مقاله رایگان با موضوع ویژگیهای فردی

مقاله رایگان با موضوع ویژگیهای فردی

دانلود پایان نامه

 

4-2-2-5-2.جایگاه معشوق در تفکر سعدی و حافظ
شکی نیست که درفرهنگ و به تبع آن ادبیات مرد محور و حتی زن ستیز فارسی، زن جز در دو مورد، غالباً در نقشهای منفی ظاهر شده است و آن دو مورد هم، زن در نقش مادر (نماد عشق به فرزند معمولاً پسر) و زن در نقش معشوق (نماد عشق انسان به انسان) است.
زن در ادبیات عرفانی نماد نفس یا پلی برای گذار از عشق زمینی به آسمانی تصویر شده و در ادبیات حماسی اغلب در پشت صحنه حضور دارد و زمینهی حضور قهرمان را در داستان فراهم میکند. در ادبیات عاشقانه و بهویژه در غزل، زن حضور پررنگی دارد و توصیف زیبایی و دلربایی او موضوع و محور سخن قرار میگیرد. البته در این نوع اشعار هم، زن به عنوان رکنی تغزلی بیشتر از دید ویژگیهای ظاهری مورد ستایش و توصیف قرار گرفته و کمتر به حالتهای روحی و ویژگیهای فردی او به عنوان انسانی مستقل پرداخته میشود.
دربارهی معشوق در شعر عاشقانهی فارسی گفته شده است که «در ادوار نخستین شعر فارسی جنبهای زمینی و قابل دسترس داشت. با ظهور ادبیات عرفانی در هالهای از تقدس و ابهام و رازناکی فرو رفت و به معشوق کلی و دستنیافتنی تبدیل شد. هرچند در برخی از ادوار، مثل مکتب وقوع، جنبههای عینیتری یافت؛ اما کلیبودن و معلق بودن بین زمین و آسمان از ویژگیهای اصلی آن بود»(روزبه، 1390: 292).
در مورد پایگاه بلند معشوق در شعر سعدی سخنها گفتهشد. برای مقایسهی جایگاه معشوق در سبک عراقی و خراسانی این بیت از سعدی را که میگوید «قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست/ به خاک پای تو کان هم عظیم سوگند است»(4/215)، در برابر این بیت فرخی قرار گرفت:«آشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز/ هم بدان شرط که با من نکند دیگر ناز»(1385: 203)؛ درعینحال،گفته شده است که هرچند عصارهی غزلیات سعدی را نکوداشت معشوق تشکیل میدهد، اما گاهی رگههایی از واسوختگرایی نیز در غزلیات او به چشم میخورد(مدرسزاده،1390).
به جرأت میتوان گفت که تمام توصیفات و توضیحات غزلیات سعدی در مورد معشوق، دربارهی جمال و جمالشناسی اوست و از این نظر در تناسب کامل با تفکر و فرهنگ مسلط زمان خود قرار میگیرد. در غزلیات حافظ نیز مهمترین ویژگی معشوق که او را ارزشمند و خواستنی مینماید، حسن و جمال اوست؛ اما تفاوت و برتری حافظ در این است که معشوق او فقط در زیبایی ظاهری منحصر و محدود نشده است. معشوق غزلهای سعدی عشقبرانگیز است؛ اما معشوق غزلهای حافظ هم عشق برمیانگیزد و هم احترام:
_دل دادهام به یاری شوخی، کشی، نگاری مرضیهالسجایا محمودهالخصایل(307/5).
آنچه ما با بررسی طرحوارههای صعود و سقوط به آن رسیدهایم، این است که سعدی در ناخودآگاه خود برای معشوق پایگاه بلندی که ادعا میکند؛ قایل نیست و خود را برتر از معشوق میبیند؛ اما حافظ معشوق را در مکانی بلند و خود را بسیار پایینتر از او تصویر میکند. دلیل اثبات این ادعا در ادامه مطرح و این موضوع تبیین خواهد شد.
بر اساس ابیاتی که در قسمت قبل آوردیم، حرکت رو به پایین و طرحوارهی سقوط در غزلیات سعدی به «حرکت ازمبدأ عاشق به مقصد معشوق » تعلق دارد و در حافظ برعکس به «حرکت از مبدأ معشوق به مقصد عاشق» اختصاص مییابد. طرحوارهی آن را میتوان به شکل زیر ترسیم کرد:

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد ادارات دولتی

حافظ سعدی
در غزلیات حافظ انگار معشوق در مکانی بالاتر از عاشق ایستاده است و آنچه از معشوق به عاشق میرسد، باید به سمت پایین حرکت کند تا به جایگاه نازل عاشق برسد. حافظ فعل «افتادن» را برای آن به کار میبرد:
از رهـگـذر خاک سر کوی شــــما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد(110/4)
ز خاک کوی تو هرگه که دم زند حافظ نسیم گلشن حان در مــشام ما افتد(114/8)
کاربرد فعل افتادن در این ابیات علاوه بر حرکت روبهپایین، بر این نکته نیز دلالت میکند که آنچه از معشوق به عاشق رسیده، فراتر از لیاقت و شایستگی او میباشد. عاشق آن را به دست نیاورده؛ بلکه به دست او افتاده است.
سعدی فعل افتادن را دربارهی عشق و جایگاه معشوق به کار میبرد: «آخر ای کعبهی مقصود کجا افتادی؟»(438/10)؛ «کشتی هرکه در این ورطهی خونخوار افتاد»(350/3)؛ «سعدی این ره مشکل افتـــاده است..»(538/7)؛ «نامت انـدر دهن پیـر و جـوان اندازم»(538/2).
نکتهی دیگری که بیانگر جایگاه پایین معشوق در شعر سعدی است، مسألهی نگاه میباشد. «سعدی بیشتر از دیگر شاعران ادب فارسی به نظر و نگاه اهمیت داده است؛ آن هم نه نگاه معشوق به عاشق که بر پایهی لطف و مرحمت است، بلکه نگاه عاشق به معشوق که تنها حظ و بهرهای است که نصیب عاشق میشود. این نوع نگاه از زبان سایر شاعران گاهی به اشارت کوتاه بیان میشود، گاهی نیز برای معشوق چنان مقامی قایل هستند که عاشق را یارای چنین نگاهی نیست؛ اما از دیدگاه سعدی چنین نگاهی نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح و پسندیده است؛ لذا بارها و بارها بیان میشود»(معروف، 1385: 68). تصویری که سعدی از این نگاه ارائه میکند به گونهای است که انگار عاشق در مکان بلندی ایستاده است، سر را باید پایین بیاورد و به معشوق نگاه کند. برای همین واژههای «نظرافکندن »، «نظر انداختن» و «نظر افتادن» را برای نگاه عاشق به معشوق به کار میبرد؛ اما در محدودهی پژوهش ما حتی یک مورد هم این اصطلاحات را برای نگاه معشوق به کار نبرده است چون معشوق از نظر او چندان بلند مرتبه نیست؛ بلکه «بلند از نظر مردم کوتهبین است»(354/2): «نظر به روی تو انداختن حرامش باد»(326/10)؛ «دیوانهی عشقت را جایی نظر افتاده است»(118/5)؛ «دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم»(190/3)؛ «مده ای رفیق پندم که نظر بدو فکندم»(58/11).
در کل غزلیات سعدی نیزچنین تصویر از نگاه عاشق فراوان به چشم میخورد: «هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد..»(291/3)؛ «چشم مسافر که بر جمال تو افتاد…» (232/6)؛ «باری مگرت بر رخ جـانــان نظــــر فتاد…»(657/3)؛ «هر که چشمش بر چنان روی افتاد..»(123/2)؛ «نـظر به روی تو صــاحبدلــی نیـندازد…»(589/7)؛ «نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع…»(272/8)؛ «نظر از مــدعــیان بــر تو نمــیاندازم…»(259/1)؛ «چون چـشــم برافکنــم بــر آن رو»(523/6).
نگاه معشوق به عاشق در غزلیات سعدی به گونهای است که انگار هر دو در یک سطح قرار دارند یا عاشق بالاتر است و معشوق باید سر بردارد و به او نگاه بکند:
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم{نظر کردن نه افکندن}
نکنی که چشم مستت ز خمار بر نباشد(90/4).
حافظ که چشم او «زیر بام قصر آن حوری سرشت»(77/8)است؛ نظر افکندن را از معشوق آن هم با التماس و خواهش طلب میکند: «بر آستان مرادت گشادهام در چشم/ که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم»(330/3)؛ «بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم»(374/5)؛ «می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این»(404/1) «مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت» (387/2)؛ «ای شاه حسن چشم به حـــال گدا فکن» (243/2).
سعدی میگوید:«گرت وقتی گذر باشد، نظر با جانب ما کن»(62/9)؛ درخواست نگاه از معشوق غرورآمیز است؛ علاوه بر آن «گذر باشد» را به کار میبرد نه«گذر افتد» که اصطلاحی رایج است و حافظ آن را برای معشوق به کار میبرد:
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد(114/1).

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق با موضوع فیض کاشانی

بستن منو