دانلود پایان نامه با موضوع فعالیتهای اقتصادی

دانلود پایان نامه با موضوع فعالیتهای اقتصادی

دانلود پایان نامه

2-7- مفهوم منطقه‌گرایی در عصر جهانی شدن  

یکی از ویژگی‌های خاص عصر جهانی شدن منطقه‌گرایی است. در ادبیات سنتی علوم سیاسی منطقه‌گرایی در تفکر رئالیسم تبیین می‌شود. منطقه‌گرایی در تفکر رئالیسم با دید امنیتی بررسی می‌شود. در اندیشه سنتی رئالیسم کشورها برای اینکه خود را محفوظ نگه دارند با یکدیگر علیه کشوری دیگر متحد می‌شوند که اصطلاحاً از آن به عنوان توازن قدرت یاد می‌شود. بعد از پیمان صلح وستفالیا همان گونه که والتز (Waltz, 2002) اشاره می‌کند, کشورها متعهد شدند در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند، اما درعین حال حاکمیت وستفالیایی هیچ‌گاه کامل نبوده است و کشورها و دولت‌های وستفالیایی دائماً در امور یکدیگر دخالت می‌کردند و اظهار می‌‌داشتند حراست از مرزها و کنترل آمد و شد به کشورها و سایر وظایف دولت و ستفالیایی هیچ‌گاه به طور کامل محقق داشته نشده است. متفکرین رئالیست امروزی هنوز هم سعی دارند منطقه‌گرایی عصر جهانی شدن را با رئالیسم توضیح دهند. این درست است که آرمان‌های وستفالیایی هرگز به طور کامل محقق نشده است. اما توجیه نهادهایی مانند اتحادیه اروپایی‌ با رئالیسم ممکن نیست. کراسنر (Krasner, 1999) سعی می‌کند همخوانی وجود اتحادیه اروپایی و نهادهای بین دولتی و فرا دولتی را با منطق رئالیسم توجیه کند. وی و حتی کیگن (Kagan, 2003) که خود را رئالیست نمی‌داند تقریباً از یک نوع استدلال استفاده می‌کنند. آنها وجود اتحادیه اروپایی را نشانه قدرت آلمان می‌دانند. بوزان نیز اتحادیه اروپایی را حلقه‌ای اقتصادی برای این کشور می‌داند که آلمان توسط آن سعی در گسترش نفوذ خود دارد. آلمان به خاطر محدودیت‌هایی که بر اثر جنگ جهانی دوم برای آن وضع شده, فقط می‌تواند از این طریق نفوذ خود را افزایش دهد. بوزان رشد اقتصادی شرق آسیا و افزایش مبادلات آن منطقه را نیز با گسترش نفوذ ژاپن توجیه می‌کند (Buzan, 2000). البته تلاش صاحب‌نظران رئالیست برای توجیه منطقه‌گرایی و رشد نهادهایی مانند اتحادیه اروپایی جالب و متنوع است, اما این گونه توجیهات یا از چارچوب‌های رئالیسم خارج است و یا این که برهان ضعیفی را ارائه می‌کنند. همانگونه که گفته شد آرمان‌های وستفالیایی که هیچ‌گاه به طور کامل تحقق نیافته‌اند نمی‌توانند وجود اتحادیه اروپایی و یا نفتا را توجیه کنند. توازن قدرت نیز نمی‌تواند نهادهایی نظیر اتحادیه اروپایی یا نفتا را که عمدتاً‌ تجاری هستند, توجیه کند. ابتکار دیگری که افرادی مانند بوزان از آن بهره برده‌اند و به موجب آن نیاز آلمان به گسترش نفوذ خود را دلیل اصلی پیدایش اتحادیه اروپایی می‌دانند, به طور کامل از چارچوب رئالیسم خارج می‌باشد. رئالیسم متکی بر پنج اصل است: 1- کشورها هر یک جدا از هم به عنوان یک فعال مستقل و متفکر در روابط بین‌الملل فعالیت دارند. 2- در روابط بین‌الملل آنارشی حاکم است. 3- کشورها از هر وسیله‌ای برای افزایش قدرت و حفظ خود استفاده می‌کنند. 4- نفع و مقاصد کشورها به دلیل محدودیت منابع در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرد . 5- سلاح‌ها و قدرت نظامی مهمترین اصل بازدارنده است و در نتیجه کشورها قبل از هر چیز به دنبال پشتوانه نظامی هستند. اقتصاد و رشد آن در تفکر رئالیسم سنتی نقش تعیین کننده‌ای ندارد. اقتصاد به عنوان سیاست سفلی در ادبیات سنتی رئالیسم مطرح است. در نتیجه گسترش نفوذ اقتصادی نمی‌تواند جزئی از رئالیسم سنتی باشد (Machiavelli, 1984). اما اگر این فرضیه را قبول کنیم که نئورئالیسم اقتصاد را از جمله مهمترین عوامل تعیین کننده در رفتار کشورها می‌‌داند, باز هم نهادی مانند اتحادیه اروپایی از طریق نئورئالیسم توجیه‌پذیر نیست. در رئالیسم و نئورئالیسم حفظ حاکمیت دولت مهمترین اصل است. حال آنکه کشورهای اروپایی حاکمیت قانونی خود را به نهادهای فرا دولتی مانند دادگاه‌های اروپایی واگذار می‌کنند.کشورها می‌‌‌پذیرند که دادگاه‌های اروپایی مافوق دادگاه‌های ملی هستند. همچنین این کشورها قبول کرده اندکه تصمیمات اقتصادی در بروکسل می‌تواند تصمیمات داخلی اقتصادی دولت ملی را تغییر دهد. این نکات با رئالیسم توجیه‌پذیر نیست. پیدایش نهادهای چند ملیتی و غیر دولتی از جمله شرکت‌های چند ملیتی و یا سازمان‌های غیردولتی مختلف نیز توجیهی در نئورئالیسم یا رئالیسم سنتی ندارد. رئالیست‌هایی مانند والتز (Waltz,2005) و یا هرست و تامسون (Hirst & Thompson, 2003) ادعا می‌کنند که هنوز هم یک کشور بر شرکت‌های چند ملیتی حاکم است و هدایت شرکت‌ها همچنان توسط سهامدارانی صورت می‌گیرد که عمدتاً اتباع یک کشور می‌باشند. برای مثال, با اینکه تویوتا یک شرکت چند ملیتی است اما عمده سهامداران و تصمیم‌گیرندگان آن ژاپنی هستند. به گفته‌ این افراد, شرکت تویوتا منافع دولت ژاپن را دنبال می‌کند. این فرضیه ممکن است در اصول درست باشد, اما به گونه‌ای ساده‌لوحانه و غیر واقعی مطرح می‌شود. این دولت ژاپن نیست که تصمیم‌گیرنده است بلکه سهامدارانی که خود چند ملیتی هستند و سود مالی خویش را دنبال می‌کنند تصمیم‌گیرنده واقعی هستند. این فرضیه که شرکت‌های چند ملیتی عمدتاً توسط یک کشور هدایت می‌شوند نقش سهامداران جهانی و دولت‌های مختلف قانونگذار را بسیار کم اهمیت جلوه می‌دهد. شرکتی مانند تویوتا در بسیاری از کشورها از جمله کشورهای به اصطلاح جنوب فعالیت‌ دارد و قوانین این کشورها و نیز سهامداران غیر ژاپنی تأثیر زیادی در هدایت سیاست‌های این شرکت دارند. در مورد توسعه عظیم و بی‌سابقه سازمان‌های غیردولتی، رئالیست‌ها هیچ توجیهی ندارند. عده‌ای از منتقدین جهانی شدن معتقدند جهانی شدن فقط در سه منطقه در جهان انجام گرفته است (Mann, 2003). آنها معتقدند جهانی شدن فقط در آمریکای شمالی, اروپا و شرق آسیا صورت گرفته و در نتیجه اصطلاح جهانی شدن غلط است. منطقه‌گرایی در این سه منطقه قوی‌تر و کامل‌تر از سایر نقاط جهان است, اما همان‌طور که گفته شد ایجاد نهادهای منطقه‌ای در عصر جهانی شدن از اندیشه سنتی منطقه‌گرایی بسیار متفاوت است. در منطقه‌گرایی جدید, وقتی کشورهایی با هم متحد می‌شوند و بازارهای مشترک ایجاد می‌کنند, تجارت آزاد را در پیش می‌گیرند و یا پول واحد انتخاب می‌کنند, این بدان معنی نیست که خصومت خود را به مناطق دیگر جهان اعلام کرده‌اند, بر عکس, برای مثال, کشورهای عضو اتحادیه اروپایی تعرفه‌های گمرکی خود را نسبت به کالاهای آمریکایی نیز پایین‌تر آورده‌اند. در نتیجه مناطق ایجاد شده مانند اتحادیه اروپایی و نفتا و یا آسیای شرقی در مقابل یکدیگر قرار نگرفته‌اند. منطقه‌گرایی نوین باز است به این معنی که کشورهایی که در قالب یک نهاد منطقه‌ای به تجارت آزاد در میان خود می‌پردازند, تعرفه‌های گمرکی خود علیه کشورهای غیر عضو را بالا نمی‌برند. منطقه‌گرایی نوین, در واقع, بخشی از تفکر نولیبرالیسم حاکم بر اقتصاد جهان است.Thomas, 2001) – Bulmer)
شاید جالب‌ترین پاسخ رئالیست‌ها به تحولات منطقه‌گرایانه در عصر حاضر تفکر کنسرت قدرت‌ها باشد. این تفکر منطقه‌گرایی را این گونه توصیف می‌کند که کشورها به بعضی اهداف مشترک متعهد می‌شوند, اما در عین حال توافق می‌کنند که در پاره‌ای از سیاست‌ها اهداف خاص خود را دنبال کنند(Hurrell, 1995) . تفکر کنسرت قدرت نمی‌تواند اتحادیه اروپایی را توجیه کند چرا که این اتحادیه دارای توانایی‌هایی بسیار فراتر از آن چیزی است که در رئالیسم‌ می‌توان به عنوان کنسرت‌ قدرت‌ها از آن یاد می‌شود. اما این تفکر در توضیح مرکوسور ‌ بسیار موفق است. قبل از آنکه به مرکسور بپردازیم لازم است نفتا را مورد بررسی قرار دهیم. در مورد نفتا سه نگرانی بزرگ وجود داشت: از جمله از دست رفتن حاکمیت دولت مکزیک, نگرانی‌های اقتصادی – سیاسی و نهایتاً وخیم‌تر شدن وضعیت محیط زیست به علت پایین‌ بودن استانداردهای زیست محیطی در مکزیک و همچنین عدم اجرای صحیح قوانین زیست محیطی این کشور. تفکر نئورئالیستی در مورد عضویت مکزیک در نفتا بسیار موفق است. در این میان, دو نکته حائز اهمیت است: اول اینکه مکزیک در آن موقع حکومتی دیکتاتوری داشت و تنها سخنگوی مکزیک دولت آن بود. دوم اینکه منافع مالی, اقتصادی و نظامی عضویت در نفتا برای مکزیک غیرقابل انکار بود. برای اثبات این ادعاها باید به نقد سه نگرانی فوق پرداخت. نگرانی اول در مورد از دست دادن حاکمیت دولت مکزیک یک نگرانی عمده بود. مکزیک با کانادا و ایالات متحده قرار بود که وارد قراردادی شود که تجارت در آن آزاد می‌شد و محدودیت‌های گمرکی از بین می‌رفت, حال آنکه کانادا و بالاخص ایالات متحده از نظر اقتصادی بسیار قوی‌تر و بزرگتر از مکزیک بودند, آیا ساده‌لوحانه نیست که تصور کنیم در صورت اختلاف بین ایالات متحده و مکزیک, اختلاف به گونه‌ای حل گردد که منافع مکزیک نیز در نظر گرفته شود ؟ قبل از توافق بر سر قرارداد نفتا, چنین تصور می‌شد که این قرارداد در نهایت فقط منافع آمریکا را در نظر خواهد گرفت و منافع این کشور به دو کشور کوچکتر (از نظر اقتصادی) تحمیل خواهد شد(Grinspun & Kreklewich, 1999) . همان طور که گلدشتاین (Goldstien,1996) اشاره می‌کند برخلاف آنچه انتظار می‌رفت, به موجب قرارداد نفتا هیئت‌های رفع اختلافی ایجاد شد که در آن از هر سه کشور نمایندگانی وجود داشت. این هیئت‌ها بارها علیه آمریکا و یا شرکت‌های آمریکایی رأی داده‌اند و چون اختیار جریمه و یا حتی تحریم را دارا می‌باشند, دولت و یا شرکت‌های آمریکایی ملزم به اجرای رأی این هیئت‌ها شده‌اند. در نتیجه, نگرانی در مورد از دست رفتن حاکمیت برطرف شده است. نگرانی‌های اقتصادی – سیاسی توسط کامرون و گرینسپن (Grinspun & Cameron, 1996) ارائه می‌شد. آنها معتقد بودند صنعتگران کوچک در مذاکرات نفتا شرکت نداشته‌اند و در نتیجه منافع آنها لحاظ نخواهد شد. آنها همچنین نگران تولید ذرت بودند و ادعا می‌کردند که زمین داران کوچک نیز در خطر هستند چرا که قابلیت رقابت را ندارند. آنها نگران ورود غیر محدود پول و سرمایه بودند چرا که این سرمایه‌ها ممکن بود به همان سهولتی که وارد مکزیک می‌شوند, از این کشور خارج گردند. کامرون و گرنیسپن به بحران پزو(peso) که در سال 1995 در مکزیک اتفاق افتاد, اشاره می‌کردند و معتقد بودند که این وضعیت بی‌ارتباط با نفتا نیست. آنها از عدم وجود دموکراسی و عدم پویایی جامعه مدنی در مکزیک نیز ناراضی بودند و معتقد بودند پیش‌بینی‌های قبلی مبنی بر ارتباط باز شدن درهای اقتصاد با رواج دموکراسی غلط از کار درآمده است. در پاسخ به این نگرانی‌های اقتصادی – سیاسی که توسط گرینسپین و کامرون مطرح شد می‌توان به بررسی‌هایی اشاره کرد که خلاف این ادعاها را نشان می‌دهند. گزارش بانک‌ جهانی حاکی از آن است که سرمایه‌گذاری‌ مستقیم خارجی از زمان ایجاد نفتا 45% افزایش داشته است. همچنین, در این گزارش آمده است که صادرات مکزیک به خاطر عضویت در نفتا 25% افزایش داشته است (Lederman et al, 2003).
2-8- مفهوم ژئوکالچر:
اصطلاح علمی ژئوکالچر از دو واژه ژئو به معنی زمین که منظور از آن سیاره زمین است و کالچر به معنی فرهنگ تشکیل یافته است. در ابتدا، ذکر این نکته ضروری است که وجود پیشوند ژئودر اصطلاح ژئوکالچر، پیش از هر چیز به طبیعت واحد، یکپارچه و به هم پیوسته سیاره زمین اشاره میکند. پس تحلیل ژئوکالچر در وهله نخست، مستلزم برخورداری از یک نگرش جهانی و سیارهای به فرآیندهای فرهنگی است. از سوی دیگر، واژه ژئو دربردارنده مفاهیم متعدد و گوناگونی است که در واژگان جغرافیا و به ویژه در ادبیات جغرافیای سیاسی مدرن دارای کاربردهای وسیعی است(غرایاق زندی، 1387، 149). والرشتاین در کتاب خود نظام متحول جهانی، جایگاه ویژهای به مفهوم ژئواکونومیک و ژئوکالچر اختصاص داده است و بیان میدارد که روابط کشورها بر اساس بده بستانهای اقتصادی در حال تکوین است و تضادهای زئوپلیتیکی به نفع منافع ژئواکونومیکی در حال حلشدن میباشد(ایمانوئل والرشتاین، 1379).
بنابراین، ژئوکالچر، یعنی اهمیت دادن به عناصری چون فرهنگ، زبان، قومیت و مذهب در کنار سایر عوامل ژئوپلیتیکی است. به نظر میرسد، ژئوپلیتیک نوین ترکیبی از مفاهیم ژئوپلیتیک کلاسیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر باشد(روشن و فرهادیان، 1385، 130).
ژئوکالچر یا ژئوپلیتیک فرهنگی فرایند پیچیدهای از تعاملات قدرت،فرهنگ و محیط جغرافیایی است که طی آن فرهنگ همچون سایر پدیده های نظام اجتماعی همواره در حال شکل گیری ،تکامل ،آمیزش و جابجایی در جریان زمان و در بستر محیط جغرافیایی کره زمین اند.(حیدری-1387-147) به عبارتی دیگر جنبه ای از قدرت نفوذ ژئوپولتیکی کشور که ریشه در ساختار فرهنگی آن کشور دارد.
علایق ژئوپولتیکی: مجموعه منافع ملی کشور که دولت را ناگزیر می کند راهبرد خصوصی در مورد آن اتخاذ نماید، بر تصمیم گیری های دولت تاثیر گذارد و از آن تصمیم ها تاثیر پذیرد. (شیرزاد، 1388،22)
2-9- مفهوم ژئوپولتیک
ژئوپولتیک محصول زمان خودش بوده و تعاریف آن نیز بر همین اساس تکامل یافته است رادلف کلین که اصطلاح« ژئوپولتیک» را در سال 1899 وضع کرد، آن را به عنوان« تئوری دولت به عنوان یک ارگانیسم جغرافیایی یا پدیده ای در فضا» توصیف می کند. از دید کارل هاو سهوفر، پدر ژئوپولتیک آلمان، ژئوپولتیک علم ملی تازه ای از دولت می باشد، دکترینی بر جبر فضایی در آستانه جنگ جهانی دوم، درونت وتیلسی، کارشناس آمریکایی در زمینه جغرافیای سیاسی ژئوپولتیک را به عنوان یک «اصل جزمی… که بر مبنای آن دولت به واسطه جایگاه آن در جغرافیای جهان اهمیت دارد» رد کرد. ریچارد هارتشورن آن را به عنوان «جغرافیای مورد استفاده برای اهدافی خاص که فراتر از تعقیب دانش قرار می گیرد» تعریف کرد.
برخلاف جغرافی دانانی همچون وتیلسی و هارتشون، ادمون ولش، به عنوان یک دانشمند سیاسی تعریفی بر مبنای عدالت بین المللی ارائه داده و می گوید ژئوپولتیک« مطالعه ای مرکب از جغرافیای انسانی و علم سیاسی کاربردی می باشد که تاریخ آن به دوران ارسطو، مونتسکیو و کانت باز می گردد.» از نظر جفری پارکر، ژئوپولتیک « مطالعه روابط بین المللی از منظر فضایی یا جغرافیایی می باشد» حال آن که جان اگینو آن را « بررسی فرضیات، طرح ها و برداشت های جغرافیایی» می داند «که وارد سیاست جهانی می شدند» جرارد اتاتیل، از حامیان«ژئوپولتیک انتقادی» عنوان می دارد که ژئوپولتیک معنا یا هویتی مجزا و فراگیر نداشته … بلکه گفتمان و شیوه ای به لحاظ فرهنگی و سیاسی متفاوت برای توصیف نشان دادن و نوشتن از جغرافیا و سیاست بین المللی می باشد.
به طور خلاصه ژئوپولتیک به عنوان تحلیل تعامل میان زمینه های جغرافیایی و دیدگاه های مرتبط با آن از یک سو و فرآیندهای سیاسی از سوی دیگر تعریف می شود. فرآیندهای سیاسی نیز شامل نیروها در سطوح بین المللی و داخلی(که بر رفتار بین المللی تاثیر گذار هستند) می شوند. زمینه های جغرافیایی و فرآیندهای سیاسی هر دو پویا بوده و بر یکدیگر تاثیر گذاشته و تاثیر می پذیرند ژئوپولتیک پیامدهای این تعامل را مورد توجه و بررسی قرار می دهد.
2-10- مفهوم ژئواکونومی
تعریف دقیق آن عبارت است از: «تحلیل استراتژیهای اقتصادی بدون در نظر گرفتن سودتجاری، که
از طرف دولتها اعمال می‏شود، به منظور اقتصاد ملی یا بخشهای حیاتی آن و بدست آوردن کلیدهای کنترل آن از طریق ساختار سیاسی و خط مشیهای مربوط به آن پرداخت.
همچنین دولت از این طریق می‏تواند کنترل و اقتدار تمام منابع تولید و بخشهای کلیدی اقتصادی را بدست بگیرد و به استحکام بخشیدن فعالیتهای اقتصادی و قدرتهای اقتصادی بپردازد. به عبارتی دیگر، ژئواکونومی رابطه بین قدرت و فضا را بررسی می‏کند. فضای بالقوه و در حال سیال همواره حدود و مرزهایش در حال تغییر و تحول است، از این رو آزاد از مرزهای سرزمین و ویژگیهای فیزیکی ژئوپولیتیک است.
در نتیجه تفکر ژئواکونومی شامل ابزار آلات لازم و ضروری است که دولت می‏تواند از طریق آنها به کلیه اهدافش،برسد.
در نهایت همه استراتژیهای ژئواکونومی شامل بیشترین حوزه قلمرو توسعه کشورهاست و ممکن است این اهداف استراتژیها به وسیله کشورهای صنعتی، خارج از سبک سنتی تعیین و پیگیری شود.
در مجموع ژئواکونومی محصول مشترک دولتها و شرکتهای بزرگ تجاری و همسو با استراتژیهای جهانی است.و هدف اصلی ژئواکونومی کنترل سرزمینها و دستیابی به قدرت فیزیکی نبوده، بلکه دست یافتن به استیلای تکنولوژی و بازرگانی است. که در نهایت شکل نوینی از هژمونی را در قالب توان اقتصادی در عرصه بین‏المللی پدیدمی‏آورد(عزتی،106،1380).
2-11-مفهوم قدرت و روابط بین‏ الملل در قرن بیست و یکم
با جهانی شدن و باز شدن بازارها و شکوفایی اقتصاد ملی ما شاهد تغییر در اهداف و نظریه‏های بازیگران جهانی هستیم. در این دوره تجارت آزاد در کل به عنوان یک امر مثبت تلقی می‏شود و رقابتهای مختلفی هر روز برای رسیدن به مرحله بالاتری انجام می‏شود. شاید مفهوم آن قوی‏تر از خود واقعیت باشد. درست مثل بازی مجموعه صفر، به این معنی که به دست آوردن سود یک بازار به معنای از بین بردن دشمن یا حذف رقیب است. از این رو رهیافت ژئواکونومی به دقت سیاستهای تجاری اخیر ایالات متحده آمریکا را تبیین می‏کند. دیپلماسی اقتصادی ارائه شده به وسیله رهبران اخیر آمریکا، تفکری است که هدفش خارج کردن تعدادی از بازارهای رقیب بااستفاده از همه امکانات بین‏المللی و نفوذ جهانی است. اروپایی‏ها هم به پیروی از ایالات متحده آمریکا همین رویه را ادامه دادند. آنها به توکیو، ریاض و مسکو مسافرت کردند و در این برخی از رؤسای کشورها به عنوان نماینده شرکتها معرفی شدند، بویژه کشور فرانسه، رئیس جمهور خود را به عنوان نماینده شرکتهای فرانسوی معرفی کردم و همچنین صدراعظم آلمان و معاون اول ایتالیا هیچ تأملی برای امضای قراردادها به لحاظ منافع اقتصادی و بازرگانی کشورشان در خارج از مرزها نکردند. جالب است که درباره بین کشورهای صاحب قدرت و صنعت در رابطه با تسخیر بازارهای پرسود خاورمیانه رقابت شدیدی درگرفته و بیشتر تأکید بر فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی دارند که از سود بسیاری بالایی برخوردار است.

مطلب مرتبط :   تحقیق با موضوع روزنامه جمهوری اسلامی

Close Menu