مقاله رایگان درباره ارزشهای اجتماعی

مقاله رایگان درباره ارزشهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

 

بنابراین هرچه در طبیعت است– نزد جاحظ – از حکمت الهی‌ بازگو می کند. و از دقت نامتناهی‌ در آفرینش و نظم بخشیدن سخن ها می ‌راند. درنتیجه نشان می دهد که به طور عبث و تصادفی خلق نشده بلکه خالقی مدبر آن را خموش وساکت قرار داد تا برهانی باشد گواه بر ایجاد کننده آن و شهادت دهد بر خلاقیت و قدرت مطلق وی‌ است.
کتاب (الدلائل والاعتبار) روشن ترین اثر جاحظ در مورد دلالت (نصبه) شمرده می شود. وی در کتاب خود دلیل عدم تصادفی بودن خلقت این جهان را اقامه می کند. و اثبات می‌ نماید که این جهان ساخته وپرداخته خداوند متعال است، زیرا در این کتاب جاحظ در جهان تأمل می کند، و در غور آن با (نصبه) یا لسان الحال در غور آن می کاود. ابتدا خورشید وقمر … و در نهایت پرنده و ذرات و زنبورعسل، وهرآنچه در ظاهر و زندگی‌ خود دقیق و غریب می نماید بر خلاقیت و ابداع خداوندی گواه می دهد.
این بدین معنی است که (نصبه) اداتی‌ است ارتباطی که حامل پیام صامتی یا گفتار حال است. منبع این بیان یا فرستنده ی آن؛ خداوند متعال خالق جهان است. و گیرنده ی آن انسانی است که در جهان پیرامون خود تأمل می کند، پس انسان وجه حکمت الهی را از آن نتیجه می گیرد. جاحظ می گوید: «از زمین بپرس و بگو: کیست که رودهایت را گسیل داشت، و درختانت را کاشت، و بار وثمره ات را چید؟ پس اگر جوابت را از راه گفتگو نداد از راه عبرت و اعتبار جوابت را می دهد» ،‌ نصبه هم – در مفهوم جاحظی – اشاره ارتباط بین انسان وقوای مخفی ای که جهان را خلق کردند، ونمی توان آن را در بستر زندگی اجتماعی‌مطالعه کرد. پس می توان گفت نصبه اشاره ای است ارتباطی و اشاره دلالتی در یک آن می باشد. جاحظ هم یک نظام نشانه شناسی بیرون از زندگی افراد واجتماع تأسیس می کند، که دارای رنگ وبوی فلسفی است، وبه نشانه شناختی پیرس نزدیک می شود؛ و از سیمیولوژی‌ پریتو یا بارت که بنیانگذار آن دوسوسور بود، دور می گردد.
اشاره دومین انواع بیان نزد جاحظ است. همان اشاره ای ست که انسان به وسیله ی حواس خود اجرا می کند و از درون وشعور واحساس خود تعبیر می کند. وی اشاره را به دو گونه تقسیم می کند: نخست – مشترک است مابین اشاره ولفظ. اشاره در شکل خود به لفظ کمک کند؛ مثلاً وقتی انسان بله یا نه می گوید و سرش را به علامت مثبت یا منفی تکان می دهد، این حرکت همان معنایی را تداعی می کند که با زبان گفته می شود. اشاره در خصوص معنای لفظ تابع لفظ است، اما از حیث شکل که همان ماده ی آوایی‌است که از زبان وحنجره صادر می‌شود، جداست. لفظ از راه دستگاه شنوایی انسان ادراک می شود، اما اشاره به جای دستگاه شنوایی که الفاظ و کلمه ها به سمت آن روانند، به سمت وسوی دستگاه بینایی،‌ درحرکت است. جاحظ می گوید: «گویندگان با سر و گردن وابروهایشان اشاره می کنند». و شکی نیست که اشاره ی آنان را می‌ توانیم حرکت کمکی‌ بنامیم. صحبت کننده با بهره گیری از‌آن بیشترین توانایی خود را به کار می‌گیرد تا آنچه در درون دارد بازگو نماید.
اما گونه دوم از گونه های اشاره در بیان جاحظ اشاره ای است که از لفظ جدا می شود، و به آن می پیوندد. جاحظ می گوید: «اشاره ولفظ مشترک اند. اشاره بهترین یاری دهنده لفظ است و بهترین ترجمه کننده آن. و چه بسا نماینده لفظ می شود و از خط هم بی نیاز می کند» یعنی به اضافه وظیفه کمکی آن که یک وظیفه ثانوی‌ برای‌ آن محسوب می شود یک کارکرد ارتباطی اساسی دارد، که از دیگر وسایل ارتباط وگفتمان مستقل می شود؛ تا برای خود نظامی ویژه از گونه های دلالتی، که مورد توافق افراد مجموعه ی انسانی است، تشکیل دهد. ومقاصد خود را بدین گونه بازگو نماید.
اگر پودمان ترکیبی کلام با تسلسل و پیاپی آمدن در حیطه ی زمان، و چیدمان ترکیبی خط با تسلسل وپیایى آمدن در حیطه مکان متمایز شود، می توان گفت که اشاره به وسیله ی حرکت همان گونه که جاحظ آن را تعین می کند با تشکیل پودمان صور مرئی در حیطه ی فضا متمایز می گردد، جاحظ می گوید: «‌اما اشاره چنانچه دو نفر از یکدیگر دور باشند با دست وسر وچشم وابرو و کتف و با لباس وشمشیر انجام می گیرد وممکن است فردی که شمشیر را از غلاف بیرون آورده و یا شلاق را بلند کرده مورد تهدید واقع شده باشد که درین حالت یک نوع بازدارندگی‌ و جلوگیری و منع را نشان می دهد و برحذر کردن و تهدید نمودن هم ممکن است باشد»
از آنچه گذشت نتیجه می گیریم جاحظ درک می کند، که اشاره زبانی است شبیه به کلام و نظامی ویژه دارد، که به صورت اجتماعی وقراردادی وضع شده و در وضعیت سطح دومش یعنی جدایی‌ از کلام – زبانی‌ قائم به ذات خود است – و از آنچه زبانشناسان معاصر نام آن را (‌زبان طبیعی) می گذارند، مستقل است. و می تواند جای آن را بگیرد مانند دوری دو گوینده از هم یا درحال فقدان قدرت تکلم در لالان است. ابو عثمان می گوید: «‌شاید فرد لال یا – ناشنوای لال – ترا ببیند و واز دیدن تصویر حرکات بداند چه می گویی، همچنین معانی‌ سخنت را از روی اشاره هایت بفهمد».
و اما (‌عقد) سومین وسیله از وسایل بیان جاحظ است. گونه ای خاص از حساب است که به وسیله ی انگشتان دست انجام می گیرد: «اما سخن گفتن درعقد یعنی حساب بدون لفظ وخط است»
(خط‌) شامل هر وسیله ای از وسایل خطی است، که انسان آن را ساخته باشد وبا چشم در حدود زمان ادراک شود. چه به وسیله ی قلم یا غیره باشد آن هم برای‌ راه اندازی زندگی اجتماعی خود از این اشارات وعلایم نگاشته شده یا نقش بسته یا کنده شده نمی تواند بی نیاز باشد، وسایلی که با آن چهارپایان را برای هدفی معین داغ می نهیم؛ از آن دسته به شمار می روند. ابوعثمان می گوید: « بین کتیبه ها و خط ها تفاوتی نیست. وبین نشان ها و کتیبه ها فرق نیست. ونه میان خط ها و کتیبه ها. همه ی آنها خط هستند وهمه ی آنها کتابت هستند، یا در معنای خط وکتاب اند».
پس رقم و خط ونقش همه کتابت هستند؛ گرچه برخی از آنها با قلم سنگ تراش یا قلم یا آهن تفته باشد. انسان با همه ی این وسایل چاره جویی کرد و بر ناتوانی های زبان فائق آمد. انسان زبان خط را به جای‌ زبان کلام به کار گرفت. تا از بردگی و سرسپردگی نسبت به حال خود آزاد گردد. تا بتواند ارتباطی میان افراد در گذشته وحال وآینده برقرار کند. کاری است که فرآیند کلام نمی تواند بر اساس تصاویر آوایی آن را تقدیم کند.
نتیجه می گیریم که کتابت و خط نزد جاحظ، زبان به شمار می رود و میان حروف در نمود صدای لفظ در فضا، وحروف تصویر شده روی ورق فرقی نمی گذارد. زیرا همه ی‌ آنها تصاویر و علامات و دلالت ها هستند.
اگر جاحظ خط را زبان می پندارد، دلایلی‌ نیز بر شباهت ساختار‌ نظام دارنده ی تصویر مرئی‌ با نظام زبان دارنده ی تصویر صوتی می آورد. وی حرف تصویر شده در ورق را با حرف ناتج از آوای پخش شده در فضا شبیه می داند. یعنی واحد اساسی زبان صوت پخش شده صادر از دستگاه کلامی است که از راه گوش درک می شود. اما واحد کتابت یا خط عبارت از حرف تصویر شده مرئی است. و این اولین شرط (نظام زبان) است یعنی (‌واحدهای تشکیل دهنده) آن به شمار می روند‌. اما شرط دوم در نظام زبان (‌تفکیک واحدهای ‌تشکیل دهنده) یا (حرفهای ‌مجموعه) برحسب تعبیر جاحظ است اما شرط سوم (دلالت) از تفکیک واحدهای تشکیل دهنده یا اجتماع آن نتیجه می شود.
5. ( لفظ )‌ وسیله ی دیگری از وسایل بیان نزد جاحظ است وعبارت است از کلام گفته شده که وسیله ای ارتباطی میان افراد جامعه و بازگوکننده ایده ها واحساسات افراد به شمار می رود . اما لفظ به نظر جاحظ اصلی به شمار می آید که همه وسایل بیانی دیگر (عقد- اشاره- خط) ازآن سرچشمه می‌ گیرند. و این ما را به یاد نظر دوسوسور می اندازد، که بر اهمیت زبان نسبت به نظامهای اشاره دیگر تأکید می کند. و نمونه ی ایده آل این کارکرد محسوب می شود.
کوششهای جاحظ در زمینه ی نشانه شناختی یک نوع تجلی روشنی است از نظام نشانه‌ ای که بنفنست آن را قلمداد می کند؛ مجموعه ی اشارات، قواعد تنظیم اشارات و استقلال این اشارات از ماهیت گفتار است.
ب- گرایش تحلیل نشانه های زندگی اجتماعی‌ و رمز آن در نقد نشانه شناختی:‌
این گرایش نوع گرایش دوم در نقد نشانه شناختی به حساب می آید. تاریخچه حقیقی این مطالعات با اندیشمند آمریکایی‌ پیرس (1914-1839) شروع می شود، پیرس نظریه ی نشانه شناختی خود را به دور از تطور تحقیقات زبانشناسی ونشانه ای سوسور متبلور م‍ی سازد. می توان گفت وی همچون فروید؛ اما در حوزه ی دیگر نظریه ای پی ریزی می کند، که توانایی ایجاد یک گسست معرفتی واقعی درساختار نشانه شناسی ازخود بروز م‍ی دهد. وی بر خلاف دو سوسور و نظر دو گانه ی او (دال و مدلول) دلالت را در سه شاخه معرفی می کند: اشاره، موضوع و تفسیر است. پیرس در نظریه ی خود از شکل مثلث بهره می جوید و هر یک از آن سه شاخه نمادی از اضلاع آن مثلث را به شمار می آورد.
وی معتقد بود که فعالیت انسانی‌ یک نوع فعالیت نشانه ای در همه جنبه های‌ خود می‌ باشد و هر مظهری از نشانه های جهان یک نمود نشانه ای است. او در همین باره می گوید: « هیچ وقت نمی توانستم چیزی را بخوانم: چه ریاضیات باشد و چه اخلاق، متافیزیک، جاذبه، دینامیک حرارتی، حس بینایی، شیمی، کالبد شکافی تطبیقی، نجوم، روانشناسی، آواشناسی، اقتصاد، مردان زنان، شراب مگر این که این مطالعه نشانه ای باشد».
پریتو از پیرس متابعت می کند، اما دایره توجه به نشانه شناسی را گسترده ترمی نماید. و طرح خود را در مورد تعیین نظامهای ارسال وارتباط در چهارگونه خلاصه می نماید:
نظامهای‌ ارسالی ای وجود دارند،که قابلیت تجزیه شدن را ندارند، و ارتباط درآن ها به وسیله ی اطلاعاتی تفکیک ناپذیر انجام می گیرد. مانند تصویر سنجاب برای صندوق پس انداز، و علامت ( 7 ) برای ماشین های‌ سیتروئن از این شمارند.
نظامهای‌ دیگری وجود دارند، که یک بارتجزیه می شوند واطلاعات آن ها به واحدهای دلالتی دارای فرم و معنا تجزیه می شوند. مانند چراغ های راهنما که آن فرم به شکلهای (مثلث، دایره یا مستطیل)‌ وتشخیص ویژه (‌تصویر ماهیت خطر)‌ ورنگ واحد (پیش زمینه رنگ قرمز) تفکیک می شوند. و هر واحدی‌ از این واحدهای‌ سه گانه شکل معینی را با معنایی پیوند می دهد: مثلاً شکل مثلث به خطر، و علامت X تقاطع و تصویر ماشین روی دو لاستیک به مسیرهای لغزنده دلالت می کند.
نظامهایی هم هستندکه بر تجزیه ای از نوع دیگر استوارند. روش ارتباط در این نظامها از واحدهای غیر دلالتی (یعنی‌ واحدهای فرمی‌) تشکیل می شوند. انواع دمیدن در شیپور یا ناقوس زدن هرکدام یک پیام ویژه است و شبیه دستورات بیدار شدن (در سربازی) یا تشکیل جلسه دادن و.. است. وضرب (در دستگاه موسیقی)‌ و دمیدن به واحدهایی از شکل ها و ارزش های ثابتی‌ یعنی‌ علامتهای موسیقی تجزیه می شوند. اما این واحدها تنها به شکل معینی از بیان اختصاص دارند بدون اینکه در معنای آن شریک باشند.
نظامهایی هم هستند، که به صورت دوگانه تجزیه می شوند. یعنی نظامهایی که اجازه می دهند اطلاعاتی‌ که مشتمل بر دو گونه ی متفاوت از دلالتها هستند، تولید شوند. پس وقتی اطلاعاتی‌ را تجزیه کنیم واحدهایی که به دست می آید دو وجه دارند: وجه فرمی‌ و وجه دلالتی است.
و این بدین معنی است که نظام ارتباط خطی مستقیمی را تشکیل می دهد. چون وجود آن هیچ نظام ارتباطی دیگر را برنمی تابد. در حالی که نظامهای‌ ارتباطی دیگر (از قبیل کتابت، اشاره های نظامی، و الفبای مورس و تلگراف و …) جایگزین اند؛ یعنی آنها را به جای زبان که اصل آن به شمار می رود، جایگزین می شوند.
اما رولان بارت از پیشروان متد نشانه شناختی در نقد ادبی‌ است که در کتابهای خود؛‌ افسانه ها (‌1957)‌،‌ عناصر نشانه شناسی (1964)‌ و نظام مد (1967) متجلی می شود. وی در همه کتابهای خود به نشانه شناسی دلالت توجه می کند، بر خلاف بریتو که به نشانه شناسی ارتباط می پردازد. او درین زمینه می گوید: «اشاره فرم صحیح ارتباط است». یعنی اشاره ای که پیام خبری معینی را منتقل می کند. هدف اساسی چراغ راهنما یا علامت داروخانه یا متن نوشته شده برقراری ارتباط است. مطالعات نشانه شناسی بر اساس این منظور چیزی جز تحلیل روشهای ارتباط نیست. اما بارت همه ی اهتمام خود را متوجه نظامهایی‌ می کند که ارتباط در آنها مشتمل بر بعد اجتماعی عمیق است، زیرا او معتقد است پوشاک وخوراک زبانی است که به ارزشهای اجتماعی مشخصی دلالت می‌کند. وی یک طرح نشانه ای پیشنهاد می کند، که در مطالعه وبررسی این (زبانها) به خاطر داشتن نظام وچیدمان معینی خلاصه می‌شود.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ تحقیق اهداف و راهبردها

بستن منو