دانلود پایان نامه ارشد درمورد موقعیت استراتژیکی

دانلود پایان نامه ارشد درمورد موقعیت استراتژیکی

دانلود پایان نامه

فرقهگرایی و تشتت سیاسی در جامعه‌ی ایران در جریان انقلاب مشروطیت در بین نیروهای انقلابی ظهور پیدا کرد و یکی از عوامل اصلی شکست نهضت مشروطیت بود که راه را نهایتاٌ برای دیکتاتوری رضاشاه گشود. با کنار رفتن رضاشاه از صحنه بار دیگر ملت ایران از فرصت آزمودن دموکراسی برخوردار شد و طبقات و گروه‌های اجتماعی و سیاسی که به دلیل ترس از حکومت رضاشاهی طی دو دهه خاموش مانده بودند، آزاد شدند. در واقع نهضت ملی کردن صنعت نفت در اوج مناقشات سیاسی داخلی ایران رخ داد و بنابراین فرقه‌گرایی و چند دستگی، رقابت‌های شخصی و خطر خشونت‌های سیاسی به سیاست‌های دوران مصدق سنگینی می‌کرد. جبهه‌ی ملی که رهبری آن را مصدق بر عهده داشت ائتلافی از چهار حزب بود. حزب ایران، حزب زحمتکشان، حزب ملت ایران و جامعه‌ی مسلمانان مجاهد به رهبری کاشانی. کلیه این احزاب در دو هدف اصلی اشتراک منافع داشتند. مبارزه برای شکستن سلطه‌ی خارجی و استقرار دموکراسی مشروطه در ایران. در اوایل حکومت مصدق همه‌ی آنها در وجود او تلفیقی از مبارزه برای رسیدن به این دو آرمان را می‌دیدند، لذا حول محور نهضت ملی کردن نفت به عنوان ابزار نیل به اهداف فوق تجمع کردند. اما خط‌مشی‌ها، اعتقادات ایدئولوژیک و اهداف این احزاب و گروهها با هم متفاوت بود و ناهمگونی چشمگیری در میان نخبگان این احزاب به چشم می‌خورد. به عنوان مثال از نظر ایدئولوژیک نخبگان حزب ایران، اکثراٌ مهره‌های اصلی حکومت را تشکیل می‌دادند. در حقیقت قدرت مصدق بر انبوهی از نیروهای اجتماعی- سیاسی و تمایلات متعارض استوار بود که گاهی با هم در تعارض شدید بودند و مصدق در سازماندهی این نیروها در قالب یک تشکل سیاسی قدرتمند و به کارگیری آن‌ها در موقع نیاز موفقیت چندانی کسب نکرد و به جز یک دوران کوتاه، اجماع و مفاهمه‌ی ملی فراگیر در مورد نهضت، اهداف، سیر تحول و نحوه پیشبرد آن هرگز به وجود نیامد. مناقشات دائمی سیاسی، به دشمنان نهضت، انگلیسی‌ها و متحدان داخلی‌شان فرصت داد تا با سیاست‌های دیرینه‌ی خود بر صحنه‌ی تغییرهای دائمی اتحادها و شخصیت‌ها تسلط یابند و در میدان مبارزات سیاسی داخلی ایران پیروز میدان باشند (مقصودی، 1380: 135).
5-4-1-3) اختلاف دکتر مصدق و آیتالله کاشانی  

نفوذ کاشانی که دشمنی خود را با منافع انگلیسی با شدت بیان می‌کرد اثرات مهمی بر مناقشه‌ی نفت و نهایتاٌ سرنوشت نهضت برجای گذاشت. تا دوره‌ی دوم نخست‌وزیری مصدق به رغم اختلافات موردی کاشانی به طور فعال و مبارزه برای اجرای قانون ملی کردن نفت و حفظ مصدق در قدرت شرکت داشت و بی‌دریغ از وی حمایت می‌کرد. اما همزمان با جدایی بقایی و مکی از مصدق مخالفین نهضت در مجلس به تدریج در موضعی قرار گرفتند که توانستند میان دو رهبر نهضت اختلاف بیندازند. موارد اختلاف کاشانی و مصدق عبارت بودند از اختلاف در شخصیت؛ کاشانی خواستار تغییرات بنیادین اجتماعی براساس موازین شرعی در کشور بود. نگرش دینی وی با نحوه‌ی تفکر دنیایی مصدق تفاوت کلی داشت. او عقیده داشت که روحانیت به رغم حمایت از نهضت و بسیج توده‌ها نبایستی طالب کسب قدرت مخصوصاٌ در قسمت اجرایی باشد (مدنی، 1369: 471- 469).
پاسخ منفی مصدق به کاشانی برای تشکیل یک کنفرانس اسلامی بینالمللی در تهران بعد از شکست توطئه‌ی انگلیس و امریکا در 30 تیر 1331؛ هدف کاشانی از فکر وحدت جهان اسلام این بود که نهضت ملی ایران را به صورت پایگاهی درآورد تا در پناه آن دیگر ملل اسلامی نیز قادر باشند مبارزات ضد استعماری خود را گسترش دهند. بنابراین او می‌خواست یک کنگره‌ی بزرگ اسلامی در تهران تشکیل دهد. کاشانی انتظار داشت مصدق هزینه‌ی طرح را بپردازد. به رغم توصیه‌ی اطرافیان مصدق به تقبل هزینه‌ی طرح، مصدق از قبول آن خودداری کرد و زیر بار نرفت.
ترس علمای حوزه‌ی علمیه قم و کاشانی از چپ‌روی مصدق و الغای احتمالی رژِیم سلطنت توسط دکتر مصدق. نهایتاٌ آن‌چه باعث جدایی برگشتناپذیر دو رهبر نهضت و مخالفت علنی کاشانی با مصدق گردید تصمیم مصدق به انحلال مجلس هفدهم از طریق رفراندوم و مراجعه‌ی مستقیم به آراء مردم بود. کاشانی انحلال مجلس از سوی مصدق را خیانت می‌دانست و تقاضای اختیارات فوق‌العاده از مردم در زمانی که مجلس وجود ندارد را عین استبداد اعلام نمود. او مصدق را متهم ساخت که راه را برای تحکیم دیکتاتوری و حکومت فردی هموار می‌سازد. حتی او حکومت مصدق را حکومتی نامید که برخلاف شرع مقدس اسلام و موازین حقوق بشر و منشور سازمان ملل متحد به آزار و شکنجه‌ی زندانیان پرداخته است. این ایجاد شکاف بین کاشانی و مصدق ضربه‌ی سختی بر پیکر همبسته و یکپارچگی کادر رهبر جبهه‌ی ملی وارد کرد (مدنی، 1369: 499).
5-4-1-4) نقش نیروهای محافظهکار واستبداد وابسته به خارج
یکی دیگر از بازیگران صحنه‌ی سیاسی ایران که اقداماتش اثرات مخربی بر نهضت داشت، شاه و عوامل دربار بودند که با کمک گروهی از محافظهکارترین عناصر الیگارشی قدیمی از سرسخت‌ترین دشمنان مصدق به شمار می‌رفتند. دو مسأله، که شاه را از حمایت ضمنی نهضت ملی ایران و دکتر مصدق باز می‌داشت، نخست ترس از این‌که هر گونه طرفداری و همراهی با نهضت و یا جبهه‌ی ملی ممکن بود به حذف وی از سلطنت منجر شود و دوم این که از هر فرصتی برای برقراری فرمانروایی مستبدانه استفاده کند. بنابراین شاه قطب مخالف دکتر مصدق به شمار می‌رفت که در اهداف خود کاملاٌ متضاد عمل می‌کرد (علم، 1371: 164- 163).
اما تا زمانی که ائتلاف جبهه‌ی ملی منسجم و افکار عمومی پشتیبان حکومت مصدق بود، شاه از ترس مردم، در مقابل فشارهای انگلیس مقاومت کرد و حاضر نشد عزل مصدق را بپذیرد. عناصر محافظه‌کار و وابسته از جمله اسدالله علم، علی منصور و برادران رشیدیان همگی معتقد بودند که ایران علیه منافع انگلستان موفق به انجام هیچ کاری نخواهد شد و برای پیشبرد سیاست‌های انگلستان حاضر به هر گونه همکاری با عوامل انگلستان بودند. انگلیسی‌ها با تکیه بر این افراد سعی کردند عملیات پنهانی خود را در ایران شکل دهند و باخالی کردن زیر پای مصدق زمینه را برای سرنگونی وی و نخستوزیری یکی از مهره‌های خود آماده سازند. در نتیجه جهت خلاص شدن از مصدق، عوامل انگلیس، شاه، دربار و ارتش تلاش زیادی به کار بردند تا مهره‌های خود را وارد مجلس هفدهم کنند و در این کار نیز موفق شدند. مصدق پس از اخذ موافقت مجلس هفدهم برای نخست‌وزیری، از شاه خواستار پست وزارت جنگ شد که شاه با این درخواست مخالفت کرد و مصدق استعفا داد و این امر مورد استقبال انگلیسی‌ها و شاه قرار گرفت. اما صدور حکم نخستوزیری قوام که ناشی از توطئه‌ی مستقیم انگلیس ودربار و عوامل محافظه‌کار بود موجب اعلام مخالفت شدید کلیه‌ی جناح‌های ملی- مذهبی گردید و به قیام 30 تیر 1331 ملت ایران به رهبری کاشانی انجامید که این امر منجر به نخستوزیری مجدد مصدق شد (جامی، 1371: 633- 632).
5-4-1-5) موقعیت مصدق در سیاست مماشات و مسامحه
بعد از قیام 30 تیر دکتر مصدق از موقعیت مستحکمی برخوردار شد و سعی کرد الگوی سنتی مناسبات قدرت در ایران را تغییر دهد و به عنوان وزیر جنگ به تقویت موضع خود بپردازد و در این زمینه اقداماتی انجام داد. عمده تلاش وی بر این بود، باقیمانده‌ی نفوذ شاه را که توسط درباریان اعلام می‌شد محدود کند و طبق اختیارات فوقالعادهای که از مجلس گرفته بود یک رشته لوایح قانونی را به منظور تصفیه‌ی ارتش و دستگاه قضایی از افسران و کارکنان فاسد و بی‌لیاقت از مجلس گذرانید. به منظور کاهش هزینههای عمومی بودجه‌ی ارتش را کاهش داد، اقدامات مصدق برای اصلاح ارتش، در واقع مبارزه‌ی مستقیم با قدرت شاه محسوب میشد، لذا برای پرهیز از اصطکاک با شاه تلاش کرد تصفیه‌ی ارتش از افسران فاسد و بی‌لیاقت توسط شورایی از افسران ارشد و لایق انجام دهد (نجاتی، 1376: 56-55)، هدف وی آن بود که ارتش را غیرسیاسی کرده به گونه‌ای که تحت نظر دولت، مسئولیت حفظ نظم و امنیت را عهدهدار باشد. بازنشسته کردن افسران رده بالای ارتش موجب تقویت کانون افسران بازنشسته شد که آمادگی زیادی پیدا کردند تا به صف مخالفین مصدق بپیوندند. اگر چه قیام 30 تیر پرده از چهره‌ی خائنانه شاه و عوامل محافظهکار طرفدار انگلستان برداشت، ولی مصدق راه مماشات و سازش را در پیش گرفت. یکی از انتقاداتی که به مصدق وارد شد، عدم اقدام قاطع وی نسبت به شخص شاه بوده است. امام خمینی طی سخنانی در 16 آبان 1357 به این موضوع چنین اشاره می‌کند:
“اگر در آن وقت یک نفر، مثلاٌ از رجال، مثلاٌ از علما، یک جمعی از مردم، صدا کرده بودند که ما نمی‌خواهیم این سلسله را… مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود، برگردانده بود و ما حالا ابتلا به این صحبت‌ها اینجا نداشتیم… دکتر مصدق بود، قدرت در دست دکتر مصدق آمد، او برای مملکت می‌خواست خدمت بکند، لکن اشتباهات هم داشت. یکی از اشتباهات آن بود که آن وقتی که قدرت دستش آمد این را (محمدرضا پهلوی) خفه‌اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کاری برای او نداشت. آن وقت هیچ کاری برای او نداشت. بلکه ارتش دست او بود، همه‌ی قدرت‌ها دست او بود و این مرد این ارزش را نداشت آن وقت… این اشتباهی بود که از دکتر واقع شد” (جامی، 1371: 637).
در واقع 30 تیر اگر چه فرصت مناسبی در اختیار مصدق گذاشت، اما بر اثر مسامحه و مماشات با عمال انگلیس و ارتجاع از بین رفت و فرصت ضربه زدن به نهضت را مجدد پیدا کردند. مصدق به زعم همه‌ی این توطئه‌ها سعی نکرد تکلیف خود را با دربار و عوامل ارتجاع وابسته به بیگانه روشن کند و عمال انگلیس و امریکا را کنار بگذارد. لذا روزبه‌روز شاه و دشمنان نهضت جری‌تر شدند و طرفداران نهضت مأیوس‌تر گردیدند (جامی، 1371: 637).
5-4-1-6) حزب توده
حزب توده که داعیه‌ی پیش‌گامی مبارزه‌ی ضد استعماری توده‌های ایران را داشت، از این که مصدق و ائتلاف جبهه‌ی ملی رهبری جنبش را بر عهده گرفته بودند و از پشتیبانی اکثریت مردم نیز برخوردار بودند، رهبری مخالفت سرسختانه با دولت مصدق را بر عهده گرفت. سیاست حزب توده در هماهنگی کامل با سیاست‌های انگلیس برای ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف طبقات جامعه و تضعیف نهضت و سقوط مصدق قرار داشت. این حزب در تبلیغات خود رهبران جبهه‌ی ملی را عوام‌فریب و مصدق را آخرین تیر ترکش استعمار معرفی می‌کرد. به نظر آن‌ها، جبهه‌ی ملی یک جبهه‌ی امپریالیستی ضد ملی بود که با شعارهای متقلبانه سعی در انحراف توده‌های ملت از مبارزه صحیح و عمیق اجتماعی داشت. حزب به علت وابستگی‌هایش به سیاست‌های استالینیستی شوروی، با تز ملی کردن صنعت نفت در تمام ایران مخالفت می‌کرد و خواهان حمله‌ی امریکا، دشمن اصلی اتحاد شوروی بود. لذا زمانی که ایرانیان و حکومت جبهه‌ی ملی در مقابل شرکت نفت و دولت انگلیس مبارزه می‌کردند دولت امریکا حمایت مشروط و ضمنی از مصدق به عمل آورده بود، حزب توده از آن بهره‌برداری می‌کرد و معتقد بود حزب بیش از یک عامل امپریالیسم امریکا نیست (کاتوزیان، 1373 :212).
اگر چه حزب توده هیچگاه خط‌مشی خصمانه‌ی خود را نسبت به مصدق تغییر نداد اما در مواردی مانند جریان توطئه‌ی 19اسفند1331 و رفراندوم12مرداد 1332، از مصدق پشتیبانی کرد. در واقع این تغییر در سیاست‌های حزب توده زمانی اتفاق افتاد که مصدق همراهی برخی از متحدان خود را در جبهه‌ی ملی از دست داده بود و حسن نیت مشروط امریکا نسبت به مصدق نیز از بین رفته بود. به همین دلیل این پشتیبانی‌های مقطعی حزب توده و استفاده‌های تاکتیکی مصدق از حزب نیز به ضرر نهضت تمام شد، زیرا انگلیسی‌ها توانستند از این جریانات برای همسو کردن امریکایی‌ها با خودشان استفاده کنند. انگلیس وامریکا در تبلیغات خود علیه مصدق او را متهم کردند که به کمک و پشتیبانی حزب توده نسبت به انحلال مجلس اقدام کرده است. به این ترتیب حزب توده که در بیش‌تر دوران مصدق سیاست ابراز دشمنی آشکار، تضعیف مصدق و ایجاد تفرقه در صفوف نهضت را در پیش گرفته بود، منتظر ماند تا در کودتای28 مرداد نهضت را قلع و قمع کند (مهدوی، 1375: 204- 200).

مطلب مرتبط :   بیمه های اجتماعی

5-4-2) علل خارجی کودتا
نقش امریکا و انگلستان در طراحی عملیات پنهانی و براندازی حکومت مصدق: پس از اشغال ایران، انگلیس و امریکا تقاضای کمک برای افزایش ظرفیت راهآهن برای حل کمکهای خود به شوروی کردند و این پیشنهاد مورد قبول چرچیل قرار گرفت. نیروهای نظامی امریکا در ایران همچون بخشی از ارتش بریتانیا در ایران عمل می‌کردند. اما ماهیت فعالیت آن‌ها حاکی از آن بود که هدف‌های مهمتری را دنبال می‌کنند، با توجه به این که اشغال ایران موجب بروز آشفتگی و نابسامانی اوضاع اقتصادی و مالی کشور گردید و شدت گرفتن بحران اقتصادی خود تهدیدی علیه منافع متفقین به شمار می‌رفت، به پیشنهاد وزیر مختار انگلیس در ایران دولت انگلستان موافقت کرد که در صورت درخواست ایران، مستشاران مالی و اقتصادی امریکایی برای سامان بخشیدن به اوضاع نابسامان اقتصادی ایران، به استخدام دولت ایران درآیند. پولارد وزیر خارجه انگلستان در ایران می‌نویسد: “پس از خروج رضاشاه از ایران گویی مرکز ثقل همه‌ی امور مملکت از بین رفته است. مسائل و مشکلات موجود به سرعت رو به افزایش نهاد. من در فوریه 1942 نظر خود را در خصوص بهره‌گیری از متخصصین کارآزموده خارجی با دولت ایران در میان نهادم و با موافقت دولت انگلستان، دولت ایران تصمیم گرفت از وجود مستشاران امریکایی برای حل مشکلات کشور استفاده کند” (بولارد، 1357: 86- 85).
بنا به درخواست ایران، دولت امریکا تصمیم گرفت دو هیئت نظامی برای کمک به تجدید سازمان و نوسازی تشکیلات نظامی به ایران اعزام شوند. حضور مستشاران نظامی و اقتصادی امریکا در ایران موجب علاقه‌ی مأموران امریکایی به ایران و توجه بیش‌تر به موقعیت استراتژیکی ایران در جهت منافع امریکا گردید. با افزایش علاقه‌مندی امریکا به ایجاد، حفظ و گسترش منافع خود در ایران، سیاستمداران امریکایی به کسب امتیاز نفت از ایران توجه جدی نشان دادند. هدف دولت امریکا طراحی ساختار اقتصاد ایران براساس الگوی امریکایی بود و در عین حال منافع آتی امریکا در تجارت ایران، منابع نفتی و استفاده از موقعیت استراتژیک ایران تعیین شده بود. امریکایی‌ها در ایران در جست‌وجوی رهبران غیر کمونیستی بودند که هم دارای وجهه و موقعیت ملی بوده و هم توانایی اصلاحات و تغییرات اساسی اجتماعی و اقتصادی را داشته باشند. سیاست امریکا ایجاب می‌کرد که با سیاست‌های امپریالیستی بریتانیا در ایران مقابله کند. اما در عین حال ترجیح می‌داد به جای رویارویی مستقیم با انگلستان، به حمایت از نیروهای ملی و طرفدار امریکا و حداقل دولتمردان مستقل مبادرت نماید. از دیدگاه دولت امریکا، جبهه‌ی ملی به رهبری دکتر مصدق یک جمعیت متشکل اصلاح‌طلب به شمار می‌رفت که با عناصر مذهبی و عوامل سنت‌گرای ناسیونالیست و افراطی با گرایش ضد بیگانه متحد شده بود (نجاتی،1376: 179).
در اولین روز زمامداری مصدق، پس از این که وی کابینه‌ی خود را به مجلس معرفی کرد و برنامه دولت خود را اعلام داشت، تحولاتی که در آغاز زمامداری وی رخ داد و شایعاتی مبنی بر اتخاذ سیاست بی‌طرفی از سوی دولت مصدق، که عبارت بودند از: درخواست حزب توده از مصدق برای اخراج هیئت نظامی امریکا و قطع کمک‌های نظامی، سخنان مصدق خطاب به اعضای جبهه‌ی ملی مبنی بر کاهش بودجه‌ی ارتش و اخبار مطبوعاتی حاکی از آن که مصدق قصد دارد حزب توده را قانونی اعلام کند. دولت ایالات متحده را دچار نگرانی شدید کرد (ذوقی، 1384: 68- 70).
دکتر مصدق از دولت امریکا انتظار سیاست بی‌طرفی دوستانه داشت. وی درک درستی از سیاست بین‌المللی نداشت و نسبت به تأکید امریکایی‌ها بر مسأله‌ی تهدید کمونیسم، شوروی و حزب توده بی‌اعتنا بود و آن را نقطه ضعفی برای امریکا به حساب می‌آورد. او حتی از ماهیت ائتلاف جبهه‌ی غرب و نقش انگلستان به عنوان متحد ممتاز درجه اول امریکا، در این جبهه بی‌خبر بود و به همین دلیل گاهی به طور صریح و یا تلویحی امریکایی‌ها را تهدید می‌کرد و نسبت به خطر سلطه‌ی کمونیسم بر ایران به آن‌ها هشدار می‌داد. هدف امریکا حل بحران نفت از راه مذاکره براساس سیاست مشترک امریکا و انگلیس بود. اگر چه ظاهر سیاست امریکا در جهت موافقت با ایران بود، اما هدف اصلی آمریکا حل بحران نفت از راه مذاکره براساس سیاست مشترک امریکا و انگلیس بود و بنا به پارهای ملاحظات اعلام داشتند که عجالتاٌ با ملی کردن نفت ایران مخالفت نخواهند کرد (ذوقی، 1384: 71).
مصدق در آغاز زمامداری خود، برای تحکیم و توسعه‌ی مبانی مودت بین دو دولت به وزیر خارجه بریتانیا اطلاع داد که دولت ایران درصدد استفاده از حق حاکمیت خود بوده و بر طبق قانون ملی شدن نفت نیز آمادگی خود را برای رسیدگی به دعاوی شرکت سابق نفت اعلام کرد. از شرکت نفت برای ترتیب اجرای قانون دعوت به عمل خواهد آورد، این امر انگلیسی‌ها را به شدت نگران کرد. وزارت امور خارجه‌ی انگلستان تصمیم گرفت تا به دیپلماسی تهدید و زور متوسل شود و برای انجام این مقصود درصدد برآمد تا قبلاٌ حمایت و همراهی امریکا را جلب کند. اما وزارت امور خارجه‌ی امریکا هشدار داد که دولت ایالات متحده، اعزام نیروهای انگلیس را به ایران مخاطره‌آمیز می‌داند و نمی‌تواند از هیچ طرحی که متضمن تهدید یا استفاده از نیروی نظامی باشد پشتیبانی کند. سیاست امریکا در قبال ایران در ممانعت از اعزام نیروهای انگلیسی به خلیج فارس تا بدان حد برای ایران مسالمتآمیز و حمایت کننده بود که مصدق اطمینان پیدا کرده بود که امریکا در حل مسأله‌ی نفت تا آخر در کنار ایران خواهد ماند. اما وزارت امور خارجه‌ی دولت بریتانیا یادآور شده بود که چون کمپانی نفت جنوب یک شرکت انگلیسی است و بخش عمده‌ای از سهام آن متعلق به دولت بریتانیا است، بنابراین دولت بریتانیا محق و مجاز است تا برای حفظ منافع خود و منافع شرکت، به هر طریق که صلاح بداند در این امر دخالت نماید و در پایان یادداشت تهدید شده بود که چنان‌چه دولت ایران از مذاکره امتناع ورزد و یا هر اقدامی در جهت اجرای قانون ملی شدن نفت به عمل آورد به روابط فی ما بین لطمه شدید وارد کرده و عواقب وخیمی به بار خواهد آورد (ذوقی، 1384: 75-76).
در تاریخ 27 اردیبهشت 1330، دولت امریکا با صدور بیانیهای نگرانی عمیق خود را از وضع پیش آمده بین دولتین ایران و انگلستان ابراز داشته و ضمن آن که به دولت بریتانیا توصیه کرده بود که اصل ملی شدن را بپذیرد، به دولت ایران نیز پیشنهاد داد تا به نحوی که شایسته می‌داند با کمپانی نفت کنار آمده و اختلافات خود را از راه مذاکره حل نماید. برای مصدق و دولت او این نوع برخورد امریکا با مسأله، غیر منتظره بود. وی تصور می‌کرد که دولت امریکا تغییر عقیده داده و از موضع بی‌طرفی خارج شده است. وزارت امور خارجه ایران به دولت امریکا اعتراض کرد و صلاح‌اندیشی آن دولت در مسأله‌ی نفت ایران را مداخله در امور داخلی ایران تلقی نمود و از دولت امریکا خواسته بود تا سیاست بی‌طرفی خود را حفظ نماید. آچسن وزارت خارجه امریکا از دولت ایران اظهار شگفتی کرد و تأکید کرد که قصد مداخله در امور ایران را نداشته است، ولی از آنجایی که اختلافات موجود بین ایران و انگلستان اساس وحدت جهان آزاد را متزلزل می‌سازد، پیشنهاد می‌کند تا از راه مذاکره به اختلافات پایان داده شود اما نخستوزیر انگلستان برای همدردی با دولت امریکا اذعان می‌کند دولت بریتانیا هم مایل نیست و نمی‌تواند چنین وضعیتی را تحمل کند: “اگر قرار باشد ایران در نتیجه‌ی قطع درآمدهای نفتی خود، دچار هرج و مرج و آشفتگی اقتصادی شود، در این میان فقط کمونیست‌ها سود خواهند برد. از این جهت دولت بریتانیا نمی‌تواند چنین وضعیت و حالتی را تحمل کند و چنین راه حلی را پذیرا باشد” (ذوقی،1384: 81).
دولت امریکا به علت نگرانی شدیدی که از سلطه‌ی کمونیستها و یا شوروی بر ایران داشت، تمایل به رفع بحران و اعاده وضع عادی در ایران داشت. امریکا به طور کلی با ملی کردن موافق نبود و به همین علت هم از ملی کردن نفت ایران پشتیبانی نمی‌کرد و چون از نظر حقوقی هم نمی‌توانست با اعمال حق حاکمیت دولت مخالف باشد رویه‌ی بی‌طرفی اتخاذ کرد که می‌توانست تعبیری باشد بر مخالفت اصولی دولت امریکا با روش ملی نمودن صنایع و طرفداری جدی آن دولت از آزادی فعالیت‌های اقتصادی. نگرانی دولت ترومن به دنبال ملی کردن نفت در ایران، شیوع احتمالی ملی شدن نفت در دیگر کشورهای منطقه و جهان هم بود. در این مرحله دولت امریکا برای این که اعتبار و حیثیت خود را از دست ندهد و از گرایش ایران به سوی اتحاد شوروی جلوگیری کرده و در عین حال انگلیسی‌ها و موقعیت کارتل‌های نفتی را از بن‌بست نجات دهد و از منافع اقتصادی انگلیسی‌ها حمایت کند و بهانه برای مداخله‌ی شوروی فراهم نشود، چارهای جز اتحاد سیاست بی‌طرفی کامل نداشت. بی‌طرفی امریکا در واقع به شکل حمایت سیاسی و نظامی از ایران و پشتیبانی از حفظ و تداوم منافع اقتصادی انگلستان و حتی خود امریکا تجلی پیدا کرد. پس از رد ارائه‌ی پیشنهادهای مشترک به دولت ایران برای حل مسأله‌ی نفت به دلیل عدم انطباق با قانون ملی شدن نفت، انگلیسی‌ها برای شکست دادن نهضت و براندازی دولت مصدق، اقدامات جدیدی را آغاز کردند، مهم‌ترین مانع این راه، وحدت نظر ملت و حضور کاشانی در رأس نهضت بود که مهم‌ترین حامی دولت مصدق نیز به حساب می‌آمد. بنابراین آن‌ها در کنار طراحی یک کودتای نظامی سعی کردند در صفوف متحد و رهبران نهضت تفرقه ایجاد نمایند. بحرانی شدن اوضاع اقتصادی به دنبال تحریم‌های بین‌المللی نارضایتی عمومی را در پی‌داشت. به این ترتیب مصدق حمایت و محبوبیت گذشته‌ی خود را در میان رهبران مذهبی و عموم مردم از دست داد و نیز نفوذ عناصر مزمور و ایادی استعمار در دستگاه دولت و تلاش سازمان‌های جاسوسی امریکا و انگلیس در تدارک اجرای طرح براندازی دولت مصدق زمینه را هموارتر کرد (مقصودی، 1380: 182).

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره در جهان

بستن منو