مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

دانلود پایان نامه

این انجمن با انتشار مجله ی تل کل که فیلیپ سلرز به سال 1960 در پاریس منتشر می کرد کار خود را شروع می کند. مجله ی یاد شده مجله ای ادبی ونقدی‌ بوده که نامگذاری خود را از مجموعه ی مقالات شاعر پل والری که در ( کالج دی فرانس ) ایراد کرده بود الهام می‌ گیرد. واز همان شماره های نخست مجله مناقشه ها و جدل هایی که بنیانگذاران آن در نظر داشتند شروع می شود. این مسائل در توجه به فرمالیست های روسی و پایبند بودن به ایده های‌ فلسفی – زیبایی شناختی لنین و مائوتسه تونگ متجلی می شود. نویسندگان آن سعی داشتند از جنبش مائو وجریان های دانشجویی سال 1968 حمایت کنند وآنها را به داشتن پشتوانه ی تفکر نقدی بر اساس زبانشناسی ساختارگرایی‌ معاصر با پیروی‌ از دو سوسور و بهره گیری از استراوس و فروید دعوت نمایند.  

پس از آن؛ گرایش آنان تغییر مسیر می دهد و بعضی از بنیانگذاران از آن کنار می کشند و دیگرانی هم مثل منتقد بلغارستانی‌ معروف ژولیا کریستوا به آن می پیوندد وبرخی از بزرگان ادبیات ونقد مانند: فوکو، رولان بارت، ژرار ژنت و تودورف هم به آن توجه می کنند.
با اینکه تشکیلات انجمن منسجم نبود و نوشته های اعضای آن مجموعه ای از مسائل متعدد وپیچیده را برمی انگیخت اما صفت غالب آن رد متدهای نقدی سنتی بود. و می خواستند نقد علمی ای پی ریزی نمایند که به مقولات آماده و مصرف شده باور نداشته باشد. و از همان ابتدا اعلام می کنند که هدف آنان تحلیل آثار هنری است جدای از هر سیاقی که از ادبیات بیگانه باشد. آنان انواع ادبی‌ را جدای از یکدیگر نمی دیدند. (بیداری فینگن) و آنچه لوتر یامون، ورتو، باتای، سلین و بوند نوشته اند؛ (کتابت جدید )ی است که همه ی انواع ادبی در آن ادغام می شوند چه شعر باشد یا نثر ورمان و…
در ابتدای امر انجمن از رمان جدید حمایت می کند با آلن رب گریه اختلاف نظر پیدا می کند و اورا یک فرمالیست محض توصیف می نماید. به خاطر این که – انجمن – در مرحله ی اول توجه خود را از مباحث دلالت مبتنی بر زبانشناسی ساختارگرا و مطالعه ی ادبیات از درون معطوف می کند و به خلاقیت ذاتی رها شده از هر متد سختگیرانه روی می آورد. و (رمان جدید) را و نویسندگان به حاشیه رانده شده از بورژوازی مانند مارکز دو ساد، جورج باتای‌، آنتونین آرتو و دیگران را معرفی می‌کند، به علاوه به فرمالیست های روس توجه می نماید، و گزیده هایی از آثار آنها را منتشر می کند، تودورف هم آنها را گردآوری می کند و در سال 1966 تحت عنوان (نظریه ی ادبیات) چاپ می نماید. انجمن تل کل نتایج مطالعات تحلیل روان شناسی را به کار می گیرد. ژاک لاکن، ژیل دولوز، را یاری وقیام دانشجویان و گرایش های اینترپولوژی را تشویق می کند. و در حقیقت به نمونه ی تمام عیار سرکشی ساحل سمت چپ رود سن یعنی فرهنگیان محله ی لاتینی پاریس تبدیل می شود.
اما در مرحله ی‌ بعدی مجله از گرایشهای (چپ گرایانه) ی خود در ادبیات ونقد وسیاست دست می کشد، و به سمت وسوی‌ راستگرایی لیبرالی گام می نهد. پس مقولات مارکسیستی و مائویستی را با طرح ها وتفکرات دینی عوض می کند. در زمینه ی نقد هم انجمن (تل کل) تعهد خود را به ساختارگرایی فرمالیستی نشان می دهد. و در تشویق ونشر مطالعات ساختارگرایی وزبانشاسی شریک می شود. برای آنان زبانشناسی هدف نبود بلکه یک وسیله ای برای کشف دلالت های متن ادبی‌ بود وچه بسا منتقدان آن بدون این که خود را به یک مکتب زبانشناسی معینی ‌ملزم ببینند به نظرات دوسوسور، یاکوبسن، ‌چامسکی و گرماس باز می گشتند. و کم کم مجله یک تریبونی می‌شود علیه رمزهای تفکرات مصرف شده. مجله در سال 1968 در کتاب (نظریه ی عمومی) مانیفست خود را ارائه می کند. درآن به ( تن) کتابتی که دارنده ی دلالت است تمرکز می نماید، و بشارت زایش علم جدید (کتابت) را می‌ دهد، که اجازه می دهد یک نوع گسستی ما بین قدیم وجدید برای رسیدن به محال بودن قرائت پی ریزی کند. انجمن یاد شده ادبیات رایجی که نتیجه ی ایدئولوژی زمانه است، رد می‌ کند و به متن امکان می دهد تا نقش نقدگونه ای را بازی کند، و بر خیزشی فرمال مشتمل شود، که به انقلاب اجتماعی‌ بینجامد.
مهمترین مبانی‌ ادبی ونقدی انجمن (تل کل) در مسائل ذیل متجلی می شوند:
الف – میان کتابت و قرائت :
کتابت نمی‌ تواند به همان اندازه ای‌ که دنیای مخصوص خود را تولید می کند در وظیفه ی تولیدی نمایانگر واقعیت باشد. کتابت به نظر فوکو خیال را تولید می کند وبا آن به روش مرکب درارتباط است. کتابت یک مسافتی رافرض می کند که به جهان و ناخودآگاه اختصاص ندارد. مسافتی است که در حالت انتزاع خود سطرهای جوهر اندود را ارائه می دهد. کتابت دلالتی بر حقیقت نیست و زمینه ای برای‌ بروز دادن آن نیست بلکه جای ‌نقدی است که متن درآن؛ برآورد توزیع روابط کتابت وگفتار را اظهار می کند. کتابت بر ذات وتاریخ متمرکز نمی‌ شود و هرگونه رابطه ی ذاتی‌ میان نویسنده و کتابت را از نظر دور می ‌کند. کتابت نویسنده را در آغوش می گیرد وهدایت می‌ نماید و عکس قضیه صحیح نیست.
ب- متن :
متن ادبی حضور خود را ثابت نمی کند مگر این که آن را به عنوان کنش سازنده ای بدان توجه گردد که در ماده ی متنی شناخته شده ای تکامل بیابد وبه نضج رسیده باشد. و به رغم آن متن همچنان ناقص می ماند. فرآیندهای‌ کامل کردن متن نوعی خوانش نامتناهی است، مادامی که خوانش هست، فهم هر کدام از خواننده ها بر حسب عناصر مختلف خود فرق می کند. متن یک ماده ی متناهی یا محدودی نیست، و ایستایی‌ آن به معنای ساکن کردن وکشتن آن است. به معنای این که فاعلی واحد برای متن وجود ندارد، بلکه فاعل های‌ بی حد وشماری دارد؛ زیرا متن یک تحول و دگرگونی است. و نمی توان آن را یک سخنی انگاشت، که به خواننده القا می‌ شود. و ماده ای نیست که ابعاد ثابتی داشته باشد. بلکه متن از مرزها وواقعیت پا فراتر می گذارد و یک دینامیک متحرکی به شمار می رود. برای همین است، که منتقدان انجمن متن را متن حدی‌ نام می نهند.
متن هم در تداخلات آن شبیه یک سنگی‌ است، که از جایی‌ کنده شده باشد، و به شکل جدیدی‌ عرضه می ‌شود، و با چارچوب قبلی خود تفاوت می کند. اگر بخواهیم متن را آن طور که باید و شاید بفهمیم شایسته است، که بر فضایی که در آن حاکم بوده پرتو بیفکنیم وسفر متن را دنبال نماییم، همچون یک آجری‌ که بخشی از بنایی‌ شده باشد. پس رابطه ی جدیدش را با آجرهای مجاورش بررسی می‌ کنیم و فضای‌ جدیدی را که در آن نهاده شده می کاویم. منظور هم از تداخلات متن هم این است، یعنی‌ متن مفرد به صیغه ی جمع است. چون متن جزئی‌ از کل است، زنده هم هست و گذشته وحال وآینده دارد. و خواننده ی متن هم باید به ریشه ی متن و محیط آن برگردد. و پیشرفت های آن را از هر طرف بررسی نماید. نمی توان تاریخچه متن و حرکت و درخشندگی‌ آن را جدای از حرکت کلی افلاک درک کرد. متنِ به کنجی خزیده؛ اسطوره ای بیش نیست، و جنایتی است که جز آدم نادان کودن یک جانبه بدان اقدام نمی کند. متن دنیایی‌ است به هم تنیده، متداخل، مرتبط، همسان، دافعه دار است؛ از اینجا هم معلوم می شود که از روی یک خط واحد مسطح روی‌ کاغذ جامد نمی تواند حرکت متن و صیرورت آن را درک کرد.
ج – زبان وریتم
منتقدان (تل کل) به کشف ابعاد زبان شعر و ویژگی ها، نا متناهی بودن، ارتباط آن با زبان معمولی و سبقت گرفتن از آن روی آوردند.
همچنین آنان به ریتم شعر توجه می کنند و میان شعر نوشتاری وشعر گفتاری و ویژگی های هرکدام فرق می گذارند. آنها به شعرهای‌ ضبط شده (حالت شنیداری وصوتی ‌شعر) و به گونه ی دیداری شعر (فیلمهای ‌ضبط شده از خواندن شعر) اهتمام می ورزند. و به سیاه مشق هایی که فی البداهه از زیر دست شاعران در می آید، و چیدمان شعر بر ورق و برخی از آنان به حروف بعضی زبانها که خط در آنها یک تابلوی انتزاعی‌ محسوب می‌ شود، توجه می کنند. و اینچنین است که شکل شعر به رسم الخط حروف و بعد زیبایی شناختی آن بر ورق اضافه می شود.
د – رمان :
انجمن (تل کل) در مطالعات رمان جدید سهیم بودند. جان ریکاردو از اعضای‌ انجمن یکی ازمهمترین تئوریسین های رمان جدیدی که الان گرویه پیشتاز آن بود، به شمار می رود. ریکاردو دو کتاب راجع به رمان در مجموعه ی آثار تل کل منتشر می کند: ” چالش های رمان جدید ” و ” درآمدی بر نظریه ی رمان جدید ” . همچنین فلیپ سلرز رمان را نسبت به وجدان معاصر بررسی می کند. مارکز دوساد که می گفت : ” اگر راوی از همان لحظه ی زایمان عاشق مادرش نشود، باید دیگر دست به قلم نزند ” مادر اینجا زبان است. وی میان کتابت شعری که به شفافیت، ایده آلیستی ومتافیزیک متصف است و کتابت رمانی که در واقع زندگی کنده کاری شده ای است که نمی خواهد بیرون از چارچوب قانون باشد؛ فرق می گذارد.
در زمینه ی خلاقیت؛ منتقدان تل کل برمعادلات صورت گرا یی که آکادمیست ها در مورد انواع ادبی ترویج می دهند می آشوبند. زیرا آنان رمانی را ابداع می کنند که با زمان ومکان خود همراهی می کند. و راوی – امروزی پیش آنان – شبیه هوش مصنوعی است که به آخرین مرز ریسک پذیری می ورد جایی که میان فرهنگ ها و آنچه در کتب مقدس آمده و اخبار تازه مقایسه می کند. آنان مقوله ی ازرا پاوند را تصدیق می کنند ” رمان حد اکثر اطلاعات در حد اقل ممکن از کلمات وریتم ها است” . فلیپ سلرز بنیانگذار مجله در آغاز دهه ی شصت بود. وی مجله را به سمت وسوی نا محدودی می کشد و کاوش های پیشتازانه ی خود را درهویت فرهنگی‌ جدید از پی می گیرد. سلرز ابتدا مارکسیست مائوئیستی بود سپس به رمان دینی روی می آورد. این تغییر جهت ریشه ای داده های جدیدی را به موضع نقدی وی‌ واردمی‌کند.
انجمن تل کل به کتابت خلاق در کنار تئوری پردازی نقد توجه می کند. سلرز در این زمینه کتابهایی را ارائه می دهد که طبقه بندی آن بسیار دشوار است: رمان است؟ مطالعات است ؟ یا تئوری پردازی است؟ چون وی در دو کتاب خود: درام (1965) و اعداد (1968) از شخصیت پردازی و مبنای روایت به اعتبار این که آن دو از ساختارهای هنر سنتی است دست می کشد. و رمان اولش به جای آن دو عنصر از ضمیر متکلم و غایب استفاده می کند، و دررمان دومش از ضمایر من، ما و شما بهره می جوید و در این باره معتقد است که این روش به او اجازه می دهد تمامی لایه های روایت و دیدگاهای متنوع را ارائه دهد. وی همچنین همه ی عناصر سنتی ادبیات را برای بازآفرینی متن علمی غیر شخصی کنار می زند. در رمان او (درام) 64 رویداد دارد به تعداد چهار گوشه های شطرنج است، و درکتاب خود (قانون) 1972 سلرز سعی می کند، یک تابلوی موزاییکی از تاریخ بشریت از بدو تأسیس اسطوره ها و تا به امروز در شش ترانه ی فولکلوریک به تصویر بکشد؛ درآن ترانه ها سرکوب زبان به دست بورژوازی پذیرفته نمی شود و از به کار گیری زبان فصیح‌ به تنهایی، صحبت به میان آمده است. و در کتابH ( 1973) سلرز سعی می کند، رویدادهای اسطوره ی یولسس را بازخوانی کند، و بر سه بعد تمرکز نماید: دین، جنس وتاریخ. در کتاب ( بهشت ) سلرز مجموعه ای از قضایای معاصربا استناد به مبنای ریسک پذیری می کاود. آن نوشته ها را هم بدون نقطه گذاری ومراعات علایم سجاوندی‌ می نویسد تا اوپرایی برای گوش و چشم شود. در کتابش ( زنان ) سولمرس یک کمدی انسانی‌ شبیه کمدی بالزاک متبلور می سازد اما با خاستگاهی مختلف. اگر کمدی بالزاک گامهای بلند پروازانه ی بورژوازی را رصد می کند کمدی سلرز فروپاشی این بورژوازی را مژده می دهد. سلرز درین رمان نیز یک مسیر پیچیده ای را ترسیم می کند برای آزادی‌ زنان از حق کشی ها تا آزادی‌ خواهی‌ و از لذت روا تا قداست آینده و میان میتولوژی،‌ شعر، ریاضیات و … حرکت می کند. سلرز در همه ی اینها کتابت رمانی‌ را به سمت وسوی کتابت الکترونی سوق می دهد، که تا آخرین مرز رویارویی با خطر حرکت می کند.
اما این متن های جبرگونه هر اندازه هم ادعای‌ نزدیک شدن به علم می کنند از هنر دور می‌ شوند، و هویت ادبی خود را از دست می دهند، به رغم این که صورتگرایان برای ادبیات ارزش زیادی‌ قائل نیستند. آنها معتقدند ادبیات محکوم است به استحاله شدن و دنباله رو بودن از متون علمی‌ یا نقدی است، و برای کتابت وظیفه ای‌ زیباشناختی یا ارتباطی‌ نیست؛ بلکه وظیفه ی آن آفرینش واقعیت جدید زبانی است. اما انجمن مزبور برای آن اهمیت زیادی قائل است و بر این تأکید می کند که هر طبقه ای‌ فرم خاص خود را می‌ آفریند. طوری که خلاقیت ادبی یک فرآیند تولیدی عادی می شود. از آنچه گذشت نتیجه می ‌شود، که نویسندگان انجمن (تل کل) سعی می کنند ادبیات ضد ادبیات، و هنر ضد هنرتولید کنند هنری که شبیه هنر مورد قبول شده؛ نباشد چون تا بیاید در برابر هنجارهای متعارف خاضع شود فاعلیت ستیز گرایانه خود را از دست می دهد.
دومین شخصیت مهم انجمن تل کل ژولیا کریستواست، که اصلیت و زادگاه او بلغارستان است. وی متولد سال 1941 است، و در سال 1966 به فرانسه مهاجرت می کند، و در دانشگاه سوربون (پاریس 5) به عنوان استاد فعالیت می نماید و به زبان فرانسه قلم می زند. وی با سلرز در مجله اش (تل کل) همکاری می کند، و نقد پیشتازانه ای بر مبنای زبانشناسی و نشانه شناسی می نگارد. و با سلرز یک گروه دو نفره ی نقدی نظیر سیمون دی بووار وسارتر، الیزا وآراگون تشکیل می دهد. سلرز در گشودن رموز تفکر فرانسوی به یاری اش می شتابد، و او را با ادبیات فرانسه وادبای فرانسوی‌ آشنا می سازد. کریستوا با او بود که با متن کتابت جدید آشنا می شود. کتابتی که خود یک ماجرایی است، که پایانی‌ ندارد. نقد کریستوا‌ رویداد تمدنی را بررسی می کند، رویدادی که در آن لایه های سیاسی‌، اقتصادی، نشانه شناختی است. به اضافه ی نشانه شناسی زبان که پیرامون آن واحدهای اسلوبی، عناصر صرفی، نحوی‌ و بلاغی می گردد؛ تا مضمون روانی و تمدنی را درنوردد، و اختلاف میان تنوع اشاره ها و ناهمگونی هنجارهای‌ اجتماعی‌ را بیان کند. مبحث نشانه شناختی هم دنبال این است که میراث های فرهنگی را پیدا نماید. زبان هم یک چارچوب عمومی است. و کریستوا گفتگوهای خود را بر اساس مبنای نشانه شناسی فرم زبانی‌ تأسیس می کند؛ سپس گره ی موضوعات خود آگاه و ناخود آگاه را پشت سر می گذارد؛ تا به ریشه های دینی برسد، و سعی می کند، از جاذبه ی تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی گام فراتز نهد.
ژولیا کریستوا نظامهای صورتگرایان روس و مسیر ساختگرایی بارت را به خوبی درک می کند. و در مطالعات خود نسبت به آثار زیادی از ادبای معروفی همچون داستایفسکی، پروست، مارکز دوساد،‌ جیمس جویس، آرتو، برگیس و …. یک چیدمان فلسفی متبلور ساخت که علامات متن و اشارات آن را با عقده ی اودیپ و با ریشه های لاهوتی والحادی ربط می دهد.
برای مثال کریستوا در مطالعات خود راجع به آنتونان آرتو (سال 1973) او را نمونه ی بارزی برای‌ شرایط بیمار گونه ی نویسنده قلمداد می کند که عکس العمل های‌ این نویسنده دال است بر آنچه از آن رنج می برد (دوگانگی شخصیت – شیزوفرنی). اساس مشکل آرتو رنج غیر قابل تحمل او در جسم وفکر بود. آرتو درد را به عنوان یک نیروی نافذی‌ که او را دو شقه می کند؛ به تصویر می کشاند. حالتی است که (من آگاه) او با ذات خود مطابقت نمی کند، و به جای این که به صورت عادی فکر و تأمل اعمال کند به فرآیند فیزیولوژی مغز برای‌ ادراک وفهم به صورت یک ابزاری خراب که از فکر سالم و اندیشه ناتوان است، روی می آورد. و به این نحو یک جدایی فاجعه آمیزی میان تفکر به عنوان وظیفه ی مغزی و تفکر حقیقی که نتیجه ای مرکب و همگون است اتفاق می‌افتد. کریستوا در تشخیص فرآیند خود ویرانی آرتو اصطلاح ( نفی مثبت)‌ را پس از بهره گیری از آن به صورت مادی به کار می گیرد؛ تا بتواند این فرآیند را که زبان یکی از لایه های آن محسوب می شود، به عنوان ابزار تولید متغیرات ریشه دار توصیف نماید. فرآیند احداث این تناقض ریشه ای با بازگشت به برخی مراحل اولیه برابری‌ می کند. این تحلیل ما را به یاد تحلیل عمیق میشل فوکو در مورد فشارهای متناقض عقلانیت غربی که گدازه های خود را در آثار نیچه، هلدرلن و … می ریزد، می اندازد. و آن را درکتاب (تاریخ جنون) خود 1972 ارائه می دهد. اینچنین است که این فشارهای ویران گر به مثابه ی موجی است از گذشته ی دور و حرکتی است از حرکات نابخردانه خرابگرش محسوب می شود، که سعی دارد، ساختار فکری بورژوازی غربی‌ را پشت سر بگذارد، اما به زدن آژیرهای خطر بسنده می کند.
این محور اساس نقد نشانه شناختی نزد کریستوا ست. مبنایی است که او را از فیلسوفان جدیدی‌ که به مرگ مارکس معتقدند، نزدیک می کند. وی با ادبای اسطوره ی اجتماعی هم سخن می شود و بر نشانه هایی که پریشانی‌ و اضطراب را به تن می کند، تأکید می ورزد و ازهر چه در زندگی روزمره مان پست و مبتذل است، پرده برمی دارد.
کریستوا بر ساختگرایی به عنوان یک متد نقدی در تحلیل متن ادبی تکیه می زند. اما از آن هم می گذرد و متد (متن زایشی) را مطرح می کند. وی با تحلیل ساختگرایی شروع می کند، سپس آن را پشت سر می گذارد، و به چارچوب عمیق تری وارد می شود، که متشکل از مجموعه ای از اشارات وعلامات است، که آن را هم تفکیک می کند؛ تا دو باره از نو بازسازی نماید. این عمق همان عمق نشانه شناختی (‌سیمیولوژی) است که در آن غور می کند. پس متن – براساس متد نشانه شناختی او – نظام زبانی بسته ای نیست؛ همان طور که ساختگرایان صورتگرا ادعا می کنند؛ یا همان طور که صورتگرایان روس دوست دارند، باشد. بلکه یک عدسی مقعری است برای معانی‌ و دلالتهای متفاوت، متباین وپیچیده در چارچوب نظامهای اجتماعی، دینی و سیاسی متداول می باشد. پس نقد نشانه شناختی او دنبال دلالت هایی نمی گردد که با مطالعه ی واحد کلامی‌ گفتاری به عنوان مرجعی برای فرآیند ارتباط پیوند می خورند؛ بلکه به اغلب دلالت هایی که گفتار بیانی‌ برآن مشتمل می شود و به عنوان چالشی برای رمز گذاری ای که دارای نمودهای متعددی است، می پردازد، و توانایی نویسنده بر خلاقیت را توصیف می‌ نماید. از اینجا است که کریستوا سعی می کند، نشانه شناسی تحلیلی یا این که تحلیل نشانه شناختی (سیمیولوژی) را پی ریزی کند، که محوریت آن تنها درک مدلول زبان نباشد؛ بلکه بر داده هایی که از مفاهیم ضروری (‌روان شناسی ، ریاضیات …) سرچشمه می گیرد، استوار باشد؛ تا متن را به عنوان آفرینش بیانی برای ذات هدفمند در دستان خود بنوازیم.

مطلب مرتبط :   منبع مقاله درمورد بخش تحلیل توصیفی

Close Menu