مقاله رایگان با موضوع موانع و مشکلات

مقاله رایگان با موضوع موانع و مشکلات

دانلود پایان نامه

 

واژهی دام معنی ضمنی توطئه را به ذهن میرساند که در فضای مسموم سیاسی، در دربار پادشاهان مستبد وجود داشت و نمونههای آن در تاریخ بیهقی ذکر شده است.
تصویر دام نشان میدهد که معشوق(=پادشاه)، عاشقانِ(=مردم)خود را چون حیوان فرض میکند و سعی میکند که آنان را تحت سلطهی همهجانبهی خود درآورد. در نمونههای یاد شده در قسمت قبل، از افتادن و اسیر شدن در دام معشوق سخن گفته میشود نه از اسیر بودن از ابتدا و گاهی مفاهیم حسرت، ناچاری و ناگزیری، همهگیر بودن نیز در کنار فرایند اسارت مطرح میشود: «کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد/ دامی نهادهای که گرفتار میکنی»(38/2) و «خاطر عام بردهای، خون خواص خوردهای/ ما همه صید کردهای، خود ز کمند جستهای»(150/2) که با فضای سیاسی زمان این دو شاعر که ایران عرصهی ترکتازی و فرمانروای اقوام بیگانه بوده است، تناسب دارد. بیت اخیر این جملهی تاریخ جهانگشا دربارهی مغولان را در ذهن تداعی میکند:«آمدند و کندند و سوختند و گشتند و رفتند»(جوینی، 1385: 79).
انتخاب واژهی ترک برای معشوق زیبارو نیز دلیل دیگری در تأیید فرضیهی ماست؛ چون بعد از زوال سامانیان تا مدتها بعد از زمان سعدی و حافظ، حکومت مرکزی مسلط بر ایران ترک نژاد بودند؛ به ویژه اینکه هدیهی عاشق به معشوقی که ترک نامیده شده سرزمین است:
دیــار هــنـد و اقـالـیـم تــرک بـسپارنــد چو چشم ترک تو بینند وزلف هندو را(426/5).
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را(3/1).
4-3-3-3. رفتار پادشاهگونهی معشوق
عشق مجازی نیز گاه در قالب مسیر به تصویر کشیدهشده که مقصد این مسیر معشوق و کار عاشق طی کردن راه و رسیدن به معشوق است؛ کاری که به دشواری امکانپذیر میشود و اغلب محال به نظر میرسد. در طی این مسیر موانع فراوانی وجود دارد. این موانع هم اغلب از خود معشوق نشأت میگیرد. به عبارت کوتاهتر، معشوق هم مقصد است و هم مانع.
در بسیاری از آثار ادبی ما مانند تاریخ بیهقی، کلیله و دمنه، گلستان و بوستان سعدی و … چهرهای از پادشاه و ارتباط او با دیگران ترسیم شده است. پادشاه در رأس هرم قدرت قرار داشته و هر فردی از درباریان گرفته تا مردم عادی در تلاش برای نزدیک شدن به این هرم قدرت میباشند و بدیهی است که موانع و مشکلات فراوانی در این مسیر وجود داشته باشد.
به نظر میرسد که موانع این دو حوزه شباهت تامی به هم دارند. به عبارت دقیقتر در غزلیات سعدی و حافظ ما با تلفیق استعارهی «عشق به منزلهی پادشاهی» و استعارهی «عشق به منزلهی مانع» روبهرو هستیم. حتی گاه واژگان و تشبیهات یکسانی برای توصیف موانع حکومتی و موانع عاشقانه بهکار رفته است؛ مثلاً در تاریخ بیهقی تشبیه شیر و روباه برای پادشاهان و درباریان به کار رفته است(بیهقی، 1383: 227/1). حافظ نیز میگوید: «شیر در بادیهی عشق تو روباه شود…»(73/9). سعدی در بوستان خطاب به پادشاه میگوید:« تو کی بشنوی نالهی دادخواه/ به کیوان برت کلهی خوابگاه»(سعدی، 1372: 53) و حافظ نیز خطاب به معشوق همین سخن را میگوید:«هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی/ پیداست نگارا که بلند است جنابت»(15/6). از لحاظ مفاهیم نیز شباهت عمیقی بین این دو حوزه وجود دارد. این جملهی گلستان که «افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیابد و باشد که سر برود»(سعدی، 1384: 69) را میتوان با این بیت از غزلیات مقایسه کرد: «تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار/ دست او در گردنم یا خون من در گردنش»(142/2).
عناصر شباهت میان معشوق و پادشاه را میتوان به قرار زیر برشمرد:
1)مرگآفرینی: نخستین و مهمترین شباهت میان معشوق و پادشاه ایجاد خطر و مانع بزرگی است به نام مرگ. اگر به باب اول گلستان که عنوانش «در سیرت پادشاهان» است مراجعه کنیم و گزارههای مرتبط به فاعل پادشاه(یا نهاد حاکم) را مورد بررسی قرار دهیم، کنش و رفتار مرتبط با کشتن بیشترین کاربرد و بالاترین بسامد را دارند.
«به کشتن اسیری اشارت کرد، از سر خون او درگذشت، به کشتن فرمود، زجر فرمود، در شکنجه کشید، به انواع عقوبت بکشت، او را در چاه کرد، بفرمود تا برای درد خود زهره آدمی طلب کنند، (برای جلب رضایت والدین قربانی) بخواند (احضار کرد)، عقوبت فرمود، به کشتن بیگناهی فرمان داد، به خطاب ملک گرفتار آمد، فرمود دست و پای استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق اندازند، فرمود دستش ببرند، مصلحت آن میبینم که تو را از قلعه به زیر اندازم، به عفو از سر جرم او برخاست، از سر خون او برخاست و …»(سعدی، 1384:58-85).
بنابراین چون شاعران دست پادشاهان را آلوده به خون بیگناهان میدیدند و در برابر آن ستمگران خونریز توان اعتراض نداشتند، به تعریض از رنگ حنا بر دستان معشوق و آلوده بودن آن به خون عاشقان سخن گفتهاند: «حناست آنکه ناخن دلبند رشتهای/ یا خون عاشق است که در بند کشتهای»(398/1).
موانعی که سر راه عاشق قرار دارد یا خود مرگ است، مثل:
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت(حافظ،94/4).
بندهام گر بـــیگـناهـــی مــیکـشـــد
راضـیام گـر بـیخـطایـی مـیزنــد(سعدی،114/8).
با آنکه اسیران را کشتی و خـــطا کردی
بر کشته گـذر کردن نوع کرمی باشد(سعدی،618/5).
و یا بهگونهای نمود مرگاند. مثلاً تصویر دام نیز نمود مرگ است. عاشق به صید تشبیه میشود و حیوان صید شده بهرهای جز مرگ ندارد. تشبیه زیبایی معشوق در قالب ابزار آلات جنگی که به نظر شفیعی کدکنی در مقایسه با ادبیات و زبان های دیگر بینظیر است(شفیعی کدکنی 1375: 305) نمودی دیگر از مرگآفرینی معشوق است.
2)قدرت فرمانروایی: قدرت فرمانروایی از دیگر وجوه شباهت معشوق و پادشاه به یکدیگر است. در نظام حکومتی صدور دستور و فرمان، خاص پادشاه است و اطاعت محض و بی چون و چرا، سهم رعیت. در قابوسنامه آمده است:«و اندر پادشاهی مگذار که کسی فرمان تو را خوار دارد که تو را خوار داشته بود که اندر پادشاهی همه راحت در فرمان دادن است که پادشاه به صورت با رعیت راست است، فرق میان پادشاه و رعیت آن است که او فرمانده است و این فرمانبر»(عنصرالمعالی، 1385: 230).
معشوق نیز چون پادشاه خود را حاکم بر جان و مال عاشقان میداند و عاشقان فرمانبران بیچارهای هستند از اجرای حکم معشوق «نه گزیری دارند و نه گریز»(482/6). حتی اگر معشوق قصد جان او را بکند، او باید بگوید:«بی جرم بکش که بنده مملوک/ بی شرع ببر که خانه یغماست»(158/5) و یا «نفس ما قربان توست و رخت ما یغمای تو»(662/8) و اگر فرمان نبرد چه کند؟(438/11) چون در صورت گریختن «خیالش به تاختن بکشد»(546/4) و به هر حال «تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد/ گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست»(30/12).
3)غصب اموال: سومین ویژگی مشترک معشوق و پادشاه غصب اموال است که بعد از کشتن در باب اول گلستان بیشترین گزارههای مرتبط با فاعل پادشاه را شامل میشود:«دست تطاول به مال رعیت دراز کرد، جور و اذیت آغاز کرد، به زندانش فرستاد، مصادره کرد، هیزم درویشان خریدی به حیف، توانگران را دادی به طرح، فرمود مضمون خطاب به زجر و توبیخ از وی مستخلص کردند و …»(سعدی، 1384: 58-85).

مطلب مرتبط :   منابع مقاله درباره روایات اهل بیت (ع)

بستن منو