دانلود پایان نامه درباره شرکت در انتخابات

دانلود پایان نامه درباره شرکت در انتخابات

دانلود پایان نامه

از آنجا که فلسفی خود را پیرو بروجردی می‌دانست، سخنرانی‌های او، می‌توانست نوعی تبلیغ برای بروجردی به حساب آید و این امر هم برای کاشانی حساسیت‌برانگیز بود اختلاف نظر سیاسی مصدق و کاشانی با امام جمعه، نیز ممکن است موجب گردیده باشد تا هواداران‌شان از سخنرانی فلسفی جلوگیری کنند.  

دوازده روز پس از این واقعه، روح‌الله موسوی خمینی، از همدان نامه‌ای برای فلسفی می‌نویسد و در آن از این حادثه اظهار تأسف بسیار می‌کند. می‌نویسد، “انسان متحیر است که با این وضعیت چه کند؟ و با این ترتیب چه امیدی می‌توان از اصلاح کشور داشت و به چه اشخاصی می‌توان اطمینان پیدا کرد؟…”گوئی در این حادثه مذموم کسانی دست داشته‌اند که او در برهه‌ای از زمان به آنها اعتقاد داشته است… روح‌الله خمینی می‌نویسد، “لکن این نکته را نباید از نظر دور داشت که انتساب این اعمال را به هم نوع خودمان خالی از اعمال غرض نیست و می‌خواهند به اصطلاح سنگ را با سنگ بشکنند. باید متوجه باشید که از اختلاف بین خود ماها دیگران نتیجه نگیرند.”
حادثه مسجد شاه، تبلور جنگ قدرت در داخل روحانیت بود و پی‌آمدهای سیاسی‌ای به همراه داشت گذشته از تسویه حساب‌های شخصی، کاشانی همچنین مایل بود سرکشی علنی روحانیونی را که میل به اردوگاه مخالف محور مصدق- کاشانی داشتند و شیخوخیت او را در حوزه سیاسی- مذهبی مورد سؤال قرار داده بودند، تحت کنترل خود در آورده و به تمامی ایشان درسی محکم دهد.
نهضت ملی نفت و روحانیت
ملی شدن صنعت نفت ایران و پیروزی چشمگیر مردم ایران دراین نهضت یکی از برگ های زرین تاریخ کشورمان در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی است . در این پیروزی درخشان عوامل متعددی نقش ایفا نمودندکه بررسی نقش و نحوه عملکرد هریک از این عوامل می تواند نکات آموزنده و مثبتی در ادامه راه مبارزه با استبداد و استعمار خارجی برای ملت مان در بر داشته باشد
آیت‌الله کاشانی و «جبهه ملی‌» به رهبری دکتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمی‌، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند و این خواسته مورد حمایت گروههای کثیر مردم و تنی چند از علمای برجسته نظیر آیت‌الله‌العظمی خوانساری (از مراجع ثلاث قم‌)، آیت‌الله بهاالدین محلاتی‌، آیت‌الله عباسعلی شاهرودی‌، آیت‌الله سیدحسن چهارسوقی(‌نقش فعالی در هدایت جریان‌های مذهبی ـ سیاسی اصفهان و به خصوص‌ ملی شدن صنعت نفت داشت‌)‌، آیت‌الله شیخ باقر رسولی(از گیلان)‌، آیت‌الله سیدمحمود روحانی قمی‌، آیت‌الله شیخ محمدرضا کلباسی‌، آیت‌الله حاج شیخ مهدی نجفی‌، آیت‌الله فقیه سبزواری میرزا خلیل کمره ای و میرزا محمد باقر کمره ای و گروه کثیری از روحانیون فعال و مبارز مانند حاج سیدحسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی‌، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین و… قرار گرفت‌و شوری عجیب در سراسر ایران پدیدار شد. آیت‌الله‌العظمی بروجردی نیز از نهضت نفت «ضمنی ولی آشکارا» حمایت می‌کرد و به علمای تهران نامه نوشت که نباید با این حرکت مخالفت کنند. رزم‌آرا، نخست‌وزیر، این کار را غیرعملی خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملی شدن صنعت نفت‌، در جلسه کمیسیون نفت مجلس‌، تکرار کرد، تا آنجا که به دلیل اقتدار و موقعیت ویژه‌اش به بزرگ‌ترین مانع تحقق خواست ملی مبدل گردید. وی سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلوله یک عضو «فداییان اسلام‌» به قتل رسید. در مجلس شانزدهم، زمانی که قرارداد «گس-گلشائیان» در حال بررسی بود، آیت الله کاشانی – به عنوان نماینده مجلس – بعد از بازگشت از تبعید به لبنان، پیامی درباره این قرارداد صادر کرد که توسط دکتر مصدق در مجلس قرائت شد که در بخشی از آن آمده بود: «وقتی که مسئله نفت مطرح شد، وظیفه دینی و ملی دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغضوبه ملت ایران در طی اعلامیه ای منتشر کنم و جدّاً استیفای حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با هر قرارداد یا عملی که مُشعِر بر تثبیت و تأیید عمل اکراهی… باشد، اظهار نمایم…. نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت به آن رفتار می کند…».
در اعلامیه ای که آیت الله کاشانی در مورد ملی شدن صنعت نفت صادر کرد، آمده است: «بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب، خصوصاً هرج و مرج دستگاه اداری و غارت بیت المال و تسلط زمام داران نالایق و مملکت فروش و به طور کلی تشویق خیانت کاران و حبس و تبعید و زجر وطن پرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده… برای غارت نفت ایران که بزرگ ترین و مهم ترین ثروت ملی ماست، مرتکب شده و می شود… ملی شدن صنعت نفت در ایران، تنها چاره بیچارگی های ماست…».
به دنبال آیت الله کاشانی، آیت الله العظمی خوانساری، آیت الله بهاءالدین محلاتی، آیت الله شاهرودی و حجت الاسلام سیدمحمود روحانی قمی و عده ای دیگر از علما و مراجع تقلید، با صدور فتاوایی، ضمن تجلیل از آیت الله کاشانی، نظر ایشان را در مورد ملی شدن صنعت نفت قویاً مورد تأیید قرار دادند. آیت الله خوانساری دراعلامیه خود چنین نوشت: « با این که مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانی دامت برکاته که مجتهدی عادل و باشهامت و دل سوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردمند، با این همه جدیت و ترغیب و تحریض، مردم را بیدار می کنند، دیگر مجال عذری برای کسی باقی نمی ماند».
با اوج گیری نهضت ملی نفت ایران، آیت الله کاشانی به حمایت از آن پرداخت و در موفقیت و همگانی شدن نهضت نقش عمده ای ایفا ساخت. موضع گیری کاشانی در مورد ملی شدن صنعت نفت روحانیون به نام را به نفع آن برانگیخت. بجزآیت الله خوانساری، آیت الله محلاتی و آیت الله شاهرودی از جمله روحانیون درجه دوم قم بودند که به حمایت از ملی شدن صنعت نفت برخاستند.
آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری برای تشویق مردم، برای شرکت در انتخابات و رأی دادن به کسانی که شایسته باشند و در فکر مصالح مردم باشند، بیانیه ی در تاریخ 19/9/1330 صادر کرد
در واقعه 23/4/1330 که با ورود هریمن آمریکایی به ایران روی داد و در این بلوا چند نفر کشته شدند کاشانی در دفاع از دولت مصدق این حادثه را به استکبار و دشمنان ایران نسبت می دهد حمایت کاشانی تا بعد از 30 تیر ادامه داشت.
انتخابات دوره هفدهم مجلس
مصدق تنها نخست وزیر ایران بود که نادرست بودن انتخابات را اعلام کرد و به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور در پیام نوروزی خود در 29 اسفند 1330 اظهار نمود حاضر نیست که پیش از اصلاح قوانین انتخابات ، اقدام به برگزاری انتخابات دوره ی هفدهم مجلس نماید اما برای جلوگیری از فترت ناچار شد با همان قانون ناقص عمل کند و با همه ی تلاشی که به کاربرد آنگونه که انتظار میرفت توفیقی حاصل نشدچون مصدق دستور انتخاباتی آزاد را داده ، این امر دست ارتش، شاه و محافظه کاران استان ها را در تقلب باز گذاشت و مجلس به دو گروه فراکسیون جبهه ملی و فراکسیون سلطنت طلبان تقسیم شد و در میان نمایندگان مجلس نیز دسته بندی شکل گرفت 1-طرفداران مصدق 2- طرفداران کاشانی 3-وابستگان به دربار 4- بی طرفان
نخست وزیر تصور کرده بود که انتخابات آزاد به رای دهندگان اجازه خواهد داد که اراده عمومی را ابراز دارند آنچه اتفاق افتاد این بود که زمینداران ، دهقانان را دسته دسته به پای صندوق های رای بردند تا به نامزدهای مورد نظر آنها رای دهند تا فروردین ماه معلوم شد که مجلس هفدهم دربرگیرنده یک اکثریت ضد دولت خواهد بود. سید حسن امامی امام جمعه تهران از منطقه سنی مذهب مهاباد وکیل شد ، میراشرافی که اصفهانی بود از مشکین شهر آذربایجان وکیل بود و اینها در این نقاط زمینه ای برای انتخاب شدن نداشتند ، جمال الدین امامی رئیس مجلس ، مجددا از خوی انتخاب شد ، عبدالرحیم فرامرزی سردبیر کیهان از شهر ورامین که خاندان سلطنتی و سیدضیاء در آنجا املاک وسیعی داشتند انتخاب شد، مراد ابراهیم ریگی از روسای بلوچ از بلوچستان مجددا انتخاب شد سران ایلات آذربایجان شرقی همگی وارد مجلس شدند. مراجع دینی محمد تقی خوانساری و حجت کوه کمره ای فتوا دادند که به شخصیت های ملی مذهبی رای دهند.
مصدق طی پیامی رادیویی گفت: “مداخلات بعضی از مامورین دولتی و ثروتمندان متنفذ محلی در شهرستانها و آزادی بی سابقه انتخابات موجب گردید بعضی از انجمنهای نظارت سوء استفاده کنند0” با دخالت ارتش و دربار در انتخابات ، مصدق مجبور شد پس از آن که اکثریت کرسی ها (80کرسی از 134 کرسی) پر شد دستور توقف حوزه‌های باقی‌مانده را صادر کند. برخی مورخین عقیده دارند مصدق با پی بردن به اینکه جناح مخالف، اکثریت قابل توجه کرسیهای استانی را بدست خواهند آورد، پس از اینکه انتخاب شوندگان به حد نصاب رسیدند (هفتاد و نه نماینده)، انتخابات را متوقف کرد. همایون کاتوزیان می گوید از 80 وکیل مجلس هفدهم فقط 30 نفر هوادار نهضت بودند اگر دولت مصدق دیکتاتوری می کرد باید بیشتر از این تعداد را یعنی 95درصد آرا را به سود خود تغییر می داد چه با زور و یا تطمیع و تهدید و …، اینکه مصدق انتخابات حوزه هایی که مخالفش بودند متوقف کرد درست نیست ، چونکه اولا اکثریت انتخاب شده ها پشتیبان نهضت نبودند و ادامه یا به پایان رساندن انتخابات بدست مجلس بود (و این مجلس هم اکثرا هوادار نهضت نبودند). مصدق نه جلوی انتخاب شدن مخالفین خود از جمله سید مهدی میر اشرافی و دکتر طاهر یزدی و … را و نه جلوی انتخابات را گرفت
رقابت های انتخاباتی:
انتخابات دوره هفدهم مجلس، موقعیت کاشانی را در داخل “جبهه ملی” و در محور مصدق- کاشانی تقویت کرد. ظاهراً قبل از وساطت کاشانی بر سر معرفی کاندیداهای نمایندگی مجلس هفدهم، عدم هماهنگی و تفرقه در “جبهه ملی” به اوج خود رسیده بود . «جبهه ملی»، کاشانی را به عنوان رئیس مطلق‌العنان ستاد انتخاباتی خود در کل کشور برگزید. کاشانی نه تنها در این مقطع رهبر معنوی “مجمع مسلمانان مجاهد” و “حزب زحمتکشان ملت ایران” بود، بلکه به دلیل عدم انسجام و سازماندهی مدبرانه و نبود سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی مشخص در “جبهه‌ملی” به مقام رهبری معنوی و اجرایی آن جبهه هم رسید. با قدرت و اختیاراتی که در امر انتخابات به کاشانی واگذار شده بود، تعجب‌آور نبود که او به دنبال هموار کردن راه نمایندگی منصوبین، گماردگان و نزدیکان خود باشد. “مجمع مسلمانان مجاهد” در زیر چتر حمایت کاشانی آنچنان مشروعیت یافت و بال و پر گرفت که به یکی از سه تشکل عمده “جبهه ملی” در انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی، مبدل شد. این تشکیلات تازه وارد که ریشه در هسته اولیه “جبهه ملی” نداشت، در کنار، “حزب ایران” و “حزب زحمتکشان ملت ایران”، مسئولیت یافت تا در تشخیص صلاحیت و تائید نامزدی نمایندگان جبهه ملی، مشارکت کند.
دو جناح جبهه ملی هم به رقابت پرداختند. یک جناح جبهه ، اعضای حزب ایران و پیروان سکولار مصدق قرار داشتند و جناح دیگر ، مجاهدین اسلام نزدیک به آیت الله کاشانی و حزب زحمت کشان بقایی با حمایت اندکی از سوی فدائیان اسلام قرار داشتند ، در گرماگرم مبارزات انتخاباتی ، محمد عبد خدایی عضو فدائیان اسلام با کافر خواندن فاطمی به سوی وی تیراندازی و او را زخمی کرد.کاشانی بارها اطمینان داده بود و اعلام کرده بود که در انتخابات دخالت نخواهد کرد. روشن بود که میان قول و عمل کاشانی ، در این مورد، فاصله زیادی وجود داشت که به یک “بحران اعتماد” دامن می‌زد. طرح و پرداختن به این قضیه که کاشانی علی‌رغم میل مصدق دست به خلافکاری‌های انتخاباتی زده بود و این مداخلات نهایتاً چهره دولت را که مسئول حسن اجرای انتخابات بود مغشوش می‌کرد ، حتی اگر از جانب مخالفین محور مصدق- کاشانی عنوان می‌شد، بی‌شک بر مصدق که وعده انتخابات آزاد و سالمی را داده بود بی‌اثر نبود.
سفارت بریتانیا که مسائل انتخابات را تحت نظر داشت ، نوشت اختلاف بین کاشانی و مصدق طی هفته جاری آشکار شد ، کاشانی به شکلی فزاینده از مصدق و وزیر کشور ناراضی است زیرا آنان از کمک به کاندیداهای او برای ورود به مجلس خودداری می کنند، همچنین کارهای «سفارشی» شرم آور پسران کاشانی در انتخابات به طور جدی به اعتبار وی لطمه زده و او از این مسئله آگاه است.
مداخله کاشانی در انتخابات شاهرود به این احتمال دامن می‌زند که رقابت میان فولادوند و قنات‌آبادی، انعکاسی از زورآزمایی کاشانی با بروجردی باشد. بی‌شک کاشانی می‌دانست که فولادوند لر مورد حمایت بروجردی است و شاید اتفاقی نبود که او به سراغ شاهرود و مصاف با شخص مورد نظر بروجردی می‌رود. شاید کاشانی همچنان مایل بود تا قدرت سیاسی بروجردی که منبعث از نفوذ و موقعیت مذهبی او بود را در برابر قدرت سیاسی و تشکیلاتی خودش محک زند. به گزارش میدلتون دخالتهای بی امان کاشانی باعث شد کلالی وزیر جدید کشور استعفا دهد. به دنبال فعالیت‌ها و اعمال نفوذ در شاهرود، نتیجه‌ای که کاشانی می‌خواست به دست آمد و شمس قنات‌آبادی به عنوان نماینده این شهر به مجلس هفدهم راه یافت. براساس اظهارات وکلای مجلس، اخبار مطبوعات و همچنین اعلامیه‌ها و تکذیب‌نامه‌های متعدد کاشانی و طرفدارانش، می‌توان ادعا کرد که آیت‌الله در تعدادی از حوزه‌های انتخاباتی، کاندیدای مورد نظر خود را داشت و به همین علت در روند انتخابات مستقیماً مداخله می‌کرد. از میان فرزندانش ، سید محمد کاشانی در ساوه و کاشان خود را نامزد کرده بود به روایتی، حتی سید مصطفی کاشانی که مورد احترام همگان بود، روش کار سید محمد را نمی‌پسندید و او را که خطش شباهت زیادی به خط آیت‌الله داشت، مسئول نوشتن بسیاری از توصیه نامه‌ها- بدون اطلاع آیت‌الله- می‌دانست. ابوالمعالی فرزند دیگر کاشانی که خیلی کارهای زشتی هم کرده بود از سبزوار خود را نامزد کرد جهت فرونشاندن موج اعتراض به مداخلات و زیاده‌طلبی‌های سیاسی کاشانی و پسرانش، که هم از طرف مخالفان دولت و هم از داخل “جبهه ملی” مطرح می‌شد، کاشانی اعلام کرد که به دلیل حفظ بی‌طرفی در انتخابات، فرزندان خود را وادار به انصراف از نامزدی نمایندگی کرده است. حسین مکی گفت که با صحبت هایی که با کاشانی کردیم این اعلامیه را در 7 دی 1330 صادر کرد: «هرکس که شجاع و بصیر و متدین و خدمت گزار به مصالح کشور باشد کاندیدای انتخابات باید باشد و منتخب من و مسلمین خواهد بود و اینکه خود کاندید انتخابی برای هیچ یک از نقاط کشور نخواهد شد».
گذشته از مسئله اعوان و انصارگماری، کاشانی به روایت جراید و بازیگران سیاسی آن روز، با برخی از نامزدهای نمایندگی در انتخابات هفدهم، سر ستیز داشت. نامه‌های کاشانی به اطراف و اکناف در مورد انتخابات، گاه کلی می‌باشند و گاه دقیقاً امر به انتخاب افرادی مشخص و یا نهی از انتخاب اشخاصی دیگر می‌کنند. انتساب فعالیت‌های کاشانی به دولت از طرف موافقین و مخالفین، مصدق را در موقعیتی حساس و آسیب‌پذیر قرار می‌داد. نخست‌وزیر از یک سو نگران مداخله ارتش و صاحب نفوذان محلی بود و از سوی دیگر جناح یا جناح‌هایی از نیروهای منتسب به خودش متهم به دخالت در انتخابات بودند. اگر بخواهیم نسبت به مصدق خوش‌بین باشیم، می‌توان استدلال کرد که بنا به مصلحت سیاسی، مصدق اشکالات موجود در اردوگاه خود را نادیده می‌گرفت تا بتواند تمام توان خود را در راه مبارزه با دشمن خارجی و متحدین داخلی آنها، بکار گیرد.
مصدق اگرچه در مورد انتخاب افراد توصیه ای نمی کرد و نظر مثبتی نمی داد, ولی ظاهراً از بیم انتخاب مخالفان، در بعضی حوزه ها، از انتخابات جلوگیری می کرد

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درمورد تأثیر تحصیلات

بستن منو