مقاله رایگان با موضوع طرحواره

مقاله رایگان با موضوع طرحواره

دانلود پایان نامه

 

قدر مجموعهی گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست(48/2)
ای که از دفتر عـقل آیـت عـشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست(48/7)
بنابراین، عشق و سختیها و موانع موجود در مسیر عاشقان را فقط خود آنان درک میکنند و نه غیر. ممکن است آنچه را که عاشق مانع به حساب میآورد، برای دیگران چندان اهمیت نداشته باشد. این مطلب را سعدی در بسیاری از ابیات مطرح کرده است: از نظر او جور خوبروی پیش طایفهای تلخ است؛ اما از معتقد باید شنید که شکر میپراکنند(206/4). اگر پای عاقل به سنگ برآید؛ تازه میفهمد که چرا فرهاد سنگ بریده است؛ اما آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیده است؛ بر دل بیچارهی فرهاد رحمت نخواهد کرد (82/4-5). علاوه بر بیتجربگان عشق، معشوق نیز سختیهای عشق و حال عاشق را در نمییابد:«بر تخت جم پدید نباشد شب دراز/ من دانم این حدیث که در چاه بیژنم»(122/10)؛«تو کجا نالی از این خار که در پای من است»(438/8)؛«تو سبکبار و قویحال کجا دریابی/ که ضعیفان غمت بارکشان ستمند»(482/10).
4-3-1-4.مانع برای معشوق
در قالب دست عاشق و دامان معشوق بیان شده است. دست عاشق، دامان یا رکاب معشوق را گرفته و مانع حرکت او میشود:«دیگر به کجا میرود آن سرو خرامان/ چندین دل صاحبنظرش دست به دامان»(18/1)؛«چون تواند رفت و چندین دست دل در دامنش»(142/5)؛ «ما نمیداریم دست از دامن دلدار خویش»(322/9)؛ «باور مکن که من دست از دامنت بدارم»(178/7). گاهی این آرزو چنان برای عاشق دور از دسترس به نظر میرسد که آن را فقط به واسطهی خداوند و در روز قیامت محقق میبیند: «دامن او به دست من روز قیامت اوفتد»(230/6) و «تا دامنت نگیرد دست خدایخوانان»(178/4).
4-3-2. حافظ
طرحوارهی قدرتی بهکاررفته در سخن حافظ به سه گروه متمایز تقسیم میشود: وجود مانع، پذیرش مانع و برداشت مانع.
4-3-2-1.وجود مانع
وجود مانع در شعر حافظ را میتوان به سه گروه تصویر دام، تصویردر بسته و تصویر راهزنی تقسیم کرد.
در غزل حافظ مفهوم عاشق شدن با عبارت به دام افتادن بیان شده است . معشوق با زیبایی خود که با مجاز جزء از کل، در قالب دام زلف و دانهی خال نمود یافته است؛ در مسیر زندگی عاشق دام گسترده و مرغ دل(110/2 و 395/5)، مرغ روح(310/6)، مرغ خرد(150/2)را گرفتار کرده است:«به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است»(50/1)؛ «به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل/ لطیفههای عجب زیر دام و دانهی توست»(34/2)؛ «زلف او دام است و خالش دانهی آن دام ومن…»(62/3).
زندگی یک مسیر است و معشوق چون راهزن در کمین عاشق : «مغبچهای میگذشت راهزن دین و دل»(175/4)؛ «شد رهزن سلامت زلف تو، واین عجب نیست/ گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد»(154/9)؛ «من سرگشته هم از اهل سلامت بودم/ دام راهم شکن طرهی هندوی تو بود»(210/5). مفهوم مرگ و گذر زمان نیز در قالب راهزن تصویر شده است:«به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت/ که در کمینگه عمرند قاطعان طریق»(298/4)؛ «ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار/ که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی»(430/2).
مقصد و هدفِ عاشق که در بیشتر ابیات معشوق است، پشت در بسته تصویر میشود که عاشق به آن راه نمیبرد:«هر راهرو که ره به حریم درش نبرد/ مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت»(78/6)؛ «زلفت … راه هزار چارهگر از چارسو ببست»(30/1)؛ «زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است»(158/4)؛ «اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست»(470/6)؛ «گفتم به نقطهی دهنت خود که برد راه»(198/3)؛ «به بارگاه تو چون باد را نباشد بار/ کی اتفاق مجال سلام ما افتد»(114/4)؛ «به نا امیدی از این در مرو بزن فالی»(114/7)؛ «چو بر در تو من بینوای بی زر و زور/ به هیچ باب ندارو ره خروج و دخول»(306/3)؛ «بگشود نافهای و در آرزو ببست»(30/2)؛ «بر اهل وجد و حال در های و هو ببست»(30/6)؛ «در میخانه ببستند خدایا مپسند/ که در خانهی تزویر و ریا بگشایند»(202/6).
بیتهایی هم جنبه هشدار دارند: «مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است»(2/6)؛ «هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است»(126/3)؛ «در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است»(314/4)؛ «در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بیجرم و بی جنایت»(94/4).
4-3-2-2.پذیرش مانع
حافظ بر خلاف سعدی در چند بیت از پذیرش مانع سخن میگوید. البته در این ابیات بیشتر به لزوم مانع و فلسفهی وجود آن میپردازد. او معتقد است که «خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد/ سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی»(434/7) و میداند که روندگان طریقت ره بلا را طی میکنند و رفیق عشق غمی از نشیب و فراز ندارد (258/2) و «در عاشقی ز سوز و ساز گریزی نیست»، بنابراین هم خود چون شمع ایستاده (338/4) و سخن هاتف میخانه را به کار بسته است «که در مقام رضا باش وز قضا مگریز»(266/7) و هم به دیگران هشدار میدهد که «با دل خونین لب خندان بیاور»(286/4) و «گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم/ نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند»(186/4).
4-3-2-3.برداشت مانع
سعدی از برداشتن مانع از سر راه سخن نگفته؛ اما این موضوع دغدغهی اصلی حافظ است. موانع مطرح شده هم مختلف و متعدد است و محدود به عشق مجازی نمیباشد. عامل برداشت مانع را میتوان به دو گروه معنویت و شراب تقسیم کرد.
حافظ از تأثیر آه و دعای خود سخن میگوید که چون آتش است و خرقهی پشمینه را میسوزاند(366/7) و چون تیر است که نه تنها دل سنگین معشوق؛ بلکه از گردون هم میگذرد(10/6-7)؛ حتی اگر چنین اطمینان به تأثیر دعا وجود نداشته باشد؛ باز نا امید نمیشود:«از هر کرانه تیر دعا کردهام روان/ باشد که زان میانه یکی کارگر شود»(266/4)؛ «دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند»(202/2)؛ « بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند»(202/2). به معشوق تذکر میدهد که «در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب»(14/7)؛ اما معشوق اهل حذر کردن نیست:«یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار / کز تیر آه گوشهنشینان حذر نکرد»(138/3).
گاه با تلمیح به شخصیتهای مذهبی و دینی از برداشتن موانع حرف میزند:
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند(186/8).
بار غــمی که خاطــــر ما خسته کرده بود عیسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت(86/5).
آن همه شعبدهها عقل کــه میکرد اینجا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد(142/7).
گرت چو نوح نبی صبر هست بر غم طوفان بلا بگردد و کــام هـزار سـاله برآید(234/6).

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره اجتماعی و سیاسی

بستن منو