مقاله رایگان درباره عناصر داستانی

مقاله رایگان درباره عناصر داستانی

دانلود پایان نامه

 

گرماس رویدادها را به سه گروه از زوج های متقابل تقسیم می کند، که بازیگران/ افراد در قصه از آن زوجها نتیجه می شوند. مقوله ی اول او از فاعل ومفعول تشکیل می ‌شود. فاعل با قهرمان پراب و شیر سوریو مفعول هم با‌ جستجو گر افراد پراپ و خورشید یا چیز گم گشته نزد سوریو تطابق می کند. این دوگانگی در رویدادها اساس کار اوست.
مقوله ی دوم گرماس؛ عطاکننده، یا فرستنده یا سعی کننده/ و گیرنده است،‌ که نزد پراپ و سوریو زیاد واضح نیست. گرماس هم ترجیح می دهد عناصر داستانی‌ را در آن زوج ها بچیند، زیرا این چیدمان – همان طور که گرماس می بیند – ساختار اساسی را در دست می گیرد و آن را برای‌ هر سیاقی‌ ارائه می دهد:‌ فرستنده/ گیرنده و فاعل/ مفعول. ودر برخی از داستانها ممکن است، این چهار رویداد را تنها دو بازیگر ارائه دهند، مثلا درقصه ی عاشقانه ممکن است، عاشق فاعل و گیرنده باشد، و دختر فرستنده و مفعول باشد. اما در داستان های پیچیده تر باید از چهار بازیگر استفاده کرد،‌ نظیر (در جستجوی جام مقدس). گرماس پس از آن دو زوج هم اضافه می کند: یاری رساننده / ودشمن که اولی به نفع کسی و دومی علیه کسی کار می کند. در حقیقت گرماس خیلی به پراپ و سوریو استناد می کند.
و لیست گرماس این گونه می شود:
فاعل / مفعول
فرستنده / گیرنده
یاری رساننده / دشمن
گرماس هم به روایت توجه می ‌نماید، و از عناصر عمومی آن سخن می راند، مثل؛ خط روایی، الگوی روایی، طرح روایی، خط تحویلی روایت، ترکیب سطحی روایت، دلالت، دلالت مبنایی، جوهر، ترکیب کلام، خصوصیت، صورت، محتوا، تعبیر، لفظ، تم، تصویر، در زمانی، فضا،…..
الگوی روایی یعنی افزونی هایی که تحلیل گران بر سی و یک وظیفه ای که پراپ در تحلیل خود از روایت های روسی معین کرده ایراد می‌کنند، و این تحلیل الگوی قابل استفاده ای برای همه ی گفتمان های روایی می شود. سپس اضافه هایی از تحلیل گران هست که صرفا ساختارهای کلامی به شمار می روند که سطح متن روایت را بررسی می کنند. مثلا فاعلی که به میدان فعل وارد می شود. و پاداش یا نتیجه ی نهایی که ارزانی می شود. این رهیافت های سه گانه چنان گسترده وشامل هستند، که می توان آنها را بر هر خط روایی هرچند دلالت و معانی آن متعدد باشد انطباق داد. مثلا نشانه شناختی فاعل داریم، که برفعال کردن و انگیزه دادن استناد می کند، وفعلی که به آن دستور می دهد. نشانه شناختی فعل هم داریم. و برانگیزنده ای که فاعل را به فعل وامی دارد و نشانه شناختی پاداش و گیرنده ای که به فاعل حسابرسی می کند و پاداش خوب یا بد را به او می دهد.
اما خط روایی پیاپی آمدن واحدهای روایی است، که روابط سلسله مراتبی بین آنها حاکم است. این واحدها در پشت سر آمدن شان و تأثیرات متقابل خود ساده و مرکب هستند. این واحدهای روایی عبارتند از ؛ آمدن پیاپی جمله های نحوی ساده، اما فاعل ها درین جملات حالتهایی را به خود می گیرند یا کارهایی را انجام می دهند. هر پاراگراف روایی شامل کلام ضمنی است،که می توان آن را تحلیل کرد، و آن را یک واحد روایی انگاشت. اما فاعل های نحوی‌ وقتی که در خط روایی جایگاهی پیدا کنند، وظیفه ای را از خود بروز می دهند. و ازین وظیفه ها ماهیت خود آنها مشخص می شود. فاعل ها هم از راه ارتباطشان با موضوعات خود معین می شوند. فاعل از حیث ماهیت نشانه شناختی اش با حالتی که درآن با ارزش ها و موضوعاتی که به دست می آورد، برابری می کند.
وظیفه ی آن هم تنها از واحد روایی اخیر مشخص نمی شود؛ بلکه از راه آنچه در خط روایی و گستردگی آن از حالت ها و موضوعات به دست آورده یا از دست داده است، مشخص می شود. مجموعه ی نقش هایی که فاعل در خط روایی‌ معینی انجام می دهد (فاعل کارکردی ) نام دارد، که عبارت است از وظیفه ونقش هایی که در ضمن یک خط روایی انجام می دهد. پس ما به ازای گونه ای از گونه های سلسله مراتب نحوی هستیم، که از راه هر واحدی از این واحدها هویت فاعل و نقش آن مشخص می‌ شود. فاعل نحوی هم یک واحد روایی را تشکیل می دهد. اما فاعل کارکردی را نمی توان محدود کرد مگر در خط روایی در حالت گستردگی و شمولیت خود.
اما خط تحویلی روایت: دو گونه دارد؛ ساختارهای‌ نشانه شناختی روایی، و ساختارهای کلامی. ساختارهای نشانه شناختی روایی هم دو لایه دارند؛ لایه ی سطح ظاهری (ترکیب روایی) ، ولایه ی عمیق (ترکیب مبنایی). این دو دو ساختار ترکیبی را تشکیل می دهند. اما دو ساختار دلالتی عبارتند از: (‌دلالت روایی)‌ در لایه ی ظاهر و (دلالت مبنایی) در لایه ی عمیق آن است.
اما درساختارهای کلامی ساختارهای‌ ترکیبی آن: گفتمانی، شخصیتی، زمانی، مکانی‌ را شامل می شوند. و ساختارهای دلالتی آن در دلالتی گفتمانی، تمی و تصویری خلاصه می شود.
دلالت مبنایی : به معنای این است که می توانیم در شرایط خاصی در گفتمان روایی حالتی را پیدا کنیم، که مقوله ی دلالتی‌ واحدی بر آن چیره شده باشد. اما غالبا این نوع دلالت همانند یک فرآیند آماری برای مقولات دلالتی است. و می توان از آن برای ماهیت لفظی استفاده کرد. و تا وقتی که با خط روای درنیامیزد همچنان به صورت ارزش انتزاعی در سطح ضمنی می ماند. وقتی هم حضور محسوسی دارد که با فاعل های این ساختار اولیه ی انتزاعی ای که تنها در سطح موازی وجود دارد، مرتبط گردد.
اما صورت: مفهومی که از اپیستمولوژی ارسطویی به ارث رسیده و به مفهوم (ساختار) نزدیک است. برای همین است به درون مایه ها و بیان نیز اطلاق می شود. زیرا زبان صورتی است که دلالت دارد.
مضمون: از لایه های زبان محسوب می شود. و از تقاطع میان مضمون و بیان در کلام دلالت دار نتیجه می شود. این چنین است که لفظ مضمون در مفهوم دوسوسری مرادف واژه ی مدلول می شود.
بیان: همان دال است در همه ی ترکیبات آن. و مانند برگه ای است که یک روی آن دال و روی دیگرش مدلول است. و نمی توان این دو را از هم جدا کرد. همچنین نمی توان تعبیر را از مضمون جدا ساخت. و جایگاه التقای آن دو در فرایند تلفظ دلالت را تشکیل می‌ دهد.
ارتباط کلام: معنای آن مرجعی است، که از خاستگاه زبانی خارج می شود، و ارتباط زبانی ‌به آن واگذار می شود. ممکن است هم پدیده ی زبانی ای باشد، که هر مضمونی را در مسیر خود درج می کند. و چنانچه مقصود آن را در نظر نگیریم پرده برداری از ساختار ارتباطی کلام بدون نتیجه می ماند. با این حال می توانیم بگوییم که ارتباط کلام عبارت از مضمون و کنشی است که دلالت را نتیجه می دهد یا این که فعالیت نشانه شناختی پی در پی است.
ترکیب سطحی‌ روایت: (‌نحو روایی)‌ از ترکیب مبنایی سرچشمه می گیرد. و از جمله فرآیندهایی قاعده مند تشکیل می‌ شود.
دلالت روایی: فرآیندی است، که به مقتضای آن ارزش ها از چارچوب ضمنی‌ و انتزاعی‌ به چارچوب ملموس و روایی نمایشی تبدیل می شوند. و این همان موضعی است، که در آن ارزش ها تصاحب می شوند، تا ماهیت کلامی که مد نظر است، انتخاب گردد.
ترکیب کلام: تحلیل کلام باعث تشکیل واحدهای کلامی (‌ارتباط کلام ) می شود. سه ساختار کوچکی‌ هم هست که در آراستن کلام مشارکت می کند: فضایی، مکانی‌، فاعلی
کنشگری: یکی از ساختارهای کلام است. و بر اساس فرآیند ترکیب وتفکیک استوار است، و کنشگر را با حد اقل یک تم ارائه می دهد. و ظیفه ی‌ تحلیل هم جدا کردن هر ساختاری از دیگری است.
زمانبندی: ساختارهای کلامی‌ است. فرآیندی است که به مقتضای آن محور نمایشی به محور پیامدها تبدیل می شود. و بر تجزیه ی‌ مکانی‌ استناد می کند؛ تا نظام پی درپی آمدن زمان ومکان انجام پذیرد.
دلالت: مفهومی که گرداگرد آن نظریه ی نشانه ها می چرخد. و مواضعی را که جایگاه نظری در آن حضور دارد، به تصرف خود درمی آورد. معانی‌ چند گانه ای هم دارد مانند؛ مجموعه ی عملیات نظیر توصیف وتحول، تولید معنا، معنای حاصل، ‌عکس معنا، جمع میان دال ومدلول … است. امکان هم ندارد، که دلالت را جایی پیدا کنیم مگر در حالت صیرورت آن یعنی حرکتی که از سوی دلالت درون چارچوب مشخصی از زبان در حیطه ی متن انجام می پذیرد. این فعالیت تبدیل متن به متن دیگر، یعنی‌ تبدیل سطح زبانی‌ معین به سطح زبانی دیگری است که با آن تفاوت دارد. و این یک فعالیت تأویلی و ادراکی‌ است، که بر عناصری که سابقا وجود داشتند استناد می‌ کند.
جوهر: جوهر نشانه شناختی متغیر است، زیرا بیان ممکن است، از راه جوهر های متنوع ( آوایی، خطی و… ) ظاهر شود. برای‌ معنا دلالت هم نیست، مگر این که در دو صورت مستقل ترکیب شود؛ سطح بیانی، وسطح محتوایی. این دو سطح شکافته می‌ شوند، و هر کدام به تنهایی به فرم وجوهر تقسیم می شوند. اما تعبیر نشانه شناختی ثابت می ماند در حالی که جوهر نشانه شناختی متغیر است.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه نرم افزار

بستن منو