مقاله رایگان با موضوع انتقاد اجتماعی

مقاله رایگان با موضوع انتقاد اجتماعی

دانلود پایان نامه

 

در ابیاتی از سعدی که به مرکز دایره اشاره دارد، اغلب مفاهیم منفی را در مرکز دایره قرار میدهد:
دلی که دید که پیرامن خطر میگشت چو شمع زار و چو پروانه در به در میگشت(541/1).
هزار بارش از این پنــــد بیشتر دادم که گر بیهوده کم گــرد، بیشتر میگشت (541/6).
حق‌شناس در مقاله‌ای از جوامع مرکز مدار و مرکز گریز سخن به میان می‌آورد و ویژگی‌های هر کدام را شرح می‌دهد. حافظ را می‌توان نماینده جامعه‌ی مرکز مدار و سعدی را نماینده‌ی جامعه‌ی مرکزگریز به حساب آورد.
«در جوامع مرکزمدار سنتی همه چیز پیرامون مرکزی واحد دایره‌وار آرایش می‌یابند. در نتیجه نظام تمدنی و فرهنگی‌ای ساخته می‌شود که در ژرف ساخت دایره‌ای و در روساخت گسسته است. در چنین نظامی سنخیت عناصر هر نظام با مرکز و مبدأ همان نظام مهم است و عدم سنخیت واحدهای یک ساختار با یکدیگر اهمیتی ندارد. اما در جوامع غیرسنتی و مدرن اصلاً مرکزی در کار نیست. مهم هماهنگی واحدها با یکدیگر است. چنین نظامی لزوماً ساختاری خطی و پیوسته دارد
در جوامع سنتی رسیدن به بقا منوط و مشروط به فنا شدن است؛ «نبودن» رمز و راز «بودن» است و نقطه‌ی آغاز آن در این جا «بودن یا نبودن» سوال اصلی نیست، بلکه سوال اصلی «نبودن به بوی بودن» است. در این جا انگار مبدأ و مرکز نظام به تک تک اعضای خود می‌گوید: «جنس و فعل خود را رها کن، با من یگانه مشو تا همه تو باش»
از همین روست که در جوامع سنتی و دینی چیزهای به ظاهر متفاوت و حتی متضاد به آسانی می‌توانند به صرف دمساز بودن با مبدأ و مرکز یک نظام، حکم واحدهای ساختاری آن را پیدا کنند. آن‌گونه که فرضاً در غزل‌های حافظ، مضامین به ظاهر ناهمگون، به عنوان واحدهای سازنده‌ی غزل به کار برده می‌شوند» (حق‌شناس، 1370: 185- 179).
چون «دایره به عنوان یک شکل فراگیر، مانند یک مدار بسته نماد حمایت است» (ژان، 1384: 174)،گشتن دایرهوار به دور معشوق در شعر حافظ و بر حذر داشتن از آن در شعر سعدی بیانگر آن است که حافظ در ناخودآگاه خود برای معشوق ارزش بیشتری قایل است و حمایت از او را رسالت عاشق به شمار میآورد. سعدی با حرکت خطی از رسیده یا نرسیدن به معشوق سخن میگوید؛ اما حافظ بیشتر به خود معشوق میپردازد و با بیان «رابطهی عاشق و معشوق » و «مرید و مراد» در قالب حرکت دایرهوار به مفهوم عشق وسعت میبخشد، در نتیجه این ارتباط سیری دایرهوار مییابد که نه نقطهی آغازین آن مشخص است و نه پایانی برای آن میتوان متصور شد:
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست آنچه آغـاز نـــــدارد نپذیرد انــجام(310/3).
حلقهی پیر مغان از ازلم در گوش است برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود(205/2).
دایره همواره بهعنوان کاملترین شکل در نظر گرفته شده است و این خود با مفهوم عشق، به منزلهی کاملترین و والاترین عنصر هستی به خوبی تعامل ایجاد کرده است.
با توجه به اینکه« دایره علامت مطلقیت است»(ژان، 1384: 172)، گرایش بیشتر حافظ به حرکت دایرهوار میتواند بیانگر«کلی نگری حافظ» باشد. «بعضی اذهان میکوشند تا با دفع امور عرضی و تصادفی و حزئی از جهان، به ماورائ جهان دست یابند و چنین پیداست که آرمان آنان با دایره سازگاری دارد. دایره نزدیکترین چیز به تصور امر مطلق است»(دوبوکور،1376: 104).
حافظ برای بیان دلبستگی به شراب نیز از طرح واره‌ی چرخشی استفاده می‌کند: «گرد بیتالحرام خم حافظ/ تا نمیرد به سر بپوید باز»(262/7) که یادآور طواف کعبه و فریضه‌ی حج در حافظه‌ی جمعی مسلمانان است. از آنجا که یکی از کارکردهای استعاره‌ی مفهومی «عاطفی‌سازی نظرگاه» یا بیان احساس است؛ یعنی، استعاره‌های مفهومی با انتخاب ویژگی‌های خاصی از یک حوزه‌ی معنایی می‌توانند بار احساسی جمله‌ها را تغییر دهند (شهری، 1391: 65).او با این شیوه بار احساسی کلام خود را از افزایش می‌دهد و مفهوم دلبستگی به شراب را توجیه و آن را برای مخاطب خود باورپذیر می‌نماید و چون شراب نوشی حافظ در این بیت، جنبه‌ی انتقاد اجتماعی دارد؛ در عین حال ، به «خویش بازنمایی مثبت» و «دگر بازنمایی منفی» (همان) می‌پردازد. گروه رندان و شراب نوشان چون زایران خانه‌ی خدا قلمداد می‌شوند؛ واژه‌ی «تا نمیرد » «به سر»، «باز» تأکید بر این امر است که این فرضیه‌ی واجب به طور مداوم و با اشتیاقی و حتی با قیمت جان خود باید به جا آورده شود و طبعاً ریاکاران و گروه محتسب در جبهه‌ی مخالفان این فریضه‌ی الهی تلقی می‌شوند.
4-2-3-3-3.جبرگرایی حافظ و جبرگریزی سعدی
به دلیل رواج اندیشههای جبرگرایانهی اشاعره در زمان سعدی و حافظ، جبر اندیشی از ویژگیهای مشترک این دو شاعر است. در مرحلهی اظهار عقیده سعدی از جبر حمایت میکند:
بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت ببست دیدهی مسکین و دیدنش فرمود(43/4).
و حافظ آنچنان که شیوهی رندانهی او اقتضا میکند، به هر دو دیدگاهِ متضاد، تمایل نشان میدهد. به گفتهی خرّمشاهی «ابیات حاکی از اختیار در شعر حافظ کمابیش برابر با اشعار جبرگرایانهی اوست» (1383: 2/1049)؛ اما بر اساس شناختی که از حرکت چرخشی یا دوری حاصل میگردد، میتوان خلاف این ادعا را اثبات کرد؛ یعنی حافظ نه در اظهار عقیده؛ بلکه قلباً بیشتر از سعدی خود را اسیر چنبرهی جبر احساس میکند و سعدی عملاً-حداقل در دنیای شعر- بیشتر از حافظ در پهنهی اختیار قدم بر میدارد.
حافظ در آن دسته از ابیاتی که با نگاشت «دایره» مفهوم سازی میکند، غالباً جبرگرا است و سعدی به دلیل گریز از حرکت دوری، جبر شکن؛ چون علاوه بر آنکه حرکت دایرهوار در غزلیات سعدی به صورت مارپیچ نمود یافته و در غزلیات حافظ به صورت دایره بسته؛ دایرهی بسته هم در شعر سعدی برعکس شعر حافظ غیرقابل نفوذ نیست و میتوان ازحوزهی تسلّط آن خارج شد، چنان که سعدی میگوید: «نقطهی سر عاقبت بیرون شد از پرگار دل»(535/1) و حافظ میگوید: «پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد»(157/1). حافظ ترکیب«چنبرزلف»(474/9) را به کار میبرد و سعدی زلف معشوق را به صورت نیمدایره به تصویر میکشد: «آن کیست که پیرامن خورشید جمالش/ از مشک سیه دایرهی نیمه کشیده است»(82/3). علاوهبر این موارد، در تأیید برداشت مذکور می توان گفت اغلب ابیاتی را که حافظ پژوهان به عنوان شواهدی در اثبات جبرگرایی حافظ ذکر کردهاند، دارای طرحوارهی چرخشی/ دوری اند:
در دایرهی قسمت مانقطهی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی(493/9).
چه کند کزپی دوران نرود چون پرگار هرکه در دایرهی گـــــردش ایــــام افتاد (111/6).
ساختار مدور با نوعی برگشت به موضوع نخستین، در پی اثبات نوعی دیدگاه و اندیشهی خاص است و بر اصالت و اهمیت نگرش خود تأکید میکند. از نظر مفهومی یکی از بنمایههای متون با ساختار مدور، جبرگرایی است. نویسنده با پیشبردن متن و بازگشت به نقطهی آغازین، سعی میکند در وضعیت نخستین نوعی ثبات جلوه دهد تا ناتوانی انسان را در اندیشیدن تدبیری در برابر تقدیر و هستی بنمایاند(فقیه ملک مرزبان، 1390: 70-71 ).
وقتی از جبرگرایی حافظ سخن میگوییم، لزوماً جبرگرایی به معنی منفی آن نیست، سینا جهاندیده در مقالهای تراژدیهای ایرانی و غربی را با هم مقایسه میکند؛ از تقدیرگرایی ایرانی – اسلامی با عنوان «تقدیر روشن» در مقابل « تقدیر کور» یاد میکند و مینویسد: «در شبه تراژدیهای ایرانی، تقدیر همان زمان «آینده در گذشتهی دینی» است؛ یعنی زمان رقم خوردهی ازلی یا مشیت الهی. تعینی که اگرچه در روساخت انسان را مأیوس میکند، اما در ژرفساخت، انسان را به زمان مثالی یا مشیت الهی میرساند که به عدالت الهی گره خورده است. از اینرو، میتوان گفت که این تخیل نه میتواند و نه میخواهد که به تراژدی برسد، چرا که با وجود عدل الهی، هیچ چیز تراژیک نیست. مرگ سهراب به دست رستم محاکات تقدیر یا به تعبیر دیگر، بازتابی از جبر مشیت الهی است؛ اما انسان غربی، همین « زمان بودنی» را تعبیر به «تقدیر کور» میکند؛ بنابراین برعکس قهرمانان حماسههای ایرانی تسلیم تقدیر نمیشود، بلکه در برابر تقدیر کور مقاومت میکند»(1391: 134). حافظ نیز از عاقبت نیک تسلیم سخن میگوید:
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را بر نقطهی دهان تو باشد مدار عمر(253/6).
بخش سوم:

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد محمدرضا شفیعی کدکنی

Close Menu