مقاله درمورد پراگماتیک

مقاله درمورد پراگماتیک

دانلود پایان نامه

 

3-2- .The soldiers are reaching the summit of mountain
سربازها دارند به قله‌ی کوه می‌رسند.
همانگونه که کامری نتیجه می‌گیرد، برخلاف جمله‌ی نامناسب (3-1) که خوانش در نظر گرفته شده یک وضعیت تک است، جمله‌ی (3-2) اشاره به چندین کنش مجزا از رسیدن به قله‌ی کوه دارد، هر کدام با یکی از اعضای دسته‌ی سربازان ربط دارد. به عبارت دیگر، رخدادهای رسیدن در سراسر جزها که با عبارت اسمی سربازان نشان داده می‌شود، توزیع شده است. این نمونه و دیگر نمونه‌های ازین دست که با جمع بودن موضوع‌ها خوانشی درست داشته و در صورت مفرد بودن خوانشی ناجور، نشان می‌دهد که توزیع پذیری به نوع کنش مربوط نیست. در برابر، چندتایی ویژگی درست نوع کنشی یک فعل است. در برابر آن چه با تکرارشدگی رخ می‌دهد، یعنی صورت‌های نمودی بر حسب وجود یا عدم وجود خوانش تکراری تفاوت می‌کنند و این تفاوت در فعل‌های بسیاری بوجود می‌آید، چندتایی یک دسته‌ی از فعل‌های محدود شده و احتمالا بسته همانند سرفه کردن، چکیدن، چشمک زدن، شلیک کردن، و … را مشخص می‌کند. صورت‌های نمودی چنین فعل‌هایی مغایرتی نسبت به چندتایی ندارد، و برای نمونه سرفه کردن در انگلیسی در همه‌ی صورت‌های نمودی خوانشی چندتایی دارد (coughed, coughs, is coughing). دوم این که بر خلاف تفسیر توزیع پذیر، چندتایی به ویژگی‌های موضوع‌ها حساسیت ندارد، با هر عبارت اسمی ممکن بوده، و این دلیل اصلی گنجاندن فرایند چندتایی در دسته‌ی عنوان‌های معنایی نوع کنشی است.
عملا مشکل در این جاست که چندتایی و تکرارشدگی همیشه به آسانی از هم متمایز نمی‌شوند. همیشه روشن نیست که چه چیزی به با وجود مرکب بودن به عنوان وضعیت تک (مفرد) به حساب آمده و چه وضعیتی با وجود مفرد بودن به عنوان جمع در نظر گرفته می‌شود. می‌توان این مطلب را در دو جمله‌ی پیش رو بهتر درک کرد، اولین جمله‌ی پیش رو را به عنوان وضعیت مفردی که جمع به حساب می‌آید تفسیر کرده و دومی را به عنوان وضعیت جمعی که مفرد است در نظر می‌گیریم:
3-3- او برای دو دقیقه سرفه کرد
3-4- او برای سال‌ها به این قهوه خانه سر می زد.
در زبانی همانند روسی به دلیل این امر که فعل‌های کامل نما تفسیر تکراری را نمی‌پذیرند این دو راحت می‌توانند از هم متمایز شوند. اما در مورد زبانی همانند انگلیسی، به نظر می‌رسد که تکرار، همیشه تحت شرایط مناسب پراگماتیک ممکن بوده، مگر این که یک جمله به رخدادگونه‌های تکرار ناپذیر همانند مردن و منجفر شدن اشاره داشته باشد همانند جمله‌ی *the bomb exploded for hours- بمب برای ساعت‌ها منفجر شد.
3-3-6- تجزیه‌ی نوع کنش
ورود به یک ایستا و ورود به یک فرایند مرکب اند: آن‌ها می توانند به صرورت ترکیبی از یک فرایند و یک ایستای متعاقب بوده یا یک فرایند و یک فرایند و فرایند متعاقب باشد (تاتوسو 2003).
یکی از تاثیر گذارترین تحلیل‌های تجزیه‌ای توسط دوتی (1979) ارئه شد. او در فرض این که موردهای واژگانی می‌توانند به عنوان زیردرخت‌های ساختار نحوی مجسم شوند از سنت معناشناسی زایشی پیروی می‌کند. دوتی پیشنهاد می‌کند که فعل‌های غیر ایستا با بکار گیری سه عامل جمله ای، از فعل‌های ایستایی درست می شوند: DO، BECOME، CUASE. بر این اساس فعل باز شدن در جمله‌ی the door opened- در باز شد به صورت BECOME(openadj) تحلیل می شود که openadj صفتیست که به ایستای “باز بودن” اشاره دارد. بررسی‌های مشابه‌ای از سوی موئنز (1987) و به ویژه درست-اندرسن (1992 : 60؛ 1994: 82-84) که در مورد فعل‌های ورود به ایستا (در معنای تاتوسو 2003) در روسی بحث می‌کند. درست-اندرسن (1994: 84) می‌گوید:
یک کنش، سازه است، یعنی مفومی که برخلاف مفاهیم ایستاها و کنش‌مندها که همتایانی در واقعیت دارند هیچ همتایی در واقعیت ندارد. یک کنش خود را یا به عنوان یک رخداد نشان می‌دهد، یعنی یک وضعیت ایستا که تصور می‌شود توسط وضعیت کنش‌مند پیشین مشخص سبب می‌شود، یا به عنوان یک فرایند، یعنی به عنوان یک وضعیت کنش‌مند که تصور می‌شود مسبب یک ایستای بعدی شود نشان داده می‌شود.
3-4- تعریف ندیالکو از سه واژه‌ی آغازی‌
مفاهیمی همچون “ورود به یک ایستا” و “ورود به یک فرایند” تا اندازه‌ای با مفاهیم “inchoative” ،”inceptive”، و “ingressive” هم پوشی پیدا می‌کنند که گاهی زیر عنوان کلی نمود فازی گنجانده می‌شوند (تاتوسو 2003). گرچه در ترجمه‌ی فارسی همه‌ی این‌ها معنای آغازی می ‌دهند اما در ادامه میان آن‌ها تفاوت گذاشته خواهد شد. نمود فازی با تمایزات سنتی میان کامل نما و ناقص نما در کارهای دک (1989)، و بهات (1999) فرق دارد. واژگان شناسی اقتباس شده در بررسی‌های متفاوت ، در مورد این سه گوناگون است. این اصطلاح‌ها گاهی هم‌خانواده و گاهی متفاوت به نظر می‌رسند. ندیالکو (1987) همه‌ی این سه اصطلاح را بکار برده اما معناهای متفاوتی برای آنها در نظر می گیرد. “inchoative” برای نشان دادن آغاز یک ایستا، “ingressive” به آغاز یک فرایند بی‌پایان اشاره می‌کند، و “inceptive” به آغاز فرایند پایان پذیر مربوط است. ازین رو inchoative ندیالکو همخوانی با ورود به یک ایستا داشته، در حالی که ingressive و inceptive با ورود به یک فرایند همخوانی دارد.
علارغم شباهت ظاهری، این گروه از اصطلاحات تفاوت‌های برجسته‌ای دارند. از نگاه معناشناختی، inchoative، ingressive ، و inceptive بصورت عادی برای نشان دادن تغییر بکار گرفته می شوند، جایی که اجزای اصلی وضعیت‌های آغازین و برآیند یکسان باشند. ازین رو جمله‌ی او خسته شد آغازی (inchoative) است، زیرا هم جمله و هم حالت حاصله‌ی ایستای “او خسته است” شامل آن فرد به عنوان جز اصلی آن‌هاست.
3-5- چگونگی تمایز میان پایان پذیر/ بی پایان و دگرگونی‌ آن‌ها به یک دیگر
تمایز اصلی بین پایان پذیر/بی‌پایان و طبیعت آن با شماری آزمون تشخیصی، آشکار می‌شود. همان گونه که در نمونه‌ی زیر دیده می‌شود، تنها فعل‌های پایان پذیر بدون هیچ محدودیتی، می‌توانند با در+عبارت اسمی همانند در یک ساعت ترکیب شوند، و تنها فعل‌های بی‌پایان میتوانند با برای+عبارت اسمی همانند برای یک ساعت ترکیب شوند (وندلر 1957).
3-5- بی‌پایان John swam (*) in an hour/for an hour
تغییر جهت بین تفسیرهای پایان پذیر و بی‌پایان که به موجب توصیف‌گرهای قیدی است نیز معمول است. in an hour- در (ظرف مدت) یک ساعت در تفسیر مربوط پایان پذیرقابل پذیرش است، برای نمونه اگر گوینده و شنونده بدانند “که جان طبق عادت روزانه‌ی خود، فاصله‌ی معینی را هر روز شنا می‌کند (شاید برای آماده ساختن خود برای مسابقه)، سپس می‌توان ادعا کرد که امروز جان در ظرف مدت یک ساعت شنا کرد…” (دوتی 1979: 61).
در آزمون دیگر، همانگونه که در (1) و (2) می‌بینیم، کاربرد اصطلاحات کمیتی است که به صورت متفاوت برای فعل‌های پایان پذیر و بی‌پایان انتخاب می‌شود (بررسی‌ها و نمونه‌ها از مورلاتوس 1978 و باچ 1986 گرفته شده):
3-6-آ. پایان پذیرVesuvius erupted three times.
کوه وسویوس سه بار فوران کرد
3-6-ب. بی‌پایان John slept (*) three times last night.
*جان دیشب سه بار خوابید
3-7-آ. پایان پذیرVesuvius erupted (*) a lot.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درباره تحلیل نشانه شناختی

بستن منو