دانلود پایان نامه با موضوع نظریه مرکانتیلیستها

دانلود پایان نامه با موضوع نظریه مرکانتیلیستها

دانلود پایان نامه

 

در قرن 17 و 18، نظریه مرکانتیلیستها، نظریه حاکم بر تجارت بود (سالواتوره،1376: 43). به اعتقاد آنان، مقدار فلزات قیمتی تحت مالکیت یک کشور، نمایانگر قدرت و ثروت آن کشور است. طلای بیشتر، بهمفهوم پول در گردش بیشتر و افزایش فعالیت تجاری است، بنابراین سیاستهای تجاری باید در راستای این هدف تنظیم شود و راه نیل به این هدف نیز، تشویق صادرات و محدود کردن واردات است و از این طریق میتوان اشتغال و تولید ملی را افزایش داد. بر اساس اعتقاد مرکانتیلیستها، برای دستیابی به قدرت، صادرات یک کشور باید بر واردات آن پیشی گیرد (سالواتوره، 1376: 44). هدف دولت باید برقراری موازنه مثبت بازرگانی خارجی باشد که با وضع کردن جایزه برای صادرات یا سدهای گمرکی یا تولید و توسعه مصنوعات داخلی به قیمت نازل امکانپذیر است (کازرونی، 1386: 47). از آنجا که همه کشورها نمیتوانند بهطور همزمان مازاد تجاری مثبت داشته باشند، بنابراین در تفکر مرکانتیلیستی، منافع ملی یک کشور در تضاد با منافع ملی سایر ملل قرار میگیرد (سالواتوره، 1376: 44). و تجارت یک بازی مجموع صفر است (سالواتوره، 1376: 45).
2-2-1-2) تئوری کلاسیکها: مزیت مطلق و مزیت نسبی
2-2-1-2-1) مزیت مطلق
اسمیت معتقد است زمانی که دو کشور با هم مبادله میکنند، هر دو کشور منافعی را بهدست میآورند. زیرا حتی اگر یکی از طرفین در این رابطه ذینفع نباشد، انگیزهای برای تجارت وجود نخواهد داشت (سالواتوره، 1376: 46). از نگاه اسمیت، گرایش ملتها در راستای تخصص در تولید کالاهای صادراتی است که بتوانند آنها را با هزینه مطلق کمتری نسبت به دیگر کشورها تولید کنند و این گرایش، تقسیم کار بینالمللی را به دنبال دارد (کازرونی، 1386: 47). تجارت بین دو کشور بر اساس مزیت مطلق صورت میگیرد. بدین معنا که اگر یک کشور کالایی را با کارایی بیشتر نسبت به کشور دیگر تولید کند، در تولید آن کالا مزیت مطلق دارد و میتواند این کالا را با کالای دیگری که کشور مقابل در تولید آن مزیت مطلق دارد، مبادله نماید. در چنین شرایطی، هر دو کشور میتوانند با تخصص در تولید کالایی که در آن مزیت مطلق دارند و مبادله آنها با یکدیگر، منافعی را بهدست آورند. بنابراین تولید هر دو کالا نیز افزایش مییابد. اسمیت، برخلاف نظر مرکانتیلیستها، معتقد بود که همه کشورها میتوانند از تجارت آزاد سود بهدست آورند و از دخالت کمتر دولت در امور اقتصادی حمایت میکرد. براساس نظر اسمیت، تجارت آزاد باعث استفاده کاراتر از منابع تولیدی شده و رفاه جهانی را حداکثر میکند. البته برای حمایت از صنایع مهم بهمنظور حفظ امنیت ملی در این زمینه استثنائاتی وجود دارد (سالواتوره، 1376: 46). بهعلاوه بر اساس دیدگاه ارزش-کار اسمیت، ارزش اقتصادی یا قیمت یک کالا، بهوسیله تعداد ساعات کار یا هزینه کار تولید یک واحد آن کالا تعیین میگردد (کازرونی، 1386: 48).
2-2-1-2-2) مزیت نسبی
نظریه مزیت نسبی، منتسب به دیوید ریکاردو ، اقتصاددان کلاسیک است. طبق این قانون، چنانچه یک کشور در تولید هر دو کالا نسبت به کشور دیگر، کارایی کمتری داشته باشد، هنوز هم میتواند مبنایی برای تجارت و سود حاصل از آن وجود داشته باشد. به این مفهوم که این کشور باید در تولید کالایی تخصص پیدا کند که دارای عدم مزیت مطلق کوچکتری است یا عامل تولید آن دارای بازدهی نسبی بالاتر باشد و کالایی را وارد کند که در تولید آن عدم مزیت مطلق بزرگتری دارد یا عامل تولیدی آن دارای بازدهی نسبی کمتری باشد. در چنین شرایطی گفته میشود که کشور مذکور در تولید کالا مزیت نسبی دارد (سالواتوره، 1376: 48). اما اگر عدم مزیت مطلق یک کشور نسبت به دیگری، در مورد هر دو کالا به یک نسبت باشد، اساس تجارت دو جانبه سودآور از بین میرود (سالواتوره،1376: 51). ریکاردو نیز کار را تنها عامل تولید به حساب میآورد. بر اساس نظریه ارزش-کار ریکاردو، کار انجام شده در تولید یک کالا تعیینکننده ارزش کالا میباشد و کالاهایی که مقادیر مختلفی نیروی کار برای تولیدشان لازم است، ارزشهای متفاوتی دارند (کازرونی، 1386: 61).
2-2-1-3) تئوری هکشور – اوهلین
نظریه هکشور-اوهلین که به نظریه (2×2×2) معروف است، (2کشور، 2 کالا و 2 عامل تولید) (شون، 1371: 32) براساس فروض زیر مطرح میشود:
1) تکنولوژی یکسان در دو کشور.
2) بازدهی ثابت نسبت به مقیاس در تولید هر دو کالا در هر دو کشور.
3) تخصص ناقص تولید در هر دو کشور. (یعنی در شرایط تجارت آزاد، دو کشور به تولید دو کالا ادامه میدهند)
4) وجود بازار رقابت کامل کالاها و بازار رقابت کامل عوامل تولید در هر دو کشور.
5) سلیقههای یکسان در هر دو کشور.
6) تحرک کامل عوامل تولید در داخل کشور و عدم تحرک در سطح بینالمللی.
7) هزینههای حمل و نقل وجود ندارد، دیگر موانع تجاری از قبیل تعرفهها و محدودیتهای تجاری نیز وجود ندارد (سالواتوره، 1376: 130).
تئوری هکشور-اوهلین با توجه به دو مفهوم شدت استفاده و وفور نسبی عوامل تولید مطرح میشود. شدت استفاده از عامل تولید اشاره به این مطلب دارد که یک کالا سرمایهبر است، اگر نسبت سرمایه به نیروی کار بهکار رفته در تولید آن از همین نسبت برای کالای دیگر بزرگتر باشد (سالواتوره، 1376: 132). با استفاده از تعریف وفور نسبی عوامل تولید برحسب واحدهای فیزیکی عوامل تولید که به لئونتیف نسبت داده میشود، (کازرونی، 1386: 66) یک کشور دارای وفور سرمایه است، چنانچه نسبت میزان کل سرمایه به کل نیروی کار در آن کشور، از همین نسبت در کشور مقابل بزرگتر باشد. اما قیمتهای نسبی عوامل بهگونهای دیگر به مفهوم وفور نسبی عوامل تولید اشاره میکند؛ از دید هکشور و اوهلین اگر نسبت قیمت سرمایه به قیمت نیروی کار کشور اول از نسبت قیمت سرمایه به قیمت نیروی کار کشور دوم کوچکتر باشد، کشور اول دارای وفور نسبی سرمایه است. تفاوت میان این دو تعریف آن است که در تعریف برحسب واحدهای فیزیکی، تنها به عرضه عوامل تولید توجه میشود، اما تعریف برحسب قیمتهای نسبی عوامل، هم به عرضه و هم به تقاضای عوامل تولید اشاره دارد (سالواتوره، 1376: 135).
تئوری هکشور-اوهلین را میتوان بهصورت زیر بیان کرد:
هر کشور کالایی را صادر میکند که در تولید آن، نیاز به عامل نسبتاً فراوان و ارزان آن کشور دارد و کالایی را وارد میکند که تولید آن نیاز به استفاده از عامل نسبتاً کمیاب و گران دارد. به بیان دیگر، یک کشور با وفور نسبی نیروی کار، کالای کاربر و کشور با وفور نسبی سرمایه، کالای سرمایهبر را صادر میکند (کازرونی، 1386: 65) بنابراین هر کشور به تخصص در تولید کالایی روی میآورد که عامل تولیدی آن را بهطور نسبتاً فراوان و ارزان در اختیار دارد. پیش از تجارت بین کشورها، اختلاف در وفور نسبی عوامل و قیمت عوامل، منجر به تفاوت در قیمتهای نسبی کالاها در دو کشور میشود (سالواتوره، 1376: 139).
بر اساس مدل هکشور اوهلین، وود در سال 1996 توضیح میدهد که تجارت دارای 2 اثر است که اثرات بخشی و عاملی نامیده میشوند. اثرات بخشی، تولید کالاهای با شدت عامل فراوان (کالاهایی که در تولید آن از عامل فراوان بیشتر استفاده میشود) را توسعه میدهد. اثرات عاملی که از انتقالات بخشی در ترکیب تولید تبعیت میکند، تقاضا (و در نتیجه قیمت) برای عوامل فراوان را افزایش داده و تقاضا (و قیمت) را برای عوامل کمیاب کاهش میدهد که به قضیه استالپر-ساموئلسون معروف است (اوربتا، 2002).
2-2-1-4) قضیه هکشور – اوهلین – ساموئلسون (تئوری برابری قیمت عوامل تولید)
تجارت بینالملل منجر به برابری بازده نسبی و مطلق عوامل تولید همگن میان کشورها میشود. با وجود تجارت بینالملل، قیمتهای نسبی و مطلق عوامل تولید برابر خواهند شد. تا زمانی که تئوری هکشور-اوهلین صادق باشد، تئوری هکشور-اوهلین-ساموئلسون یا تئوری برابری قیمت عوامل نیز صادق است (سالواتوره، 1376: 145).
تجارت بینالملل محدودیت تقاضای هر کشور را در مرزهای تولیدیش آزاد میکند و در حقیقت اجازه میدهد کشوری که دارای فراوانی نسبی سرمایه است، از طریق صادرات کالای سرمایهبر بهطور غیرمستقیم سرمایه خود را صادر کند و در نتیجه فشار بر سرمایه کمیاب در کشور شریک تجاری کاهش مییابد. پیامد این امر آن است که اجارهبهای سرمایه افزایش و دستمزدها کاهش مییابد و در کشور مقابل نیز هزینه سرمایه کاهش و دستمزدها افزایش مییابند. بنابراین علیرغم محدودیت تحرک عوامل تولید به مرزهای داخلی، دستمزدها و هزینه سرمایه در هریک از کشورها بههم نزدیک میشوند (کازرونی، 1386: 81).
2-2-2) تئوریهای مدرن تجارت (ظهور تجارت درون صنعتی )
واقعیتهای تجارت بینالملل در مسیری حرکت میکند که تئوریهای سنتی تجارت قادر به توصیف همه آنها نیستند. از اینرو بیان تئوریهای جدید در عرصه تجارت، در حقیقت تلاشی برای درک هرچه بیشتر روابطی است که با نظریههای سنتی توجیه نمیشوند.
همگرایی منابع انسانی در میان ملتهای صنعتی این تصور را بهوجود میآورد که تجارت باید به میزان اندکی در میان ملل صنعتی رخ دهد. اگر این کشورها از لحاظ مهارتهای نسبی به یکدیگر شبیه باشند، برمبنای تئوری هکشور-اوهلین، اساس کمتری برای تجارت میان آنها وجود خواهد داشت. اما واقعیتهای موجود، خلاف این نظریه را نشان میدهد. تجارت بینالملل صنعتی از سال 1963 تا 1987 از 45 درصد به 55 درصد رسیده است. بهعلاوه تجارت کالاهای صنعتی سریعترین رشد را داشته است. از این پدیده به تجارت درونصنعتی تعبیر میشود که بیانگر تجارت دوطرفه در صنعتی خاص است. تجارت درونصنعت از ویژگی کشورهای صنعتی با درآمد بالا محسوب میشود. تجارت دوجانبه در هر دو صنعت، در حقیقت مبادله کالاها با تفاوت اندکی است که از ترکیب یکسانی از عوامل کلی تولید- نیروی کار ساده و ماهر، سرمایه و دارایی منابع طبیعی تولید میگردد (کازرونی، 1386: 91) اما این نوع از تجارت را میتوان با تمایل به تنوع کالاها و انتخابها به دنبال افزایش درآمد مصرفکنندگان توضیح داد. افراد با درآمد بالا به تنوع در انتخابهای خود اهمیت میدهند و این ارزشگذاری به توسعه تجارت درونصنعتی منجر میشود و کشورها تنوع در مصرف را تجربه میکنند. بنابراین تجارت درونصنعتی در کالاهای تکنولوژیبر میتواند بر اثر تقاضا برای کالاهای تجملی باشد (کازرونی، 1386: 93).

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره تکنولوژی ارتباطی

Close Menu