مقاله رایگان با موضوع لیکاف و جانسون

مقاله رایگان با موضوع لیکاف و جانسون

دانلود پایان نامه

طرحوارههای حجمی مرتبط با سه عضو بدن یعنی سر، چشم و دل در این بخش مطرح شد و بر اساس آن تحلیلی شناختی از شخصیت سعدی و حافظ ارائه گردید. از آنجا که پای شناخت شخصیت انسان در میان است و انسان جنبههای مختلف و گاه حتی متضادی دارد، طبعاً مطالب مربوط به آن هم متنوع است و به حوزههای مختلفی چون روانشناسی ، جامعهشناسی، سیاست و … مربوط میشود. بنابراین، گسستگی مطالب تاحدی قابل توجیه است. از طرفی تحلیل شناختی ارائهشده در سه قسمت این بخش دارای عناوین مختلف و گسستهنمایی است و با نگاهی عمیقتر میتوان در یافت که مطالب مطرحشده مؤید و مکمل یکدیگرند.
ابیات مربوط به طرحوارههای چشم و دل نیز این ظرفیت را دارد که در قالب عشق رفاقتی و عشق پرشور مورد تحلیل قرار گیرد، مثلاً متعدد بودن مظروف چشم میتواند دال بر عشق ناپایدار سعدی و معشوق واحد دلیل بر عشق پایدار حافظ باشد. شخصیت برونگرا، حسی، متفکر و قضاوتگر با مبحث رویکرد آفاقی سعدی تناسب دارد و میتواند زیرمجموعهی آن قرار گیرد. همینطور چهار قطب مخالف آن، یعنی شخصیت درونگرا، شهودی، احساسی و دریافتگر با رویکرد انفسی حافظ مناسب است. عشق رفاقتی بهخاطر جنبهی دوستانه و معنوی آن به رویکرد انفسی حافظ و عشق پرشور بهخاطرجنبهی جسمنی آن به رویکرد آفاقی سعدی میتواند تعلق داشته باشد. بنابراین، به دلیل پرهیز از ملالآوری، مباحث هر قسمت در قالبی جدید مطرح شد.  

نکتهی دیگر اینکه طرحوارهی حجمی هم در غزلیات حافظ و هم در غزلیات سعدی بیشترین کاربرد را دارد. طرحوارهی حرکتی و قدرتی بهترتیب در مرتبهی دوم و سوم قرار میگیرند. علت بسامد بالای طرحوارهی حجمی را میتوان در فرهنگ ایرانی جستجو کرد. «الگوهای فرهنگی، الگوهای مسلم و مفروضی هستند که تا حد زیادی در بین اعضای یک جامعه مشترکند و در درک آن اعضا از جهان و طرز رفتارشان در آن، نقش بزرگی دارند» (قادری و توانگر،1392: 27).
به نظر ویلیام بیمن تقابل میان درون و بیرون در زندگی و فرهنگ ایرانیان نقشی اساسی ایفا میکند. او مینویسد:«چارچوبهای تعامل، متشکل از پیوستاری است که در یک سر آن موقعیت درونیتر و در سر دیگر آن موقعیت بیرونیتر قرار میگیرند. تقابل درون و بیرون در تفکر ایرانی فراگیر است….در مباحث فلسفی از درون به باطن یاد میشود که جایگاه نیرومندترین احساسات و اعتقادات شخصی انسان است. گرچه باطن جایگاه نفسانیات است؛ اما عواطف و احساسات باطنی عموماً مثبت ارزیابی میشوند….بیرون در بیان فلسفی ظاهر نامیده میشود. جزء ملازم و ضروری زندگی تلقی است؛ اما از نظر معیارها و موازین اخلاقی از ارزش بالایی برخوردار نیست. ظاهر عرصهی تباهی و جاذبههای دنیوی است با این همه حائلی است برای دنیای ظریف و حساس باطن. بنابراین شخص ممکن است برای ظاهر ارزشی قائل نشود؛ اما باید بداند که چگونه در ظاهر رفتار کند. این هشدار که ظاهر را حفظ کن فراوان گوشزد میشود و بسیار مورد توجه قرار میگیرد؛ زیرا فرد با کنترل جنبههای بیرونی رفتارش میتواند خود را از خطر دور نگه دارد و باطنش را حفظ کند»(بیمن، 1391: 35-34).

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درباره کارگزاران

بخش دوم:
4-2. طرحوارهی حرکتی
4-2.طرحوارهی حرکتی
حرکت، مفهومی اصلی در تجربیات بشری است. این مفهومِ مؤثر و فراگیر، نقش مهمی در زندگی روزمرهی بشر داشته و برآورندهی نیازهای ارتباطی وی محسوب میگردد. تجربهی حرکت از دیدگاههای مختلف میتواند تقسمبندی شود. حکمای اسلامی آن را به دو نوع باطنی و ظاهری تقسیم کردهاند و حرکت ظاهری را نیازمند1. فاعل حرکت 2. غایت و مقصود حرکت 3. مبدأ حرکت 4. منتهی الیه حرکت 5. زمان و مکان حرکت و 6. مقولهی حرکت دانستهاند(هاشمپور، 1390: 302).
طرحوارهی حرکتی، مفهوم حرکت در محیط انتزاعی را مورد بحث قرار میدهد. جانسون آن را به سه طرحوارهی مبدأ، مسیر و مقصد تقسیم میکند. در این تقسیمبندی فقط حرکت در مسیر افقی که رایجترین نوع حرکت است، مورد توجه قرار میگیرد، درحالیکه حرکت بسیار بیشاز این می‌تواند دارای عناصری قابل تفکیک باشد. به عبارتی یک رویداد حرکتی می‌تواند به حرکت، رویداد همراه آن و نیز دیگر عناصر تجزیه گردد و به همین ترتیب طرحوارههای مختلفی زیرمجموعهی طرحوارهی حرکتی قرار گیرد.
از میان زبانشناسان شناختی تالمی در حوزهی حرکت مفصلتر بحث کرده است. او حرکت را به سه نوع تقسیم میکند: 1. حرکت انتقالی: حرکتی که در آن جایگاه محرک از یک مکان به مکان دیگر تغییر مییابد، مثل جملهی «او وارد اتاق شد»؛ 2. حرکت خودشامل: حرکتی که بر ابقا در یک مکان واحد دلالت دارد، مثل جملهی «پروانه بالای گل بال بال میزند» و 3. حرکت ذاتی مثل سُر خوردن(ازکیا، 1391: 85). از نظر تالمی در هر حرکت عناصر معنایی زیر وجود دارد:1. عنصر برجسته: ابژه یا چیز جابهجا شونده 2. زمینه: مکان یا هر چیزی که حرکت عنصر برجسته نسبت به آن سنجیده میشود 3. جهت: مسیر حرکت عنصر برجسته 4. حالت: طریقهی انجام حرکت و 5. سبب: منشأ حرکت(همان: 131-132).
غفاری در رسالهی دکتری خود که فعل‌ها را در قالب طرح‌واره‌های حرکتی بررسی می‌کند، علاوه بر سه طرحوارهی مبدأ، مسیر (که آن را طرحوارهی گذر مینامد) و مقصد، به چند طرحوارهی دیگر در حوزهی حرکت اشاره میکند:
طرحوارهی جهت: غفاری معتقد است که هر پدیده پس از شروع به حرکت از نقطه‌ی مبدأ از سمتی آغاز به حرکت می‌کند تا مسیر خود را طی کرده و به مقصد برسد. این حرکت به دو گونه است: بر روی محور عمودی و یا بر محور افقی. در این صورت چهار الگوی کلی شکل می‌گیرد: حرکت به سمت جلو، بالا، عقب و پایین. انسان نیز به واسطه‌ی حرکت خود در قالب‌های مذکور طرح‌واره‌ای را در ذهن خود شکل می‌دهد که طرح‌واره‌ی جهت نامیده می‌شود. غفاری بر اساس نوع محور، طرح‌واره‌ها را از یکدیگر مجزا می‌کند. وی طرح‌واره‌ی محور افقی را بر اساس این‌که حرکت به سمت جلو و یا عقب باشد، طرح‌واره‌ی پیشرو و پسرو می‌خواند: «بچه‌ها چند صفحه جلوتر بیایید» (پیشرو) و «این جوان در زندگی به جای پیشرفت به عقب می‌رود» (پسرو).بر اساس آنچه مطرح گردید، غفاری طرح‌واره‌های عمودی را نیز بر دو زیر‌بخش فرارونده و فرورونده تقسیم می‌کند. مانند:« هوش از سرم پرید» (فرارونده)و «نمره‌هاش داره پایین می‌یاد» (فرورونده).
طرحوارهی سرعت: سرعت عبارت است از مسافت طی شده در واحد زمان. یعنی چه مدت طول می‌کشد تا چیزی از نقطه‌ی مبدأ به مقصد برسد. به باور غفاری انسان به واسطه‌ی تجربه‌ی سرعت حرکت خود و نیز سرعت حرکت در سایر پدیده‌های متحرک طرح‌واره‌ای را در ذهن خود شکل می‌دهد. او معتقد است که میزان سرعت نیز خود موجب می‌گردد تا به زیر‌بخش‌هایی بر طرح‌واره‌ی سرعت قائل گردیم. بر این اساس وی دو طرح‌واره‌ی پر‌شتاب و کم‌شتاب را از یکدیگر متمایز می‌کند. برای مثال:« بدو مشقات رو بنویس» (پرشتاب). «نگارش رساله به‌کندی پیش می‌رفت» (کم‌شتاب).(همان:83-85).
در این بخش طرحوارهی حرکتی در سه حوزهی طرحوارهی حرکت افقی، طرحوارهی حرکت عمودی و طرحوارهی چرخشی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
4-2-1.طرحوارهی حرکت افقی
در آثار لیکاف و جانسون واژهی path بهعنوان نام این طرحواره بهکاررفته است؛ به همین دلیل در برخی از مقالات فارسی از این طرحواره به عنوان «طرحوارهی راه» یاد شده است؛ اوانز و گرین این طرحواره را با واژهی emotion (= جابهجایی) معرفی میکنند؛ صفوی (375:1383) آن را «طرحوارهی حرکتی» مینامد و غفاری در رسالهی خود عنوان «طرحوارهی مبدأ- مسیر-مقصد» را برای این طرحواره پیشنهاد میکند(95:1384).
همان گونه که در فصل دوم بیان شد انسان به واسطهی تجربهای که از حرکت خود و مشاهدهی حرکت سایر پدیدههای متحرک در جهان به دست آورده، طرحوارهای انتزاعی از این حرکت فیزیکی را در ذهن خود شکل میدهد و برای آنچه فاقد حرکت فیزیکی است این ویژگی را در نظر میگیرد و این تصور ذهنی را به مفاهیم انتزاعی تسری میدهد. این طرحواره، طرحوارهی حرکتی نامیده میشود.
با توجه به تعریف این طرحواره میتوان گفت که عنوان«حرکتی» صفوی برای نام این طرحواره مناسبتراست؛ چون انگارهای کلیتر را مینمایاند وهر گونه حرکت و جنبش را شامل میشود. به نظر میرسد که صفوی سعی دارد که بر اساس اصل «تعهد به عمومیت بخشی» که یکی از اصول اساسی زبانشناسی شناختی است، عنوانی را پیشنهاد کند که بسیار کلی بوده و از اقتصاد نظریه نکاهد.
طرحوارهی حرکتی، یکی از رایجترین ساختهایی است که از عملکرد جسمانی مداوم بدن ما نشأت میگیرد. عادیترین، سادهترین و رایجترین تجربهی روزمرهی هر انسانی، حرکت از جایی به جای دیگر است. همین مفهوم ساده گاهی وظیفهی نشان دادن و روایت کردن پیچیدهترین مفهوم زندگی بشر یعنی مرگ را بر عهده میگیرد.
حرکت از جایی به جای دیگر مستلزم مسیر است. از آنجا که گوینده ممکن است در ابتدا، انتها یا در میان مسیر قرار داشته باشد و یا چیز دیگری را در یکی از این نقاط تصور کند؛ این طرحواره به سه گروه تقسیم میشود: طرحوارهی مبدأ، طرحوارهی مسیر و طرحوارهی مقصد. در این طرحوارهها به ترتیب نقطهی آغاز، نقاط میانی و نقطهی پایان برجسته میشود وگرنه این سه مفهوم به گونهای ضمنی در تمام انواع طرحوارههای حرکتی وجود دارد. این مطلب را میتوان با شکل زیر نشان داد:
طرحوارهی مبدأ
طرحوارهی مقصد
طرحوارهی مسیر

مطلب مرتبط :   منبع مقاله درباره روابط زناشویی، آمریکای لاتین، سلسله مراتب، خودانگیختگی

بستن منو