مقاله رایگان با موضوع ابعاد اجتماعی و فرهنگی

مقاله رایگان با موضوع ابعاد اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه

حافظ از دست مده دولت این کشتی نـوح ورنه طـوفان حـــوادث ببرد بنیادت(18/7).  

عـزیـز مـصـر بــه رغـم بــرادران غــیـور ز قعر چـاه برآمد به اوج ماه رسید(242/5).
کجاست صوفی دجـال فـعـل ملحد شکل بگو بسـوز که مـهدی دینپناه رسید(242/6).
شراب و می نیز وسیلهای برای از میان بردنِ مانع مهمی چون غم و اندوه (غم فردی، اجتماعی، سیاسی و دینی) معرفی شده است: هوای میکده غم از دل میبرد(198/5)؛ شاعر گریان و دادخواه به آنجا میرود تا مگر از دست غم خلاص یابد(266/3)؛ جام شراب یکمنی هم بیخ غم را میکند و هم گردن سالوس و تقوی را میشکند(478/1 و 5) و هم شاعر به کمک آن هول روز رستاخیز را از دل میبرد(266/5)؛ دور باده رنج دور گردون را برطرف میکند(54/6)؛ گشایش در میکدهها مساوی است با گره گشایی از کار فروبسته(202/1)؛ تأثیر مفتاح دعا نیز به صفای دل رندان صبوحیزدگان است(202/3) و نیز ابیات 186/7، 362/4،214/4، 74/1، 278/3 به تأثیر شراب میپردازد و در ابیات 266/8، 342/7 ، 358/8، 274/6، 134/4، 38/4، 362/7 و 138/2 نیز برداشت مانع مطرح شده است.
4-3-3. تحلیل شناختی: نگاهی گفتمانمدار به عشق
در آثار هر شاعر یا نویسندهای، نگرش شخصی و ذهنیت هستیشناختی، ارزشها، تلقیها، باورها، احساسات و پیشداوریهای زمانهی وی، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه نمودار میشود(فتوحی، 1390: 345) و استعاره نه تنها در تشخیص آن به ما کمک میکند؛ بلکه خود فرآیندی واقعیت آفرین است؛ یعنی واقعیتهای تازهای خلق مینماید و قسمت خودآگاه و ناخودآگاه ذهن را به هم پیوند میدهد. بنابراین برای شناسایی و تبیین محتوای ناهوشیار ذهن ابزاری قدرتمند محسوب میشود(همان: 342-341).
از نظر لیکاف و جانسون نیز استعاره، دیدگاههای گوناگون دربارهی جهان را منعکس میکند و واقعیتها، بهویژه واقعیتهای اجتماعی را میآفریند(رضاپور و آقاگلزاده، 1391: 72). آن واقعیت اجتماعیای که بهواسطهی طرحوارهی قدرتی در غزلیات سعدی و حافظ آفریده میشود«پرداختن به سیاست از وجه هنری»(قاسمزاده و گرجی، 1390: 34)میباشد.
عدهای برآنند که در عرصهی ادبیات خلاق، مفهوم ادبیات سیاسی معنا ندارد؛ اما برخی دیگر بهویژه ناقدانی که به نقد ایدئولوژیک نظر دارند، هر متنی را بازتاب ایدئولوژیهای برتر جامعه و از جملهی گفتمان غالب و برآمده از آن میدانند(همان: 35-34).
در قسمت قبل گفتیم که سعدی و حافظ عشق را به منزلهی مانع تصویر کردهاند. معمولاً آنچه ناخوشایند و نامطلوب است، در قالب مانع تصویر میشود و آیا عشق ناخوشایند و نامطلوب است؟ هدف این دو شاعر از تصویر عشق- با وجود تقدس و احترامی که برای این مفهوم قائلاند- در قالب مانع چیست؟پرسش دیگری که مطرح میشود این است چرا عاشق و معشوق باید رو در روی هم قرار بگیرند؟ فرضیه ما در پاسخ به این پرسش این است که معشوق نماد پادشاه است و عاشقان بسیاری که دارد نماد ملت تحت سلطهی او هستند. این دو شاعر بزرگ به دلیل عدم وجود فضای باز سیاسی، انتقاد و اعتراض خود را نسبت به ظلم و ستم پادشاهان مستبد پوشیده و در لباس تغزل عرضه کردهاند. آنان که از «اهمیت بازیهای زبانی در شکلدهی به جهان پیرامون»(قاسمزاده و گرجی، 1390: 35) آگاه بودند؛ «ظرفیتِ جهانآفرینیِ واژهها»(همان) را به خدمت گرفتند و ایدئولوژی خود را در لباس غزل عرضه کردند و شخصیت اول غزلیات خود را فردی تصویر کردند که در ظاهر به معشوق و در باطن به پادشاه شباهت دارد و به قول سعدی«صاحب دوستروی دشمنخوی»(266/2) میباشد.
برای تحلیل دقیقتر دیدگاه سعدی و حافظ در این زمینه، از مباحث مطرح در حوزهی تحلیل گفتمان استفاده شده، هرچند نظریهی خاصی مبنای تحلیل قرار نگرفته است.
گفتمان در اصطلاح عبارت است از گفتار یا نوشتاری که دارای ساختار و سرشت اجتماعی باشد. از نظر نورمن فرکلاف گفتمان عبارت است از زبان به منزلهی کنش اجتماعی(فتوحی، 1390: 346) و استعارهی مفهومی، یکی از راههای آشکار کردنِ انگیزهای سیاسیِ پنهان در گفتمان است(رضاپور و آقاگلزاده، 1391: 70).
پیروان این رویکرد، ادبیات را سرشار از اظهارات فراواقع میدانند که حقیقت در پشت آنها نهفته است. این حقیقت نهفته، با انعکاس نظامهای رفتاری و اجتماعی، سند تاریخی بهشمار میآید و میتوان آن را تاریخی فعال بهشمار آورد(مقدادی، 1387: 133-131). حتی ادبیات را جدیترین قالب از نظر درآمیختگی با ابعاد اجتماعی و فرهنگی بهشمار آوردهاند که اهمیت آن زمانی آشکار میشود که جوامع دچار دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی شوند(صالحی و نیکوبخت، 1391: 77).
در متون سیاسی استفاده از ساختارهای گفتمانمدار بیشتر برای بیان ایدئولوژی به معنای منفی آن، یعنی ترویج گرایشهای یک گروه خاص در جامعه به کار میرود؛ اما در متون ادبی برای بیان ارزشهای فرهنگی و اجتماعی مردم جامعه استفاده میشود؛ بهویژه اینکه سعدی و حافظ وابستگی به گروه یا طبقهی خاصی نداشتند.
4-3-3-1. عشق به منزلهی پادشاهی
آنچه نگاه گفتمانی به عشق را قوت میبخشد تمایز و تعارض دو گروه در غزلیات سعدی و حافظ است: گروه عاشق و گروه معشوق . «گفتمانها اساساً در ضدیت و تفاوت با یکدیگر شکل میگیرند و هویت تمامی آنها منوط به وجود غیر است»(عامری و قادری، 1391: 136). قطبیسازی در گفتمان عشق به کمک استعارهی «معشوق به منزلهی پادشاه»، شکل گرفته است. همانگونه که در گذشته «اجتماع به دو قطب فرماندار و فرمانبردار تقسیم میشد و قدرت ابزاری بود در اختیار عدهای خاص که در جهت منافع خود بر عدهای دیگر اعمال میکردند»(سلطانی، 1384: 17)؛ در غزل نیز تمرکز قدرت در دست معشوق است و او هرگونه که بخواهد از آن بهره میگیرد.
پادشاه یک نفر است و در برابر توده های مردم قرار دارد. در غزلیات سعدی و حافظ، اغلب از عاشق با فعل و ضمیر جمع یاد میشود اما معشوق یکی است:
حافظ: «به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل»(314/2)؛ «ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد»(310/6)؛ «یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن»(395/5)؛ « در زلف چون کمندش…/ سرهابریده بینی…»(94/4) و … سعدی: «ما سپر انداختیم گر تو کمان میکشی/ گو دل ما خوش مباش گر تو بدین دلخوشی»(86/1)؛ «بیا که ما سپر انداختیم…»(74/6)؛ «هزار صید دلت پیش تیر باز آید/ بدین صفت که تو دادی کمان ابرو را»(426/2)؛ «گرچه تو امیر و ما اسیریم، گرچه تو بزرگ و ما حقیریم/ گرچه تو غنی و ما فقیریم، دلداری دوستان ثواب است(578/15) و … سعدی به جای «من و تو»، نه «ما و شما»؛ بلکه «ما و تو» به کار میبرد. «منظور از «من»، فرد، آزادیها و حریم شخصی اوست». «ما» اجتماعی است که فرد در آن جای دارد»(جاهدجاه و رضایی، 1392: 57). اگر منظور از «ما» عاشقانی باشند که به دنبال معشوق واحدی هستند. رسیدن یکی از آنان به هدف ناکامی دیگران را درپی خواهد داشت. چنین گروهی چگونه ممکن است که صدای مشترکی داشته باشند؟
4-3-3-2.پادشاه نامیده شدن معشوق
یکی از مؤلفههای مهم در تحلیل انتقادی گفتمان، نامدهی است. فرکلاف میگوید:«گزینش واژههای یک متن به روابط اجتماعیِ میان شرکتکنندگان بستگی دارد و به تشکیل آن کمک میکند». درواقع هر متنی با استفاده از ظرفیتهای واژههای مختلفی که زبان در اختیار آنها میگذارد؛ اقدام به تولید و بازنمایی واقعیت به شیوههای خاص میکند و به این طریق سبب تقویت یا طرد گفتمانی خاص میشود»(فقیه ملک مرزبان و فردوسی، 1391: 13).
در رابطهی عاشقانهی شعر حافظ، معشوق «شهسوار»(31/4»، «پادشاه حسن»(33/3)، «سلطان خوبان»(14/1)، «پادشاه کشور حسن» که بر سر هر راه دادخواهی دارد(76/7)، «پادشاهی کامران» که از گدایی عار دارد(77/3)، «شه خوبان» که چون حافظ عاشق مفلس نمیخواهد(121/9-8)، «خسرو شیرین»(190/4)، «شاه ترکان»(470/4) و … نامیده میشود.
سعدی بیش از حافظ بر پادشاه نامیدن معشوق اصرار میورزد و از رفتار خصمانهی معشوق در کنار پادشاه بودنش انتقاد میکند: «جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی»(360/2)؛ «چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم»(180/)؛ «شهر آن توست و شاهی…»(107/2)؛ «.. سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی»(89/1)؛ «تو صاحب منصبی جانا…»(293/6)؛ «چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم»(234/5)؛ «در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر / محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان»(18/5)؛ «گدایی پادشاهی را به شوخی دوست میدارد»(63/2)؛ «نوع تقصیری تواند بود ای سلطان حسن»(590/2)؛ «نه عجب چنین لطافت که تو پادشاه داری»(28/8)؛ «ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر»(110/5)؛ «حیف باشد دست او در خون من/ پادشاهی با گدایی میزند»(114/7)؛ «که بار نازنین بردن به جور پادشاه ماند»(382/3) و …
علاوه بر این، سعدی و حافظ دالهای دیگری را به خدمت عشق در میآورند که در خارج از غزل مدلولهایی کاملاً سیاسی دارند و در دایرهی رمزگان حکومتی جای میگیرند و نشانههای ابراز قدرت سرکوبگرانه محسوب میشوند. مانند واژگان زندان، اسیر، دام و صید، خدمت، سر بر آستان نهادن و ..
«گردن نهم به خدمت و گوشت کنم قبول»(110/4)؛ «خدمتت را هرکه فرمایی کمر بندد به طوع/ لیکن آن بهتر که فرمایی به خدمتکار خویش»(322/2)؛ «هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی است / تا نگویی که اسیران کمندتو کمند»(482/5). معمولاً در ادبیات فارسی معشوق، عاشقان زیادی دارد و نیز برای معشوق داشتن عاشقان بسیار افتخار محسوب میشود:«گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من»(32/5). وقتی از عاشقان با عنوان «اهل عشق من» یاد میشود، معشوق تعداد آن را زیاد میداند، مانند بعضی از اهالی سیاست که هواداران و طرفداران خود را زیاد جلوه میدهند، هرچند به کارگیری واژهی خاک با تحقیر گروه عاشقان همراه است و عاشق نیز در پاسخ، برای مثبت نمایی(نشان دادن دو ویژگی مثبت تواضع و تسلیم)، بر روی همین واژه درنگ میکند. در بیت قبل، آنجا که سخن از زلف پریشان به میان میآید و از آن بهعنوان «زندان دل» تعبیر میشود، معشوق تعداد عاشقان(= زندانیان زلف) را کم میداند. چرا باید آن را کم جلوه دهد؟ شاید تعریضی داشته باشد به صاحبان قدرت که اعمال نادرست خود را کوچک جلوه میدهند.
استعارهی «عشق به منزلهی دام» که در قسمت قبل شواهد متعددی از آن ذکر شد و مشترک میان سعدی و حافظ است، نیز میتواند نوعی انتقاد سیاسی به حساب آید. چون شکار یکی از تفریحات مورد علاقهی شاهان بوده است.

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله با موضوع فناوری اطلاعات و ارتباطات

Close Menu