مقاله رایگان با موضوع غزلیات حافظ

مقاله رایگان با موضوع غزلیات حافظ

دانلود پایان نامه

1)حرکت / سکون و درون/ بیرون  

در ابیاتی ازغزلیات حافظ که دل مظروف واقع شده، جز در دو مورد ، دل وارد ظرفِ معشوق یا غیر معشوق میشود:«دل به باد دادن»(102/1)، «ندادن نقد دل به هر شوخی»(34/6)، «به بو در کار آورده شدن دل»(146/1)، «در زنگ ظلام انداخته شدن دل»(150/5)، «رفتن دل بر دلدار»(170/8)«رفتن دل به تماشاگه زلف»(178/11)همگی حاکی از وارد شدن اند. ثبات و ماندن مظروف نیز به قویترین حالت ممکن مطرح میشود، مثلاً مفهوم «علاقه»، با فعل کمکی بستن در عبارت دلبستن بیان میشود که کاربرد آن در سخن حافظ بیشتر از سعدی است. دو واژهی مقیم و وطن در این ابیات بیانگر ثبات و تداوم است: «مقیم حلقهی ذکر است دل…»(230/4) و «حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن»(382/5)و نیز:
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ز روی لطف بگویش که جا نگهدارد(122/5)
دو مورد استثنا در شعر حافظ که دل از ظرف خارج میشود عبارتند از: 1.«دل بر گرفته بودم از ایام گل ولی/ کاری بکرد همت پاکان روزهدار»(246/3)، ایام گل ظرفی است که دل خروج نامؤفق از آن را داشته است و فضای آفاقی بر این بیت حاکم است.2. «اگر از پرده برون شددل من…»(178/2) هرچند این سخن را حافظ اغلب به گونهای دیگر بیان میکند:«که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم»(322/8) در این بیت برای دل حرکتی قائل نمیشود؛ بلکه مانع کنار میرود؛ اما در سخن سعدی، حرکت به سمت بیرون و خروج از ظرف وجه غالب است:«…که بر کند دل مرد مسافر از وطنش»(446/7) و«… هر دلی از شوق تو آواره به سویی»(490/4).
سعدی و حافظ مفاهیم واحد و یکسان و دارای ظاهری مشابه را با این تفاوت بیان میکنند که در شعر سعدی، حرکت به سمت بیرون مطرح است و در شعر حافظ، حرکت به سمت درون؛ مثلاً، «نهی از دلبستگی به دنیا»را حافظ با تصویر «وارد نشدن دل به ظرف دنیا» و سعدی با تصویر «خروج دل از ظرف دنیا» به تصویر میکشد؛ حافظ میگوید : «دل در جهان مبند و به مستی…»(246/3) و یا «…زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی»(486/4)؛ درحالیکه سعدی میگوید: «دل از محبت دنیا و آخرت خالی/که ذکر دوست توان کرد یا حساب قماش»(42/7) و یا «به خاک پای عزیزت که از محبت تو/ دل از محبت دنیا و آخرت کندم»(606/2). سعدی در این دو بیت، حجم دل را با عبارت «خالی از غیر دوست» معرفی میکند؛ در حالی که حافظ، این مطلب را برعکس بیان میکند:«چنان پر شد فضای سینه از دوست/ که فکر خویش گم شد از ضمیرم»(332/4).
مفهوم «دلبستگی به معشوق» شاهد دیگری بر این ادعاست که حافظ آن را با «ورود به حجم» و سعدی با «عدم خروج از حجم» مفهومسازی میکند. در سخن حافظ «دل بستن» و در سخن سعدی«دل بر نگرفتن» کاربرد مییابد: حافظ: «ز من بنیوش و دل در شاهدی بند…»؛ سعدی:«کس این کند که دل از یار خویش بر دارد»(326/1» و «…چون دل نمیدهد که دل از دوست برکنم»(122/8). در تأیید این نکته همین بس که سه فعل «دل برداشتن»، «دل برگرفتن» و «دل برکندن» در کل غزلیات سعدی به ترتیب 7، 12 و 7 مرتبه و در کل غزلیات حافظ به ترتیب 0، 3 و 1 مرتبه به کار رفته اند(صدیقیان،1378 و صدیقیان و میرعابدینی، 1366: ذیل مدخل دل).
در مواردی که دل ظرف واقع شده نیز گرایش حافظ به سمت درون و گرایش سعدی به بیرون مشهود است. «بودن یا نبودن»را حافظ با ورود یا عدم ورود مفهومسازی میکند و سعدی با خروج یا عدم خروج. حافظ:«ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند/ فضای سینهی حافظ هنوز پر ز صداست»(22/10). سعدی:«ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق…»؛ «به ملامت نرود از دل ما صورت عشق»(130/10)؛ «…کز دل نشانم میرود»(686/7)؛ «امید تو بیرون برد از دل همه امیدی»(118/4)؛ «وز دیدهی دل نمیشوی دور»(22/10)؛ «مینرود صنوبری بیخ گرفته در دلم»(338/9)؛ «دل از مودت ایشان نمیتوان پرداخت»(55/5).
2)قدرت معشوق
مظروف معشوق بودن، ویژگی مشترک دل در سخن سعدی و حافظ است. در سخن حافظ «حاکمیت و قدرترانی با زلف معشوق است و دل در برابر آن منفعل میباشد» (صیادکوه و رحمانیان، 1392: 71): «زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست/ راه هزار چارهگر از چارسو ببست»(30/1). «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت»(94/4)؛ اما در سخن سعدی دل عاشق، شخصیتی فعال و پویا دارد و مانع حرکت معشوق میشود: «دیگر به کجا میرود آن سرو خرامان/ چندین دل صاحبنظرش دست به دامان»(18/1) و «…چون تواند رفت و چندین دست دل بر دامنش»(142/5). اینکه زلف معشوق«در دیوان یا در اندیشهی حافظ شخصیتی حماسی و طرار دارد و هر کاری بخواهد از عهدهی آن برمیآید »(همان:70) با ویژگی معشوق حقیقی که همه چیز در ید قدرت اوست تناسب دارد و بیانگر صبغهی عرفانی دل در غزلیات حافظ است و با فضای انفسی تناسب دارد. معشوق سعدی انسان است و طبیعی است که قدرت دل عاشق و زیبایی معشوق برابر باشد و گاه دل اعمال قدرت نماید.
3)بزرگداشت دل
دل در عرفان حریم خداست و در یک چهارم غزلیات حافظ دو بیت هست که این مفهوم را بیان میکند:
حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احـرام طوف کعبهی دل بیوضو ببست(30/7).
هرکــه شد محرم دل در حــرم یـــار بماند وانکه این کار ندانست در انکار بماند(178/1).
حرم یار یادآور کعبه است و دل به آن تشبیه شده است. واژهی «محرَم» نیز واژهی «مُحرم» را به ذهن میرساند. کعبه جایی برای شناخت خود و خدا با رویکرد انفسی است . درنقطهی مرکزی جهان جای دارد و تمام جهتها به آن ختم میشود. دل نیز قطب وجود آدمی است . ویژگی مرکزیت با فضای انفسی تناسب دارد. کعبه پذیرای همهی طواف کنندگان خود اعم ازخوبان و بدان است و دل نیز میتواند محل خوبیها یا بدیها باشد.
4)وسعت دل
دل در عرفان وسعت زیادی دارد و به عرش تشبیه میشود. مولانا میگوید:«دل که گر هفصد چو این هفت آسمان/ اندر او آید شود یاوه و نهان»(مولانا،1384: 873/5). سعدی فقط دل را به تنگی توصیف میکند، اما حافظ از تنگی دل شاکی است و تمایل به گشادگی دارد: «دل گشاده دار چون جام شراب/ سرگرفته چند چون خم دنی»(478/2).
5) آینگی دل
یکی از مهمترین ویژگیهای دل در عرفان تشبیه آن به آینه است و آینهی دل نیز نماد معرفت انفسی نسبت به خداست. تمثیل «مری کردن چینیان و رومیان» در دفتر اول مثنوی مؤید این سخن است:
آن صفای آینه وصف دل است صورت بی منتها را قابل است(مولوی،1384: 3499/1).
یکی از تصاویری که حافظ برای تبیین دل به کار میبرد تشبیه آن به آینه است. حافظ از دلی سخن میگوید که «از جواهر مهر صیقلی دارد و از زنگ حوادث مصقول است»(306/7)، «آیینهی شاهی است اما غباری دارد»(490/2)، «مهر آیین است اما بر آن گرد ستمها نشسته» (355/9) و گاه دل به جام بادهی آینهگون تشبیه میشود:
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست واندر آن آینه صدگونه تماشا میکرد(142/5)
گفتم این جام جهانبین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد(142/6).
در کل غزلیات حافظ، 6 مورد ترکیب «آینهی دل» مطرح شده و 6 مورد ترکیب «آینهی جام». ویژگی هر دو حقیقت نمایی است و هردو ظرفیتی یکسان در نشان دادن اسرار پنهان دارند و میتوان این دو را برابر دانست(شوقی نوبر، 1389:68).
روزگاری است که دل چهرهی مقصود ندید سـاقیا آن قدح آینه کردار بیار(249/9).

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع توسعه اقتصادی و اجتماعی

بستن منو