مقاله رایگان با موضوع تحلیل گفتمان انتقادی

مقاله رایگان با موضوع تحلیل گفتمان انتقادی

دانلود پایان نامه

اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین نه آخر جـان شیرینش بر آمد در تمنایی(682/6).  

ای عــاقل اگـر پـای بـه سـنگیت برآید فرهاد بــدانی کــه چرا سنگ بریده است(82/4).
رحمت نکند بــــر دل بیچارهی فرهاد آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیده است(82/5).
تفاوت اصلی سعدی و حافظ در شیوهی مبارزه میباشد. چگونگی برداشت مانع، ابیات زیادی از غزلهای حافظ را به خود اختصاص داده است، اما در سخن سعدی در یک بیت آمده، آنهم نمود کمرنگی داشته دارد:
با چابــکان دلبــر و شوخان دلفریب بسیار در فتاده و اندک رهیدهاند(498/18).
در مقابل، سعدی پذیرش مانع را مطرح میکند. به ظاهر، برداشت مانع، گرایش به اختیار و پذیرش مانع، گرایش به جبر را به ذهن میرساند؛ اما در مورد سعدی و حافظ، برعکس است.
حافظ برای برداشتن مانع از دو عنصر «نیروی معنوی»(شامل آه و دعا و شخص پیغنبرگونه) و «شراب» مدد میجوید و گاه این دو عنصر را باهم ترکیب میکند:
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ورنــه طوفان حــوادث بــبرد بـنیادت(18/7).
معمولاً انسان زمانی که نا امید شود و احساس کند که برای برطرف کردن مشکلات کاری از او ساخته نیست، گرایش بیشتری به دعا پیدا میکند و سخن حافظ بیان غیر مستقیم این مسأله میباشد که از دست کسی کاری ساخته نیست و فقط خدا و اولیای الهی میتوانند به داد ما برسند.گرایش به شراب نیز بیانگر استحکام موانعی است که با عقل و منطق نمیتوان آن را از سر راه برداشت. بنابراین، شراب به ظاهر از بینبرندهی مانعی چون غم، معرفی شده است و در واقع باید آن را فرار از مانع به حساب آورد:
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان زین فتنهها که دامن آخـــر زمان گرفت(87/7).
موانع گاهی آنچنان محکماند که حافظ به تأثیر شراب برای فراموشی آن اطمینان ندارد:
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود(226/3).
«یکی از روشهای متداول و تأثیرگذار برای القای نظر خود به خوانندهی اثر که در مباحث تحلیل گفتمان انتقادی نیز مورد توجه میباشد، مرزبندی بین «خودی» و «غیر خودی» و موضع گیری در مقابل قطب مخالف است. نویسنده یا شاعر سعی میکند با مثبتنمایی خودی و منفی نشان دادن غیر خودی، تصویر دلخواه از رویداد مورد نظر ایجاد کند(گوهری و دیگران، 1392: 59).
سعدی از این شیوه در گفتمان انتقادی عشق سود میجوید. او از دو قطب مخالف عاشق(= تودهی مردم) در برابر قطب معشوق(=طبقهی حاکم) سخن میگوید و با تمرکز بر پذیرش مانع صلحطلبی گروه اول را دربرابر ستیزهجویی گروه دوم برجسته میکند. بنابراین در پشت این تسلیم ظاهری روح مبارزه نهفته است. به ویژه اوج مظلومیت و طلب ترحم عاشقان مانند بیت «دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی/ عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی»(362/8)میتواند توجه خواننده را به نوع ستمی که بر عاشقان میرود معطوف کند و این پرسش را در ذهن او برانگیزد که ستم و تحمل آن تا این اندازه مربوط به عاشق و معشوق است و یا شاعر منظور دیگری دارد؟ به هرحال، در پذیرش مانع، آنگونه که سعدی مطرح میکند؛ اگر مستقیماً تحریک مخاطب به قیام علیه ناراستیها وجود نداشته باشد؛ لااقل آگاهیبخش میباشد.
وجه مشترک همهی ساختهای ایدئولوژیکی … در تحلیل انتقادی گفتمان، ایجاد، نظارت، حفظ و هدایت معنای مورد نظر در ذهن مخاطبان است. این امر در جهت متقاعدسازی و همسو کردن مخاطبان با تفکر گفتمان مورد نظر میباشد و در نهایت القای ارزشگذاری و قضاوت مخاطبان به نفع گفتمان خاص صورت میگیرد(آقاگلزاده، 1391: 16).
در سخن سعدی گفتمان رقیب یعنی معشوق یا پادشاه از مبارزهی سختافزاری علیه عاشقان استفاده میکند. یکی از نمودهای آن صفات قهری مثل ستمگری، خونخواری، بیرحمی، تلخزبانی، فتنهگری و .. میباشد که به معشوق نسبت داده میشود و خشونت قطب مخالف را به تصویر میکشد. او از نقد آشکارای این صفات معشوق سرباز زده؛ اما در لایههای درونی متن کوشیده است تا به شکلی پنهان و با بهکارگیری هدفمند ابزارهای زبانی و بلاغی، تصویری نقادانه از معشوق(= حکومت) به دست دهد و به اصطلاح تحلیل گفتمان، دربرابر مبارزهی سختافزاریِ (= خشونت در عمل)معشوق، برجستهسازی نرمافزاری(= مبارزه در زبان) (سلطانی، 1384: 240)را برگزیند. مبارزه بهشیوهی «سختافزاری نه تنها باعث بهحاشیهرانده شدن گفتمان رقیب نمیشود، بلکه به نوعی باعث تقویت آن نیز میشود؛ زیرا چهرهای مظلوم به رقیب میبخشد. این مظلومیتنمایی در نهایت منجر به تولید نوعی همدلی با سرکوبشدگان و مقاومت عمومی دربرابر سرکوبکنندگان میشود که به ضرر اعمالکنندهی قدرت سختافزاری میانجامد»(همان: 159).
سعدی بیشتر از حافظ عاشقان و معشوق را در قالب دو قطب مخالف تصویر کرده ، به گونهای که فرکلاف آن را «مواجههی نابرابر» نامیده است(رفیعزاده و صالحینیا، 1392: 36). او این مواجههی نابرابر را با تصاویر متعددی در کنار تصویر بنده و پادشاه بیان کرده است. تصاویری مثل گنجشک و شاهین(250/5)، کبوتر و شاهین(354/9)، مگس و عقاب(345/9)، تیهو و باز(426/6)، سیمرغ و عصفور(22/9)، آتش و پنبه، سنگ و سبوی(266/6)، آبگینه و سنگ(74/2)،آبگینه و سندان(402/6)، مگس و شکرفروش(178/9 و 290/6)، گوسفند قربانی و قصاب(346/10) و … در غزلیات حافظ به کار نرفته است.
4-3-3-5.کارکرد استعارهی «عشق به منزلهی پادشاهی»
ویلیام بیمن الگوی تعامل ایرانیان را دارای دو قطب میداند: قطب الف که ظاهر/بیرون، حاکمیت شبکه(موقعیت سلسله مراتبی)، کمرویی(بیان محدود) را شامل میشود و قطب ب در نقطهی مقابل آن قرار دارد و باطن/درون، حاکمیت گروه(موقعیت برابر) و پررویی(بیان آزاد) را در بر میگیرد. این دو حوزه مانند دو قطب یک نمودارند و هر تعاملی میتواند به یکی از این دو قطب نزدیک باشد(بیمن، 1391: 114).
بدیهی است که تعامل عاشق و معشوق در اوج صمیمیت باشد و در قطب ب جای گیرد و تعامل مردم و پادشاه عالیترین شکل تعامل قطب الف بهحساب آید. در ابیات حاوی طرحوارهی قدرتی به ویژه در سخن سعدی ما تلفیق این دو قطب را میبینیم.
سعدی پشت زبان استعاریِ مرتبط با عشق پنهان شده تا مسؤولیتی در قبال سخن متوجه او نباشد. بدینوسیله دربارهی معشوق پادشاهگونه سخنانی بر زبان آورده است که گفتنش دربارهی پادشاه غیرممکن و برباد دهندهی سر گوینده به نظر میرسد. او برخلاف سخنانی که دربارهی پادشاه گفته میشود، یعنی کمرویی یا بیان محدود (قطب الف) از بیان آزاد(قطب ب) استفاده کرده است.
ساز و کارهای زبانی استفاده شده برای معشوقِ پادشاه گونه، معمولاً گفتار مستقیم است و این بر خلاف گزارههای مرتبط با خود پادشاه میباشد که در قالب گفتار غیر مستقیم جلوهگر میشود.«وجه آزادی در جملههای غیرمستقیم بیشتر از جملههای مستقیم است و بسامد استفاده از آن به ترتیب بیانگر ابهام و صراحت میباشد»(محمدابراهیمی و ذاکری، 1389: 32).
عناصر زبانی که بیان مستقیم را شکل میدهند عبارتند از:
1.استفاده از افعال خنثی: افعال احترامآمیز مثل فرمودن به جای گفتن، تقدیم کردن به جای دادن، تشریف آوردن و بردن به جای آمدن و رفتن و … به ندرت استفاده شده است. بلکه افعال در خنثیترین حالت خود حتی در خطاب مستقیم با معشوق به کار رفته است: «گفت از این کوچهی ما راه به در مینرود»(666/6)؛ «رفتی و هزار دلت…»(570/1)؛ «گفتی اگر درد عشق…»(86/3). این ویژگی در غزلیات سعدی برجستهتر به نظر میرسد. به عنوان مثال؛ حافظ اغلب فعل «گفتا» را به جای «گفت» برای معشوق به کار میبرد که محترمانهتر به نظر میرسد: «خیال زلف تو گفتا که …»(114/6).

مطلب مرتبط :   نتیجه اعتراض

بستن منو