مقاله رایگان درباره گروه اجتماعی

مقاله رایگان درباره گروه اجتماعی

دانلود پایان نامه

 

فیلسوف امریکایی ت.موریس نیز توانست دردهه ی سوم الگوی سیمیولوژی‌ وتعریف های روشن ومشخص برای‌ آن ارائه دهد. وهمچنین میان بعد دلالتی (رابطه میان اشاره و گروه اجتماعی) وبُعد ترکیبی (رابطه میان اشاره ودیگر اشارات) وبُعد کارکردی اشاره (رابطه میان اشاره و کاربران آن) تمایز قائل شود.
این چکیده بارزترین دیدگاههای فلسفی درمورد اشاره است؛ ونشان می دهد که فیلسوفان از نظر زبانشناختی‌ ودلالتی محض به اشاره نپرداختند.
وقتی‌ دوسوسور – بنیانگذار زبانشناسی نوین – از راه رسید. او برخلاف کسانی که پیش از او آمده بودند، و از راه فلسفی به نشانه شناسی می پرداختند، موضوع نشانه شناسی را از دیدگاه زبانی‌ بررسی کرد. ورابطه ی محکم ومستقیمی‌ میان زبان ونشانه شناسی برپا نمود. دوسوسور درین باره می گوید: « زبان نظام علامتهایی‌ است، که از افکار تعبیر می کند. برای همین است، با خط یا الفبای‌ ناشنوایان و لالان و آیین های‌ سمبولیک، اشاره های نظامی و اصطلاحات سیاسی‌ و… مقایسه می شود. اما زبان از همه نظامها مهم تر است. پس ممکن است علمی تصور شود که حیات علامتها را در جامعه مطالعه کند، و بخشی از روان شناسی اجتماعی را تشکیل دهد. و در نتیجه بخشی از روان شناسی عمومی شود که آن را سیمیولوژی‌ نام خواهم گذاشت(از واژه یونانی‌ سیمیو = اشاره). دانش نشانه شناسی توضیح خواهد داد که اشارات از چه تشکیل می شوند، وچه قوانینی ‌برآنها حاکم است. وچون این دانش هنوز وجود ندارد. برای‌ همین است، که هیچ کس یارای‌ تشخیص دادن آن را ندارد. اما – این دانش – حق دارد پا به عرصه وجود بگذارد وجایگاه پیشرفته ای در اختیار خود بگیرد. زبانشناسی هم چیزی جز بخشی از این علم عمومی‌ نشانه شناسی نیست؛ علاوه بر این قوانینی که نشانه شناسی کشف می کند، در زبانشناسی پیاده خواهد شد».
این پیشگویی دو سوسور در اوایل قرن گذشته بود. و از آن زمان نشانه شناسی‌ در کنار زبانشناسی حرکت می کند، و جدا کردن آن دو از همدیگر دشوار می ‌نماید.
مهمترین مبانی‌ سه گانه دوسوسور در مورد نشانه ی زبانی‌ عبارت است از: اختیاری بودن رابطه دال ومدلول، پایبند بودن اشاره به عامل زمان و روابط تقابل وتجزیه که در نظام زبانی‌ اعمال می گردد. به نظر دوسوسور زبان مجموعه ای‌ از اشاراتی که به وسیله ی روابط مشخص با یکدیگر در ارتباط اند. این روابط به دو گونه تقسیم می شوند: روابط زنجیری روی‌ محور همنشینی و روابط جایگزینی روی محور جانشینی است. این تعریف اشاره اثر بزرگی‌ در حرکت زبانشناسی به سمت وسوی‌ تفکرات ساختارگرایی‌ داشته؛ تا حدی که ژرژ مونین یکی‌ از شارحان آثار دو سوسور می گوید: او (دوسوسور) بدون این که بداند یکی‌ از پیشتازان ساختارگرایی‌ بود.
اما امیل بنونست در کتابش (سیمیولوژی‌ زبان) 1962 معتقد است، نقش علامت همان جانشینی و نمایندگی است؛ یعنی جایگزین شیء دیگری می شود، و به عنوان این که جایگزین شیء است آن را فرامی خواند.
به نظر بنونست نظام نشانه شناسی این ویژگیها را دارد: چگونگی‌ انجام وظیفه می کند، زمینه ی اختیارات آن و‌ ماهیت علامت وتعداد آن است و متد و روشی که به کار می گیرد.
اما چگونگی‌ کارکرد نظام نشانه شناسی را می توان به وسیله ی متد وروش آن تعیین کرد، به ویژه در مورد خطاب کردن آن نظام به حواس (شنوایی ، بینایی ..) است. زمینه اختیارات هم زمینه ای است که نظام خود را درآن فرض می کند. طوری که آشنایی‌ با آن و پیروی ازآن لازم می شود. اما ماهیت علامتها و تعداد آن به شرایط ذکر شده مرهون است. ماهیت روابط میان نظامهای سیمیولوژی‌ از دیدگاه بنونست در سه گونه خلاصه می شود:
رابطه ی زایایی که در آن نظام؛ نظام دیگری‌ را تولید می کند. مثلاً زبان طبیعی استنباط قاعده مند را تولید می کند، همچنین نوشتن طبیعی؛ نوشتار بریل را. این رابطه ی زایایی بین دو نظام متفاوت اما معاصری که دارای ماهیت مشترکی هستند، به کار گرفته می شود. پس نظام دوم بر اساس نظام اول برای انجام وظیفه ای مشخص ساخته می شود. البته باید میان رابطه زایایی و اشتقاقی‌ فرق گذاشت. چون رابطه اشتقاقی تطور وتغییر تاریخی را فرض می کند. مثلاً پیوند میان نوشتن هیروگلیفی‌ ونوشتن دموتیکی یک نوع رابطه ی اشتقاقی است؛ نه رابطه ی زایایی‌. تاریخ تطور کتابت هم نمونه های زیادی‌ از رابطه ی اشتقاقی را به ما نشان می دهد.
رابطه ی همسانی‌ که رابطه ی دوجانبه ای میان اجزای‌ دو نظام نشانه ای تأسیس می کند. این رابطه بر خلاف نظام اول از خود نظام قابل درک نشان نمی دهد، بلکه به خاطر وجود برخی از روابطی که کشف می‌ گردد، یا میان دو نظام مختلف برقرار می‌ شود، آن نظام را می نمایاند. ماهیت همسانی‌ نظامها هم فرق می کند. ممکن است حدسی‌، استدلالی (در جوهر یا ساختار)،‌ ذهنی‌،‌ یا شعری باشد: برای مثال وقتی بودلر می گوید: « بوها ورنگ ها و صداها پاسخ می دهد ». این تقابل هایی که میان بوها ورنگ ها وصداها برقرار می شوند تنها مخصوص بودلر است چون دنیای‌ شعری او را تشکیل می دهند. و تصاویری را که این جهان منعکس می کند، منظم می نمایند. ممکن است هم دو ساختار برای دو ترکیب متفاوت خیلی از همسانی های‌ مشتمل بر چارچوب محدود یا گسترده ای را نشان دهد. و مسأله براساس روشی که دو نظام را معین کند، معیارهای به کار رفته وزمینه هایی که بحث درآن انجام می گیرد، استوار می گردد.
ممکن است، همسانی‌ دو نظام برای‌ پیوستگی آن دو باشد؛ یا برای‌ تولید ارزشهای جدید نشانه ای به کار گرفته شود. هیچ چیزی نیست که صلاحیت این رابطه و جزئیات آن را پیشاپیش تعیین بکند .
نمونه ی سوم روابط میان نظامهای‌ نشانه ای، رابطه ی تفسیری است. رابطه ای است که میان نظام تفسیر کننده، و نظام تفسیر شده برقرار می شود. و نسبت به زبان یک نوع رابطه ی محوری به حساب می آید. و میان نظامهای متفاوت فرق می گذارد. وآن را به نظامهایی‌ که قابلیت تجزیه دوگانه دارد؛ تقسیم می‌کند: سطح واحدهای دلالت کننده [ مورفم (تکواژ)] و واحدهای‌ غیر دال [فونم (واج) در زبان]. اینجاست، که می توانیم این اصل را ارائه دهیم که زبان تنها مفسر همه ی نظامهای نشانه ای است.
اما مطالعات نشانه ای بنونست،‌ پیرامون آشنایی با واحدهای‌ سازنده ی نظام و توصیف ویژگیهای آن وکشف معیارهای‌ دقیقی که میان علامت ودیگرعلامتها فرق می گذارد، متمرکز می شود. درین مطالعات هرعلامتی‌ دارای‌ دلالتی با ویژگیهای متمایزتری در میان بقیه علامتها خواهد بود. اگر هم علامت را ذاتاً‌ بررسی نماییم، در تعارض مطلق با دیگر علامتها یک کیانی مستقل ومساوی‌ با خود خواهد داشت. پس علامت اساس دال زبانی و ماده ی اولیه ای می شود، که کلام بدان نیاز دارد. علامت زمانی جایگاه وجودی خود را می یابد، که مجموع افراد جامعه با آن آشنا باشند، وآن را به عنوان واحد دلالتی که همان شیء را با تداعی ها وتقابل های آن تداعی‌ بکند؛ بدانند. و این است مجال سیمیوتیک و معیار آن می باشد.
اگربپذیریم که زبان، نظام است؛ پس قضیه این می شود، که ساختار این نظام را تحلیل کنیم. نظامها با یکدیگر تفاوت می کنند، چون هر نظامی از واحدهایی که تأثیرات متبادلی روی هم دارند، تشکیل شده ویک نوع هماهنگی‌ درونی میان واحدهای آن وجود دارد. و برای این که بتوانیم واحدی یا تعدادی‌ واحد را در هرساختاری تصور کنیم، یا در هر بخشی از زبان مانند آواها یا هر بخش دیگر، ناچاریم دیدگاه ساختارگرایی را برگزینیم.
4- گرایش های نشانه شناسی معاصر:
می توان گرایش های نشانه شناسی را در گرایش های ذیل پی گیری کرد:
1-گرایش رولان بارت که متأثر از فردیناند دو سوسور است، ونظامهای علامتها را از حیث دلالت بررسی می کند، اما بارت بر خلاف دوسوسور نشانه شناسی را بخشی از زبان می داند. درحالی که دوسوسور زبان را جزئی‌ از نشانه شناسی می‌ پنداشت.
پی یر گیرو هم به دنبال او رفت و نشانه شناسی را شاخه ای از زبانشناسی فرض کرد، مانند: آواشناسی، ترکیبات و نحو. اگر هم نحو و آواشناسی ساختارهای بیانی‌ را مطالعه می کنند، نشانه شناسی معانی ای‌ را که به وسیله همین ساختارهای صوتی وترکیبی بیان می‌شود؛‌ بررسی می نماید.
در حقیقت تصور این که نشانه شناسی شاخه ای از زبانشناسی‌ است، یک نقطه ی تحول شگفت انگیز و پرباری در تاریخ مطالعات نشانه شناسی به شمار می رود. زیرا پیش از آن نشانه شناسی یک علم مستقل به حساب می آمد، و ربطی‌ به زبانشناسی نداشت. اما زمانی که نشانه شناسی به عنوان شاخه ای از زبانشناسی به این علم پیوست؛ در یک متد علمی محکم ضبط شد.
2- گرایش ژرژ مونین که باز هم متأثر از دو سوسور است؛ اما نظامهای علامتها را از حیث ارتباط بررسی می‌کند، و گرایش بارت را رد می نماید. مونین و پریتو و بیزنز معتقدند که بارت نشانه شناسی را نوعی بررسی نظامهای دلالتی می‌شمارد، در حالی که نشانه شناسی در اصل دانش نظامهای ارتباط است. همچنین مونین معتقد است، وقتی بارت به نظامهای‌ لباس و غذا و .. توجه می کند. نگاهش (بارت) به آن نظامها مبنی بر دلالتی بودن آن است، و پیش بینی می کند، که مشکل مربوط به پیامی که میان فرستنده وگیرنده رد وبدل می شود، حل شده باشد. در حالی که مشکل اساسی‌ ای که سوسور مطرح کرده بود، موضوعش نشانه شناسی است، بارت هم به مشکلات اساسی‌ متعلق به دلالت های اجتماعی‌ توجه نکرد.
اما بیزنز در کتاب خود (سخنرانی هایی در زبانشناسی) 1943 بر مقالات نشانه شناسی دو سوسور استناد می کند. و به نظامهای زبانهای طبیعی ونظام اشارات نشانه شناسی می‌پردازد. وتعدادی از مفاهیم نشانه شناسی متمایز ومهم را ارائه می کند، از قبیل: اشاره، کنش اشاره، اشاره داخلی، اشاره خارجی، اشاره مستقم و …
پریتو دایره ی توجه به نشانه شناسی را گسترده تر می کند. وطرح خود را در مورد تعیین نظامهای ارسال و ارتباط خلاصه می نماید. نظامهای‌ ارسالی وجود دارند که قابلیت تجزیه شدن را ندارند، و ارتباط درآن به وسیله اطلاعاتی تفکیک ناپذیر انجام می گیرد. نظامهای‌ دیگری وجود دارند، که یک بار تجزیه می شوند و اطلاعات آن به واحدهای دلالتی دارای فرم و معنا تجزیه می شوند. نظامهایی هم هستند، که بر تجزیه ای از نوع دیگر استوار هستند. روش ارتباط در این نظامها از واحدهای غیر دلالتی (یعنی‌ واحدهای فرمی) تشکیل می شود. انواع دمیدن در شیپور یا ناقوس زدن هرکدام دارای پیام ویژه ای است و شبیه فرمان های بیدار شدن یا تشکیل جلسه دادن و… می باشند.
نظامهایی هم وجود دارند، که تجزیه دوگانه دارند. یعنی نظامهایی که اجازه می دهند اطلاعاتی‌ که مشتمل بر دوگونه ی متفاوت از دلالتها تولید گردد. پس وقتی اطلاعاتی‌ را تجزیه کنیم واحدهایی که به دست می آیند دو وجه دارند: وجه فرمی‌ و وجه دلالتی است.
3- گرایش سوم نشانه شناسی‌ گرایش دانشمند نشانه شناس ایتالیائی‌ امبرتو اکو است. وی سعی کرد، دو گرایش قبلی‌ را تلفیق نماید، و پیوستگی دو نظام دلالت و ارتباط را در دانش ‌سمیوتیک ثابت کند. او معتقد است علامت از حیث کارکرد خود وارد نظامهای چندین لایه ای می شود، که از عناصر متعددی تشکیل شده و به وسیله ی یک یا چندین کد با یکدیگر در ارتباط اند. پس نتیجه می شود، که نظریه ارتباط باید با نظریه دلالت همراه شود، چون نشانه شناسی ارتباط بر پایه نظریه تولیدِ علامت استوار است، و علامت را نمی توان از نظریه (کدها) که اساس ‌سمیوتیکِ دلالت است؛ جدا ساخت.

مطلب مرتبط :   تحقیق درباره آموزش مهارتهای اجتماعی

بستن منو