دانلود پایان نامه با موضوع شورای همکاری خلیج فارس

دانلود پایان نامه با موضوع شورای همکاری خلیج فارس

دانلود پایان نامه

منطقه گرائی در سیاست بین الملل به گسترش قابل ملاحظه همکاری های سیاسی و اقتصادی میان دولتها و سایر بازیگران در نواحی جغرافیایی خاصی اشارت دارد . برای اولین بار در نوشته های کارکردگرایان مانن « میترانی» و « ارنست هاس » و « جوزف نای » مطرح شد . به عنوان مثال ارنست هاس؛ همگرائی را فرایندی می داند که طی آن بازیگران سیاسی چندین واحد ملی مجزا ترغیب می شوند تا وفاداری و فعالیت های سیاسی و انتظارات خود را به سوی مرکز جدید معطوف سازند . وی بعنوان پایه گذار نظریه همگرایی ، نظریه اش را چنین توضیح می دهد : « پروسه ای که به وسیله آن رهبران سیاسی چند کشور مختلف متقاعد و راغب می شوند که وفاداری ، انتظارات و فعالیتهای سیاسی شان را به سمت مرکز جدیدی که نهادهایش اختیارات قانونی داشته یا متقاضی اختیارات قانونی و رأی اختیارات ملت و کشورها باشد سوق دهد » . کشورها برای تأمین امنیت و سعادت و خوشبختی خود ناگزیر از همکاری با یکدیگرند و این همکاری جایگزین امپراتوریهای گذشته می شود . از این رو تأمین تمام یا بخش عمده ای از اهداف مزبور در سطح منطقه ای ، مستلزم ایجاد سازمان منطقه ای است تا همکاری بین عناصر منطقه ای را تقویت کند » (حافظ نیا ، 1383 ؛60 – 61) .  

در هزاره سوم ، وقتی صحبت از منطقه گرایی می شود همکاری های سیاسی و اقتصادی کشورهای یک منطقه در قالب سازمان های منطقه ای مدنظر است . ولی در برخی از سازمان های منطقه ای مانند « شورای همکاری خلیج فارس » بعد سیاسی آن بر بعد اقتصادی سنگینی می کند ، ولی در برخی از سازمان های منطقه ای مانند اکو ، بعد اقتصادی بر بعد سیاسی سنگینی می کند . در برخی دیگر مانند اتحادیه اروپا ، نوعی توازن بین ابعاد سیاسی و اقتصادی وجود دارد . با این حال ، فرایند منطقه گرایی با تأسیس یک سازمان بین المللی منطقه ای پیش می رود . نمی توان فرآیند منطقه گرایی را بدون یک سازمان بین المللی تصور کرد . از آنجا که این نوع سازمانهای منطقه ای براساس همسویی منافع اعضاء و موضوعات فنی شکل می گیرند و تکامل پیدا می کنند ، منجر به پدیده ای به نام « رژیم های موضوعی » می گردد و فرآیند همکاری بدین وسیله تسهیل می یابد (امیدی ، 1388 ؛ 25) .
2-6- مفهوم قدرت منطقه ای
قدرت منطقه ای واژه ای است که استفاده از آن در تجزیه و تحلیل های مربوط به امور بین المللی بسیار رایج است . این واژه که بنیان نظری خاصی در ادبیات رو ابط بین الملل دارد،گویای نوع خاصی از تقسیم بندی دولت هاست که در آن ، قدرت ملی به مثابه معیار اصلی مورد توجه قرار می گیرد. دولت ها را به انحاء مختلف می توان تقسیم بندی کرد؛ برای مثال اگر سطح توسعه ملاک باشد، تقسیم بندی رایجی وجود دارد که طبق آن ، دو لت ها به دو دسته توسعه یافته و توسعه نیافته یا کمترتوسعه یافته تقسیم می شوند. به لحاظ سطح فضای باز سیاسی نیز در تقسیم بندی دولت ها با مفاهیمی چون دولت های دموکراتیک، دولت های اقتدارگرا و دول ت های توتالیتر برخورد می کنیم. حال اگر معیار تقسیم بندی، سطح قدرت ملی باش د، به مفاهیمی چون ابرقدرت ها، قدرت های بزرگ، قدرت های میانی و قدر تهای منطقه ای می رسیم.
ابرقدرت ها به تبع موقعیت برتری که در گستره جهانی دارند ، منافع و حوزه های نفوذ ودخالت خود را در کل جهان تعریف کرده اند، به گونه ای که اگر سیستم بین الملل تک قطبی باشد، فقط ابرقدرت موجود در گستره جهان اعمال نفوذ و دخالت می کند، اما اگر دوقطبی یا چندقطبی باشد، ابرقدرت ها در مورد کم وکیف اعمال نفوذ به نحوی توافق کرده یا ناگزیر از پذیرش نوعی تفاهم می شوند. تقریباً همان نقشی را که ابرقدرت ها در سطح جهانی ایفا می کنند، قدرت های منطقه ای در سطح منطقه ای خاص اعمال می نمایند.
قدرت های بزرگ و قدرت های میانی، حالت بنیابین دارند . آنها اگرچه قدرت مانورشان فراتر از منطقه خاص است، اما قدرت و قابلیت اعمال نفوذشان ، محدودتر از گستره جهانی است و در عین حال، به سمت کنارآمدن با ملاحظات ابرقدرت ها سوق داده می شوند سیستم و زیرسیستم در روابط بین الملل برخی تئوری پردازان، در تحلیل پدیده های اجتماعی با رویکردهای کل گرایانه وارد شده و آنها را در قالب سیستم مورد بررسی قرار می دهند. استدلال آنها این است که موضوعات مورد مطالعه به قدری متکثر و پیچیده اند که با تمرکز روی اجزاء آنها نمی توان شناخت صحیحی از پدیده اجتماعی تحت مطالعه به د ست آورد . راه حل جایگزین آن است که اجزاء پدیده را در ارتباط و پیوستگی متقابل بررسی کنیم و آنها را در قالب کلی ای قرار دهیم که منطق مشخصی بر آن حاکم است . برای مثال، به منظور درک سیاست بین الملل، تمرکز بر امور سیاس ی و روابط خارجی تک تک دولت ها، نه تنها وقتگیر است، بلکه نتایج قابل قبولی از آن حاصل نمی شود. در عین حال ، اگر سیستم بین المللی موجود و قواعد آن را بشناسیم، فهم سیاست و روابط خارجی دولت ها برایمان آسان م ی شود. بنابراین، جهان را باید به مثابه سیستمی دانست که دولت ها اجزاء آن هستند و در چارچوب قواعد و الزامات آن عمل می کنند. سیستم، اگرچه به مجموعه اجزاء خود وابسته است ، اما هویتی مستقل از آنها دارد . سیستم کلیتی است که به واسطه وابستگی متقابل اجزایش به صورت » ، بنا به تعریف آناتول راپوپورت( دوئرتی،1372: 224) هر سیستم از اجزایی تشکیل شده که میان آنها روابط ی وجود دارد « کل عمل می کند برآیند این روابط در عملکرد سیستم به نتیجه می رسد. پیش از به کارگیری مفهوم سیستم دربررسی پدید ه های اجتماعی، این مفهوم در علوم طبیعی استفاده می شد. محققان علوم اجتماعی ،مفهوم سیستم را از علوم طبیعی اخذ کردند . آنها در کنار مفاهیمی چون سیستم ارگانیکی و سیستم مکانیکی ، از مفهوم سیستم اجتماعی صحبت به میان آوردند که اجزاء آن انسان هایی اند که دارای روابط اجتماع ی اند و بر روابطشان منطق یا منطق های خاصی حاکم است . تعاملات انسان ها در عرصه سیاست ، موجد سیستم سیاسی، در عرصه اقتصاد موجد سیستم اقتصادی و در عرصه فرهنگی ، موجد سیستم فرهنگی می شود. سیستم های اجتماعی ممکن است متشکل از چند سیستم کوچک تر بوده و یا خود زیرسیستمی از سیستم بزرگ تر باشند . هر دولتی دربردارنده سیستم های مختلف سیاسی، اقتصادی و مانند آن است . تعاملات دولت ها در عرصه بین الملل به شکل گیری سیستم بین الملل منجر می گردد.
سیستم بین المللی به لحاظ ماهوی ، متشکل از لایه های مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی است و در عین حال، به لحاظ جغرافیایی قابل تقسیم بندی به سیستم های منطقه ای است. نظریه پردازان روابط بین الملل، در تحلیل سیستم بین الملل از زوایای مخ تلفی وارد شده اند . برای مثال،کنت والتس( دوئرتی،1372: 224) در تحلیل ماهیت سیستم بین المللی به بعد امنیتی آن محوریت داده و آن را به ساختار آنارشیک سیستم بین الملل نسبت می دهد ، Waltz) ،1979:27 )ایمانوئل والرشتاین ، بعد اقتصادی سیستم بین الملل را کلیدی تلقی کرده و بر نقش تعیین کننده سیستم سرمایه داری تأکید استفاده کند. Wallerstein)،1979)
برای تعریف سیستم بین الملل متکی به تعریف نظریه پرداز خاصی نیست . سیستم بین المللی به مفهوم کلی ، برآیندی از تعاملات دولت هاست. دولت ها به تبع توانمندی هایی که در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی و غیره دارند، جایگاه خاصی در سلسله مراتب قدرت پیدا می کنند. در اینجا ، موضوعاتی چون رضایت از وضع موجود یا عدم آن اهمیت چندانی ندارد، بلکه مهم آن است که دولت ها، به سبب موقعیت خاصی که به لحاظ قدرت ملی دارند، حوزه های منافع، نفوذ و دخالت خاصی را دارا هستند.
نکته مهمی که در این گفتار بر بررسی آن تأکید داریم، نقش و جایگاه زیرسیستم ها یا سیستم های تابعه منطقه ای است . در ابتد ا، این سؤال مطرح است که معیارهای تمایز سیستم های منطقه ای از همدیگر چه می باشند؟ منطقه در اینجا دربرگیرنده یک یا مجموعه ای از کشورهاست که در فضای جغرافیای خاص ، در جوار همدیگر به سر می برند . در عین حال ، صرف همجواری جغرافیایی برای تعریف منطقه کافی نیست . بنا به این تعریف ، گاه کشورهای شبه قاره ای نظیر استرالیا ، به تنهایی سیستم منطقه ای را تشکیل می دهند(سیف زاده،302،1376)
کانتوری و اشپیگل، چهار متغیر الگویی را معرفی می کنند که تبیین کننده جریانات مختلف منطقه ای و متمایزکننده آنها از همدیگر می باشند؛ 1. ماهیت و سطح انسجام یا میزان تشابه و یا مکمل بودن ویژگی های واحدهای سیاسی که متمایل به همگرایی هستند و میزان مبادلات بین آنها؛2. ماهیت ارتباطات درون منطقه ای؛ 3. سطح قدرت در سیستم تابعه و 4. ساختار روابط درون منطقه ای. چنان که مشاهده می گردد، کانتوری واشپیگل ، سیستم منطقه ای را در قالب همگرا تعریف می کنند. از نظر آنها ، هر منطقه همگراشده ، سه بخش دارد 1. بخش مرکزی که توجه اصلی سیاست بین الملل در هر منطقه به آن معطوف است2. بخش حاشیه ای که در سیاست منطقه نقش جانبی دارند و 3. سیستم مداخله گر که گویای نفوذ و شراکت کشورهای خارجی در امور منطقه است (سیف زاده،302:1376) البته، ممکن است این تصور ایجاد شود که تعریف کانتوری واشپیگل از سیستم تابعه منطقه ای، مصداق عملی مشخصی ندارد . کانتوری واشپیگل نیز می پذیرند که نمی توان برای سیستم بین الملل زیرسیستم هایی با مرزهای مشخص و در عین حال، واجد کلیه ویژگی های مذکور در نظر گرفت ، اما با تسامح و به صورت کلی می توان وجود چندسیستم تابعه را تأیید کرد. بروس راست ( دوئرتی،1372: 224)، ضمن اذعان به وجود ابهامات گریزناپذیر در تعریف منطقه، پنج معیار را برای تمایز سیستم های منطقه ای از همدیگر مشخص می کند1. تجانس اجتماعی و فرهنگی؛ 2. رفتار خارجی؛3. نهادهای سیاسی4. وابستگی متقابل اقتصادی؛ 5. همجواری جغرافیایی.
با شرایط مورد نظر کانتوری واشپیگل و نیز بروس راست ، هم پوشانی دارند . این سه شرط که دربردارنده برخی ابهامات تحلیلی هستند، عبارتند از : 1- همجواری جغرافیایی کلی2- درجات معینی از قاعده مندی تعاملات و 3- بعد ادراکی سیستم منطقه ای که گویای شناخت هر منطقه به صورت سیستم منطقه ای مجزا از دیگران می باشد.
هرچه در تعریف سیستم منطقه ای بخواهیم روی شرایط جزئیتر تمرکز کرده یا بر تعداد آنها بیافزاییم، از مصادیق واقعی فاصله می گیریم. امروزه، اتحادیه اروپا بارزترین نمونه سیستم تابعه منطقه ای است و اکثریت قریب به اتفاق شرایط مورد نظر صاحب نظران امور منطقه ای را داراست، اما این بدان معنی نیست که تنها سیستم منطقه ای موجود می باشد.
سیستم بین الملل، متشکل از سیستم های منطقه ای متعددی است، اما اولاً همه آنها حایز کلیه شرایط لازم برای سیستم منطقه ای منسجم و همگرا نیستند و ثانیاً، نمی توان مرزهای دقیقی میان مناطق ترسیم کرد . در شرق آسیا ، دو کشور کره شمالی و کره جنوبی ، بسیاری از شرایط لازم برای قرار گرفتن در سیستم منطق ه ای را دار ند مثل همجواری جغرافیایی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی، اما نبود همگرایی سیاسی و اقتصادی که حاکی از عدم تحقق شرایط انسجام سیاسی و اقتصادی در آن منطقه است ، باعث می شود سیستم منطقه ای مذکور شکل خاصی به خود بگیرد و دارای برخی متغیرهای بحرا نساز و ثبات زدا باشد. سیستم منطقه ای ضرورتاً به معنی وجود همگرایی در آن منطقه نیست، کما اینکه ، تنازع در عرصه بی ن المللی مانع تحقق سیستم بین المللی خاص نمی شود. برای شکل گیری هر سیستم منطقه ای، وجود سه شرط مهم است: 1.همجواری جغرافیایی ؛ 2. تشابه تقریبی میان شرایط فرهنگی – اجتماعی سیاسی و اقتصادی کشورها و3. پذیرفته شدن به صورت سیستم منطقه ای نسبتاً مجزا، به گونه ای که ناظران منطقه ای و فرامنطقه ای تأیید کنند چنان که در بررسی نظرات کانتوری واشپیگل اشاره شد، هر سیستم منطقه ای متشکل از سه بخش مرکزی، پیرامونی و خارجی است . دخالت فعالانه قدر ت های منطقه ای در امور منطقه ای، به معنی فعال مایشا ء بودن آنها نیست . فعالیت قدرت های منطقه ای، به طور مستمر تحت نظارت و تأ ثیر قدرت های فرامنطقه ای است . اینکه نحوه توزیع قدرت در سطح سیستم چگونه بر دخالت قدرت های فرامنطقه ای در امور مناطق تأثیر می گذارد، سؤالی است که پاسخ های متنوعی به آن داده شده است . برخی، سطح مداخلات در سیستم چندقطبی را شدیدتر می دانند؛ برخی سیستم دوقطبی را مستعدترین نوع سیستم برای مداخله گرایی قدرت ها تلقی می کنند و برخی دیگر روی سیستم تک قطبی تأکید دارند (مورگان،103،1382) مهم این است که نظم حاکم بر مناطق ، صرفاً محصول بازیگران منطقه نیست، بلکه بازیگران فرامنطقه ای، به خصوص قدرت های سطح سیستم نیز در جه تدهی به نظم زیرسیستم ها مؤثرند.
وقتی قدرت های برتر در نظم منطقه دخالت می کنند. ظهور یکی از پنج نظم زیر محتمل به نظر می رسد:
2-6-1- نظم هژمونیک :که در آن ، قدرت برتر به تنهایی نقش اصلی را ایفا کرده و روابط و مناسبات امنیتی منطقه ای را اداره می کند.
2-6-2- نظم موازنه ای: که در آن، قدرت های مداخله گر همدیگر را متوازن و متعادل می کنند.
2-6-3-نظم کنسرتی: که در آن ، دو یا چند قدرت توافق می کنند در مورد حفظ نظم و امنیت منطقه با همدیگر همکاری و هماهنگی داشته باشند.
2-6-4- نظم امنیت دسته جمعی: شامل نظم امنیتی چندجانبه ای که کشورها در مجموعه امنیتی منطقه ای تعقیب می کنند. فرق آن با نظم کنسرتی این است که در نظم امنیت دسته جمعی، مدیریت، حق و امتیاز ویژه قدرت های برتر به تنهایی نیست و قدرت های کوچکتر نیز مشارکت دارند.
2-6-5- نظم جامعه امنیتی تکثرگرا: که در آن ، به خاطر به حداقل رسیدن امکان خشونت، ترتیبات امنیتی رسمی وجود ندارد . در چنین شرایطی ، معمولاً همگرایی گسترده ای در سطح منطقه وجود دارد( مورگان،188،1382)
البته، ممکن است ابرقدرت یا یک قدرت بزرگ در یک منطقه به عنوان قدرت منطقه ای نیز فعال شود. ایالات متحده در آمریکای شمالی و روسیه در آسیای مرکزی، چنین نقشی را دارند. در چنین مناطقی، شاهد تحقق نوعی نظم هژمونیک هستیم . البته ، در مورد نظم سیستم منطقه ای آمریکای شمالی ، شاید نظم امنیت دسته جمعی نیز تا حدی صادق باشد، چرا که احتمال توسل به خشونت و اجبار در روابط سه کشور کانادا، ایالات متحده و مکزیک بسیار پایین است و نیازی به ترتیبات امنیتی رسمی وجود ندارد (مورگان،198،1382) در آسیای مرکزی ، گرچه نقش تعیین کننده روسیه آشکار است، اما شواهدی از دخالت برخی قدر ت های فرامنطقه ای مثل ایالات متحده در این منطقه وجود دارد.
در مناطقی که قدرت های بزرگ یا ابرقدرت ها به عنوان بازیگر منطقه ای حضور ندارند، به صورت یک یا چند قدرت مداخله گر فرامنطقه ای بر سیستم منطقه ای اثر م ی گذارند . در دوره جنگ سرد ، قدرت های فرامنطقه ای مختلفی در منطقه خلیج فارس فعال بودند ، اما نقش محوری ایالات متحده کاملاً آشکار بود . در مناطق دیگری چون شرق آسیا و آمریکای لاتین نیز نفوذ ایالات متحده غالب بود. تنها منطقه ای که به صورت غالب تحت نفوذ اتحاد شوروی قرار داشت، اروپای شرقی بود . در هر یک از این مناطق ، برخی دول ت ها به صورت قدرت های منطقه ای، در امور منطقه فعال بودند . نحوه ارتباط قدرت های فرامنطقه ای با قدرت های منطقه ای بستگی به سطح هم سویی سیاست های منطقه ای آنها داشت . قدرت های منطقه ای ناهمسو نظیر ایران پس از انقلاب اسلامی از سوی قدرت های فرامنطقه ای تحت فشار قرار داشتند. چنین منطقی در سیستم های منطقه ای دوره پس از جنگ سرد نیز کاملاً صادق است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد سبک زندگی اسلامی

Close Menu