دانلود پایان نامه درباره توماس آکوئیناس

دانلود پایان نامه درباره توماس آکوئیناس

دانلود پایان نامه

«اولین متفکر کوژیتو – می اندیشم- یک متفکر نیست بلکه یک وجود است».  

لذا از دیدگاه وی، دکارتیها، تومائیها واقعگرایان ضعیفی هستند؛ چرا که شروع آنها با معرفت دربارۀ اشیا است، بهجای اینکه آغاز کار آنها با معرفت درباره معرفت باشد. 
با همه انتقاداتی که ماریتن نسبت به ایدهآلیسم دکارتی دارد، از یک خدمت مهم آن به فلسفه نیز سخن میگوید که عبارت است از: آغاز یک مرحلۀ سازنده در تاریخ فلسفه که در آن فلسفه آگاه به معنویت عقل میگردد. 
گفتار چهارم: ماهیت دانستن از دیدگاه ماریتن
ماریتن با پیروی از تومائیها معتقد است که ارتباط نزدیکی میان جاودانگی و معرفت وجود دارد. یک وجود هنگامی آگاه است که زوالناپذیر باشد. چرا که دانستن برابر با «چیزی غیر از خود شدن» است که ظاهرا در تناقض با اصل اینهمانی است. برای اینکه این امر اسرارگونه وحدت میان عالم و معلوم (سازندۀ علم) را بفهمیم و درک کنیم که تناقضی در اصل اینهمانی نیست، باید پذیرای زوال ناپذیری معرفت باشیم. چرا که علاوه بر وجود آنها در خودشان به عنوان اموری که عدم نیستند به شمار میآیند. همچنین عالم و معلوم باید دارای وجود غیر مادی باشند که از طریق آن امر معلوم در نزد عالم حاضر شود و عالم در واقع معلوم شود. 
لذا «دانستن» به مقولۀ فعل یا احساس ارسطویی متعلق نیست، بلکه یک کیفیت اساسی و حیاتی است و حالت فوقالعادهای از وجود است که در آن علم مشارکت میکند. دانستن، یک امر فعال و وجودی فوقالعاده غیر مادی است. در این فرایند نه تنها با یک وجود محدود که موضوع چیزی است که به آن نزدیک است (همچون موضوعی که به ماهو موجود است)، بلکه یک وجود غیر محدود نیز هم خودش است و هم چیز دیگری میشود. میبینیم که مشکلترین نظریه معرفت شناختی تومائی مسئله اتحاد عالم و معلوم است.
در واقع مهمترین اختلاف واقع انگاری انتقادی ماریتن و ایدهآلیسم  نو دکارتی در نظریه ابزار معرفت است. از طریق یک تمایز اساسی میان شیئ و ابژه، دکارت تفکر را به یک امر عمیقا ضعیف کاهش داد، امری که کاملا محصول ذهنی از واقعیت است و در نتیجه رابطۀ میان واقعیت و تفکر رابطهای کاملا غیر قطعی شد. اما در مفهوم معرفت از دیدگاه ارسطو- تومائی واقعیت امری غیر مادی و جاودانی است که در درون ذهن وجود دارد. اگرچه تمایز واقعی میان جهان وجود و جهان ذهن وجود دارد، اما به تعبیر ماریتن: «این از طریق اتحاد ذهن و شیئ -که وجود دارد- است که ذهن دسترسی خود به واقعیت را کامل میکند».
گفتار پنجم: معرفت به واقعیت فیزیکی از نظر ماریتن
ماریتن به پیروی از توماس آکوئیناس، به سه درجۀ انتزاعی از معرفت باور دارد که عبارتند از:
درجۀ نخست، علم به عالم طبیعت حسی است که تنها قلمروی است که دقیقا در معرض دو معرفت متفاوت قرار میگیرد.
دومین درجه، علم به عالم ریاضیات است که علم به اعداد و مقدار است و صرفا تحت حاکمیت ریاضیات است.
سومین درجه، علم به عالم ما بعد الطبیعه است که علم به اموری است که در ورای طبیعت حسی بوده و صرفا تحت حفاظت متافیزیک قرار میگیرد.
اما دو معرفت متمایز نیز وجود دارد که در جهان واقعی حس شریکند؛ یکی فلسفۀ طبیعت است و دیگری علم تجربی. در همین قلمرو معرفت است که فلسفه و علم جدید به شدت با هم درگیر شدهاند و ماریتن هم تلاش زیادی برای کاهش این تنش و اتحاد و همسویی میان آنها کرده است. 
ماریتن فلسفۀ طبیعت را معرفتی میداند که متعلّق آن در همه اشیایی که دارای طبیعت جسمانیاند حضور دارد؛ و وجود متحرکی است که بیش از متافیزیک برای تائیدش نیاز به حس و تجربه است. ماریتن از فیزیک نو نیز سخن میگوید. وی معتقد است که از بزرگترین کشفیات متفکرین معاصر این نظریه است که حریف دقیق فلسفی از کمیت دقیقا در تطابق با اندازههای علمی آن نیست. در اینجاست که ماریتن به محوریترین جهتی که علم تجربی جدید پیدا کرده است اشاره میکند. این نظریههای جدید ریشه در نظریه نسبیت انیشتین دارد که در تقابل با نیوتون یا فیزیک کلاسیک میباشد.
دانشمندان جدید علیه مکانیسم، دترمینیسم و تحصل گرائی که در قرن نوزده حاکم بودند ایستادند. ماریتن در فیزیک جدید تلاشی را میبیند که به دنبال آزادی از سیطرۀ تأثیر گستردۀ مفاهیم ریاضی همچون مطلقگرایی میباشد. او همچنین مشاهده میکند که فیزیک جدید علم را از سیطرۀ فلسفی و هستیشناسانه رهانیده و دیگر ادعای معرفت به ماهیت ذاتی اشیا را ندارد. 
از نظر ماریتن دانشمندان، فلاسفه و شعرا همگی اساسا به صورت مشابهی در جستجوی معرفت هستند. ماریتن دانشمندانی را که اجازۀ ورود مفاهیم فلسفی به حوزۀ طبیعت فیزیکی را نمیدهند میستاید و هشدار میدهد که همکاری علم و فلسفه میتواند آمیخته با نوعی از رابطۀ نامشروع خطرناک باشد. 
از نظر ماریتن ارتباط میان فلسفه و علم، ارزش بالایی دارد و ترقی علم در عصر جدید حاصل تمایز روشنتری میان معرفت تجربی و معرفت هستی شناسانه و نیز نقش آنها در تلاش انسان برای دستیابی به حقیقت است. 

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درباره عملیات انتحاری

فصل چهارم:
جایگاه انسان از دیدگاه ماریتن
مقدمه
در این فصل به بررسی جایگاه جدیدی که ماریتن برای انسان در جهان نوین مسیحی خویش ترسیم میکند، میپردازیم. بدین منظور با نگاهی به کتاب مهم وی در حوزۀ انسانشناسی با عنوان «انسانگرایی حقیقی» به بررسی نظریات وی در خصوص انسان میپردازیم.

Close Menu