مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

دانلود پایان نامه

 

دوگانگی دوم نزد دوسوسور عبارت است از : (دال / مدلول). و این اساس مسأله ی تحقیق در نشانه شناسی است چون به عناصر نشانه اهتمام می ورزد. بارت معتقد است که نشانه یک واحدی است که دو رو دارد: دال و مدلول یا صورت و ماده، صورت آن چیزی است که زبانشناسی سعی می کند آن را توصیف نماید در حالی که ماده به دنیای غیر زبانی توجه دارد. معنای این تمایز این است که مهمترین مسأله ای که مبحث نشانه شناختی به آن توجه می کند نظامهای ارتباطاتی ای که دارای بعد اجتماعی عمیقی است برای همین است که لباس، غذا پختن و.. زبانی به شمار می روند که بر ارزش های‌ اجتماعی متنوعی دلالت می کنند.
دو گانگی سوم که بارت از دو سوسور اخذ می کند: (نظام / و مرکب) است. از این مفاهیم شروع می کند، و با استناد برآن نظامهای نشانه ای متنوع آنها را در آغوش زندگی اجتماعی مطالعه می کند. طرح نشانه شناختی بارت در منطبق ساختن مفاهیم زبانشناسی همگانی در شکل ساختارگرای آن بر زمینه های دلالتی‌ متنوع و گره زدن آن به زندگی اجتماعی‌ فردی ودسته جمعی، مثلا نظام سرو غذا در یک رستوران خاص، آماده کردن میز غذا به یک سبکی، انتخاب لباس، همه و همه نزد بارت زبانهایی مشتمل بر واحدهای اساسی به شمار می روند، که در زنجیرواره ی خود شبیه زنجیره ی گفتار و مشتمل بر واحدهای دلالتی هستند.
بارت در کتاب خود (‌نشانه شناختی نقد ادبی) می خواهد با تفسیر نشانه های مرتبط با زبان گفتاری و نوشتاری یک دید شاملی‌ برای‌ تجربه ی زبانی تأسیس کند. و اسطوره را در همان زمان بر زبان وپیام آن منطبق می کند و این را در نظر می گیرد که نشانه ها؛ ایدئولوژی سرمایه داری را القا می کنند.
بارت هر نویسنده را در (زبان) ‌خود یعنی در محیط اجتماعی خود قرار می دهد، تا از راه انتخاب قراردادی نه خود به خودی؛ نویسنده واژه ها را برگزیند، و آنها را تفسیر نماید. وی مفاهیم زبانشناسی دوسوسور را برای تحقق هدفش کافی نمی داند پس مفاهیمی دیگر اضافه می کند تا زبان را صورت گراتر و واژه ها را اجتماعی تر کند. این اضافات جنبه هایی از نظریه ی زبانی هلمسلو و مارتینه و یاکوبسن در بر می گیرد وی از هلمسلو ایده ی لایه های سه گانه زبان که مشتمل بر : چارچوب، معیار وکاربرد (استعمال) است عاریت می گیرد. بارت بر این باور است؛ چارچوب اصطلاحی وجود دارد که به ویژگی های صوتی زبان اشاره می کند. و معیار قاعده آوایی است که واقعیت اجتماعی، آن را معین می کند. اما به صورت مستقل از آن باقی می ماند. و کاربرد با یک سری عادت های اجتماعی که با یکدیگر تفاوت دارند، ارتباط پیدا می کند. مانند تفاوت تلفظ یک حرف در یک شهر با تلفظ همان درشهر دیگری است.
و نظر مارتینه را نیز در مورد جدایی (ملفوظ)‌ از (‌دال) وام می گیرد. که عبارت است از تمایزی که اجازه ی رجحان بعضی از جنبه های مهمتر زبان بر دیگر جنبه ها را می دهد. به صورتی‌ که میان آواشناسی‌ نظری (‌فنولوژی) و آواشناسی‌ کاربردی (‌فنوتیک) بر مبنای رابطه ی آن دو با آنچه می خواهند برسانند یا از آن پرده بردارند، تفاوت می گذارد.
از یاکوبسون هم به مفهوم (لهجه ی فردی)‌ که بیشتر بر هنجار گریزی استوار است، وگروه زبانی یا سبک نویسنده ای را متمایز می کند، توجه می نماید.
همچنین از او مفهوم (ساختار دو گانه) ای که یاکوبسون با آن رابطه ی میان پیام و کد را تفسیر می کند، می گیرد. بارت با آن مفهوم معانی دو گانه ی واژه ها را در نوشتن تفسیر می کند، چیزی است که بر فاعلیت شاخص های زبانی‌ که یاکوبسون آن را (ابدال کننده) می نامد، تأکید می‌ کند.
جریان ساختارگرایی، بارت را به کرانه های نشانه شناختی برد، وی سعی می کند از اهمیت زبان غیر ملفوظ (نا خود آگاه) در نوشتن ودر زندگی اجتماعی پرده بردارد. و بر پیام های نهفته وناخودآگاه که رسانه های جمعی آن را پخش می کنند و از ایدئولوژی های بورژوازی حمایت می کنند، تمرکز نماید. وی به این نتیجه می رسد که زبان های به کار گرفته از سوی نظامهای سرمایه داری و انقلابی سعی می کنند، اسطورهای در راستای کشف همه ی ماسک ها از چهره های ایدئولوژی ها به این نتیجه می رسد که همه ی زبان های سرمایه داری و انقلابی‌ سعی می‌ کنند (اسطوره) های خاص خود را نگاه دارند تا تأثیر خود را ویران نمایند. بارت تاریخ بورژوازی، هویت انسان بورژوا، ضرب المثل ها، رقص، کوهنوردی، کارگردانان سینما، مد لباسهای هنرپیشگان، عقل اینشتین و اغلب پارادوکس های جامعه ی مدرن را به باد مسخره می گیرد.
بارت دایره ی (نشانه شناختی) را وسیع تر می کند، پس به هرچه دلالت معینی در بستر زندگی اجتماعی دارد توجه می کند. یعنی به هرچه که – به اضافه بهره گیری روزمره ی آن – یک زنجیره ای را تشکیل می دهد آکنده از اشارات متمایز ومنظمی است که می شود آن را به واحدهای دارنده ی دلالت نسبت به افراد یک جامعه نشان داد.
بارت میان دو سطح از واحدهای نشانه شناختی فرق می گذارد؛ سطح کاربردی این واحدها در زندگی اجتماعی عمومی که در چارچوب نشانه شناختی وارد نمی شود، در نتیجه در آن فرآیند تحلیل ایدئولوژی و اجتماعی‌ انجام می گیرد . سطح انتزاعی این واحدها را دربردارنده ی دلالت نشانه شناختی می انگارد که می توان آن را مورد تحلیل همان گونه های تحلیلی واحدهای زبانی قرار داد. اینجا است که برخی از زبانشناسان و نشانه شناسان معاصر بر دیدگاههای بارت خرده می گیرند، ومعتقدند که مطالعات بارت در این نظامهایی که مورد توجه اوست نمی تواند درسایه ی مفاهیم زبانشناسی؛ مرجع آن همان نظامها باشد، که در زبان هست. بلکه مرجع آن واقعی یا اجتماعی است، در نتیجه هر تحلیلی که قوانین آن را رصد کند تحلیل نشانه شناختی به شمار نمی رود، بلکه یک تحلیل اجتماعی یا ایدئولوژیک به حساب می آید.
بارت در کتاب ( نظام مد ) 1967 خود بر این تأکید می کند، که او دنباله رو دوسوسور است اما با او تفاوت دارد بلکه با نظر وی در تناقض است، دوسوسور نشانه شناسی را شامل تر از زبانشناسی می داند در حالی که بارت به عکس قضیه معتقد است و نشانه شناسی را بخشی از زبانشناسی قرار می دهد.
برخلاف کتابهای پیشین بارت که کوششهایی برای تئوری پردازی پس از جنبه ی توصیفی بود، کتاب (نظام مد) او نظریه را پیش از کاربرد آن ذکر می کند. و با توصیف مدل لباسی که افراد به تن می کنند شروع می شود وآن را لباس حقیقی می نامد. در مقابل آن (‌لباس – تصویر) که حالت نوشتاری‌ آن در زمینه مد لباس است مطرح می کند. لباس سومی هم وجود دارد که لباس نوشتاری است. و به وسیله ی علم میان این گونه های لباس انتقال انجام می پذیرد.
بارت برای‌ مطالعات خود ‌لباس نوشتاری را بر می گزیند چراکه برای لباس حقیقی اهدافی هست که در زینت، پوشش و محافظت خلاصه می شود در حالی که این اهداف در ( لباس – تصویر) پنهان می ماند وتنها برای دلالت بر آن اهداف به کار می رود. لباس نوشتاری هیچ وظیفه ی عملی یا زیبایی را انجام نمی دهد؛ چون فقط برای معنای خود حاضر می شود. پس اگر مجله ای لباسی را با واژه ها توصیف کند، این کار را تنها برای انتقال اطلاعاتی که مضمون آن مد است، انجام می دهد.
انتخاب بارت برای‌ لباس نوشتاری به عنوان ساختار به این معنا نبوده است که تحلیل وی تنها تحلیل زبانی باشد؛ بلکه او در صدد یافتن نظامی است فرعی برای زبان یا نظامی که مورد توجه زبان است. ایده همزمانی هم در لباس وجود دارد چون هر سال تغییر می‌ کند. بارت دوره ی ما بین ژوئن 1958 و ژوئن 1959 را انتخاب می کند و به دو مجله ی (Gargine Des Mode ) و (Elle) استناد وبه کلمه توجه می کند. و به هیچ نوع از مدارک کمکی دیگر نظیر موضوعات پر باری که در تصاویر وجود دارد پناه نمی‌ برد، اما فقر موضوعات در این حالت پیامدهای مثبتی دارد و آن بسنده کردن لباس به شکل زبانی آن است. معنی آن هم این است که وی با یک مشکل جدیدی باید دست وپنجه نرم کند؛ یعنی تبدیل موضوع حقیقی یا خیالی‌ به گفتار است.
بارت به این نتایج دست پیدا می کند که مد نظامی است سرکوب کننده، سرکش و مشتمل بر آیین لباسی است، که نشانه های خود را به روش قهر آمیزی تحمیل می کند، و بلاغتی است که این روش قهرآمیز را پنهان می کند. نظام بلاغی هم گونه ای است ادبی که در فرهنگ مردمی‌ وارد می شود، و جزو ادبیات برجسته به شمار نمی رود.
با این که نظام مد طولانی ترین متون بارت به حساب می آید و سالهای متمادی برای نوشتن آن صرف می‌ کند. ودر آن از کتاب استراوس (‌تفکر وحشی) تأثیر می گیرد، اما مثل بقیه ی کتابهایش مورد پسند واقع نمی شود، ومجله ی ARC از آن به عنوان تحلیل وحشتناکی که در سیصد صفحه است، و قابل هضم نیست، یاد می‌ کند. و بازتاب ایدئولوژی آن از بازتاب ( اسطوره) ها بیشتر نمی شود. منتقد برگلن تأکید می کند، که آرای وارده درین کتاب اگر خطا واشتباه نباشد؛ حد اقل مسائل را خیلی آسان جلوه می دهد. و تا حد زیادی‌ یک طرفه است.
اما دلالت هایی که در تحلیل بارت وجود دارد؛ بر وحدت عمیقی که میان همه ی آثار اوست پافشاری می‌ کند. آثاری که می خواهد ماسک ایدئولوژی ها را از چهره شان بزدایند.
بارت پس از آن s/z (1970) را تألیف می کند که یک بررسی است، برای قصه ی بالزاک (سارازین) به شمار می رود. بالزاک درین قصه در مورد زنی صحبت می کند، که بعدها متوجه می شویم که او یک مرد یا خواجه است. بارت در آن اثر به بازخوانی متن دعوت می کند. در حالی که نظام تجاری جنبش فرهنگی‌ امروزی این نوع خوانش ها را به خاطر لطمه زدن شان به فرآیند عرضه وتقاضا شبه محال قلمداد می‌ کند. چون آدمها متن را یک بار می خوانند تا متن دیگری را شروع کنند بدون این که وارد عمق بی پایان کتاب شوند. برای همین است بارت قرائت مدبرانه را بر یکی‌ از داستانهای بالزاک معروف به (سارازین) یا (عربی) تطبیق می کند. داستان مزبور هم سرگذشت جوانی است که دلباخته ی یک خواننده می شود.
بارت از روشی که بتوان با آن متن را ارزیابی کرد، سؤال می کند. وآن روش را در بازآفرینی دوباره ی متن می‌ بیند، یعنی قبول امکانات متعدد آن و تولید دو باره ی متن نه مصرف کردن آن است. وی می گوید : ” ارزیابی اساسی‌ برای همه ی متون از علم سرچشمه نمی گیرد زیرا علم ارزیابی نمی‌ کند. از ایدئولوژی هم برنمی آید چون ارزش ایدئولوژی متن یک ارزش تصویری است نه تولیدی. ارزیابی ما نمی‌ تواند با هیچ چیزی ارتباط حاصل کند مگر با ممارست. و این ممارست یعنی‌ ممارست نوشتن است ”
بارت معتقد است همه ی متون قابلیت بازنویسی ندارند. متنهایی هستند که قابل بازنویسی هستند. و متنهای دیگری هستند که تنها قابلیت بازخوانی دارند. و هدف اثر ادبی این است که از خواننده یک تولید کننده ی متن بسازد نه این که به خوانش آن بسنده نماید. نتیجه می گیریم که گونه های دیگر متون آن متنهایی هستند که فقط خوانده می ‌شوند ونازلترین گونه های ادبی هستند و به خواننده آزادی استقبال از متن یا رد آن را نمی دهند و نقش خواننده را تصاحب می کنند تا او را به سرمنزل جادوی (دال) و لذت قلم زدن برسانند و خوانش را تنها به نوعی‌ همه پرسی تبدیل می کنند. از اینجاست که بارت یک خواننده – محققی را در خواست می کند که بی وسوسه هم نباشد. خواننده هم نزد او یک مجموعه ای از متون علمی و ذاتی دیگر است. همچنین خوانش یک فرآیند طفیلی نیست بلکه عملی است که خواننده – محقق را وادار می کند مطالعات خود را بنگارد. خواننده هم در متن؛ پنهان نیست بلکه امکان آن وجود ندارد تا جایگاهش را در متن مشخص گردد. برای همین است که وظیفه ی او حرکت است و نظامهایی که در متن هستند به خواننده منتقل کند، و از حضور آنها پرده بردارد.
بارت دوست دارد متن را – اولا – در راستای حرکت خود قرار دهد و آن را برای بار دوم با الهام از نوشتن اولی بازنویسی کند. زیرا هدف اثر ادبی این است، که از خواننده یک بازآفرین برای متن بسازد و به مصرف متن بسنده ننماید.
وچون متن عبارت است از درآمدی که شبکه ی بی شمار معانی را تداعی می کند و افق های آن همگام با تغییر خوانش های ممکن هم تغییر می کند. لذا تحلیل ساختارگرایانه ی جزئیات بزرگ؛ به متن ارزش وبها می دهد، همانطور که پراپ بر ساختار روایی واحد تأکید می کند. بارت از برخی بوداییانی که به وسیله ی گرایش های زاهدانه شان جهان را در یک دانه ی لوبیا می بینند شاهد می گیرد. آنچه تحلیل های اولیه ی قصه می خواهد بگوید این است که: همه ی قصه های دنیا را باید در ساختار واحدی دید. و از قصه ای یک الگویی ساخت ونتیجه گرفت. از آن الگوهها می توان یک ساختار داستانی بزرگی تأسیس کرد، که به آسانی می توان آن را بر هر قصه ای که در دیار وجود است، منطبق کرد.
فرآیند خوانش یعنی اکتشاف راههای متنوع، اکتشافی که یک ابزار فعالی را به کار می گیرد (معنای‌ همراه) و پیامدی است برای گردآوری متن و معنایی است، که در فرهنگ ها پیدا نمی شود و مجموعه ای متعدد از دلالت ها و نقطه ی شروعی است به سمت وسوی سنت ثابت و تغییری در ارتباط خالص و جایگاهی ویژه برای ارزیابی متن است.
معنای همراه بر اساس هر زمینه ای دارای تعریف های متعددی است. وآن عبارت است از رابطه یا نیم نگاهی که می توان به آنچه در جای سابق متن یا لاحق آن یا در جاهای دیگر یا در یک متن دیگر ارجاع داد. نباید هم صحنه را برای این رابطه ای که می تواند نامگذاری های متنوعی بگیرد، تنگ کرد. به شرط عدم آمیختن دو مفهوم (معنای همراه) در دو جا: یکی از آنها به آمدن پی درپی جملات وگستردگی معنایی آنها وابسته است و دومی جای جمع بندی آنها است. چون برخی از جاهای متن با معانی دیگر برون متنی در ارتباط هستند. از دیدگاه دلالتی هر معنای همراه شروعی برای یک سنت معینی است. و از دیدگاه پویایی؛ معنای همراه یک نوع چیرگی‌ است که متن در برابر آن خاضع می شود . از دیدگاه تاریخی معنای همراه قواعد ادبیات ویژه ای برای مدلول پی ریزی می کند. و از دیدگاه کاربردی معنای همراه معنای دوگانه تولید می کند و بر پالودگی ارتباط تأثیر می گذارد.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه کارشناسی ارشد

بستن منو