مقاله رایگان با موضوع عرفان اسلامی

مقاله رایگان با موضوع عرفان اسلامی

دانلود پایان نامه

 

چو دست دست تو باشد درون کس مخراش(42/15)
کمال حسن تدبیرش چنان آراست عالم را
که تا دور ابد باقی بر او حسن و ثنــا ماند(382/13).
4-2-3-2. حافظ
ابیات حاوی طرحوارهی چرخشی در یک چهارم غزلیات سعدی که محدودهی این پژوهش را تشکیل میدهد. به لحاظ مفاهیم انتزاعی به کار رفته در آن به سه گروه تقسیم میشود:
الف) در این دسته از ابیات مفهوم وابستگی (به معشوق، شراب، عشق و عالم قدس) در قالب حرکت دایرهوار بیان شده است:«اشکم احرام طواف حرمت میبـندد»(70/2)؛ «گفتم ملامــت آید گر گرد دوست گردم» (426/5)؛ «نقطهی عشق نمودم به تـــو هان سهو مکن/ ورنـه چون بنگری از دایره بـیـرون باشی»(458/4)؛ «چگونه طوف کنم در فضای عالـــــم قدس/کــه در سـراچهی تـرکیب تختهبند تنم» (342/4) و «گرد بـیـتالحرام خـم حـافـظ / تـا نمیرد به سر بپوید باز»(262/7).
ب) دستهی دوم ابیاتی را شامل میشود که مفهوم «زمان» با استفاده از طرحوارهی چرخشی بیان شده است: «سپهر دور خوش اکنون کند که مــاه آمد»(242/3) و
بـیـرون ز لـب تـو ســاقـیـا نــیـســت در دور کــسی کــــــه کــــام دارد(118/5)
حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جـز جـام نشـاید کـه بـود محرم رازم(334/9).
ج) مفهوم «رنج مداوم» در قالب طرحوارهی چرخشی بیان شده است:
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت باز مشتاق کمانخانهی ابروی تو بود (210/2).
4-2-3-3. تحلیل شناختی
4-2-3-3-1. دیدگاه سعدی و حافظ دربارهی زمان
وجه اشتراک سعدی و حافظ استفاده از طرحوارهی چرخشی برای بیان مفهوم انتزاعی زمان میباشد. فهم زمان به گونهی تجریدی بسیار مشکل است؛ یکی از راههایی که انسان برای ملموس و عینی شدن این مفهوم به کارگرفته، توضیح آن در قالب حرکت است؛ به حدی که میتوان حرکت را نماد زمان به حساب آورد. زمان در ایستایی معنی ندارد. اگر تمام عالم حرکت و پویایی خود را از دست بدهد، بحث زمان منتفی میشود.
در اغلب تعاریفی که اندیشمندان از زمان ارائه کردهاند، این مفهوم بر مبنای حرکت توصیف شده است؛ مثلاً افلاطون زمان را «تصویر متحرکی از جاودانگی» تعریف میکند؛ فلوطین آن را «زندگی و روح حرکت» میانگارد، چنانکه از یک مرحله عمل یا تجربه به مرحلهای دیگر از عمل یا تجربه گذر شود(ساسانی،1385: 67)؛ ارسطو زمان را به «شمارش حرکات بر حسب قبل و بعد» تعریف میکند و آن را مانند حرکت متصل میداند؛ از نظر او زمان شامل اجزای جدا و مجزا نیست(اشجاری، 1388: 69) و از نظر جرجانی زمان «مقدار حرکت فلک اطلس» است(همان:71).
زمان بر حسب نوع حرکت به دو دسته تقسیم میشود: زمان دایرهای(یا زمان حلقوی یا بازگشتی) و زمان خطی (یا برگشتناپذیر)(جهاندیده،114:1391). همین مفهوم را برگسون به گونهای دیگر بیان میکند. او زمان را به دو شکل نشان میدهد: زمان تجربههای درونی شده {=زمان دایرهای} و زمان مکانی شده{=زمان خطی}. زمان مکانی شده از یک سمت و سوی خطی برخوردار است؛ یعنی،گذشته از طریق حال به آینده میرسد. این سمت و سو معکوس نشدنی است؛ آینده نمیتواند پیش از گذشته بیاید. در زمان درونی گذشته و حال و آینده به هم میآمیزند؛ به همین دلیل این زمان قابل اندازهگیری نیست(همان:125).
زمان حلقوی و زمان خطی همیشه با انسان بود؛ اما در جهان اسطوره زمان دایرهای تسلط دارد و در زمان مدرن زمان خطی(همان:144).
قبل از پرداختن به این دو نوع زمان درسخن سعدی و حافظ، لازم است به مفهوم زمان در دو آبشخور فکری این دو شاعر یعنی دین و عرفان اشاره شود.
زمان در قرآن و در دین اسلام دارای ساخت خطی است. شروع آن با تولد آدم و حوا و پایان آن قیامت است. بعد از قیامت نیز هرچند زمان به شکلی دیگر ادامه مییابد؛ اما حرکت آن دایرهوار نیست؛ چون آینده به گذشته وصل نمیشود، دوباره آدم و حوا متولد نمیشوند و دوباره قیامت اتفاق نمیافتد. به دلیل تلقی خطی از هستی انسان زمان خطی در قرآن غلبه دارد.
برای هر انسان نیز زمان با شروع زندگی و اعمال او موجودیت مییابد که با کلمهی «کن» آغاز میشود و در زمان مقرر(که در قرآن اجل مسمی نامیده میشود.زمر/42) به پایان میرسد. این دورهی زمانی ثابت است و نمیتوان پایان آن را به تأخیر انداخت(فاطر/12-11). زمان در قرآن، رشتهای از رویدادهای از پیش مقرر و مقدر به نظر میرسد که با قدرت مطلقهی خداوند گره خورده است. با آنکه این رویدادها مانند سرنوشت و تقدیر، گریزناپذیر و مانند زمان، برگشتناپذیرند؛ اما جز به فرمان الهی رخ نمیدهند(باورینگ،1381: 240-237).
البته میتوان به چند مورد تجلی دایرهوار زمان در قرآن اشاره کرد؛ مثلاً در آیهی 52 سورهی مائده و آیهی98 سورهی توبه، از حوادث و اتفاقات زندگی به خاطر تکرارشان به «دایره» تعبیر میشود.
عرفان اسلامی همواره هستی را دایرهای در نظر میگیرد که انسان در آن یکبار با هبوط و دور شدن از مبدأ و بار دیگر با عروج و برگشت به سوی خدا این مسیر دایرهوار را طی میکند(فقیه ملک مرزبان،1390: 78). فلذا در آثار عرفانی زمان دایرهای غلبه مییابد. «عارف دو نوع زمان را تجربه میکند: زمان مقدس و زمان نامقدس. زمان نامقدس همان استمرار ناپایدار ایام است؛ یعنی زمان معمولی و زمان مقدس توالی کشف و شهودها و ادراک ابدیتهاست که در لحظههایی خاص دستیافتنی است که عارف از هستی مادی خود فاصله گرفته باشد(صرفی،1388: 97).
هدف عارفان نیز دستیابی به همین زمان مقدس یا به تعبیر دیگر زمان اسطورهای یا زمان دایرهای است.«زمانی که بنا بر سرشت خودتجزیهناپذیر است، مطلقاً همان که بوده باقی میماند. بنابراین فرقی نمیکند چه مدت زمانی بر آن گذشته باشد. پهنهی زمان در نظرش یکلمحه است»(کاسیرر، 1378: 182). به تعبیر مولانا «پیش ما صد سال و یک ساعت یکی است»(2939/3). «زمان اسطورهای زمانی است که در آن پایان مانند آغاز و آغاز مانند پایان است»(کاسیرر، 1378: 182) که «آن را با تمثیل «اوروبوروس» یا همان اژدهایی که دم خود را گاز میگیرد میتوان سنجید» (شایگان، 1388: 141).
به عنوان نمونهای از برداشت عرفا از زمان میتوان به دیدگاه سهل بن عبدالله تستری اشاره کرد که «زمان را چون قوسی به تصور در میآورد که سرهای آن بهعنوان آغاز و انجام در ابدیت است و در عین حال، در خاطر عارف به نقطهی اوج ارتفاع خود میرسد. دریافت تستری از زمان را میتوان همچون بومرنگی دانست که چون به سوی هدف پرتاب میشود به نقطهی پرتاب باز میگردد» (باورینگ،1381: 251).

مطلب مرتبط :   منابع مقاله با موضوع برنامه ریزی منابع سازمان

بستن منو