دانلود پایان نامه ارشد درباره قصه های فولکلوریک

دانلود پایان نامه ارشد درباره قصه های فولکلوریک

دانلود پایان نامه

 

همان گونه که عناصر و اجزای سازنده ی جهان هستی، اندیشه و نهایتاً زبان رابطهی مستقیم و تنگاتنگ با یکدیگر دارند باید گفت که تمامی عناصر یک متن نیز به هم پیوسته اند و کارکردهای متعدد این عناصر و رابطه ی میان آن هاست که ساختار متن را تشکیل می دهد.
باید گفت که آن چه از دید ساختار گرایان اهمیت فراوان دارد، در واقع آن چیزی نیست که مؤلف گفته، بلکه چگونگی شکل گیری آثار ادبی است که حائز اهمیت است. نگاه دقیق و موشکافانه ی این رویکرد به نوع چیدمان عناصر و روابط در آثار ادبی به حدی است که دیگر هیچ اثر یا مؤلفی را برای خواننده منحصر به فرد باقی نمی گذارد، در واقع در نگاه ساختاری مؤلف و نیت مؤلف به هیچ وجه نقشی ندارند و بر عکس در این دیدگاه به خواننده ی اثر توجه ویژه ای شده است به طوری که باید پذیرفت که از دیدگاه ساختار گرایی معنای یک اثر خاص ادبی محصول همکاری بین خواننده و ساختار است که معنا را به وجود می آورد. در واقع ساختار گرایی می کوشد تا خواننده ی اثر را با تجلی خاصی از یک ساختار همواره ثابت رویارو کند تا از طریق این رویارویی به دریافتی نائل شود.
می توان گفت که در اصل علوم ادبی ای چون ساختار گرایی، نشانه شناسی، روایت شناسی و روایت شناسی ساختار گرا به طور پیچیده ای به یکدیگر مرتبط و نهایتا وامدار یکدیگر هستند که البته زبان شناسی و به ویژه زبان شناسی سوسوری سرچشمه ی اصلی تمام این مباحث به شمار می رود. پیچیدگی و ارتباط این مباحث با یکدیگر به حدی است که به خصوص هر چه پیش تر می رویم محال است که نشانه یا ردپایی از نظریه های مختلف هر یک از شاخه ها را در لابلای مباحث دیگر مشاهده نکنیم. در واقع ساختار گرایی نهایتاً می کوشد تا نمودار و دستورالعمل جامع و مشابهی را برای روایت داستان های متفاوت ترسیم کند و مشخصه ی اصلی این رویکرد هم توجه به روش مندی و تمرکز بر ساختار های زیر بنایی ای است که شکل گیری داستان ها را امکان پذیر می کند.
بنابراین چنان که مشاهده می شود ساختار گرایی منجر به تولید و توجه به روایت شناسی می شود. البته در تعریف روایت شناسی هم با نظریه های مختلف و گاه حتی متفاوتی روبه رو می شویم. اما آن چه که مسلم است این نکته است که هدف نهایی روایت شناسی کشف الگوی جامع روایت است که تمامی روش های ممکن روایت داستان ها را در بر گیرد . در واقع همین روش ها هستند که تولید معنا را میسر می کنند.
در مورد روایت و روایت شناسی آن چه که بسیار مهم است این است که روایت حقیقتی است انکار نشدنی که در تمامی لحظات و عرصه های زندگی بشر حضور و وجود داشته و دارد. در واقع در گفتگوی از روایت باید بپذیریم که روایت در اسطوره، افسانه، حکایت پند آمیز، قصه، رمان کوتاه، حماسه ، تاریخ، تراژدی، درام، کمدی، لال بازی، نقاشی، پنجره های دارای شیشه نگاره، سینما، داستان مصور، اخبار رسانه ها و حتی گفت و شنودهای روزمره حضور دارد.
بنابراین و با تکیه بر این سیطره ی عظیم می بینیم که روایت مسأله ای است بسیار عام و فراگیر که همواره با ما بوده و هست. اما آن چه که به طور خاص به آن پرداخته شده است مسلما داستان ها و روایات مکتوب منظوم یا منثوری است که اگر چه طی قرن ها و سالیان متمادی و متفاوت نگاشته و تولید شده است اما مسلما زیر بنایی مشابه و گاه حتی متحد داشته است.
بنابراین می توان گفت روایت شناسی علمی است که کوشیده این تشابه و هماهنگی و راز آن را کشف و افشا نماید. اگر چه فهرست نه چندان کوتاه بالا عمیقاً نشان دهنده ی جایگاه روایت در جهان است اما تعریفات ارائه ی شده ی دیگر در این زمینه هم پذیرفتنی و قابل ذکر هستند. باید گفت که روایت اصطلاح عامی است که برای هر آن چه قصه، داستان یا حکایتی را نقل می کند به کار می رود. در زبان انگلیسی هم اصطلاح narrative به هر قسم روایت که دارای حادثه، شخصیت و نقل گفتار و اعمال شخصیت ها باشد، خواه نظم یا نثر اطلاق می شود. و روایت شناسی یا narratology شعبه ای از رویکرد علمی نسبتا نوینی است که دغدغه ی اصلی آن شناسایی عناصر ساختاری و حالت های مختلف ترکیب این عناصر در روایت ، شگردهای متکرر روایت و تحلیل انواع گفتمان در روایت می باشد. اما در مورد تعریف روایت و روایت شناسی باید این نکته ی دقیق و ظریف را پذیرفت که روایت همانا منطقی است که هرگز نمی توان توضیحش داد بلکه همیشه باید روایتش کرد. در واقع تعریف واژه ی روایت متغیر و هنوز منتظر است تا کسی بیاید و بهترین تعریف را ارائه کند.
ذکر تعاریف تخصصی، طولانی و گاه پیچیده ای که در این موارد ارائه شده است در این جا مسلما سخن را به درازا می کشاند. و از همان نکاتی که ذکر شد می توان به این نتیجه رسید که هر شکل روایت، هر گونه گزارش و هر نوعی از انواع متعدد روایت که قبلا ذکر شد همگی استوارند بر گزارش داستانی و از همین روست که شناخت ساختار روایی داستان یکی از مهم ترین نکته ها در پژوهش ادبی است و از دوران فرمالیست های روسی درمرکز توجه پژوهشگران قرار گرفته است.
به هر صورت باید گفت که ساختار روایت شیوه ای است که داستان ها ـ به معنای وسیع کلمه ـ از طریق آن نقل می شوند. و درنتیجه روایت شناسی هم در پی شناخت و تبیین این شیوه هاست اگر چه گفته شده است که می توان روایت شناسی را شاخه ای از نشانه شناسی دانست که می کوشد تا ساختار و مناسبات درونی نشانه ها را در متن باز یابد اما به نظر می رسد که در واقع روایت شناسی گونه ای دیگر از ساختار گرایی است که با ساختار بنیادین درون مایه ی داستا ن ها کار چندانی ندارد بلکه بر ساختار روایت متمرکز است.
افراد و پژوهشگران زیادی با ملیت ها و نگرش های مختلف و متفاوت به بحث و نظریه پردازی در مورد روایت و روایت شناسی پرداخته اند که شاید بتوان ولادیمیر پراپ را در این زمینه به عنوان نخستین پیش آهنگ معرفی کرد. او در اثر معروف و ماندگارش «ریخت شناسی حکایت» به مطالعه و بررسی ویژگی های مشترک در قصه های فولکلوریک روسی پرداخته است و فهرستی از این ویژگی ها و شخصیت های مشترک در قصه های پریان را ارائه کرده است. این پژوهش پراپ بعدها محرک و اساس کار دو تن از ساختار گرایان معروف شد، که یکی از این دو کلودبرمون (متولد 1929) بود او در کتاب منطق داستان کوشید تا به یاری منطق قاعده ای همگانی در مورد روایت داستانی بیابد و اساس کارش نیز استوار بر آثار پراپ بود.
اما پژوهشگر دیگری که هم عصر با کلودبرمون بوده و در این زمینه مطالعه می کرده، ای . جی. گرماس است که رویکرد دقیق تری به روایت را در الگوی پیشنهادی او می توان مشاهده کرد.
آلژیرداس ژولین گرماس، متولد 1917 در لیتوانی، به سال 1949 از سوربن دکترای ادبیات گرفت. او پس از انتشار کتاب معناشناسی ساختاری در 1966 و درباره ی معنادر 1970 به عنوان مهم ترین نظریه پرداز « معنا شناسی روایت» شهرت یافت. در 1976 هم زمان دو کتابش به نام های موپاسان، نشانه شناسی متن و نشانه شناسی علوم انسانی منتشر شدند. گسترش نظریه هایش را می توان در فرهنگ مستدل نظریه ی زبان یافت که به سال 1979 انتشار یافت. درباره ی معنا.دو، به سال 1983 منتشر شد که واپسین کار اوست .
گرماس نیز در ابتدا اساس کار روایت شناسی خود را بر پایه ی «ریخت شناسی حکایت» پراپ استوار کرد. به طوری که کتاب معناشناسی ساختاری او با پژوهش پراپ بر روی قصه های روسی پریان قرابت دارد.
اما در واقع گرماس از ژانر خاصی که مورد بحث پراپ بود فراتر رفت و کوشید تا «دستور زبان» داستان را بیابد او که در تحلیل متن و داستان به شدت متکی و پایبند به ساختار بوده است معتقد بوده که طرز نگاه پراپ بسیار درگیر درون مایه است و به اندازه ی کافی ساختاری نیست. بنابراین او به شیوه ای کاملا ساختار گرا ساختار بنیادینی را تعریف کرد که امکان شکل گیری معنا را فراهم می آورد. در واقع کار گرماس را می توان به نوعی مکمل کار پراپ به حساب آورد اما او در مقایسه با پراپ شرح چیره دستانه تری از این روند به دست داد. اگرچه پراپ توانست قواعد عام حکایات مورد بررسی اش را استخراج کند ولی الگوی او همچنان با شخصیت های داستانی سروکار داشت. اما گرماس شخصیت های داستان را بر اساس الگوی کنش دسته بندی کرد. یعنی بر اساس آن چه که انجام می دهند نه آن چیزی که هستند. علاوه برنوع دسته بندی شخصیت ها کارگرماس یک تفاوت اساسی و آشکار دیگر با کارپراپ دارد و آن این است که او بر خلاف پراپ که دسته بندی هفت گانه اش از شخصیت های حکایات فولکلوریک را خاص این حکایت ها می دید و آن را تعمیم نمی داد معتقد است که می توان تعداد اندکی از الگوی کنش شخصیت ها را یافت و از این الگو ها منطق جهان داستان را آفرید. او کوشید تا بر اساس این الگوی کنش ها اساس و قاعده ی ظهور رخدادها در داستان را بیابد. اگر چه این الگوی کنش مطرح شده توسط گرماس بسیار انتزاعی است اما باید پذیرفت که می تواند روایت به مفهوم عام را توصیف کند و تمامی عناصر احتمالی یک روایت و انواع ترکیبات این عناصر در متون ادبی و غیر ادبی را مشخص سازد. بنابراین از دیدگاه گرماس در تحلیل هر داستان باید الگوی کنش را بیابیم و نه چیز دیگری را،چرا که تنها آن جا که شخصیت ها در مناسبت با کنش قرار گیرند می توان نقش ویژه ی آن ها را شناخت.
در واقع تمامی این نظریه ها و تلاش ها از سوی گرماس و همچنین برمون به خاطر این است که آن ها می خواسته اند نسبت میان شکل و معنا را بیابند . چون خود گرماس هم معتقد است که معنای متن آن سان که ساده پنداشته می شود از معنای جمله ها به دست نمی آید. او فهم « ساختارهای بنیادین معنا شناسیک » را درک اشکال می داند.
بنابراین گرماس با انتشار کتاب ها و نظریات خود توانست ساختارگرایی را که تا آن زمان تحت نفوذ پراپ قرار داشت تدریجاً به مسیر دیگری هدایت کند. در واقع گرماس در متن داستان قائل به همان نظریه ی معروف دال و مدلول بوده است و وظیفه ی خود را یافتن ساختار ابتدایی دلالت و به گونه ای خاص شناخت دلالت متن ادبی می دانست. می توان به طور کلی نظریه ی گرماس را این گونه تبیین کرد که تمام روایات بر روی اسکلت و چارچوبی مستحکم و درونی ساخته و پی ریزی شده اند، و این ساختار مستحکم اگر چه در بدو امر از دید خواننده پنهان است اما او می کوشد تا نمای کلی این چارچوب را برای خواننده ترسیم کند، تا خواننده نیز بتواند هر قسمت از روایت را در ساختار درونی اش جایگزین کند.
در واقع نظریه ی ساختاری گرماس به خواننده کمک می کند تا با دید متفاوت تری به مطالعه ی روایت بپردازد، دیدی که ذهن و اندیشه ی خواننده را به دنیایی فراتر از ظاهر داستان رهنمون می شود و در نهایت او را با شناخت ساختارهای کاملا همسان روایت های هر چند متفاوت و متمایز از یکدیگر به لذت حاصل از درک واقعی معانی می رساند. گرماس با طرح نظریه ی خود به مخاطب می فهماند که تمام داستان های گفته و نوشته شده ـ و نه فقط تعداد محدود یا نوع خاصی از آن ها ـ بر پایه ی روابط و افعال یکسانی طرح ریزی شده اند و تفاوت در داستان ها به خاطر جابجایی این روابط و افعال به وجود می آید و در واقع ساختار اصلی هرگز عوض نمی شود.
همان طور که گفته شد گرماس توانست شخصیت های داستان ها را بر اساس آن چه انجام می دهند دسته بندی کند. او اصطلاح کنشگر Actant را برای این شخصیت ها برگزید. البته کنشگر با کاراکتر تفاوت دارد، چون چندین شخصیت می توانند نقش کنشگر واحدی را تقبل کنند. او معتقد است که در ساختار تمام داستان ها شش کنشگر اصلی وجود دارد، که روابط ثابت بین این کنشگران چارچوب تمامی روایت ها را تشکیل می دهند. این شش کنشگر عبارتند از: سوژه ـ ابژه، فرستنده ـ گیرنده، کمک کننده ـ حریف . و به عبارت دیگر : فاعل ـ هدف، اعطا کننده ـ دریافت کننده، یاری رسان ـ مخالف.
چنانکه مشاهده می شود رابطه های اصلی مطرح شده از سوی گرماس در سه تقابل رو به روی هم قرار می گیرند و اساس شکل گیری روایات را پی ریزی می کنند. به نظر می رسد که فاعل اصلی ترین رابطه در این تقابل های سه گانه به شمار می رود، می توان گفت که تقریبا در هر روایتی فاعل وجود دارد، فاعل آن کنشگری است که در روایت در صدد دستیابی به شی، امر یا خواسته ای است که هدف نامیده شده است. در واقع تقابل فاعل ـ هدف است که موضوع و بن مایه ی اصلی هر داستانی را می آفریند، چرا که (( بنیادی ترین رابطه از دید این الگو آن میلی است که بین فاعل و هدف حکم فرماست.))
دیگر تقابل های مطرح شده در این الگو نیز هر یک به نحوی مربوط به فاعل و هدف می شوند، چرا که هر یک از این کنشگران با نحوه ی دخالتشان در داستان چنان که از نامشان هم بر می آید در نائل شدن یا عدم رسیدن فاعل به هدف تأثیر گذار هستند . کنشگر اعطا کننده که حضور آن در داستان اگر چه اجباری نیست اما به نحوی در روند شکل گیری داستان و گاهی رسیدن یا نرسیدن فاعل به هدف تأثیر گذار است و کنشگر متقابل آن یعنی دریافت کننده هم چنان که از نامش پیداست گیرنده ی آن چیزی است که اعطا کننده بخشیده است. به نظر می رسد که این چیزی که اعطا کننده می بخشد، اغلب در روند داستان تاثیر گذار است اما گاهی هم ممکن است که این بخشش و دریافت فقط یک اتفاق فرعی ، بدون تاثیر گذاری در اصل داستان باشد.
تقابل بعدی کنشگرها، تقابل یاری رسان و مخالف است که در این جا هم به نظر می رسد اسامی ای که برای این کنشگران در نظر گرفته شده است نشان دهنده ی نقش این کنشگران در داستان است.این کنشگران هم در روند داستان تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم داشته و همچنین بر نحوه ی رفتار فاعل و دستیابی یا عدم دستیابی او به هدف هم تاثیر گذار هستند.
البته حضور هر یک از این دو کنشگر هم در داستان ها اجباری نیست و در بعضی از داستان ها این نقش ها حضور ندارند. همچنین نکته ای که درباره ی این دو کنشگر می توان ذکر کرد این است که حضور یکی از این ها بدون دیگری امکان پذیر است یعنی ممکن است که در روایتی کنشگر یاری رسان حضور نداشته باشد اما کنشگر مخالف حضور داشته باشد، و یا برعکس.
همچنین، چنان که قبلا هم ذکر شد ممکن است که یک شخصیت در داستان نماینده ی دو یا چند کنشگر مختلف باشد و گاهی هم ممکن است که دو یا چند شخصیت نماینده ی یک کنشگر واحد باشند.
علاوه بر این سه دسته ی دوتایی کنشگران، گرماس بر عنصر دیگری نیز در ساختار روایت تأکید کرده است که به نوعی مکمل نظریه ی نقش ویژه ی پراپ است اما گرماس به جای نقش ویژه از مفهوم «پی رفت» یاری گرفت.
او معتقد بود که در هر روایتی سه نوع پی رفت اصلی و بنیادی سازنده ی کل روایت است. او این سه پی رفت را همچون « سه قاعده ی نحوی» می داند. در واقع نحوه ی رفتار و اعمالی که از کنشگران سر می زند در چارچوب این سه پی رفت قابل شناسایی و مطالعه است.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درمورد مسبوق بودن به وقوع جرم مبنا

Close Menu