دانلود پایان نامه با موضوع روان تحلیل گری

دانلود پایان نامه با موضوع روان تحلیل گری

دانلود پایان نامه

 

از عدم تماس با تجربیات درونی و ذهنی به سوی آگاهی یافتن نسبت به آن ها.
از جستجوی پاسخ ها در دنیای بیرون از خود به سوی تمایل به جهت دادن به زندگی از درون.
از بی اعتمادی و بسته و ترسو بودن در روابط بین فردی به سوی باز بودن و گویا بودن در مقابل دیگران.
بر طبق نظر راجرز(1986) وضعیت لازم به منظور آزاد سازی تمایلات سازنده و شکوفاگر را می توان از راه سه گرایش ذهنی مشخص اولیه از سوی درمانگر ایجاد نمود. این سه عامل که آن ها را با عنوان ” شرایط بنیادی ” نیز می شناسیم عبارتند از:
صداقت ، توجه مثبت غیرمشروط ، درک همدلانه
2-2-4-1- صداقت
صداقت که گاهی “همخوانی” نیز خوانده می‌شود، شامل خودانگیخته بودن، پذیرا بودنو روراستیاست. درمان‌گر، جلوه ساختگی و حرفه‌ای ندارد. یعنی احساسات و اندیشه‌هایش را به سادگی و بدون ریا با مراجع در میان می‌گذارد. درمان‌گر، تا اندازه‌ای با خودافشاگری صادقانه، الگویی را برای مراجع فراهم می‌آورد تا او نیز بتواند احساساتش را لمس و ابراز کند و مسئولیت آن‌ها را بپذیرد(نیکخو، 1375).
صداقت به این معناست که آن چیزی که درمانگر به صورت بیرونی ابراز می کند با تجربیات درونی او حداقل در زمان درمان سازگاری و انطباق داشته باشد. به کلام دیگر، درمانگران صادق هیچ گاه زمانی که علاقه و تمایل به چیزی ندارند، وانمود به داشتن تمایل نمی کنند، تظاهر به توجه و فهمیدن نمی کنند، چیزی را که باور ندارند نمی گویند و هیچ گاه برای کسب رضایت و تأثیر دیگران رفتارشان را تنظیم نمی کنند. آن ها در عوض می توانند بدون مخفی شدن در پشت نقش های حرفه ای شان به انجام کارکردهای تخصصی خود بپردازند(کوری، 1995). بر اساس نظر ناتیللو(1987) برای کسب و حفظ این صداقت، درمانگر نیازمند داشتن سطح بالایی از خود ـ پذیری و اطمینان به خود است(به نقل از کوری، 1995).
2-2-4-2- پذیرش و توجه مثبت بی قید و شرط
این همان چیزی است که راجرز آن را “شرط‌های ارزشمندی” می‌نامد. درمان‌گر مراجع محور، مراجعان را آن طور که هستند می‌پذیرد، برای آنان ارزش قایل می‌شود و صمیمیت خالصانه‌ای ابراز می‌کند. حتی اگر رفتار آنان مورد تایید وی نباشد، تنها دلیل ارزشمند بودن مردم را، به سبب انسان بودن آن‌ها می داند(نیکخو، 1375).
هدف از تشکیل گروه های درمانی مراجع محور به وجود آمدن شرایطی است که در آن تمایلات شکوفاسازی اولیه آزادانه برای هر کدام از شرکت کنندگان به طور فردی و هم برای کل گروه قابلیت بروز پیدا کند. برای آزادسازی این انرژی بالنده در درون هر کدام از افراد و درون کل گروه پذیرش و توجه بی قید و شرط مثبت دومین عامل ضروری به شمار می آید(کوری، 1995).
همان گونه که ذکر شد، توجه و احترام مثبت مستلزم انتقال صمیمیتی بی قید و شرط است که به واسطه ی ارزیابی و قضاوت هایی ناشی از افکار و احساسات مراجعین دچار انحراف و بد فهمی نشده باشد. به کلامی دیگر، رهبران گروه بدون آن که بخواهند قید و شرط یا انتظاری را برای این پذیرش در نظر بگیرند. برای اعضاء گروه ارزش قائل شوند. آن ها به مراجعین می گویند که : ” من تو را همین طور که هستی می پذیرم ” نه این که ” من تو را می پذیرم اگر … ” از این رو، پذیرش نباید با تأیید اشتباه گرفته شود(کوری، 1995).
نگرش آمیخته با توجه مثبت نگرش و رفتاری است که آن را مراقبت یا صمیمیت غیر مالکانه می نامیم ـ بدین معنی که این نگرش وابسته به نیاز شخص درمانگر به دریافت تأیید و تشویق نیست و می توان آن را از راه هایی نظیر حالت بدنی، ارتباط چشمی، لحن صدا و حالات صورت بازگو نمود(کوری، 1385).
2-2-4-3- همدلی
سومین مفهوم اصلی در رویکرد گروهی مراجع محور همانطور که پیش تر به آن اشاره شد همدلی دقیق و صحیح است. درک همدلانه عبارت است از توانایی مشاهده لحظه به لحظه جهان از دریچه چشمان مراجع و درک احساسات آن(نیکخو، 1375).
راجرز(1961) همدلی را به عنوان قابلیت و توانایی مشاهده ی دنیای درونی فرد دیگر به منظور تصور و شناخت معیار ارزیابی شخص تعریف می کند : “حس کردن دنیای خصوصی مراجع به طوری که گویی این دنیای خصوصی از آن خود ماست، بدون آن که فراموش کنیم این دنیا گویی از آن خود ماست. این همدلی برای تحقق امر درمان ضروری به نظر می رسد. اما حس کردن و حتی ادراک دنیای خصوصی مراجع نیز به تنهایی کافی نیست. مشاور همچنین باید قادر باشد این ادراک را به طرز مؤثر و مفیدی به مراجع انتقال دهد”.
راجرز(1975) همدلی را با عنوان ” روش غیر منفعت جویانه ی بودن ” برای تمرین دهندگان گروهی در نظر گرفته است. او به توصیف برخی نتایج از تحقیقات عمده در خصوص همدلی به قرار زیر می پردازد.
درمانگران با گرایش های مختلف در این زمینه توافق دارند که تلاش دقیق در جهت درک دیگران از زاویه دید خودشان عاملی ضروری برای ظاهر شدن در نقش یک درمانگر مفید و کارآمد است.
یکی از مهم ترین عوامل ایجاد همدلی تشویق مراجع برای رازگشایی درباره ی خود است. بدین وسیله مراجعین از طریق ایجاد ارتباطی که در آن ” احساس” می کنند توسط دیگران فهمیده می شوند، به خود فهمی عمیق تری دست پیدا می کنند. تحقیقات در این زمینه نشان می دهد مراجعینی که احساس می کنند از جانب درمانگران درک شده اند، تشویق می شوند تا به میزان بیشتری خودشان را به اشتراک بگذارند.
همدلی برای افرادی که به وسیله ی آن احساس ارتباط و تماس با دیگران پیدا می کنند، سبب از بین رفتن احساس از خود بیگانگی می شود. علاوه بر این، افرادی که احساس همدلی را دریافت می کنند در می یابند که افرادی با ارزش و تحت مراقبت بوده و همان گونه که هستند مورد پذیرش قرار گرفته اند. راجرز در سال 1975 این نکته را ذکر می کند که : ” همدلی به افرادی که نیاز به تأیید دارند این احساس را می دهد که افرادی متمایز و با ارزش و با هویت هستند”.
توانایی ابراز همدلی بستگی به رشد شخص درمانگر دارد. راجرز(1975) شرایط آن را بدین ترتیب عنوان می کند : ” هرچقدر درمانگر از بلوغ و یکپارچگی درونی بیشتری به عنوان یک انسان برخوردار باشد می تواند در ایجاد رابطه ای مفید و مؤثر کارایی بیشتری نشان دهد”.
مهارت در تشخیص و تفسیر ربطی به همدلی ندارد چرا که همدلی در وهله ی اول مستلزم پذیرش و عدم قضاوت است. در واقع، از دیدگاه راجرز “همدلی واقعی همواره فارغ از هر گونه ارز ش گذاری یا کیفیت تشخیص است” (راجرز، 1975).
همدلی از منظر انسانگرایی :
نظریه همدلی ، تاریخچه ای بسیار طولانی و غنی دارد و به اواخر قرن نوزدهم باز می گردد. کلمه ی لاتین همدلی از واژه ی آلمانی einfuhlung به معنای ” ادراک زیبایی ” (دیوس ، 2009 و لاندسبرگ ، 2009 ) و کلمه ی یونانیempatheia که به معنای ” فهم عواملی فراتر از خود ” است، اقتباس شده است، (دیوس، 2009 ).
در اواخر قرن نوزدهم واژه ی einfuhlung برای بیان همدردی و همدلی استفاده می شد. بعدها ادوارد تیچنر واژه ی لاتین کنونی همدلی را از کلمه یeinfuhlung ترجمه کرد(بارون کوهن و ویل رایت ، 2004 ؛بورکویست ، استرمن و کاکیاینن ، 2000) ؛ به گفته ی پیمان، زیگموند فرویدپایه گذار روان تحلیل گری ، اثرات همدلی بر روی اتحاد درمانی و نتایج درمانی را بررسی کرد. در سراسر قرن بیستم، نظریه همدلی در میان مشاوران ، روان شناسان و متخصصان پزشکی عمومیت یافت(پیمان ، 1995 ).
تعاریف گوناگونی از همدلی وجود دارد (جولیف و فارینگتون ، 2004 و ، پرستون و دی وال ، 2002). وجود تعاریف مختلف از همدلی احتمالاً به دلیل پیچیدگی ساختار همدلی است(پرستون و دی وال ، 2002 ) ؛ این تعاریف متنوع، از نظر میزان تأکید خود بر سه عنصر اصلی که در همدلی وجود دارد، با یکدیگر متفاوت هستند. این عناصر عبارتند از: سهیم شدن در حالت هیجانی بیمار و درک رفتارهای اجتماعی وی. نقطه ی اشتراک این سه عنصر، تفاوت های اولیه بین ساختار شناختی و عاطفی همدلی است(دادس، هانتر و هاوز و دیگران ، 2008 و بلایر، 2005). همدلی توانایی مهمی است که به فرد امکان می دهد خود را با آن چه دیگران درباره ی او احساس یا فکر می کنند، هماهنگ سازد. همدلی به فرد اجازه ی برقراری تماس مؤثر را با دنیای اجتماعی پیرامون خود می دهد، او را به دنیای اجتماعی پیوند می زند، کمک به دیگران را برای وی ترسیم می کند و از وارد کردن آسیب به افراد دیگر جلوگیری می کند(بارون کوهن و ویلرایت، 2004).
همدلی توجه فراوانی را از حوزه های متفاوت تحقیقات، چون روان شناسی، کردارشناسی ، علوم عصب شناختی و روان پزشکی به خود جلب کرده است( پرستون و دی وال ، 2002 و بلایر، 2005 ، دکتی و جکسون ، 2004). همدلی نقشی اساسی در زندگی زناشویی و اجتماعی دارد(ریف، کتلر و ویفرینگ ، 2010) ، عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت آمیز بین فردی(سوسا، مکدونالد، راش بی، لی، دیموسکا و جیمز ، 2010) و پاسخ عاطفی فرد به واکنش های عاطفی دیگران است(علی، آموریم و چامورو-پریموزیک ، 2009). افراد از طریق سهیم شدن در حالات هیجانی دیگری، دریافت پسخوراند منظم از روابط بین شخصی(پرانیس ،2000) ؛ و آگاهی از احساسات فرد دیگر (لپن، مک کین، کاربونل و هاگن ، 1985 ).

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوع امکان تولید

Close Menu