مقاله رایگان درباره وسایل ارتباط جمعی

مقاله رایگان درباره وسایل ارتباط جمعی

دانلود پایان نامه

 

2- متد نشانه شناختی درتحلیل ادبیات :
نشانه شناختی قله ی مطالعات ساختار زبانی به شمار می رود، زیرا این علم بر نشانه ی زبانی تأکید می کند. و معتقد است، که برای نشانه ی زبانی‌ دو وجه به هم پیوسته وجود دارد، که نمی توان آن دو را از یکدیگر تفکیک کرد: وجه (دال) و وجه (مدلول) . نقد نشانه شناختی هم ادبیات را نظامی از نشانه ها می داند، که به نظام زبان استناد می کند. و هنرمند به وسیله ی آشنایی اش با این گونه نیرنگ ها با رمزها بازی می کند، و با این بازی کردنش ذوق می کند و سعی می نماید این لذت را به دیگران بچشاند و فریب وزرق وبرق آن رابفهماند. به خاطر همین بارت می‌ گوید : ” من به همه ی عملیاتی که اجازه می دهند با معانی‌ بازی‌ کرد لقب نشانه شناسی می دهم، ‌مثل این که با یک پوشش رنگارنگ بازی می کنند یا با یک توهم. ”
بارت در طول حیات خود شاهد زنده ای بر دلالتهای جهان نو بوده است. وی دریای تبلیغات، مد، سینما، ‌وسایل ارتباط جمعی‌،‌ تلویزیون ورادیو را درنوردید. واینها همه (‌اسطوره) های جهان نو بودند. پس رمز آنها را گشود، و در چیرگی ‌آنها بر قربانی‌ های‌ عالم بشریتی که با خشونت و دشمنی وسروصدا خوشبخت می شدند، توجه کرد.
بارت جزو نشانه شناسانی است، که ایده ی ارتباط ثابت میان دال ومدلول را رد می کند، واز کسانی است که اشاره ها را نوعی شناورهایی می ‌داند که با شنای خود مدلول ها را به سمت خود می‌ کشند ؛ و به همراه آنها راه را طی می کنند . (دال) های ثانوی مضاعف دیگری را تشکیل می دهند؛ تا مدلولات مرکب را به خود جذب نمایند. البته این باعث رهایی‌ کلمه می شود، و از آن یک (اشاره ی آزاد) و(حالتی از حضور) می‌ سازد، زیرا در مقابل ما حضور دارد. در مقابل (مدلول) نماینده ی حالت (غیاب) است، چون بر ذهن مخاطب تکیه می‌ کند، تا آن را به دنیای اشاره احضار نماید، واین رابطه انجام پذیرفتنی ‌نیست؛ مگر با کنش مخاطبی که خود این رابطه را تأسیس می نماید و آن را میان دال ومدلول بر پا می دارد وبه آن لقب (دلالت) می دهد. و چون رابطه ای میان دال حاضر (کلمه) ومدلول غایب (‌تصویر ذهنی) وجود دارد، پس مدلول از دال استمداد می جوید، ومحال است که مدلولی را بدون دال تصور کنیم، چون معنای آن این می شود: عدمی است که معنای آن پیش بینی‌ نمی‌ شود. از اینجا است، که وجود لفظی اساس و پایه ی‌ حضور وجود ذهنی‌ می ‌شود.
باید مهارتهای فرهنگی‌ داشته باشیم تا بتوانیم عناصر غایب را دریابیم. از خواننده هم خواسته می شود باطن متن را بخواند همان طور که ظاهر آن را می‌ کاود. تا بتواند آن را تصور نماید، واز آن پس متن را تفسیر کند تفسیری بر اساس نشانه شناختی خلاق. و این مهارتی است که خواننده ی مجرب بعد از تمرین های زیاد می تواند به دست آورد. و بدین سان خوانش، فرآیند خلاقی‌ می شود که شبیه آفرینش متن است. بی شک متن هم دنبال پدری است که به رابطه ی نَسَبی خود با او اعتراف کند، و پدر همان خواننده ی مجرب است. و بدین گونه متن با آدمی‌ و زبان وارد یک نزاعی می شود که برانگیزنده و خلاق است.
و چون اشاره دلبخواهی است ودرحرکتش به سمت مدلول؛ از آزادی عمل برخوردارست؛ توانایی آن را دارد که آن مدلول را تغییر دهد و جایگزینی برایش انتخاب کند. بارت دو روش برای نقد ادبی تصور می کند: نخست ( دال ) را آزاد می‌ گذارد؛ تا آخرین حد ومرزی که می تواند، حرکت کند تا جایی که تحلیل رود، ویک حرکت تامی را از خود نشان دهد، و اشاره ای که سوار بر پشت آن است حالتی خیالی‌ شود، آزاد از هر قید وبندی‌، و رها از سیطره ی‌ نیروهای تاریخی وتنازع فرهنگی‌ گام بردارد، و بدینسان خوانش به نوعی‌ خود رهایی‌ خواننده است، بسان هوس می شود. این روش مدلول را از صحنه به در می کند. و بارت آن را آینده ی نقد ادبی می داند، که وقت آن هنوز نرسیده است.
اما دومین روش نقد؛ خود را در پرواز معانی واشکالات تفسیر می بیند، ، بدون این که از حدود امکانات دلالتی و پیش زمینه های‌ آن پا فراتر بگذارد. زیرا اگر نقد بخواهد فعال باشد، باید در ضمن محدوده ی معانی گام بردارد. وبدین سان بارت دروازه های نشانه شناسی را فتح می کند، تا نقد را در جاده های جدید راه اندازی کند، و مبانی زبانشناسی را از نظر دور نکند، و از‌آن برای درنوردیدن کرانه های متون ادبی‌ بهره جوید، و قفلهای بسته ی آن را بگشاید.
وی در کتاب اسطوره های خود 1957 مفهوم خود به خود بودن، یعنی‌ صفت بداهت و طبیعی بودن آنچه تاریخی‌ وفرهنگ مکتسب است به صورت عمیق ارائه می دهد. هدف او منظومه های فکری‌، آداب ورسوم، گرایش هایی که صفت اسطوره وهیئت خرافه های عمیق به خود می‌ گیرد، ودلالتها و نظامهای نشانه ای‌ که هیچ سد ومانعی‌ در مقابل آنها نیست، همه ی آنها را به سطح می فرستد تا ذات خود را تأکید کنند، تا خود را به عنوان یک ایدئولوژی و تولیدات فرهنگی ایده ها تعریف کنند و ادعا نمایند که آنچه هست یک حالت طبیعی بیش نیست و به خودی خود حرکت می کنند. سینما، عدالت، جشن ها، جنایت ها، مراسم ازدواج، مد، غذاها، تئاتر، ادبیات، کشتی‌، تبلیغات، خودروها و رقص و دیگر الگوهای‌ اسطوره ای مبانی کتاب او را تشکیل می دهند.
بارت نمی پذیرد که اثر ادبی یک نوع تولید باشد. و آن را نشانه ی یک چیزی می داند که پشت سر آن قرار می گیرد؛ پس وظیفه ی نقد تفسیر دلالت و رونمایی حد ومرز آن و به طور اساسی حد پنهان آن ( = مدلول )‌ می شود. از این رو بارت نقد را یک فرآیند تفسیری برای یک متن می داند برای کشف معنای عمیق آن است، واین که زبان ادبی‌ مجموعه ای از نشانه هایی است، که باید تفسیر شوند؛ تا ژرف ساخت آن یافته شود؛ یعنی مدلول، چون نشانه از دال ومدلول تشکیل می‌ شود. وکارمنتقد این است، که مدلولها را تا بی نهایت به سمت عقب بکشد.
کتاب بارت از دو بخش تشکیل می‌شود: نظری وکاربردی،‌ در بخش اول بارت چهل وپنج بررسی کوتاه در مورد مسائل معاصر در سالهای‌1954 و 1956 در دوران خبرنگاریش می نویسد. و هدف خود را از آن نوشته ها مشخص می کند:‌‌ «نقطه ی‌ آغازین این نوع تفکر احساس دلتنگی در برابر حالت طبیعی که روزنامه نگاری، هنر وافکار عمومی بر واقعیت القا می کنند؛ در حالی که این واقعیتی که درآن زندگی می کنیم، کاملا تاریخی است. ‌و خلاصه بگویم وقتی لحظه به لحظه به هم آمیختن طبیعت وتاریخ را نظاره می کردم، احساس درد به من دست می داد. و هنگام صحبت در مورد حال خود می خواستم، استثمار ایدئولوژیکی را که پشت سر هدفها‍‌ی آذین بسته ی همه ی بدیهیات پنهان شده است، دستگیر می‌ کردم »‌ .
بارت قصد داشت همه ی فریبکاری های رسانه ها و دیگر ابزارهایی که در مورد طبیعت و بداهت و حقایق را وارونه نشان دهند، فاش کند. هدف وی از این امر سیاسی نیست بلکه ایدئولوژیک است. هدفش آن هیولایی است که آن را بورژوازی کوچک می نامد. بارت معتقد است فرانسه درهمین بورژوازیهایی شنا می کند که : روزنامه نگاری، سینما، تئاتر،‌ صحبت ها،‌ غذا و … نام دارند. و هرآن چه در زندگی‌ روزمره ی ما به تصور بورژوازی در مورد رابطه ی انسان با جهان باز می گردد. ما در سایه ی آیین های بورژوازی زندگی می کنیم مثل این که این آیین ها برای یک نظام طبیعی‌ بدیهی به نظر می رسند،‌ و هر چه قشر بورژوا تصورات خود را گسترش دهد، آن تصورات شکل طبیعی به خود می گیرند.
در بخش دوم کتاب،‌ بارت توصیفی شامل برای اسطوره ی امروزی می دهد. و آن نوعی روش خواندن کاربردی متن است که ‌خواننده را هدایت و راهنمایی می کند. بارت معتقد است مفهوم اسطوره ی امروز با مفهوم قدیمی آن فرق می کند. پس اگر اسطوره در تعریف قاموسی آن معنای سنتی می دهد که واقعیت طبیعی، تاریخی یا فلسفی را کشف می کند، امروزه معنای آن کاملا متفاوت است چون اسطوره امروز یک سیستم ارتباطی‌ شده است. و دیگر تصور یا ایده نیست بلکه به صورت فرم ومعنا درآمده است. و از راه ماده ی پیام آن دیگر شناخته نمی شود، بلکه با روشی که پیام را منتقل می کند درک می گردد. و این بدین معناست که هرچیزی ممکن است اسطوره باشد وقتی که از وجود بسته و صامت به حالت گفتاری و باز منتقل شود، و جامعه بتواند آن را تصاحب نماید. و چون کلمه ی‌ اسطوره ای‌ یک پیام است، ‌پس ممکن است، چیزی غیر از کلام هم باشد مانند نوشته ها،‌ تصویرها، گزارش های‌ مطبوعاتی‌،‌ تبلیغات و …است. در نتیجه همه ی این مسائل می توانند مبنایی برای‌ کلمه ی اسطوره ای‌ باشند.
اسطوره نزد بارت به نشانه شناسی وابسته است. و دانش نشانه شناسی گونه های دلالت ها را بدون در نظر گرفتن مضمون آن مطالعه می کند. در اسطوره هم دو نظام نشانه ای وجود دارد :‌ نظام زبانی‌ که همان کلام است و اسطوره بر آن چیره می شود تا نظام خاصی را تأسیس کند و نظام خود اسطوره که عبارت است ازما ورای کلام و یک زبان دومی که با آن در مورد زبان اولی ‌صحبت می شود. برای همین است که با دانش نشانه شناسی نوشتار همان طور برخورد می شود و به آن به عنوان نشانه ای که به اسطوره می رسد نگاه می شود و دارای‌ همان وظیفه ی دلالتی است.
و در سطح زبان بارت (‌دال) را معنا و در سطح اسطوره صورت می‌ نامد. اما (مدلول) را تصور (مفهوم) نامگذاری می کند؛ دال دراسطوره در یک آن هم صورت است وهم معنا. و هنگامی که معنا صورت شود به خلأ تبدیل می ‌شود. و این یک عقب نشینی غیر طبیعی از معنا به صورت و از نشانه ی زبانی‌ تا دال اسطوره ای است‌. اما این دگرگونی بدین معنی نیست که صورت معنا را لغو کند‌، بلکه آن را تهیدست می سازد، وارزش خود از دست می دهد، و معنا زنده می ماند، و از حیات آن صورت اسطوره تغذیه می کند.
تصور مشتمل بر درک معینی از واقعیت است، گرچه در اصل غیر واضح بنماید، ‌تصور هم وظیفه ای انجام می دهد که ما را به یاد فروید و مکتب روانشناسی اش می‌اندازد. و با این که می شود برای‌ مدلول واحدی‌ چندین دال باشد، تصور اسطوره ای‌ نیز در برابر خودش تعداد نا محدودی ‌از دال ها را می یابد. و در مقابل تهیدستی‌ کیفی صورت؛ غنای‌ تصور قرار دارد که در سراسر تاریخ گسترده است. و در مقابل کثرت صورت های‌ کمی‌؛ تعداد اندکی‌ از تصورات وجود دارد. تکرار تصور در صورت های متنوع آن، این توانایی را به خواننده می دهد؛ تا اسطوره را تفسیر نماید. و بر عدم ارتباط منظم میان حجم دال و حجم مدلول تأکید می کند. چون در اسطوره ممکن است تصور به تعداد زیادی‌ دال ها گسترش پیدا کند. برای‌ مثال ممکن است کل کتاب دالی باشد برای‌ یک تصور.
بارت اسطوره را زبان دزدیده شده توصیف می ‌کند، وقتی که معنا پر باشد اسطوره برآن چیره می شود. این همان کاری است که برای‌ ریاضیات پیش می‌ آید. چون زبان ریاضیات به خودی‌ خود؛ زبان تغییر ناپذیری است، زبانی ‌است که تمام احتیاطات لازم را علیه تفسیر به کار می‌ گیرد. برای‌ همین است اسطوره می تواند به طورکامل بر آن چیره شود، زیرا اسطوره قادراست به هر چیزی‌ برسد، قادر است هر چیزی‌ را خراب نماید. اما زبان شعر؛ زبان دیگری‌ است که در برابر اسطوره درحد وسع مقاومت می ‌کند. شعر معاصر هم سعی می‌ کند، نشانه را به معنا تبدیل کند. شاید هم منظورش آن باشد، که به معنای‌ چیزها برسد نه معنای‌ نشانه ها. از اینجاست که شعر نو بر ذات خود که مبتنی بر فرآیند کُشتن زبان است، تأکید می کند. و مقاومت شعراز شعر یک قربانی سهل الوصولی می‌ سازد در برابر اسطوره: اسطوره بی نظمی نشانه های ظاهری را به اسارت می‌ برد، و آن را به دال تهی تبدیل می‌ کند، که برای‌ دلالت بر شعر به کار گرفته می شود.
اسطوره شامل یک قضیه است. قضیه هم در (کشتی آزاد)‌ برای مثال تقابل خوبی و بدی است. و قضیه در (‌بازیگری) نوعی بی طرف بودن است. هنر پیشه روی صحنه ی نمایش یا در تلویزیون یک نقش یا چند نقش مشخصی را ایفا می کند. اما عکس فوتوگرافی او را با یک تصویری بدلی عرضه می کند که در آن هم صدایش وهم نقشش را از دست می دهد و به یک موجود ساکت و مرموز تبدیل می شود. این چنین است که تصویر وضعیت را وارونه نشان می دهد. هنرپیشه را به وسیله ی نقشهایی که می آفریند به عنوان قهرمان ارائه نمی کند، بلکه او را از راه زندگی‌ خیالی اش که تصویر از آن بازگو می کند، تقدیم می نماید. و در زمینه ی( مشت زنی ) همه ی چیزها به نشانه تبدیل می شود. وقتی که مسابقه ی مشت زنی تماشا می کنیم از خود سؤال می کنیم آیا ضربه ها باعث درد کشیدن مشت زنان می شود یا خیر؟ و مشت زن در باره ی چه چیزی فکر می کند و عکس العمل او چیست ؟ در حالی که ( کشتی آزاد ) شامل این چیزها نمی شود، چون ورزش به حساب نمی آید، بلکه یک نمایشی که در آن همه چیز ظاهر می شود، مانند تئاتر دوران یونان باستان. کشتی‌ گیر هم یک ماسکی را به صورت می‌ زند. و به مجرد این که به صحنه بیاید روش از پا انداختن حریفش را مطرح می کند. و همه ی مسائل بعدها همان طور که آن ماسک دار گفته بود اتفاق می افتد: حرکت ها، تعبیر از درد و کینه و … ، وبا اغراقی که به کار گرفته می شود حرکات به نشانه ها تبدیل می‌ شوند:‌ نظیر پا زدن به حریف بر زمین افتاده برای انتقام گیری بدون این که داور ببیند و تنها مردم ببینند، باید هم مردم ببینند تا موضوع به هدف برسد. این مسائل بر این امر تأکید می کند، که مشت زنی یک ورزش است در حالی که کشتی آزاد در وهله ی اول یک نمایش است.
نویسنده هم مثل هنر پیشه وکشتی گیر یک ماشین است. وقتی هم مثل کارمندان مرخصی می گیرد مرخصی اش با آنان فرق می کند؛ چون دراثنای مرخصی کتاب جدیدی را آماده می کند،‌ پس مرخصی او با دیگر مرخصی ها تفاوت می کند.
وقتی‌ هم اسطوره به یک (اسطوره ی‌ دروغین) تبدیل می شود، و میان واقعیت وادراک ما قرار می گیرد، شبیه حالت مرخصی نویسنده است، روزنامه ای که میان رویداد و خواننده است، آگهی ای که میان تولید کننده ومصرف کننده است یا منتقدی که میان اثر ادبی‌ و مخاطب قرار می گیرد.
و این دخالت ها جای دروغ گویی یا (کج سیرتی ایدئولوژیکی) است همان طور که بارت آن را نامگذاری می کند. اینجا هم نباید واژه ی (دروغ) ‌را درمعنای‌ مطلق آن گرفت، بلکه به معنای مخالفت با حقیقت است، منتقد برای مثال ممکن است یک کتاب فلسفی‌ معروفی را نفهمد. اما جای شگفتی است که اعتراف کند که نمی فهمد. چنانچه این کار را انجام بدهد و اعتراف کند اسطوره ی منتقد دانای کل از هم می پاشد و جای آن تصویر انسان درمانده ای را که به عجز وناتوانی خود اعتراف می کند، می‌ گیرد. اما این اعتراف در جای خود یک نوع گمراهی‌ و فریبکاری به شمار می‌ رود. چون منتقد آنچه که می بیند نمی‌ گوید و آنچه را که نمی بیند بازگو می‌ کند. وقتی هم می گوید (چیزی نمی‌ فهمم) با این گفته اش چیز دیگری را اراده می کند: یعنی ” چیزی که سزاور فهم باشد ، وجود ندارد” .
اسطوره ی دروغین با دیدگاه اجتماعی‌ معینی مرتبط است، ممکن است منتقد تظاهر کند که برخی از آثار را نمی فهمد، چون این آثار بر پوچی نقد و عبث بودن آن دلالت می کند. او(منتقد) وقتی این کار را انجام می‌ دهد از سیستمی‌ دفاع می‌ کند، که اسطوره از آن بازگو می کند. دروغ هم همیشه حقیقت است اما در یک سطح دیگر یا بالاتر به شرط این که این حقیقت قابلیت تفسیر را داشته باشد یعنی به شرط این که اسطوره به یک سنت معین وابسته باشد، و سنت معین نزد بارت مرحله ی سوم است یا صورت پایانی‌ ای که اسطوره به خود می گیرد. بارت درآن زمینه هم متن های زیادی را نقل می کند “‌ چیزهای تکراری معنی یک چیز را می دهند ” ،‌ چون در دو سطح تکرار می شوند: سطح موضوع توصیف شده یعنی‌ سطح جامعه، و سطح کسی که وصف می کند. اگر هم رابطه ای باشد میان اسطوره و ایجاد کننده ی آن (کسی که آن را می فرستد)، یک رابطه ای هم میان اسطوره و گیرنده وخواننده ی آن وجود دارد. این هم مفهوم سنت نزد بارت است.
اینچنین است که ژرفکاوی بارت در نشانه شناسی‌ و تفسیر اسطوره های معاصر بر اساس مبحث نشانه شناختی روشن می شود و برای همین است که کتاب خود : فصل هایی از نشانه شناسی یا (عناصر نشانه شناختی) (‌1964) را می نگارد. در آن کتاب کار دوسوسور را دنبال می کند، و دانشی که با ساختگرایی تداخل تام دارد قاعده مند می شود طوری که کتاب یاد شده منبعی برای دو گرایش می گردد.
بارت درکتاب خود به زبان بسنده نمی کند بلکه آن را به زمینه های دیگرنیز گسترش می دهد که نشانه شناختی در آن متجلی می‌ شود همچون نظام مد، غذا و … که دلالت های اجتماعی وانسانی را‌ در خود جای می دهد.
بارت از دوسوسور دوگانگی (زبان / گفتار) را وام می گیرد. واز اینکه این مفهوم ممکن است به همه ی نظامهای معنایی گسترش پیدا کند، تأکید می ورزد. مثلا در حالت غذا می توان این تقابل زبان / گفتار را به آسانی تطبیق کرد:‌ در زبان غذایی تقابلی میان: شور / شیرین وجود دارد و میان گفتگوی غذا / وظرفها. آن گاه لیست غذا ساختار عنصری از عناصر زبان می شود.

مطلب مرتبط :   اعلامیه جهانی حقوق بشر

Close Menu