مقاله درمورد محدوده‌ی زمانی

مقاله درمورد محدوده‌ی زمانی

دانلود پایان نامه

 

*کوه وسویوس خیلی فوران کرد
3-7-ب. بی‌پایان John slept a lot last night.
جان دیشب خیلی خوابید
همانگونه که در (3-7-ب) نشان داده شد، کمیت نماهای مبهم همانند a lot فعل‌های بی‌پایان را انتخاب می‌کنند. قیدی‌های اعداد اصلی همانند three times به وضوح با فعل‌های پایان پذیر همانند erupt-فوران کردن در نمونه‌ی (3-6-ب) سازگار اند. همانگونه که مورلاتوس (1978: 209) این موضوع را مطرح می‌کند، این سازگاری‌ها را می‌توان به عنوان گواه بر این ادعا دانست که رخدادگونه‌ها در نشان دادن فعل‌های پایان پذیر “می‌توانند به صورت مستقیم یا ذاتی، شمارش شوند”؛ آنها “مشمول سورت‌هایی که مبنای شمارش را فراهم کرده، می‌شوند”. اصطلاح “سورت‌ها ” در معنایی که استراسون (1959: 168)بکار برده آمده است: “سورت‌ها قاعده‌ای را برای تمایز و شمارش اجزای جداگانه‌ای که گردآوری کرده است، فراهم می‌کند”. بر این اساس گربه یک سورت است و آب نه؛ به همین حالت، فوران کردن یک سورت است و خوابیدن نه. در همراستایی پایان پذیر با گزاره‌های سورتی و همراستایی بی‌پایان با گزاره‌های غیرقابل شمارش، مورلاتوس (1978) پیشنهاد می‌کند که فعل‌ها، همانند اسم‌ها، ویژگی “قابل شمارش” و “غیر قابل شمارش” دارند (الن 1966؛ ورکایل 1971/72؛ گبی و موروسیک 1973). به همین حالت همان‌گونه که نام‌های غیر قابل شمارش همانند beer-آبجو ممکن است در ساختارهای عددی اصلی به تفسیر قابل شمارش تغییر جهت دهند همانند three beers-سه آبجو (به معنای سه مقدار یا سه نوع آبجو)، به همین ترتیب فعل‌های بی‌پایان ذاتی همانند sleep-خوابیدن هنگامی که با قیدی‌های شمارش اصلی همانند three time-سه بار توصیف شوند ممکن است به تفسیر پایان پذیر تغییر جهت دهند. بنابر این “(*)” در (3-6-ب) بدین معناست که sleep-خوابیدن اگر نخست به تفسیر مناسب پایان پذیر تغییر جهت دهد تا شرایط ورودی برای قابل شمارش بودن قیدی مورد نظر برآورده کند با قیدی شمارش three time-سه بار سازگار است. در راستای تغییرات قابل شمارش به غیرقابل شمارش، تغییر جهت پایان پذیر به بی‌پایان نیز امکان پذیر است. در (3-7-آ)، “(*)” بدین معناست که a lot پذیرفتنیست اگر erupt-فوران کردن به تفسیری درخور به صورت بی‌پایان تغییر جهت دهد، که در اینجا تغییر جهت مورد نظر به صورت تغییر از دسته رخدادهای تکی فوران کردن به دسته‌ی انبوهی ازین رخداد است.
اگرچه ابن آزمون بیشتر نتایج مبهم و دوپهلویی را بدست می‌دهد، اما به نظر می‌رسد که اعتبار میان زبانشناختی دارد (هروگ b1991). همان گونه که گفته شد این آزمون شامل پذیرش قیدی‌های شمارش است. همان‌گونه که در نمونه‌های پایین آورده می شود گزاره‌های پویا با چنین قیدهایی مطابقت دارند در حالی که گزاره‌های ایستا این گونه نیستند.
3-5-1- نسبی بودن آزمون شمارش
3-8- او امروز دو بار افتاد.
3-9- او سال گذشته بارها از گربه‌ها متنفر بود.
همان‌گونه که پیشتر گفته شد، معیار قابل شمارش بودن همیشه روشی قابل اعتماد برای تشخیص و تمایز بین پویاها و ایستاها نیست. آن‌گونه که مورلاتوس(1981) می‌گوید، جمله‌ای همانند او سال گذشته بارها از گربه‌ها متنفر بود تا آن جا قید شمارش به عنوان شمارنده‌ای برای رویدادها (زمان رخداد) قلم داد شود نه در مورد خود ایستاها (فعل)، پذیرفتنیست. این یعنی جمله‌ی مورد نظر ممکن است این گونه تفسیر شود که تنفر فرد از گربه در چندین رویداد در زمان‌های گوناگون در یک سال رخ داده و ازین رو خود فعل تنفر هنوز ایستا به حساب می‌آید. بهتر است واژه‌ی زمان رخداد را این گونه تعریف کنیم که زمان رخداد همان مدت زمانیست که ایستا شروع شده و برای مدتی ادامه پیدا می‌کند و پایان می‌یابد. وجود چنین مدتی متضمن آن است که ایستا در میانگاهی که ادعا شده بدست آمده ، پایان خواهد یافت.
بنابر نظر هروگ (b1991) ، ایستاهای کراندار به عنوان پویا محسوب می‌شوند. همانند پویاها، ایستاهای کراندار مجزاهای وضعیتی هستند، همانند جمله او امروز دوبار افتاد در معرض شمارش قرار می گیرند. پویا مورد نظر همانی است که ایستا برای مدت فاصله‌ی زمانی ادامه پیدا می‌کند. به طور معمول، خود فاصله‌ی زمانی بوسیله‌ی قید‌های مدت دار مشخص می شوند. جمله‌ی او برای ده دقیقه در انباری بود را در نظر داشته باشید. این جمله ویژگی توزیع پذیری ندارد. هیچ بخش زیر‌شاخه‌های بودن در انبار برای ده دقیقه ، به عنوان نمونه‌ای از وضعیت همسان به حساب نمی‌آید. تا آن جا که آ. فاقد ویژگی توزیع پذیری بوده و ب. متضمن نقطه‌ی اوج در زمانیست که ده دقیقه به پایان می رسد، وضعیت توصیف شده در این جمله یک پویا است. وجود قید مدت دار الزاما پیش نیاز تفسیر چند بخشی یا پویا گونه‌ی یک ایستا نیست (مکلئس 2002: 24).
سومین روش، تمایز واژگانی پایان پذیر/بی‌پایان به صورت روش‌مند با تمایز استمراری/غیر استمراری در حوزه‌ی نمود دستوری، برهمکنش دارد. فعل‌های پایان پذیر هیچگاه اجازه‌ی نتیجه‌ی قیاسی “x has φ-ed” از “x is φ-ing” را نمی‌دهند در حالی که بی‌پایان‌ها این کار را می‌کنند (تیلور 1977). برای نمونه، اگر جمله‌ی he is dying – او دارد می‌میرد درست باشد، نمی‌توانیم نتیجه گیری قیاسی به صورت he has (already) died -او مرده است داشته باشیم، اما اگرhe is running -در دارد می دود درست باشد، می‌توانیم به قیاس he has (already) run-او دویده است را داشته باشیم.
ایده‌ی کلی این آزمون را می‌توان در گفته‌ی ارسطو یافت که در ابتدا در باره‌ی آن سخن رفت پیدا کرد. خود آزمون را کنی (1963) برای اولین بار برای تمایز بین عملکرد/کنش‌مند ارائه داد.
کاربرد بین زبانی این آزمون‌ها پرسش‌های پرشماری را بوجود می‌آورد، زیرا به دلیل ویژگی‌های خاص زبانی، نمی‌توان فرض کرد که همه‌ی این آزمون‌ها که برای زبان انگلیسی ارائه شده اند می‌توانند در زبان‌های دیگر نیز بکار روند و نتیجه ی مشابهی بدست آید (ساس 2002).
3-6- انعطاف پذیری و نسبی بودن دسته بندی نمودی
بسیاری از محققان اخیر در حوزه‌ی نمود فرض را بر این گذاشته اند که دسته بندی‌های پویا و ایستا متعلق به هستی شناسی انواع وضعیت ایده آل شده است؛ منظور دسته بندی نوع کنش یا نمود وضعیتی است، در حالی که دسته بندی‌های دستوری کامل نما و ناقص نما (همانند لاتین) تمایز بین پویا-ایستا را مستقیما کدگذاری نکرده، بلکه بیشتر یک تمایز از نقطه نظر راوی را کدگذاری می‌کنند. نمود کامل نما میل گوینده را به رسیدن به نقاطی پایانی وضعیت نشان داده شده را مشخص می‌کند؛ نمود ناقص نما این نقاط پایانی را برجسته و پر اهمیت نمی‌داند. نوشته‌های اسمیث (1991) و همچنین فلشمن (1990) نمونه‌ای ازین شیوه اند.
با بررسی روشی که در آن نگاه راوی در آن کدگزاری می‌شود- هم چنین تصویر زمانی‌ای که گیرنده‌ی روایت برای درست کردن ساختار استنتاج می‌کند- پژوهشگرانی همانند اسمیث نکاتی مهمی را بیان می‌کنند که آ. دسته بندی نمودی انعطاف پذیر است ب. این انعطاف پذیریی توسط راوی به عنوان شیوه‌ای که نشانگر رابط‌ ی وضعیت متصور شده با دیگر وضعیت‌های مجسم شده در متن است، استفاده می‌شود. بر این اساس، طبقه بندی نمودی محصول روشی است که مردم به عنوان تولید کننده و پردازش کننده‌ی متون، بیشتر صحنه‌ها را می‌فهمند تا بازتاب دهنده‌ی ویژگی‌هایی که وضعیت‌ها “در جهان دارند” باشد (مکئلس 2002: 7).
3-6-1- نسبی بودن تعریف نمود- نقطه ای
با وجود روشن بودن مفهوم میانگاه زمانی صفر، حالت نقطه ای، آن‌گونه که در نگاه نخست به نظر می‌آید، بدون اشکال نیست. در بسیاری از موارد مرز میان فعل‌های نقطه‌ای (فرجامی‌ها) و فعل‌های پایان پذیر مدت‌دار بسیار ظریف است. همان گونه که کامری (1976: 42-44) خاطر نشان می‌کند، فعل‌هایی همانند سرفه کردن در بسیاری از بررسی‌ها بر روی نوع کنش به عنوان یک نمونه‌ی الگویی فعل نقطه‌ای ذکر می‌شود، در واقع به وضعیت‌های مدت دار که محدوده‌ی زمانی بسیار کوتاه اما غیر صفر را اشغال می‌کنند اشاره دارند. مشخصه‌ی مدت دار آن‌ها با استفاده از فن “کاستن سرعت” آشکار می‌شود. برای نمونه در یک سخنرانی درباره‌ی آناتومی، اگر به یک صحنه‌ی تک کنش سرفه کردن با کمک ابزار کاهش سرعت فیلم نگاه کنیم، می‌توانیم سرفه کردن را به همان حالتی که هر وضعیت مدت دار پایان پذیر توصیف می‌شود، توصیف کنیم، برای نمونه می‌توان از جمله‌ی استمراری همانند و حالا فرد مورد نظر دارد سرفه می‌کند استفاده کنیم.
از سوی دیگر، همان طور که ورکایل (1993) یاد آوری کرده است، تکاملی‌ها که معمولا میانگاه زمان مشخصی را اشغال می‌کنند به آسانی می‌توانند در یک نقطه جمع شود. برای نمونه، جمله‌ی او یک دایره کشید، که به طور عادی به عنوان غیر نقطه‌ای تفسیر می‌شود، اگر این کنش توسط یک برنامه ی کامپیوتری پس فشردن یک دکمه انجام گیرد به نقطه‌ای تغییر تفسیر می‌دهد. ازین رو، آن گونه که به نظر می‌رسد، نقطه‌ای بودن مفهومی بسیار نسبی است: این که آیا فعل مشخصی به عنوان نقطه‌ای تفسیر می‌شود یا نه اساسا بستگی به رابطه‌های هستیی شناسانه، دانش فرازبانشناختی و درک ما ازین رابطه‌ها دارد.
تنها راه زبانشناختی که می‌توان از نقطه‌ای بودن یک فعل مطمئن شد این است که دریابیم که هیچ صورتی از فعل مشابه تحت هر شرایطی به فاز گسترش یک وضعیت، یک فراند که پیش‌تر از تغییر حالت نقطه‌ای می‌آید اشاره نخواهد داشت. بر طبق فرمول بندی در کار درست-اندرسن (1994: 105)، هنگامی که ما با فعل‌های نقطه‌ای سر و کار داریم، وضعیت کنش‌مند (اگر داشته باشد) که پیش از تغییر حالت به دست می‌آید همیشه شامل توصیفیست که با خود کنش نقطه‌ای کاری ندارد. ازین رو، برای نمونه، هیچ صورتی از فعل یافتن (find) در انگلیسی قادر به آن نیست که به فرایندی که پیش تر از لحظه ی پیدا کردن چیزی ، یعنی به دنبال چیزی گشتن، اشاره داشته باشد.
این امر دلالت بر آن دارد که عناوینی همانند ایستا، فرایند، ورود به یک ایستا یا فرایند به دلیلی که گفته خواهد شد ازحالت نقطه‌ای متفاوت هستند. یک فعل اختیاری که در یک جمله‌ی اختیاری رخ می‌دهد کاملا بوسیله یی از این عنوانین قابل تشخیص است. در برابر، در نظر گرفتن تنها یک جمله برای فهمیدن این که فعل نقطه ایست کافی نخواهد بود؛ بایست درباره‌ی رفتار دیگر صورت‌های نمودی این فعل آگاه شد، و تنها پس از بررسی کردن همه‌ی آن‌ها و پی بردن به این که هیچ صورتی به فاز میانی یک وضعیت اشاره نمی‌کند می توان نتیجه گرفت که فعل نقطه ایست. با بررسی کردن جمله‌ی he reached the summit- او به قله رسید (دست یافت) می‌دانیم که این جمله به وضعیتی اشاره دارد که به حالت برآیند ایستای خود “بر روی قله بودن” رسیده است، اما نمی‌دانیم که فعل رسیدن نقطه ایست یا نه. این امر پس از بررسی کردن نامناسب بودن جمله‌ی *he is reaching the summit- او دارد به قله می‌رسد (دارد به قله دست می‌یابد) آشکار شده که نشان می‌دهد نزدیک شدن به قله نمی تواند به رسیدن (دست یابی) به قله اشاره داشته باشد.
ازین رو بر طبق نظر تاتوُسو (2003) هنگامی که با فعل‌هایی سر و کار داریم که به طور سنتی نقطه‌ای قلمداد می‌شوند می‌توان از عنوان ورود به یک ایستا (همانند یافتن، رسیدن/دست یافتن) یا و ورود به یک فرایند، که کم تر رخ می‌دهد (همانند ناگهان خشمگین شدن) استفاده کرد.
3-6-2- نمونه‌ی کامری از نسبی بودن عنوان نمودی یک فعل و تعریف اصطلاح “دو رگه”
دو جمله‌ی پیش رو از اسمث (1983: 487) نشان می‌دهد که تحت شرایط مناسب، گذشته‌ی ساده که عموما به عنوان فعل ایستایی در نظر گرفته می‌شود، هم به عنوان تفسیر ایستایی و هم آغازی پذیرفته می‌شود.

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق درباره سایر نشریات الکترونیکی

بستن منو