مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

دانلود پایان نامه

معانی‌ احتمالی‌ دیگری نیز به اصطلاحات سیمیولوژی‌ ملحق می‌ شوند. مثلاً : معنای اصلی‌ ، اضافی، اسلوبی، روانی‌، تلویحی … و غیره  

معنای اصلی یا اولیه معنای‌ تصویری یا مفهوم ادراکی هم گفته می شود. گویندگان هر زبانی بر معنای اصلی‌ توافق می کنند.
معنای اضافی یا عرضی‌ یا ثانوی یا ضمنی؛‌ عبارت از معنایی است،‌ که لفظ به آن اشاره می کند. یعنی جنبه ای که معنای تصویری آن خالص باشد. وبه معنای اصلی اضافه شده باشد. ثابت وشامل هم نیست، بلکه با تغییر زمان و فرهنگ تبدیل می گردد. مثلاً لفظ (رشیق) با لفظ: (هزیل یا نحیل) در معنای اضافی آن متفاوت است. گویندگان هر زبانی ملزم نیستند، که بر سر معنی اضافی توافق داشته باشند. زیرا معنای اضافی معنای باز و نامتناهی است، بر خلاف معنای اصلی. ممکن است هم معنای اضافی تغییر کند، در حالی که معنای‌ اصلی آن ثابت بماند.
معنای اسلوبی [ سیاقی ] عبارت ازمعنایی‌ است، که مقطعی از زبان را با توجه به شرایط اجتماعی‌ کاربران آن یا منطقه ی جغرافیایی که به آن منسوب هستند، دربرداشته باشد. این گونه ی معنایی همچنین سطوح دیگری را نشان می دهد، از قبیل تخصص، طبقه ی اجتماعی ‌گوینده و زبان ادبی‌ او و …غیره
معنای‌ روانی به دلالتهایی‌ فردی که لفظ شامل می شود، اشاره می کند. این معنا،‌ معنای‌ فردی‌،‌ ذاتی‌ و مقید نسبت به گوینده ی فرد است. وعام و مورد استفاده همه افراد نیست. و در سخن های عادی افراد و نوشته های ادبی ظاهر می شود.
معنای تلویحی (ایمایی) به واژه هایی متعلق است، که توانایی ایمایی زیادی‌ از خود نشان می دهند. این معانی سه نوع اثر دارد : آوایی‌ (چکاچک شمشیرها ، شرشر آب ..)، صرفی (‌در واژه های تراش خورده:‌ بحتر برا‌ی‌ کوتاه قد، از بتر گرفته شده) و دلالتی (به کلمات مجازی‌ متعلق است).
فصل دوم
شیوه های تحلیل نشانه شناختی ادبیات
1- شیوه های مطالعات نشانه شناختی :
دانش نشانه شناسی سه مرحله را طی کرد، مرحله ی اول مطالعات تاریخی بود، مانند تحقیقات بریل. مرحله ی دوم در نظریه ها و زمینه های نشانه شناسی تحقیقاتی و مطالعاتی به عمل آمد. اما در مرحله ی سوم این علم به نشانه شناختی ساختارگرا نزدیک شد، مبنای‌ این شاخه ی علمی‌ این است که ساختارهای‌ لفظی‌ با تعداد اندکش در هر مکان تکرار می‌ شوند، وهر ساختار تنها یک حوزه ی مفهومی مختصری را پوشش می دهد، واین ساختارهای زبانی با ساختارهای‌ مفهومی تناسب دارد، و نباید حوزه ی دلالتی را با زنجیره ی آوایی‌ یا کارکردی درآمیزیم. درآن زنجیره همه ی عناصر برای کلیتی که می توان برآن ساختار اطلاق کرد، ضروری هستند. زیرا حوزه ی نشانه ای‌ از مجموعه ی روابطی تشکیل می ‌شود که درآن هر اصطلاحی‌ علت خود را دارد، اما به شکل الزامی وحتمی نیست. این طرح نشانه شناختی‌ ساختارگراست. با تفاوتهایی که در بررسی و نحوه ی پرداختن به آن میان متدهای‌ توزیعی، زایشی، اشتقاقی، آماری و … وجود دارد.
به همه ی این متدهای نشانه شناسی اشاره خواهیم کرد :
الف- متد تحلیل توزیعی :
این روش بیشتر بر نظریه ی رفتارگرا استوار است، که بلومفیلد در ایالات متحده آمریکا رهبری این گرایش را به عهده گرفته بود. در این متد اعتقاد بر این است که کلمات خارج از ساختار جمله هیچ معنایی ندارند. و کلمه در این ساختار چیزی نیست مگر وظایف آن است. و می توان معنای کلمه را ار راه علامتهای آن در درون پیام همراه با کلمه های دیگر تشخیص داد.
نظریه ی رفتارگرا بر نیازمندیهای زبان در فرآیند ارتباط تأکید می نماید، و توجه خود را به جنبه ای‌ که آشکارا می توان آن را دید، معطوف می کند. این نظریه ی با نظریه تصویرگرا که بر تفکر وتصور تاکید می کند، اختلاف دارد.
نظریه ی رفتارگرا بر زمینه های روان شناسی برای مدتهای زیادی در آمریکا ‌ سیطره ی خود را بسط داد. درین نظریه همه ی اصطلاحات ذهنی مورد شک و تردید قرار می گیرد، از قبیل عقل، تصور وایده وملکه شدن را که خود وسیله ای است برای‌ دستیابی به سوژه در روانشناسی، رد می کند. و معتقد است که روانشناس باید توجه خود را به چیزی که می توان به شکل مستقیم ملاحظه کرد، منحصر نماید . همچنین نقش غریزه ها و انگیزه ها و ظرفیت های‌ فطری دیگر را کم رنگ می کند وبرنقش تعلیم در کسب الگوهای رفتاری تأکید می نماید . در این نظریه جهان محکوم قوانین طبیعت است. می توان رفتار را نزد رفتارگرایان این گونه توصیف نمود که نوعی پاسخ گویی به محرک های‌‌ (انگیزنده های) محیط است.
بلومفیلد (1949-1887) به این گرایش رفتارگرایانه در زبان اعتراف می کند. و معنای‌ ساختار زبانی را این گونه تعریف می کند: صیغه ی زبانی عبارت از وضعیتی است که درآن متکلم به سخن گفتن روی می آورد، و پاسخ گویی که از طرف شنونده می طلبد. پس با ایراد یک ساختار زبانی،‌ گوینده شنونده را به پاسخگویی به این وضع برمی انگیزد. و این وضع و این پاسخ گویی معنای ساختار زبانی را تشکیل می دهند.
اما انتقاداتی که متوجه نظریه ی رفتارگرا شده این است که اگر همه ی کنش ها عکس العمل های شرطی هستند چگونه ممکن است عشق، نفرت، زیبایی و زشتی را نیز برین اساس تفسیر کرد؟ و اگرعکس العمل غیر منتظره باشد، نظریه ی رفتارگرا چه پاسخی درین زمینه می تواند بدهد؟ نظریه ی رفتارگرا بر اساس آزمایشهایی که بر رفتار حیوانات انجام گرفت،‌ استوار است. سپس نتایج خود را به انسان ؛ به عنوان نوعی از حیوانات و نحوه ی استفاده ی او از رمزگان لفظی تسری داد. و این خود نوعی‌ بیراهه رفتن است چون چیزی که بر حیوانات قابلیت انطباق دارد بر انسان منطبق نمی ‌شود.
عقاید وافکار بلومفیلد بر پیشرفت زبانشناسی امریکایی تأثیر گذاشت. هاریس (1909) کتاب خود، متدهای زبانشناسی‌ ساختارگرا را در سال 1951 منتشر می کند. درین کتاب متد توزیعی‌ را ارائه می دهد، همچنین مسائل جدیدی برای ژرفکاوی زبانشناسی و پیشرفت آن پیشنهاد می کند. او متد توزیعی‌ را در تحلیل سخن تطبیق می دهد.
اما نظریه ی سیاق، که متد توزیعی هم به آن توجه دارد دارای‌ متد عملی است ورهبری آن را فرث به عهده می گیرد. وی برکارکرد جامعه گرا تاکید می کند و می گوید معنای کلمه در استعمال آن، یا در روش به کارگیری آن، یا در نقشی که بازی می کند، نهفته است . ومعنای آن تنها از راه سیاق واحد زبانی کشف می شود. این چنین است که بررسی معانی‌ کلمات نیازمند تحلیل سیاق ها وموضع هایی‌ است که در آن حضور پیدا می کند. و معنای کلمه بسته به سیاقهایی (سیاق زبانی‌ ،‌ عاطفی ، فرهنگی …) که در آن است تبدیل می شود.
اما فرث نظریه ی شاملی در مورد ساختار زبانی‌ ارائه نمی دهد، بلکه تنها به ارائه ی نظریه ای برای معناشناسی بسنده می کند؛ با این که معنا باید ترکیبی از روابط سیاقی و روابط آوایی، نحوی و قاموسی شمرده شود.
یکی از زبانشناسانی که متد سیاقی را گامی به سمت متد تحلیلی شمرد؛ اولمن است، که تصریح می کند قاموس نویس باید هر کلمه ای را در سیاق خود ملاحظه نماید، سپس عامل مشترک بین این سیاقها را دربیاورد.
ب- متد تحلیل مفهومی ( تولیدی – زایشی ) :
این متد با متد توزیعی تناقض دارد زیرا متد توزیعی نتوانست در برابر مشکلات راه حلهایی تکنیکی ارائه دهد، برای همین است که متد تولیدی بر استدلال های‌ عقلانی‌ و ذهنی استناد می کند. اما بارزترین کسی که نظریه ی تصوری ( یا عقلی ) را مورد اعتماد خود قرار می دهد دانشمند انگلیسی جان لاک است، وی معتقد است به کار گیری کلمات باید اشاره ی حساسی به ایده ها را در بر داشته باشد، وایده هایی که آن واژه ها را بیان می کنند معنای مستقیم و ویژه ی آن به شمار می رود. این نظریه زبان را یک وسیله یا ابزاری برای رساندن ایده ها قلمداد می کند، اما این ایده هایی که در ذهن های ما جا دارد – برحسب این نظریه – وجود مستقلی دارند، و وظیفه ای غیر از زبان دارا هستند.
بازتاب این متد در آثار هلمسلو (1965- 1899) زبانشناس دانمارکی‌ متجلی شد. وی در تأسیس (باشگاه زبانشناسی کپنهاگ ) در سال 1935 سهیم بود. سپس جریان ( گلوسماتیک) زبانی را تاسیس نمود. این جریان سعی می کند مفهوم زبان را با نوعی تعمق دنبال کند، و زبان را گونه ای مستقل به شمار می آورد. تحلیل زبانشناختی‌ باید اجازه ی دستیابی به معرفت و مشخص نمودن عناصر نهائی ‌زبان را بدهد. ونظر براین که هلمسلو درین زمینه دیدگاه خاص خودش را دارد،‌ ناچار شد دستگاه اصطلاحات سوسوری را تغییر دهد، وآن را با دستگاه ویژه ی خود عوض نماید. یعنی دیگر (دال) و(مدلول) و(دلالت) ندارد، و به جای آنها سطح تعبیر و سطح محتوا را جایگزین می کند.

مطلب مرتبط :   تجربه عرفانی

Close Menu