که درمان مواجهه با سرنخ ، درمانی سودمند برای جلوگیری از عود مصرف مواد است که از نظر تئوریکی قادر است با خاموش کردن پاسخ شرطی شده به مواد مخدر، از عود مصرف مواد جلوگیری کند.
2-2-15-4 تئوری های زیر بنایی درمان های جلوگیری از عود مصرف مواد
پایه های نظری برای درمان های جلوگیری از عود مصرف مواد کنونی منجمله مدل درمانی ماتریکس به تئوریسین های رفتار گرا و شناخت گرا که در واقع نوعی جدایی از دیدگاه روان کاوی محض بوده است، برمی گردد. تاد و بوهارت (1999، ترجمه فیروز بخت، 1379) بیان می دارند که «رفتار گرایی اولیه از جهت مخالفت با برداشت های ذهن گرایانه و تأکید بر رفتارها و وضعیت های قابل مشاهده، مغایر روان درمانی سنتی بوده، به عنوان مثال رفتارگرایان افراطی همچون بی. اف. اسکینر معتقدند بدون توجه به آنچه در سر انسان ها می گذرد با اتکای صرف به اصول یادگیری و شرطی شدن می توان رفتار انسان را تبین کرد» (ص 343). بنا به گفتۀ کُری (2005، ترجمه سید محمدی، 1389)، «رویکرد رفتاری از دهۀ 1950 و اوایل دهۀ 1960 آغاز شد، رفتار درمانی امروزی را با در نظر گرفتن چهار زمینۀ گسترش عمده می توان شناخت: «شرطی سازی کلاسیک» توسط ایوان پترویج پاولف، «شرطی سازی کنشگر» توسط جوزف ولپی و بی اف اسکینر، «نظریۀ یادگیری اجتماعی» توسط آلبرت بندورا و ریچارد والترز ، و «درمان های شناختی-رفتاری» توسط آلبرت الیس، آرون بک، و دونالد مایکنبام» (صص 6-254). رفته رفته گرایش به سمت درمان هایی که بر یایۀ شناخت افراد بودند شکل گرفت. «شناخت درمانی جدید از اواسط دهۀ 1950 میلادی با رفتار درمانی عقلانی- هیجانی آلبرت الیس آغاز شد، رویکرد الیس که به روش ABC معروف است، بر این اساس بنا نهاده شده که چگونه وقایع یا «حوادث تحریک کننده» تحت تأثیر «باورهای ما» قرار گرفته و در نتیجۀ این باورها «واکنش های عاطفی و یا عواقب رفتاری» ایجاد می شود» (شاملو، 1387، ص 6-285). «آرون تی. بک که در سال 1921 در آمریکا متولد شد همانند آلبرت الیس، از خاستگاه روان کاوی به پیشگامی درمان شناختی رسید، موضوع پژوهش اولیه و تمرکز بالینی او افسردگی بود، اما به اختلال های سوء مصرف مواد، اختلال های اضطرابی، و اختلال های شخصیت گسترش یافت» (پروچاسکا و نورکراس، 1999، ترجمه سید محمدی، 1389 ،صص 4-423). چگونگی ابداع رفتار درمانی شناختی ریشه در مجموعه ای از تحقیقات و تئوری های افراد ذکر شده دارد ولی مؤسس اصلی آن آرون بک می باشد. «مشاهدات او از افکار و احساسات بیماران با تئوری های روان کاوی رایج جور نبود، همزمان با آرون بک، تعدادی از روان شناسان در آمریکا هم در حال بررسی عقاید اسکینر در مورد شرطی سازی کنشی برای مشکلات بالینی بودند که ترکیبی از این کاووش ها منجر به ابداع «رفتار درمانی شناختی» توسط آرون بک شد» (دیویدسون، 2008، ص 1). امروزه از این درمان و ترکیب آن با دیگر درمان ها برای درمان اعتیاد و جلوگیری از عود مصرف مواد استفاده می شود.
2-2-16 تئوری ها در خصوص نشخوار فکری
پایه های نظری برای نشخوار فکری هم به آرون بک برمی گردد. او تئوری «مدل شناختی آسیب پذیری به استرس در افسردگی» را در سال 1967 ارائه داد و اضافه کرد که افرادی که هم سبک شناختی

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه منابع اطلاعاتی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu