مقاله رایگان با موضوع روابط اجتماعی

مقاله رایگان با موضوع روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

4-2-1-1.طرحوارهی مبدأ  

در غزلیات حافظ و سعدی دو مفهوم انتزاعی در قالب این طرحواره بیان شدهاند:
1)مفهوم نابودی: شاعر مفاهیم ناخوشایندی مثل بیطاقتی، عدم تحمل، عدم خویشتنداری، گذر زمان، از دست دادن فرصت، ضرر و زیان، از دست دادن داشته ها و مزگ معمولی و نیز مرگ عاشقانه را – که میتوان همه را زیر عنوان کلی نابودی گرد هم آورد- با طرحوارهی مبدأ و غالباً با فعل «رفتن از» بیان میکند.
سعدی:«دیگر نمیدانم طریق از دست رفتم چون غریق»(258/8)؛«سر سعدی بخواهد رفتن از دست…»(378/10)؛ «دلی نماند که در عهد او نـرفت از دست»(314/5)؛ «حکیم را که دل از دست رفت و پای از جای…»(402/10) «..غم از دل برود چون تو بیایی»(154/8)؛ «که اختیار من از دست شد چو تیر از شست»(106/10)؛ «… نرود از دل مـــا صورت عشق»(130/10)؛ «دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش»(286/8)؛ «قرار عقل برفت و مجال صبر نماند»(318/6)؛ «طاقت مجنون برفت، خیمهی لیلی کجاست؟»(366/4)؛ «گر رفته باشم زین جهان…»(؟؟/)؛ «…کز دل نشانم میرود، …کز کف عنانم میرود، …هم کار از آنم میرود، … کار از فغانم میرود»(286/6 و 10-13).
حافظ:«از دست رفته بود وجود ضعیف من…» (102/6)؛ «ناچار باده نوش که از دست رفت کار»(246/10)؛ «در درد بمردیم چو از دست دوا رفت»(82/5)؛ «هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت»(82/8)؛«آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت» (82/1)؛ «بو که از لوح دلت نقش جهالت برود»(222/7)؛ «آبرو میرود ای…» (366/6).
2.مفهوم علت ایجاد: مفهوم انتزاعی «علیت» با طرحوارهی مبدأ و غالباً با فعل «آمدن از» مفهومسازی میشود. شاعر به جای آنکه بگوید y باعث به وجود آمدن x شد، میگوید: x از y آمد.
سعدی: مبدأ حرکت و یا منشأ مفهوم انتزاعی گاهی معشوق است:«بندگی هیـچ نکردیم و طمع میداریم/که خداوندی از آن ســیرت و اخلاق آید»(266/4)؛ «نزدیک من آن است که هر جرم و خطایی/ کز صاحب وجه حسن آید حسن است آن»(374/11)؛ «حاش لله که من از تیر بگردانم روی/ گر بدانم که از آن دست و کمان میآید»(350/7)؛ «ترش نباشد اگر صد جواب تلخ دهی/ که از دهان تو شیرین و دلنواز آید»(450/5)؛ «آنک از جنت فردوس یکی میآید»(634/1)؛ «هر شکرپاره که در میرسد از عالم غیب…»(634/2)؛ «آید هنوزشان ز لب لعل بوی شیر»(494/3)؛ «تا تو بازآمدی ای مونس جان از در غیب…»(690/1)؛ «از خدا آمدهای آیت رحمت بر خلق»(438/6)؛ «وز سنگ نیاید چو دل سخت رویی»(490/6) و گاهی مبدأ حرکت خود شاعر است: «من آن خاک وفادارم که از من بوی مهر آید»(682/10)؛ «ز خاک سعدی بیچاره بوی عشق آید»(582/12)؛ «سعدیا اینهمه فریاد تو بیدردی نیست/ آتشی هست که دود از سر آن میآید»(350/11)؛ «خروشم از تف سینه است و ناله از سر درد/ نه چون دگر سخنان کز سر مجاز آید»(450/7)؛ « تو معذور داری به انعام خویش/ اگر زلتی آمد از کرد من»(394/8)؛ «یارب از سعدی چه کار آید پسند حضرتت»(46/10)؛ «ز ما فریاد میآید تو خاموش»(410/8).
در یکچهارم غزلیات سعدی در 42 بیت طرحوارهی مبدأ در قالب فعل «آمدن از» به کار رفته است. علاوه بر 17 نمونه که ذکر شد نشانی دیگر ابیات عبارتند از: 22/1، 46/1، 58/5، 138/7، 166/7، 191/10، 342/11، 350/1، 350/2، 350/4، 350/9، 354/5، 354/6، 370/8، 474/14، 508/10، 574/8، 660/9، 666/4، 666/5، 666/6، 690/7، 690/8، 698/7 و 710/8.
حافظ: در یکچهارم غزلیات حافظ «آمدن از» 10 مرتبه به عنوان طرحوارهی مبدأ برای مفاهیم انتزاعی به کار رفته است: «چرا که شرم همیآیدم ز حاصل خویش»(290/6)؛ «کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی»(470/8)؛ «که بوی خیر ز زهد ریا نمیآید»(230/10)؛ «اگر ز خون دلم بوی شوق میآید»(342/5)؛ «بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار…»(78/3)؛ «بلایی کز حبیب آید…»(370/3) و نیز 174/1، 174/2، 258/4 و 422/7.
4-2-1-2.طرحوارهی مسیر
فعل «رفتن بر/ در» و واژهی «راه» دو کلیدواژهی طرحوارهی مسیر هستند.
سعدی: «بسیار سر که در سر مهر و وفا رود»(270/2)؛ «عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود»(270/5)؛ «سعدی ملامت نشنود گر جان در این سر میرود»(286/10)؛«آخر به سرم گذر کن ای …»(386/2)؛ «آتشی بر سرم از داغ جدایی میرفت»(98/7)؛ «عمر به نقد میرود در سر گفتوگوی او»(230/6)؛ «چرا نه بر سر و چشم ما گذر دارد»(326/8)؛ «که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی»(146/5)؛ «…بر ما جفا رود»(270/1)؛ «بیداد نیکوان همه بر آشنا رود»(270/7)؛«هر کس قلمی رفتهاست بر وی به سر انجامی»(418/2)؛«همه خطای من است آنچه میرود بر من(434/3)؛ «الا بــه راه دیدهی سعدی نظر کنند»(20/9)؛ «کاین ره که تو میروی سراب است»(578/28)؛ «در ره مشتاق پیکان گو بروی»(70/2) و نیز ابیات 46/5، 46/7، 58/11، 118/2، 130/7، 146/2، 170/6، 206/9، 230/4، 230/6، 246/11، 250/2، 254/10، 270/2، 270/4، 274/8، 286/10، 310/2، 310/6، 310/10، 338/3، 354/6، 366/9، 538/7، 554/7، 562/2، 598/5، 666/2، 666/8، 686/3 و 686/5.
حافظ: «کاین چنین رفته است در عهد ازل تقدیر ما»(10/3)؛ «بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش/ آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت»(82/3)؛ «که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست»(58/1)؛ «نروند اهل نظر از پی نابینایی»(490/4)؛ «سعی نابرده در این راه به جایی نرسی»(256/6) و نیز ابیات 82/1، 82/6، 126/6؛ 146/4، 174/3 و …
4-2-1-3.طرحوارهی مقصد
«رفتن به»، «آمدن به»، «راه بردن/داشتن»، «رسیدن به» کلید واژگان به کار رفته در این طرحواره هستند.
سعدی: «جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود»(130/4)؛ «دیدهای را که به دیدار تو دل مینرود…»(334/5)؛ «جایی دلم برفت که حیران شود عقول»(250/2)؛ «روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست»(614/5)؛ «با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم؟»(338/4)؛ در غزلهایی با مطلعهای«اگر آن عهد شکن با سر میثاق آید/ جان رفته است که با قالب مشتاق آید»(166/1)؛ «سعدی اینک به قدم رفت و به سر بازآمد»(474/1)؛ «ساعتی کز درو آن سرو روان باز آمد»(690/1)؛ «از این تعلق بیهوده تا به تن چه رسد؟»(434/1)؛ «هرکه را باغچهای هست به بستان نرود/ وانکه مجموع نشسته است پریشان نرود»(130/1»؛ «آن نه عشق است که از دل به دهان میآید/ وان نه عاشق که ز معشوقه به جان میآید»(350/1) و «به کوی لالهرخان هرکه عشقباز آید/ امید نیست که دیگر به عقل بازآید»(450/1) به اقتضای قافیه اغلب ابیات دارای طرحوارهی مقصد میباشند. در مجموع 104 بیت در یک چهارم غزلیات سعدی طرحوارهی مقصد را شامل میشود.
حافظ: 64 بیت از یک چهارم غزلیات حافظ دارای طرحوارهی مقصد میباشد: «ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز»(190/8)؛ «دولت آن است که بی خون دل آید به کنار»(74/4)؛ «ساقیا آمدن عید مبارک بادت»(18/1) و نیز سه غزل با مطلعهای «ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای»(422/1)، «ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم»(366/1) و «بیا که رایت منصور پادشاه رسید»(242) و «مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد»(174/6) به اقتضای قافیه بیشتر ابیات آن دارای طرحوارهی مقصد است.
4-2-1-4. تحلیل شناختی
هدف نظریات حوزهی زبانشناسی شناختی و نیز این پژوهش رسیدن به شناخت است. «روانشناسان باورهای ذهنی را شناخت نامیدهاند. باورهای ذهنی برآمده از تجربههای افراد است که به مرور به شکل قوانین ذهنی لازمالاجرای هر فرد درمیآید. بسیاری از بایدها و نبایدهایی که در روابط فردی به آن قایلایم، برآمده از همین قوانین است»(حکمآبادی و کاظمیان، 1392: 26). برای پرهیز از طولانی شدن مطلب شناخت حاصل از طرحوارههای مبدأ، مسیر و مقصد به صورت نکات کوتاه با شمارهگذاری ارائه میشود:
1) کاربرداصطلاح «از دست رفتن»، در حوزهی طرحوارهی مبدأ در شعر هر دو شاعر جلب توجه میکند. در این عبارت «دست» که از اعضای بدن و مفهومی عینی است، به مثابهی نقطهی آغاز حرکت در نظر گرفته شده است. این تصویر عینی حوزهی مبدأ را تشکیل میدهد. حوزهی مقصد همان معنای استعاری این عبارت است؛ یعنی «از تصرف و تملک خارج شدن» یا «نابود شدن».آن چیزی که با این عبارت در ذهن رخ میدهد، میتوان در قالب مدل زیر نشان داد:

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درمورد گازهای گلخانه ای

در تمام فعالیتها دست به عنوان ابزار کار استفاده میشود. مثلاً در نوشتن، نگهداشتن، کار کردن و … علاوه بر فعالیتهای منفرد در روابط اجتماعی نیز از دست استفاده میشود؛ مثلاً دست دادن؛ دست بوسیدن ودست بالا بردن برای جلب توجه و خداحافظی در برخی موقعیتها جزء آداب اجتماعی است.
در زبان فارسی در ترکیبهای مختلف فعلی یا اسمی «دست» در معانی استعاری متعددی به کار رفته است که تمام آنها را میتوان زیر چتر مفهوم انتزاعی «قدرت» گرد هم آورد. به نمونههایی از این ترکیبها میتوان اشاره کرد: دست خالی(قدرت خرید ندارد)؛ دستش باز است(قدرت زیاد و آزادی عمل دارد)؛ دستش گیر است(آزادی عمل ندارد)؛ تو دست کسی افتادن(به گونهای غیر عامدانه تحت سلطه و قدرت کسی قرار گرفتن)؛ دست از سر کسی برداشتن؛ زیر دست کسی بودن؛ دست به دست هم دادن و … (گلفام و ممسنی،1387: 111-109).
در غزلیات سعدی و حافظ اصطلاح «از دست رفتن» چندین مورد به کار رفته است؛ اما در محدودهی پژوهش ما یک بار هم برعکس آن، یعنی «به دست آمدن» به کار نرفته است. یعنی هر دو شاعر از نبود قدرت در عاشق و متصف بودن او به ضعف سخن میگویند و کسب قدرت اصلاً مطرح نیست. در این مورد چند نکته میتوان مطرح کرد:

Close Menu