مقاله رایگان با موضوع شعر عرفانی

مقاله رایگان با موضوع شعر عرفانی

دانلود پایان نامه

4-3. طرحوارهی قدرتی  

4-3.طرحوارهی قدرتی
جانسون(1987: 43) دربارهی طرحوارهی قدرتی میگوید: قدرت همیشه از طریق تعامل ما با محیط تجربه میشود. هنگامیکه نیروی چیزی بر حوزهی دریافتی ما اثر میگذارد، قدرت آن را درک میکنیم. وقتی وارد اتاق تاریک میشویم و با لبهی میز برخورد میکنیم؛ ویژگی تعاملی قدرت را تجربه میکنیم. همهی طرحوارههای قدرتی، شامل تعامل و یا تعامل بالقوه میباشند(روشن و اردبیلی،1392: 51).
مفهوم طرحوارهی قدرتی از تجربهی انسان ناشی میشود. براساس این تجربه، با نیرویی مواجه میشویم که ما را از حرکت به سمت جلو باز میدارد. طرحوارهی قدرتی، به لحاظ استعاری، بیشتر، قلمرو انتزاعی «علتها» را ساختاربندی میکند؛ به عنوان مثال، در دو جملهی «غمِ از دست دادنِ مادرش او را به انزوا کشاند» و «فقر، او را وادار به دزدی کرد»، علتها(غم و فقر) که قلمروهای انتزاعی هستند؛ به وسیلهی طرحوارهی قدرتی، به صورت استعاری ساختاربندی شدهاند(همان:130).
جانسون طرحوارهی قدرتی را مستقل از طرحوارهی حرکتی مطرح میکند؛ درحالیکه در بسیاری از استعارههای مفهومی، این دو طرحواره در کنار هم قابل ملاحظهاند؛ به عبارت دقیقتر، میتوان گفت که طرحوارهی قدرتی زیرمجموعهی طرحوارهی حرکتی محسوب میشود. در تجربهی فیزیکی و عینی که انسان از حرکت دارد، با مبدأ، مسیر و مقصد روبهروست. اینکه در طولِ این حرکت با موانعی مواجه شود و در برخورد با آن عکسالعملهای متفاوتی از خود بروز دهد، جزء ملزومات حرکت و قسمتی از آن محسوب میشود. در بیت زیر از حافظ طرحوارههای حرکتی و قدرتی توأمان برای تبیین مفهوم انتزاعی به کار رفتهاند:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور(255/7).
طرحوارهی قدرتی و حرکتی، در شعر عرفانی برای بیان مراحل و منازل سیر و سلوک کاربرد زیادی دارد، در شعر سعدی و حافظ این طرحواره برای بیان عشق زمینی به کار رفته است، اما در مقایسه با طرحوارهی حجمی تعداد آن کمتر است. برای همین در این قسمت تمام ابیات دارای طرحوارهی قدرتی ذکر خواهد شد. در اغلب این ابیات، مفهوم «زندگی» به منزلهی راه در نظر گرفته میشود و مفهوم «عاشق شدن» به منزلهی مانعی است که عاشق در مسیر زندگی با آن برخورد میکند.
4-3-1. سعدی
طرحوارهی قدرتیِ بهکار رفته در سخن سعدی، به چهار گروه متمایز تقسیم میشود: وجود مانع، پذیرش مانع، نسبیت مانع و مانع برای معشوق.
4-3-1-1.وجود مانع
زیبایی معشوق یا به تعبیر شاعرانهی سعدی «دام زلف و دانهی خال سیاه»(10/1) به منزلهی مانع محسوب میشود که عاشق را گرفتار میکند؛ وگرنه به اعتقاد عاشقانهی سعدی«کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد»(38/2) و تذکر میدهد:«زنهار اگر به دانهی خالی نظر کنی/ ساکن که دام زلف بر آن گستریدهاند»(494/20)؛ «سعدی نگفتمت که سر زلف شاهدان/ در بند او مشو که گرفتار میکند»(678/8)؛ «من همان روز که آن خال بدیدم گفتم/ بیم آن است بدین دانه که در دام افتم»(98/1). سعدی از این دام هم ارزیابی مثبت ارائه میکند:«من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد/ در بند او که یاد نیاید نشیمنم»(122/5) و هم برداشت منفی:«خاطر عام بردهای، خون خواص خوردهای/ ما همه صید کردهای، خود ز کمند جستهای»(150/2) و نیز ابیات 202/8 ، 298/8 ، 510/2.
سعدی غیر از تصویر دام، تصویرهای متعدد و متنوعی از مفهوم «عاشق شدن» در قالب طرحوارهی قدرتی ارائه میکند: آب گرفتن و غرق شدن کشتی و در ورطهی خونخوار افتادن آن(338/8، 350/3)؛ کوچهی بنبست:«گفت از این کوچهی ما راه به در مینرود»(666/6)؛ آویخته بودن خار به دامن(130/2) و غارتگری:«کوس غارت میزند در راه تقوی روی تو»(554/7) و نیز ابیات22/2، 90/1، 130/2، 138/9.
4-3-1-2.پذیرش مانع
بیشترین حجم بیتهای مرتبط با طرحوارهی قدرتی، در غزلیات سعدی به پذیرش مانع اختصاص دارد. در اغلب این ابیات، معشوق به جنگجویی توانا تشبیه میشود که با ابزار و آلات جنگی(زیبایی خود) رو در روی عاشقان قرار میگیرد و راهشان را سد میکند. راه رهایی از این جنگ به نظر سعدی تسلیم محض است: «گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من»(38/9)؛ «تیرباران عشق خوبان را / دل بیچارگان سپر باشد»(94/2)؛ «ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی»(86/1)؛ «بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است»(74/6). این پذیرش و تسلیم نه تنها باید مطلق و صد در صدی باشد و به تعبیر سعدی«درست نیاید از آن مدعی حقیقت عشق/ که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد»(162/7)؛ بلکه باید با عشق و علاقه همراه باشد:«گر تیغ زند به دست سیمین/ تا خون رود از مفاصل من/ کس را به قصاص من نگیرید/ کز من بحل است قاتل من»(358/9-10)؛ «مرا هر آینه روزی قتیل عشق ببینی/ گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت»(186/7).
چرا عاشق باید تا این حد ستمپذیر باشد؟ از زبان غزلیات سعدی دو جواب میتوان برای آن ذکر کرد:
1. هدفی که عاشق دنبال میکند ارزشِ تحمل اینگونه سختیها را دارد: «یاری به دست کن که به امید راحتش / واجب کند که صبر کنی بر جراحتش»(138/1)؛ «احتمال نیش کردن واجب است از بهر نوش/ حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست»(134/9)؛ «بار یاران بکش که دامن گل/ آن برد کاحتمال خار کند»(198/3)؛ «گر من از خار بترسم نبرم دامن گل/ کام در کام نهنگ است بباید طلبید»(218/3)؛ «خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیخته است / نوش میخواهی هلا گر پای داری نیش را»(698/3)؛«سعدی چو مرادت انگبین است/ واجب کند احتمال زنبور»(22/12).
2. عاشق مجبور و محکوم به تحمل است:
گر ایستاد حریفی اسیــــر عـشق بمــاند وگر گریخت خیالش به تاختن بکشد(546/4).
بندگان را نه گزیر است ز حکمت نه گریز چه کنــند ار بنوازی و برانی خدمند(482/6).
از پـیـش تــــو راه رفــتـنـم نـیـســت گردن بـه کـمند بـه کـه مـهـجـور(22/11).
همینکه پای نهادب بر آستانهی عشق به دست باش که دست از جهان فروشویی(582/10)
دیگر ابیات مرتبط با پذیرش مانع: 230/7، 382/3، 430/10، 438/12، 618/2، 438/11، 454/4، 518/1و …
4-3-1-3.نسبیت مانع
یکی از مهمترین ویژگیهای عشق در ادب فارسی این است که فهمیدن آن با تجربه امکان پذیر است. یعنی باید عاشق بود تا حال عاشق را درک کرد. این ادراک با خواندن و شنیدن حاصل نمیشود:

مطلب مرتبط :   پایان نامه حقوق با موضوع : سازمان بهزیستی

Close Menu