دانلود پایان نامه درمورد ایدئولوژی انقلابی

دانلود پایان نامه درمورد ایدئولوژی انقلابی

دانلود پایان نامه

 

شاه در دهه‌ی چهل با اعلام اصول انقلاب سفید خود سعی کرد تا تحول فرهنگی را تسریع کند و با اعلام تأسیس سپاه دانش و بعدها اعلام اصلی تحت عنوان”فراهم کردن آموزش همگانی و رایگان” قدم‌هایی در این راه برداشت. وی بعدها و با افزایش یافتن استقلال و قدرت دولت، در کنار این اقدامات فرهنگی، ایجاد تحول در ارزش‌های جامعه را به شدت افزایش داد و سعی کرد با ترویج ارزش‌هایی همچون ترویج پوشاک سبک غربی و ارجحیت دادن به موسیقی و هنر غربی یا غرب‌گرایانه، تغییر در الگوی مصرفی و رفع نیازهای جدید طبقه متوسطه نوین، به گسترش ارزش‌های غربی در جامعه و تضعیف ارزش‌های سنتی جامعه بپردازد. این روند با اتخاذ سیاست اسلام‌زدایی، همچون حذف قید اسلام در قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، تغییر تقویم اسلامی و جایگزین کردن تقویم باستانی پارسی، تأکید بر میراث پیش از اسلام مانند جشنهای تخت جمشید تشدید شد و با اعمال محدودیتهایی برای علما و مذهبیون ادامه یافت. هم‌چنین به کارگیری نیروهای بهایی، یهودی و افراد لائیک در مصادر قدرت حساسیت علما را نسبت به استحاله‌ی فرهنگی جامعه تشدید کرد (کدی، 1369: 310).
این اقدامات به تدریج پدیده شکاف فزاینده فرهنگی را میان ارزش‌ها و عادت‌های اجتماعی بخش نوین و بخش سنتی جامعه به وجود آورد و باعث بیگانگی و تضاد بین دو نیروی اجتماعی در جامعه شد. بین طبقات نوین الگوی مصرفی خاصی رایج بود که عمدتاً مرتبط با خارج بود و با الگوی طبقات سنتی متفاوت بود. گروه‌های جدید با سفرهای متعدد به خارج، تکلم به چند زبان غربی، تحصیل در دانشگاههای اروپا و آمریکا، استفاده از شیوه زندگی متفاوت و رفتارهای غیرمتعارف در جامعه‌ی سنتی ایران قشر جداگانه‌ای را در کشور تشکیل داده بودند و حکومت نیز آنان را تقویت می‌کرد؛ به طوری که اقشار سنتی، حکومت را عامل شکل‌گیری این گروه و عامل ترویج رفتارهای آنان می‌دانستند. اعزام دانشجویان به خارج و مبادلات گسترده‌ی فرهنگی با کشورهای غربی مخصوصاٌ امریکا جایگاه مهمی در این روند داشت. سالانه روند مبادله‌ی دانشجو بین دو کشور در حال افزایش بود و بر اساس مبادلات فرهنگی، هزاران آمریکایی روانه ایران شدند که این امر در این تحول فرهنگی جایگاه مهمی را داشت. روند حمله به مذهب با تأسیس حزب رستاخیز تشدید شد. تئوریسین‌های حزب، ضمن حمله به علما، به عنوان مرتجعان قرون وسطایی، تلاش کردند که قرائت دولتی را از اسلام تشویق و ایدئولوژی باستان‌گرایی را جایگزین فرهنگ مذهبی کنند (زهیری،1379: 284- 283).
آنان تاریخ شاهنشاهی را جایگزین تقویم اسلامی کردند و زنان را به نپوشیدن چادر در دانشکده‌‌ها تشویق می‌کردند و بازرسان ویژه‌ای برای بررسی موقوفه‌های مذهبی می‌فرستادند و اعلام کردند که تنها اداره‌ی اوقاف مجاز به انتشار کتابهای مذهبی است و دانشکده الهیات دانشگاه تهران را تشویق کردند تا سپاه تازه‌ای تحت عنوان سپاه دانش را، گسترش دهد و برای آموزش اسلام موردنظر خود به دهقانان کوشش کند. اقدامات قانونی و قضایی دیگری این روند را تسریع می‌کرد. حزب رستاخیز تلاش می‌کرد تا با تسلط بر اوقاف و تقویت آخوندهای درباری، انحصاری کردن چاپ کتاب‌های مذهبی و فرستادن سپاه دانش به روستاها برای بدبین کردن دهقانان به مراجع روحانی و سست کردن ارزش‌های مذهب سنتی آنان، این استحاله‌ی فرهنگی را تشدید کند (زهیری، 1379: 287- 285).
حکومت تلاش می‌کرد، کنترل خود را بر روحانیون افزایش دهد و با ممانعت از فعالیت بسیاری از مدرسه‌های اسلامی، مساجد، و مراکز فرهنگی اسلامی اقدامات آنان را محدود کند. در مجموع یکی از اولویت‌های مهم حکومت، پیشبرد آداب و سنن غربی و برخی از آداب و سنت‌های ایرانی و نادیده انگاشتن نقش اسلام در ایران بود. این اقدامات هدف مورد نظر را پوشش می‌داد و الگوی آن عمدتاً متأثر از الگوی مکتب مدرنیزاسیون بود که مدرن‌ شدن جوامع جهان سوم را، که عمدتاً در جهت نفی کامل ارزش‌های سنتی و جایگزینی ارزش‌های غربی به جای آن‌ها به عنوان مقدمه‌ی هرگونه حرکت مدرنیزاسیون در این جوامع بود، ترویج می‌کرد (گازیوروسکی، 1373، 404).

7-2-3) ایجاد فضای بسته‌ی سیاسی
حوادث و رویدادهای سالهای بعد ازکودتای ۲۸ مرداد 1332تجربههایی تعیین کننده بود که سیاست و نگرش دفاعی و تهاجمی شاه را بر پایه‌ی تقویت نیروهای مسلح از راه اتحاد با قدرت‌های بزرگ و جلب کمک از آنان شکل بخشید و اقدام به تغییراتی کرد. و با سرکوبی نیروهای سیاسی (ملی، مذهبی و چپ‌گرا) با حمایت‌های مالی امریکا به تدریج به سوی گسترش ارتش و سازمان‌های امنیتی به عنوان مهم‌ترین پایگاه‌های قدرت خود حرکت کرد و با افزایش درآمد نفت، استقلال عمل خود را از گروه‌های اجتماعی افزایش داد و شاه را قادر ساخت که کنترل خود را بر حکومت تحکیم بخشد. نهادها و رویه‌های دموکراتیک در ظاهر و به صورت قانونی همچون انتخابات، مجلس، قوه‌ی قضاییه هنوز پابرجا بود ولی عدم وجود یک جبهه‌ی مخالف سبب شد که شاه بتواند نهادها و رویه‌های قانونی مذکور را که از راه آن‌ها جامعه می‌توانست حکومت را محدود سازد، براندازد. سیاستگذاری حکومت به گونه‌ای روزافزون به سمت متمرکز و شخصی شدن پیش رفت و راه‌های قانونی تأثیرگذاری گروههای اجتماعی بر حکومت به تدریج از بین رفت. شاه در این سال‌ها به جای نوسازی نظام سیاسی عمدتاً قدرتش را بر سه پایه‌ی اصلی یعنی: نیروهای مسلح و امنیتی، شبکه‌ی حمایتی دربار، و دیوان‌سالاری گسترده دولتی مستقر کرد و به این وسیله فاصله و استقلال خود را از گروههای اجتماعی افزایش داد (آبراهامیان، 1377: 539- 535).
به این منظور افزایش تعداد نیروهای مسلح و نیروهای امنیتی همچون ساواک، سازمان بازرسی شاهنشاهی و ارتش به عنوان مهم‌ترین پشتوانه‌ی حفظ نظام سیاسی در اولویت قرار گرفت. شاه در این راه از کمک‌های امریکا نیز به شدت برخوردار بود و به وسیله‌ی این نیروها به آزار گروه‌های سیاسی و سرکوب گروه‌های اجتماعی پرداخت. در این دوران تصمیمات عموماً به وسیله‌ی شخص شاه و با مشورت گروه محدودی از مشاوران قابل اعتماد، اخذ می‌شد که علم، اقبال، شریف امامی از جمله‌ی آنان بودند. به علت نقش بی‌چون و چرای شاه در تصمیم‌گیری، سازمانهای حکومتی اختیارات مستقلی نداشتند یا از اندک اختیاری برخوردار بودند. این اقدامات سبب کنترل گسترده شخص شاه بر مقامهای حکومتی شد و بیش از پیش توان استقلال عمل فردی آنان را تحت‌الشعاع قرار داد. همچنین اختیارات استانها کاهش یافت و تمرکزگرایی افزایش پیدا کرد (زهیری، 1379: 277-276).
احزاب سیاسی بعد از کودتا ممنوع شده بودند، اما شاه در سال 1336 تصمیم به ایجاد دو حزب رسمی ملیون و مردم را گرفت تا به ظاهر یک سیستم سیاسی رقابت‌آمیز را پدید آورد و نیروهای اجتماعی طبقه‌ی متوسط نوین را در آن‌ها سازمان دهد. رهبری این احزاب با دو تن از مشاوران وی یعنی منوچهر اقبال و اسدالله علم بود و به دلیل این‌که نیروهای امنیتی مانع تأسیس احزاب سیاسی دیگر بودند این دو حزب به صورت تنها مکانیسم‌های قانونی برای مشارکت در امور سیاسی درآمدند. روی کار آمدن دموکراتها و کندی در 1339 در امریکا و برنامه‌های اصلاحی کندی، فشارهای بیش‌تری را بر رژیم شاه برای ایجاد فضای باز سیاسی و انجام اصلاحات در کشور وارد آورد که موجب تحرک نیروهای اجتماعی مخالف ملی ـ مذهبی و حزب توده گردید، اما این آزادی‌های سیاسی نسبی با سرکوب قیام مردم، که در 15خرداد سال 1342 انجام شد، دوباره محدود شد و دوره‌ی جدیدی از تمرکز و استبداد را فراهم آورد (کاتوزیان، 1372: 279).
در سال 1342 حزب ایران‌نوین جایگزین حزب ملیون شد. این حزب از سوی گروه کوچکی از تکنوکرات‌های جوان به رهبری حسنعلی منصور تأسیس شد. این حزب خود را طرفدار اصلاحات انقلاب سفید معرفی می‌کرد و حزبی حکومتی بود که از سوی ساواک و دفتر نخست‌وزیری کمک مالی دریافت می‌کرد (گازیوروسکی، 1373: 331).
این حزب تا سال 1353 به صورت یک شبکه‌ی پیشرفته، اتحادیه‌های کارگری و تعاونی‌های روستایی را کنترل می‌کرد و با بسیاری از صنفهای بازاری و سازمان‌های بهداشتی، سوادآموزی و توسعه، که در اثر انقلاب سفید به وجود آمده بودند، پیوند و ارتباط داشت. در سال 1353 شاه از شکست حزب ایران‌نوین برای جلب پشتیبانی از سیاست خود، دچار سرخوردگی شده بود. ناگهان هر دو حزب را از میان برداشت و به جای آن سیستم تک حزبی و حزب رستاخیز را به دبیرکلی امیرعباس هویدا پدید آورد. به این امید که این حزب به صورت نیروی محرکه‌ای برای بسیج کنترل شده‌ی توده‌ها درآید. هدف حزب رستاخیز در اصل هدایت درخواست مشارکت سیاسی نیروهای جدید اجتماعی بود، مشارکت شعار حزب بود. در واقع هدف، پاسخ‌گویی هدایت شده به درخواست نیروهای تحصیل کرده‌ی جدید و طبقه‌ی متوسط نوینی که خواستار شرکت در تصمیم‌گیری بودند. رهبران حزب اعتقاد داشتند که تنها راه رسیدن به ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه ایجاد حزب دولتی منضبط است. به نظر آنان چنین حزبی به حلقه پیوند دهنده سازمان‌مند میان دولت و جامعه تبدیل خواهد شد و دولت را به بسیج مردم توانا خواهد ساخت و بنابراین خطرهای ناشی از عناصر اجتماعی مخرب را از میان خواهد برد. در مجموع سطح پایین نهادمندی سیاسی و ماهیت شدیداً شخصی قدرت سیاسی و انحصار سیاسی، یعنی فضای بسته‌ی سیاسی و گسترش روابط غیررسمی در صحنه‌ی سیاسی کشور، از جمله ویژگی‌های اصلی حوزه‌ی سیاسی در این دوره بود که با شبکه‌ی خاصه بخشی و گسترش فساد در این حوزه تکمیل می‌شد که همگی از استثنا شدن حوزه‌ی سیاسی از روند مدرنیزاسیون توسط دست‌اندرکاران توسعه در این مقطع می‌باشد، که این اقدام آسیب‌پذیری رژیم و فرایند گذار سیاسی را تسریع کرد ( مقصودی، 1380: 268- 267).
7-2-4) نوسازی در عرصه اجتماعی
فرایند نوسازی به شیوه‌ی غربی که در عصر رضاشاه در برخی از زمینه‌ها آغاز شده بود، در دوره‌ی محمدرضاشاه ادامه یافت و دگرگونی‌های عمدهای در عرصه‌ی اجتماعی و فرهنگی برجای گذاشت. با گسترش نوسازی و صنعتی شدن کشور، ساختار جمعیتی متحول شد و به تبع آن، تحولات فرهنگی پدید آمد. طبقات سنتی رو به افول نهادند و قشرهای جدید اجتماعی با تکیه بر جنبه‌های مختلف تجدد وارد صحنه شدند. زندگی سیاسی و فرهنگی برپایه‌ی دیدگاههای غربی بنیان گذاشته شد و روند اصلی زندگی فرهنگی این قشرها متمایل به تجددخواهی سکولار گردید تا آنجا که واکنش پیکره اصلی جامعه را برانگیخت؛ بومیگرایی، با تأکید بر ارزش‌های دینی، بارزترین وجهه‌ی این واکنش بود. طبقه‌ی مرفه جدید به عنوان یک گروه برجسته‌ی اجتماعی_ اقتتصادی توسعه یافت. این طبقه از اواخر دهه‌ی ۱۳۳۰ رشد خود را شروع کرد و بعد از اصلاحات ارضی بر آهنگ رشد آن افزوده شد (ذوقی، 1384: 102- 100).
رشد طبقه‌ی متوسط جدید از دیگر پیامدهای فرآیند نوسازی بود. تقاضای روزافزون برای فنآگاهان و مدیران در سطوح گوناگون و گسترش سریع آموزش به سبک غربی، به پیدایی این طبقه منجر شد. این طبقه به تدریج از ارزش‌ها و شیوه‌های رفتاری اسلامی، فاصله گرفت. در واقع نوسازی به شیوه‌ی غربی به گونه‌ای طرح و اجرا شده بود که حضور متدینان را در سطوح مختلف مدیریت کشور کم‌رنگ و بی‌تأثیر می‌کرد. این وضع، که با واقعیت و بافت اجتماعی سازگار نبود، در تشدید شکاف بین مردم و ارکان حکومت تأثیر گذاشت. افزایش جمعیت شهرنشین و رشد آموزش عالی از مهم‌ترین عوامل افزایش طبقه‌ی متوسط جدید بود. افزایش درآمد و مصرف در شهر و زوال کشاورزی و روستانشینی و زندگی عشایری و ایلی، به مهاجرت جمعی روستاییان به شهرها انجامید. گسترش دیوان‌سالاری دولتی و تمرکز بیش از پیش تصمیمات اجرایی در مراکز استانها، موجب مهاجرت از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ شد (ذوقی، 1384: 103).
علاوه بر افزایش جمعیت شهرنشین، گسترش مراکز آموزشی و توسعه‌ی آموزش از دیگر عوامل مؤثر در رشد طبقه‌ی متوسط جدید بود. تحولات اساسی در این زمینه از ۱۳۴۱ش، به بعد صورت پذیرفت. تشکیل سپاه دانش برای ریشه‌کن کردن بی‌سوادی و گسترش تحصیل در روستاهای کشور، تشکیل کمیته‌ی ملی پیکار با بی‌سوادی به منظور بسیج تمام نیروهای مالی و معنوی در راه ریشه‌کن کردن بی‌سوادی و اضافه کردن اصل”انقلاب اداری و آموزشی” به اصول نهگانه انقلاب، همه از برنامه‌های حکومت شاه برای گسترش سواد در جامعه بود. اجرای قانون خدمات اجتماعی بانوان، نظام تعلیمات عشایری، و تأسیس مراکز دانش‌سراهای راهنمایی در استان‌ها به منظور تربیت معلم مورد نیاز برای مدارس از مهم‌ترین طرح‌ها جهت اجرای این انقلاب آموزشی بود. افزایش مراکز تحصیلات عالی، بستر مناسبی برای رشد طبقه‌ی متوسط جدید بود (ذوقی، 1384: ۱۰5- ۱۰۴).
بنابراین در حالی که ایده‌ی دموکراسی با ظهور و تحکیم سلطنت پهلوی مورد سرکوب قرار می‌گرفت، ایدئولوژی سکولار به عنوان گفتمان غالب، هم در جامعه و هم در دولت باقی ماند. به این ترتیب رژیم پهلوی که بر دستگاه‌های امنیتی و نظامی گسترده‌‌ی مورد حمایت قدرت‌های غربی تکیه زده بود تمامی فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را زیر چتر حمایت مالی خود قرار داد و به علت انحصار قدرت اقتصادی و توان مالی ناشی از درآمدهای نفتی یکه‌تاز میدان شد و با تأکید بر توسعه‌ی اقتصادی، دولت‌گرایی، نظم، امنیت، … و سرکوب سیاسی و وابستگی به غرب، از همان آغاز با بحران‌های متعددی مواجه شد که با افزایش روند مدرنیزاسیون بر روند مخالفت‌ها و رادیکال شدن آن‌ها افزوده شد و در نهایت به افوال این رژیم و ظهور اسلام‌گرایی انجامید.
7-3) افول نفوذ لیبرالیست‌ها و کمونیست‌ها
همزمان با شکل‌گیری اتحاد علما در برابر شاه، در درون جبهه‌ی ملی و حزب توده، تفرقه و انشعاب‌های داخلی شدیدی شروع شده بود. در نتیجه، چارچوب ایدئولوژیکی و مفاهیم حاصله از لیبرالیسم ملی‌گرا و کمونیسم از نوع حزب توده به گونه‌ای فزاینده‌گرایی خود را برای روشنفکران و فعالان سیاسی از دست داد. ترکیب سرکوب دولتی مؤثر، رشد جناح تندرو در بین علما و خطاهای تاکتیکی و عدم سازماندهی گروه‌های سکولار موجود، فضای مناسب را برای نوگروی توده‌ای اسلامی به نام ایدئولوژی انقلابی جایگزین، هم برای کمونیسم و هم برای لیبرالیسم ملی‌گرا فراهم کرد. رشد و تحکیم دولت بوروکراتیک- اقتدارگرا در دوره‌ی پس از کودتا اثرات فرسایشی را بر اپوزیسیون سکولار برجای گذاشت. جبهه‌ی ملی یک جنبش ناهمگن بود و احزاب مختلف و افراد منتقدی با درجات مختلف ستیزه‌جویی در برابر رژیم شاه را دربرمی‌گرفت. ملی‌گراهای ایران که بر حمایت ایالات متحده برای ساختن ایرانی دموکراتیک و مستقل حساب کرده بودند، اما در دوره‌ی پس از کودتا شرایط کاملاٌ دگرگون شده بود. ایالات متحده نشان داده بود که متحدی سنگدل و بی‌رحم برای جنبش ملی‌گرای ایران تحت حاکمیت مصدق بود. و ایده‌ی دموکراسی و پلورالیسم پیوند نزدیکی با امپریالیسم برای ممانعت از این مسئله دارند که نگذارند روشنفکران بحث خیانت غرب به ایران و نامناسب بودن دموکراسی غربی برای توسعه و استقلال کشور را پیش ببرند. حمایت ایالات متحده از شاه برای تفکر لیبرال- ملی‌گرا، مشکلی حل‌نشدنی پیش آورد ( معدل، 1382: 163- 162).
با آغاز به کار دولت کندی و فشار بر شاه جهت ایجاد فضای باز سیاسی، یک دوره‌ی کوتاه تنفس برای اپوزیسیون به وجود آمد. در نتیجه سیاستمداران لیبرال- ملی‌گرا بار دیگر شعار” شاه بایستی سلطنت کند و نه حکومت و اصول قانون اساسی بایستی بازنگری شود” را سر دادند. تندروها در جبهه در مورد برخی از مسائل حاد و اساسی نظیر فقدان آزادی و دموکراسی رژیم را مورد حمله قرار می‌دادند. با این وجود، جبهه‌ی ملی به دلیل مشکلات سازمانی نتوانست نقش رهبری اپوزیسیون را ادامه بدهد. حزب توده هم به دلیل سرکوب دولت به مراتب ضعیف و ناتوان شده بود، این حزب که در سال 1320 تأسیس شد بعد از جنگ جهانی دوم، مخصوصاٌ در دوره‌ی مصدق به قدرت قابل توجهی دست یافته بود، اما پس از کودتا به دلیل سرکوب شدید شاه و جنگ روانی و تبلیغاتی گسترده‌ای که علیه آن به راه افتاده بود شدیداٌ افول کرد. همه‌ی سازمان‌ها و اپوزیسیون جنگ تبلیغاتی گسترده‌ای علیه حزب توده آغاز کردند، زیرا آن‌ها اعتقاد داشتند که حزب توده نه تنها منافع ملی شور را فدای کمونیسم بین‌الملل کرده و به جبهه‌ی ملی خیانت کرده است و در شکست جنبش ملی نیز به رهبری مصدق مقصر شناخته شد. در نهایت تهاجم ایدئولوژیکی گسترده‌ای صورت گرفت که فضایی برای حیات حزب توده باقی نگذاشت. در نتیجه تا میانه‌ی دهه‌ی 1340 جبهه‌ی ملی و حزب توده هر دو دچار مشکلات جدی بودند و دولت برای تخریب قطعی سازمانی آن دو جنبش از هر وسیله‌ای استفاده می‌کرد. بدین سبب در قلمرو تولید و ترویج ایدئولوژیکی خلأیی به وجود آمد و هیچ‌گونه رقابت واقعی در مقابل روشنفکران تندرو اسلامی که در حال شکل‌دادن به یک تفکر جایگزین برای کنترل جامعه بودند، وجود نداشت (معدل، 1382: 165- 164).
7-4) ظهورگفتمان اسلام انقلابی
سیاست‌های محمدرضاشاه در ادامه‌ی سیاست‌های نوسازی رضاشاه دنبال شد، اما در دوره‌ی دوم ایدئولوژی اپوزیسیون دچار دگرگونی شد و منتقدین رژیم در این دوره در کوشش‌های خود برای بیان مشکلات ایران به اسلام متوسل شدند. به هر میزان که شاه بر ایدئولوژی ضدمذهبی سکولار خود اصرار می‌ورزید پشتیبانی منتقدین از او کمتر می‌شد. در واقع شاه با فشار بر این گفتمان خود موجب به وجود آمدن شکافی بین دولت و جامعه‌ی مدنی شد و در نتیجه، سلطه‌ی رژیم او بر جامعه هر چه بیش‌تر آشکار شد. گفتمان اسلامی انقلابی، ایدئولوژیی بود که به‌وسیله‌ی نظریه‌پردازان مختلفی نظیر امام خمینی، آل احمد و علی شریعتی مطرح شد که همگی از مسائلی نظیر سرکوب سیاسی، سیاست‌های دولت و توزیع نابرابر منابع الهام گرفته بود. زیرا به نظر آن‌ها ایدئولوژی دولت نادرست بود. با وجود این که نهضت اسلامی نهضتی نامتجانس بود و نظریه‌پردازان اسلامی مختلفی را با سوابق و پیشینه‌ها و منافع و برنامه‌ی عملیاتی گوناگون را دربرمی‌گرفت، اما به صورت واحد به دلیل وجود دشمن مشترک(شاه) به هم پیوند داده شدند (معدل، 1382: 166).
بحران اقتدار گفتمان ملی‌گرای سلطنت محور به واکنش‌های روزافزونی دامن زد که ادعا می‌کردند راه حل بحران را تنها در اسلام باید جست‌و‌جو کرد. به عبارت دیگر با توجه به افزایش اعتماد و اطمینان روزافزون نسبت به برنامه‌های عملی اسلام‌گرایان برای حل بحران کمالیسم، به نظر می‌رسد که اسلام‌گرایی تنها بدیل موجود برای تداوم رژیم‌های کمالیستی است. پیامد این بی‌ثباتی، احیای اسلام به عنوان یک گفتمان سیاسی بود. در چنین شرایطی بود که زمینه برای بازیابی مجدد اسلام فراهم شد (سعید، 1379: 90- 89).

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درمورد گرایش به بد حجابی

بستن منو