دانلود پایان نامه ارشد درباره میزان استفاده

دانلود پایان نامه ارشد درباره میزان استفاده

دانلود پایان نامه

نمونه‌های زیر از میان تعداد فراوان افعال ساده برای مثال ذکر می‌شود:  

گفت ـ دارد ـ می‌ریزد ـ نشسته‌ایم ـ نیست ـ رسید و………
3ـ1ـ3ـ2ـ افعال پیشوندی
این نوع از افعال در این آثار بسیار کم به کار رفته است و نمونه‌های محدود زیر برای مثال ذکر می‌شود:
برگردد ـ درآورد ـ برگردانم ـ پس می‌فرستد ـ فروبندند ـ بپیچد ـ پیش رفتیم ـ برمی‌دارد ـ برچیده شود ـ فراگیرد ـ برآید .
3ـ1ـ3ـ3ـ افعال مرکب
این نوع از افعال که به طور کلی در زبان فارسی چه فارسی معیار و چه فارسی گفتاری کاربرد فراوانی دارد در این آثار هم تعداد نسبتاً زیادی دارد.
افعال زیر برای نمونه ذکر می‌شود:
خیال می‌کردم ـ تصمیم گرفته‌اند ـ زندگی می‌کند ـ درددل می‌کردند ـ معرفی کنم ـ کوشش کردم ـ توصیه می‌کند ـ حسرت بکشد ـ هضمش کند ـ خفته بود و………..
3ـ1ـ4ـ اصطلاحات
همان طور که قبلاً هم ذکر شد نثر حالت نثری مردمی است. مردمی به این معنا که هم مردم پسند و هم برگرفته شده از میان زبان مردم است. در میان این آثار چنان که گفته شد استفاده از واژگان و ترکیبات عامیانه نسبتاً زیاد است اما آن چه که لحن و زبان این آثار را بیشتر عامیانه و مردمی می‌کند استفاده از اصطلاحات خاص رایج در میان عامه‌ی مردم است. این اصطلاحات که شامل ترکیبات و افعال مختلف عامیانه است حاوی معنایی کنایی و اصطلاحی است. این اصطلاحات که در سراسر این آثار در میان مقالات و داستان‌ها به چشم می‌خورد از منحصر به فردترین ویژگی‌های ساختار زبانی این آثار به شمار می‌آید. استفاده از این اصطلاحات خاص در اغلب موارد جنبه‌های طنزآمیز بسیار قوی و جذابی به آثار مورد بحث داده است. همچنین استفاده از اصطلاحات می‌تواند نشانگر پیوند و آشنایی عمیق مؤلف با فرهنگ مردم روزگارش باشد. بعضی از این اصطلاحات به صورت ضرب‌المثل‌های رایج در میان عامه مورد استفاده است و اغلب عنصر سازنده‌ی این اصطلاحات یک فعل مرکب است که معنایی کنایی و دوپهلو دارد. همان طور که در بالا گفته شد تعداد این اصطلاحات بسیار زیاد است و تقریباً در هر صفحه حداقل یک نمونه از این اصطلاحات به کار رفته است و مسلماً ذکر تمام آنها امکان‌پذیر نیست.
نمونه‌های زیر برای مثال ذکر می‌شود:
دیدم با یک ساعت و دو ساعت سرو تهش به هم نمی‌آید است . پدر عین خیالش نیست ـ یک چیزی که به لعنت خدا نمی‌ارزد ولی من سرم بی‌کلاه ماند .هی پیزر لای پالانش گذاشتم ـ از خیرش گذشتم .
جان آدم را به لب می‌رسانند ـ هیچ ککش هم نمی‌گزد .برای این که جنسشان جور باشد… ـ دست و بالش در هیچ جا بند نشده است .بلند شو این دکان را تخته کن ـ هر جا که کارش گُل کند… ـ سر به سر من نگذار . به ریش خلق الله می‌بندد ـ کِش برود ـ این دیگه چه صیغه‌ای است ـ اوقاتش تلخ بود .دیدم مخش عیب دارد ـ مرا تیغ می‌زنند ـ به این زودی ترش نمی‌کنید ـ پاک جوش آورده بود .خواست دماغ شاگردان را بسوزاند .تخم لقی در دهن کارمندان شکستند ـ هِی امروز و فردا کردند ـ از کوره در رفتم ـ چه تخم دوزرده‌ای گذاشته .آنها را به نان و نوایی برسانید ـ نانش توی روغن باشد ـ چپ چپ نگاهم کرد ـ خط و نشان برایم می‌کشد .آه ندارم که با ناله سودا کنم ـ متلکی بار این و آن کنند ـ به جیب مبارک می‌ریزد .سرکیسه را شُل می‌کنند ـ تازگی‌ها آبی زیر پوستش رفته ـ به ناف مهمانان بست .دست و بال آقا و خانم را توی پوست گردو می‌گذاشتند ـ روابطشان با هم شکر آب شد .که ناگهان سر بزنگاه بند را آب ندهم ـ باید در کوره گذاشت و آبش را خورد ـ هر چه بنجل دارند از سر باز می‌کنند . اگر از این دروس چیزی سرش نشود کلاهش پس معرکه است .تو دیگر خودت را نخود آش نکن . نفست از جای گرم درمی‌آید . عقب بچه‌هایی می‌گردند که پول زیاد دارند نه بچه‌ای که شپش در جیبش سه قاب می‌ریزد . و تو دکانت تخته خواهد شد و مال بد بیخ ریشت خواهد ماند .به من چه که کاسه‌ی داغ‌تر از آش و دایه‌ی دلسوزتر از مادر شوم ـ شش قورت و نیمشان هم باقی است .دست به سر کند ـ از سر باز کند ـ دستی به گل و گوشش بکش ـ جلوی چشمم سبز شد . خیلی خاطرشان عزیز است ، دق دل خود را خالی کرد .روده درازی کرد ـ ذکر خیری بکنم ـ یک لقمه غذا کوفت کنم فرصت سرخاراندن نداشتم ـ هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهد ـ دبه درمی‌آورد ـ او را نقره‌داغ کرده‌اند ـ هر کس یک جور مضمون برایش کوک می‌کرد ـ همه چیز را فروختیم و به تهران آمدیم چون خیال می‌کردیم علی‌آباد شهری است ـ خود را به کوچه‌ی علی چپ زدم ـ بدون ذکر مأخذ همه را به اسم خودت قالب بزنی ـ پیرزنی که یک پایش لب گور است ـ می‌نشستم و کلاه خود را قاضی می‌کردم ـ به مجردی که با ننه بابای خود قهر می‌کردند روانه‌ی آمریکا می‌شدند ـ دیواری از دیوار آن بیچاره کوتاه‌تر نیست ـ از آنجا هم فلنگ را بستم- گویی با ما پدرکشتگی دارد ـ نزدیک بود زهره ترک بشوم ـ آخر دست از پا درازتر به خانه برگشتم ـ حقه‌های جالبی سوار می‌کند ـ در مسابقات آسیایی حسابی گل کردند ـ از دل و دماغ می‌افتند ـ گفتم بی مایه فطیر است ـ هر چه پول بدهی آش می‌خوری بالاخره پس از مدتی شلنگ و تخته زدن توانست آن را پیدا کند ـ فهمید که چقدر سگ دو زده ـ دلش می‌خواست که شوهرش را دست به سر کند ـ می‌خواهی که این چهارتکه خرت و پرت هم که داریم فاتحه‌اش خوانده شود ـ آخر حرف خود را به کرسی نشاند ـ روی هم رفته پنجاه هزار تومان آب خورده است ـ اگر برای انجام یک کار پنجاه روز شما را سر بدواند اوقاتتان تلخ نمی‌شود و ترش نمی‌کنید خرش از پل گذشته و دیگر درسی در کار نیست ـ من هم استادی را می‌شناسم که یک سر دارد و هزار سودا ـ به منزل دوستی رفتیم و یک هفته هوار او بودیم ـ سه چهار ماه هم ول گشتیم و از جیب خوردیم ـ متأسفانه در این جا هم کمیت من لنگ است ـ آن قدر از رو نرفتم تا یارو را از رو بردم ـ اگر چند روز بیکار شوم نمی‌دانم چه خاکی به سر بریزم ـ از سگ پشیمان‌ترم ـ نه راه پس دارم نه راه پیش کسی که مورد مرحمت او قرار می‌گیرد همیشه نانش در روغن است – می‌خواستند تو را دک کنند که بی سر خر خوش باشند ـ گویا خیلی شکمش سیر و دماغش چاق بود ـ به دست همان مردمی که خونشان را در شیشه کرده بود کشته شد ـ موقع حساب هم سه لا پهنا حساب می‌کند ـ مردم را کمتر سرکیسه می‌کنند ـ ناچار دست به دامن شما شدیم ـ مشت او هم بالاخره باز خواهد شد ـ تا سفرشان هم فال باشد هم تماشا ـ چون بالاخره پول است نه برگ چغندر ـ تصمیم گرفت با همان زبان چرب و نرم که مار را از سوراخ بیرون می‌کشد پول‌ها را هم از جیب او بیرون بکشد ـ حالا که پولش را گرفته‌اید دارید گربه رقصانی می‌کنید ـ گفت آقا مگر این جا سرگردنه است؟ ـ اگر جنس خوب می‌خواهی زیرسبیل این ها را چرب کن ـ یخه‌ی مسافر را می‌گیری و می‌خواهی پیرهن او را جرواجر کنی ـ من اگر تنها بودم می‌زدم به چاک و می‌رفتم ـ با یک حساب سرانگشتی خیلی زود می‌فهمند که یک من ماست چند من کره دارد ـ سوسن شصتش خبردار شد ـ این هم چیز مهمی نیست مگر آسمان به زمین آمده است ـ میرزا دستش از ده کوتاه شد ولی هنوز چرچری او در شهر رو به راه بود ـ از جای خودش جُم نمی‌خورد ـ شوخی می‌کردند و می‌خواستند سر به سر مردم بگذارند ـ این مقاله داغ دلش را تازه کرد و……..
3ـ2ـ مباحث ادبی
یکی از خصوصیات بارز و قابل مطالعه در آثار مورد بحث که ویژگی خاصی به این آثار بخشیده است استفاده و کاربرد مباحث مختلف بدیعی و ادبی در این آثار است. در سراسر این آثار تکنیک‌های خاص علوم معانی بیان وبدیع قابل مشاهده است و نحوه‌ی به کار گیری این تکنیک‌ها چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی بسامد بالایی را به خود اختصاص داده است. یکی از دلایل اصلی یا شاید عمده‌ترین دلیل این امر را می‌توان سابقه‌ی فعالیت طولانی حالت در عرصه‌ی شاعری به حساب آورد. همچنین مطالعات فراوان و گسترده‌ی او در آثار کلاسیک و معاصر که منجر به آشنایی عمیق او با فنون مختلف ادبی شده است از دلایل این امر محسوب می‌شود. در سراسر این آثار صنایع مختلف لفظی و معنوی به طور جذاب و استادانه‌ای به کار گرفته شده است و از آنجا که آثار مشخصاً با زبان طنز نگاشته شده است نحوه‌ی به کار گیری این صنایع هم مطابق با نوع ساختار طنز است به طوری که استفاده از این صنایع همواره در راستای تقویت جنبه‌های طنز اثر است.
در میان صنایع ادبی چنان که می‌دانیم اغراق و غلو در طنز کاربرد و جایگاه ویژه‌ای دارد به طوری که اغراق به همراه کنایه از عناصر اصلی و بنیادی سازنده‌ی طنز به حساب می‌آید. در این آثار هم این دو عنصر فراوان و به نحو استادانه‌ای به کار گرفته شده است. اما ویژگی ممتاز این آثار نحوه‌ی استفاده از دیگر صنایع بدیعی در راستای خلق طنز است به این معنا که مؤلف در ساختن و پرداختن طنز تنها به دو عنصر کنایه و اغراق بسنده نکرده است و از فنون دیگری از جمله تشبیه، استعاره، سجع، جناس و… به صورتی طنزآمیز و با هدف پررنگ‌تر کردن طنز خود استفاده کرده است. نحوه‌ی استفاده و به کارگیری از فنون و آرایه‌های ادبی به گونه‌ای است که گاه همین فنون محور اصلی خلق طنز محسوب می‌شود به این صورت که مثلاً با استفاده از صنایعی مثل ایهام یا جناس پایه‌ی اصلی طنز را می‌سازد و بعد به طرح و نقد مسأله‌ی اصلی خود می‌پردازد.
در کل باید گفت که از عناصر اصلی و تأثیرگذاری که باعث جذابیت و ماندگاری این آثار شده است در موارد بسیاری همین نحوه‌ی استفاده از صنایع و فنون ادبی بوده است.
همان طور که گفته شد در این آثار از صنایع مختلفی استفاده شده است اما در این جا به صنایعی که میزان استفاده از آنها ،همچنین نحوه‌ی تأثیرگذاری آنها در طنزپردازی بیشتر بوده است پرداخته می‌شود.
3ـ2ـ1ـ اغراق و کنایه
صنعت اغراق به خاطر بسامد بسیار بالایی که در ساختار طنز این آثار دارد گاه بیشتر به عنوان ویژگی سبکی آثار به نظر می‌رسد تا یک نوع صنعت بدیعی. این صنعت اغلب در بطن و متن صنایع دیگری مثل تشبیه و کنایه نیز قرار دارد. اصولاً مؤلف ابتدا با بزرگ‌نمایی بیش از حد مسأله‌ای خاص به نقد مسأله می‌پردازد. بنابراین می‌توان گفت که اغراق پایه‌ی اصلی ایجاد و خلق طنز در آثار مورد بحث می‌باشد.
یکی دیگر از راه‌هایی که مؤلف به کمک آن به نقد مسائل مختلف می‌پردازد استفاده از کنایه‌ی تهکمیه و وارونه‌گویی است که طبیعتاً با اغراق و غلو هم همراه است و مؤلف با این نوع وارونه‌گویی معایب و کاستی‌های اجتماعی عصر خود را به طرز خنده‌دار و در عین حال تفکر برانگیزی بیان می کند. استفاده از این روش در سراسر آثار مورد بحث بسیار زیاد است به نحوی که به نظر می‌رسد به عنوان شیوه‌ای خاص برای طرح مسائل از سوی مؤلف انتخاب شده است. در بسیاری از مقالات و داستان‌ها مخاطب در بدو امر تصور می‌کند که نویسنده در حال تعریف و تمجید از امور و یا افراد مورد بحث خود است اما در ادامه متوجه می‌شود که این نوع تعریف در واقع نوعی ذم شبیه به مدح است ودر اکثر موارد همین امر باعث ایجاد خنده در مخاطب می‌شود.
در مقاله ای مولف ظاهرا قصد دارد که مخاطب را به مطالعه و خواندن روزنامه ترغیب کند اما از یک طرف درج مطالب بی اهمیت و غیر ضروری در روزنامه ها را نقد می کند و از طرف دیگر به معضلات و مشکلات مختلف و متعدد جامعه اشاره می کند.در واقع قصد اصلی او نقد مسائلی مثل گرانی نرخ اجناس،بی محتوایی محصولات سینمایی،بی توجهی مسئولان دولتی به رفاه و آسایش مردم و مسائل متعدد دیگر بوده است.قسمت هایی از این مقاله برای مثال ذکر می شود:
-یکی از خاصیت‌های روزنامه این است که به روزنامه‌خوان منفعت می‌رساند. چطور؟ فی المثل در روزنامه می‌خوانید که لپه‌ی اعلا کیلویی شش ریال گران شده و با آگاهی از این امر خود را برای پرداخت پول بیشتر آماده می‌سازید و دیگر با بقال کارتان به جر و بحث نمی‌کشد و احیاناً با هم دست به یخه نمی‌شوید و یک پیراهن صد تومانی پاره نمی‌کنید. بدین ترتیب، در حقیقت از طریق خواندن روزنامه صد تومان منفعت برده‌اید. البته گاهی هم در نتیجه‌ی خواندن بعضی مطالب به خوشبختی عده‌ای از مردم رشک می‌برید. مثلاً وقتی آگهی‌های سینماها را می‌خوانید، می‌بینید در زیر اغلب فیلم‌ها نوشته «تماشای این فیلم برای افراد کمتر از هجده سال ممنوع است» با حسرت به خود می‌گویید خوش به حال افرادی که کمتر از هجده سال دارند چون در نتیجه‌ی این سعادت اجباری، نه پولشان تلف می‌شود و نه وقتشان .
نمونه های زیر را هم می توان برای مثال ذکر کرد:

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره اتحاد و همبستگی

بستن منو