مقاله درمورد طبیعت انسان

مقاله درمورد طبیعت انسان

دانلود پایان نامه

 

سعادت وشقاوت اخروی، تابع رفتارهای انسان دردنیاست واینگونه نیست که برای به‌دست آوردن نعمت‌های اخروی، بتوان در همان عالم تلاش کرد. اگر کسی به وجود عالم آخرت به عنوان عالمی کاملاً مستقل، باور داشته باشد و اعمال نیک وبد خود را مؤثّر در نعمت‌ها و عذاب‌های آن نداند، سرگرم زندگی دنیا وبهره‌مندی از لذّت‌های آن خواهد شد.
زندگی دنیا برای بندگان شایستۀ خدا که حقیقت آن‌را می‌شناسند وبه عنوان وسیله به آن می‌نگرند وازهرلحظۀ عمر خود، برای سعادت ابدیشان بهره می‌گیرند، نه تنها زیان و نکوهشی ندارد بلکه دارای ارزش فوق‌العاده‌ای می‌باشد. زیرا آنها بین رنج دنیا و عذاب آخرت، سعادت اخروی را انتخاب نموده‌اند. چنانکه حضرت امیر(علیه‌السلام) دربارۀ خود، می‌فرمایند:
«و رنج این جهان را بر کیفر آن جهان بگزیدم.»
دنیا چیزی نیست جز همین کرات، افلاک، درختان، آب، خاک و هوا که اینها را به عنوان آیات و نشانه‌های خدا می‌دانیم، و خود این طبیعت یکی از راه‌های خدایابی و خداشناسی محسوب می‌شود و مظهر اسماء و صفات الهی است و نباید بد و ناپسند باشد. دنیا به عنوان یک امر عینی و خارجی، نمی‌تواند متعلّق مذمّت یا ستایش قرار گیرد، بلکه وقتی پای اختیار و انتخاب ما به میان می‌آید، می‌تواند صورت ارزشی و یا ضدارزشی به خود بگیرد. پس در واقع انتخاب ماست که متّصف به خوبی و بدی می‌شود و مجازاً به دنیا نسبت داده می‌شود. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در برخورد با کسی که دنیا را نکوهش می‌کرد، فرمودند:
« سخن به راست بگویم، دنیا تو را فریفته نساخته، که تو خود فریفتۀ دنیایی و بدان پرداخته. آنچه را مایه عبرت است برایت آشکار داشت، و میان تو و دیگری فرقی نگذاشت. او با دردها که به جسم تو می‏گمارد، و با کاهشی که در نیرویت پدید می‏آرد، راستگوتر از آن است که با تو دروغ گوید و وفادارتر از آنکه با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحتگویی از سوی دنیا که وی را متهّم داشتی و راستگویی که گفته او را دروغ پنداشتی. اگر در پی شناخت او باشی در خانه‏های ویران، و سرزمینهای خالی از مردمان، اندرزهایی چنان نیکو فرایاد تو آرد، و نمونه‏هایی برای گرفتن پند پیش چشمت دارد، که او را همانند دوستی یابی مهربان، و از بدبختی و تباهی‏ات نگران، و دنیا خانه‏ای است خوب برای کسی که آن را چون خانه نپذیرد، و محلی است نیکو برای آن که آن را وطن خویش نگیرد، و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند..»
ازنگاه حضرت امیر(علیه‌السلام) دنیا می‌تواند دو نقش مثبت و منفی، سازندگی و تخریب داشته باشد، هم می‌تواند مایۀ تربیت و سازندگی باشد و هم می‌تواند مایۀ نابینایی و گمراهی شود. اگر انسان با چشم بصیرت به دنیا نگاه کند به او درس و پند می‌دهد، و وسیلۀ نجات و صعود در کمالات روحی و معنوی می‌گردد. و نیز دنیا می‌تواند انسان را کور کند و بر روی چشم حقیقت‌بین او پرده افکند و وسیله هلاکت و نابودی‌اش گردد:
« آن که بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود، و آن که در آن نگریست، دیده‏اش را برهم دوخت. »
آنچه از دنیا درکلام حضرت امیر(علیه‌السلام)، مذمّت شده، علاقه و وابستگی روحی و قلبی به دنیاست که موجب رکود انسانی می‌شود و او را از هدف اصلی آفرینش باز می‌دارد. البته میل و علاقه به دنیا به صورت یک امر طبیعی نباید مذموم باشد؛ چون این علاقه بر مبنای حکمت و مصلحت الهی در طبیعت انسان نهاده شده است. اگر این میل نبود هیچ پیشرفت و تمدّنی شکل نمی‌گرفت. اگر تمدّن‌های اسلامی شکل گرفته بر مبنای همین خواسته درونی بوده است.
علاقه به امور دنیا، به زن و فرزند، مال و ثروت، و جاه و قدرت، سنّت و فطرت الهی است، وسیلۀ چرخش زندگانی این جهان است. اگر این علایق از بشر گرفته شود، اجتماع انسانی مختل می‌شود. حرکت زندگی، کمال زندگی و حیات آدمی متوقف بر آن علایق است. اما اگر این علاقه تبدیل به هدف شود و به شکل بند و زنجیر درآید، این شکل علاقه از نظر اسلام، مردود است. سرگرم شدن به آن علاقه‌ها، و رضایت، قناعت و اکتفا بدان موجب رکود و توقّف انسان می‌شود و این مذموم است.
اگر به دنیا به عنوان هدف نگاه شود این نگاه امراضی روحی ـ روانی به دنبال می‌آورد و روزنه‌های بینایی دل را مسدود می‌کند و صفا و لطافت آن را می‌گیرد.چنانکه حضرت امیر(ع) می‌فرمایند:
«وآن که دلش به دوستی دنیا شیفته است دل وی به سه چیز آن چسبیده است: اندوهی که از او دست بر ندارد، و حرصی که او را وانگذارد، و آرزویی که آن را به چنگ نیارد.»
فراوانی بیانات امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) دربارۀ دنیا وتبیین رابطۀ انسان با آن، مربوط به شرایط واوضاع جامعۀ آن روز است. فتوحات اسلامی در زمان خلفای پیش از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، سبب شد مال وثروت فراوانی به جهان اسلام سرازیر شود، ثروتی که به جای اینکه به مصارف عموم برسد وعادلانه تقسیم شود، غالباً در اختیار افراد وشخصیت‌ها قرار گرفت. مخصوصاً در زمان عثمان، این جریان، شدّت بیشتری یافت؛ افرادی که قبلاً صاحب هیچ ثروت و سرمایه‌ای نبودند، به ثروت‌های بی‌حساب رسیدند. اینجا بود که دنیا کار خود راکرد و اخلاق ورویۀ امّت اسلامی روبه تغییر و انحطاط نهاد. حضرت امیر(علیه‌السلام) که این جریان را خطر بزرگی برای جهان اسلام وسعادت انسان، می‌دیدند، با کلام ورفتار خود به مبارزه باآن پرداختند. چنانکه می‌فرمایند:
« آیا آزاده‏ای نیست که این خرده طعام مانده در کام- دنیا- را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد. جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان. »
انسان موجودی است که مقصد و جایگاه اصلی او آخرت و تقرّب الهی است، و برای بقا آفریده شده و درواقع دیگر موجودی ابدی است. ولی تنگه و گذرگاه عبورش به آن جایگاه، همین دنیا است که به ناچار باید از آن عبور کرده و توشۀ لازم در آنجا را تهیه کرده و به همراه خود ببرد.
     امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دنیا را برای کسانی که نگاهشان از دنیا عبور کرده وبه آن تنها به عنوان وسیلۀ رسیدن به کمال نهایی نگاه می‌کنند، پسندیده و ارزشمند می‌دانند. چراکه نحوۀ زندگی اخروی هر کسی باید در این دنیا شکل بگیرد و بهشت و جهنّم خود را به دست خود ساخته و به همراه ببرد. کسانی که اهل فکر و دل هستند، و کمالات معنوی و وجودی را فراهم نموده‌اند از همین دنیا به دست آورده‌اند و دنیا برای آنها وسیلۀ سعادت و رسیدن به کمال است. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرمایند:
« دنیا خانه راستی است برای کسی که آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرستی است آن را که شناختش و باور داشت، و خانه بی نیازی است برای کسی که از آن توشه اندوخت، و خانه پند است برای آن که از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او، و فرود آمد نگاه وحی خدا و تجارتجای دوستان او. درآن آمرزش خدا را به دست آوردند ودر آنجا بهشت‌را سود بردند.»
3.8.1. دنیاگریزی زاهدانۀ یاران مطلوب، زیر ذرّه بین تاریخ
گذشتن از زیبایی‌ها و جلوه‌گری‌های دنیای مذموم و التزام به زهدی که الگوی آن، حضرت امیر(علیه‌السلام) است، تنها از عهدۀ یاران مطلوب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برمی‌آید. چنانکه درجای جای تاریخ این مسئله مشهود می‌باشد وبیان نمونه‌هایی از این رفتار زاهدانه در یاران مطلوب حضرت امیر(علیه‌السلام)، نشان‌دهندۀ وجود الگوهایی قابل دستیابی در این مسیر است. آنچه درپی خواهد آمد مختصری از نمونه‌های فراوان این شاخصه می‌باشد.
سلمان فارسی
نُعْمان بن حُمَید نقل می‌کند که در مدائن با دایی‏ام بر سلمان وارد شدیم، در حالی که با برگ خرما، سبد می‏ساخت. شنیدم که می‌گوید:«یک درهم برگ خرما می‏خرم و آن را بدین گونه درمی‏آورم و سپس به سه درهم می‌فروشم. با یک درهم، دوباره برگ می‏خرم و یک درهم را خرج خانواده‏ام می‏کنم و درهم باقی مانده را صدقه می‏دهم… .»
سلمان فارسی، پشمینه‏پوش بود و بر درازگوش بیپالان و تنها با یک جُل (پارچه) سوار می‏شد و نان جو می‌خورد و عابد و زاهد بود. وقتی در مدائن به حالت احتضار افتاد، سعد بن ابی‌وقّاص به او گفت:ای ابو عبد اللَّه! سفارشی به من بکن. گفت:«موقع تصمیم‏گیری و نیز بیان حکم و تقسیم اموال، خدا را به یاد داشته باش» و سپس شروع به گریستن کرد.
سعد گفت:«ای ابو عبد اللَّه! چه چیزی تو را به گریه می‏اندازد؟»

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره محیط های آموزشی

Close Menu