دانلود پایان نامه ارشد درباره
فیزیولوژی، عوامل محیطی، هوش هیجانی، حالات ذهنی

دانلود پایان نامه ارشد درباره فیزیولوژی، عوامل محیطی، هوش هیجانی، حالات ذهنی

می بینیم که هیجان دو فایده ی عمده دارد اول اینکه باعث کنار آیی فرد میشود- به هر حال اگر انسانها با آغوش باز و سرشار از عشق وبدون ترس به سمت حیوانات درنده میرفتند امروزه نسل بشر منقرض شده بود- دوم اینکه رفتار مارا به عنوان موجوداتی اجتماعی سامان میدهند. یعنی همانگونه که ایزارد(1989) و کلنتر و هایدت64(1999) گفته اند، احساس ما را به دیگران منتقل می کند، نحوه ی تعامل مارا با دیگران تنظیم می کند و سر انجام در ایجاد، حفظ وقطع روابط، نقش اساسی دارند. به این ترتیب میبینیم که هیجانها می توانند وضعیت ما را در محیط تثبیت کرده (لوینسون65،1999) وبه پاسخهای ویژه وکارآمد ومتناسب با بقای جسمانی و اجتماعی منجر شوند(کلنتر و گراس66،1999). همین موضوع که هیجان باعث کنار آیی فرد شده و رفتار اورا به عنوان موجودی اجتماعی سازمان میدهد گسترهای از فعالیتهای پژوهشی ونظریهها را فراهم می آورد که ما حصل آنها موضوعی به نام(هوش هیجانی) است. در حال حاضر دو نوع کاربرد برای این واژه وجود دارد:  
1ـ اصطلاحی پوششی برای تعداد نامعینی از حالات ذهنی. این همان معنایی است که ضمن صحبت از عشق، ترس و نفرت مورد نظر است.  
2ـ برچسبی برای زمینه‌ای از تحقیقات علمی که به بررسی عوامل محیطی، فیزیولوژیکی و شناختی این تجربیات ذهنی می‌پردازد.
  علاوه بر این کاربردها، اصطلاح هیجان مفاهیم ضمنی دیگری نیز دارد:حالات هیجانی به طور طبیعی، حاد تلقی می‌شوند و این حالات، تجارب ذهنی هستند که با احساسات تفاوت داشته و از نظر رفتاری با آشفتگی و اضطراب همراه هستند(پورافکاری،1373).
  هیجان، حالت پیچیده روان‌شناختی است که شامل سه مولفه مجزا می‌باشد:تجربه ذهنی، پاسخ هیجانی و رفتار آشکار حاصل از این تجربه. بر اساس مولفه‌های موجود، هیجان‌های اصلی شامل ترس، تعجب، خشم، نفرت، ناراحتی و شادی می‌باشند و نوع دیگر هیجان، هیجان‌های مرکب هستند که ترکیبی از هیجانات اصلی می‌باشند.
اجزای هیجان
  هر هیجان شامل شناخت‌ها، اعمال و احساسات می‌باشد و تمامی هیجانات این مراحل را طی می‌کنند.
1ـ احساس درون‌ذهنی
2ـ تحریک دستگاه خودکار
3ـ ارزیابی شناختی از موقعیت
4ـ ابراز هیجان
5ـ واکنش عمومی
6ـ گرایش عملی که مقدار هیجانی که از احساسی ناشی می‌شود و به صورت رفتار خاصی بروز می‌کند به تجربه فرد بستگی دارد(رفیعی و همکاران، 1384).
مهم‌ترین چیزی که تاکنون درباره هیجان گفته شده این است که، تا وقتی کسی هیجان را تعریف نکرده فکر می‌کند معنای آن را می‌داند(سید محمدی،1386). 
تاریخچه هیجان
  دانشمندان فراوانی درباره هیجان تحقیق کرده‌اند. ویلیام جیمز، اولین محققی است که برای هیجان یک الگوی فیزیولوژیکی ارایه داد و چارلز داروین یکی از اولین دانشمندانی بود که هیجان را به طور سیستماتیک مطالعه کرد. هدف او از نشان دادن هیجان در میان انسان‌ها، شاهدی برای نظریه تکامل‌اش بود. او در سال 1872 کتاب خود را با عنوان “ابراز هیجان در انسان‌ها و حیوانات” منتشر کرد.همگانی بودن حالت‌های چهره هنگام ابراز هیجان، تاییدی برای ادعای داروین مبنی بر ذاتی بودن واکنش‌ها و داشتن تاریخچه تکاملی برای هیجان‌ها می‌باشد(رفیعی و همکاران، 1384).
 وظایف هیجان‌ها  
  اگر ما قابلیت تجربه کردن و ابراز کردن هیجان‌ها را تکامل بخشیده‌ایم، پس هیجان‌ها باید برای اجداد ما سازگارانه بوده و احتمالا برای ما نیز چنین باشند. به طور مثال، ترس به ما هشدار می‌دهد که از خطر بگریزیم، خشم برای حمله کردن به مهاجم هدایت می‌کند. وقتی نیاز به گرفتن تصمیمی فوری است هیجان می‌تواند رهنمودی مفید در اختیار بگذارد. افرادی که شدیدا بی‌هیجان هستند اغلب تصمیمات نامناسب می‌گیرند(رفیعی و همکاران، 1384).
هیجان ها در خدمت اهداف هستند وتنظیم هیجان از طریق مهار ومدیریت هیجان های ناخوشایند و درد آور به دستیابی به اهداف کمک می کند طبق نظر کوپ، تنظیم هیجان شامل تعدیل کردن، مدارا کردن با هیجان وثابت نگه داشتن هیجان می باشد. ونهام67 معتقد است هنگامی نیاز به هیجان احساس می شود که حضور مداوم یا عدم حضور هیجان ها در دستیابی به اهداف خلل وارد می کند.تنظیم هیجان نتیجه ترکیب فرآیند های رفتاری، شناختی وهیجانی است.
کنترل هیجان شامل ایجاد افکار و رفتارهایی است که به افراد آگاهی می دهد چه نوع هیجانی دارند، چه هنگام این هیجان در آنها پدید می آید و چگونه باید آن را ابراز نمایند. هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می شود، احساس خوب و خوش بینی، به تنهایی برای کنترل هیجان های وی کافی نیست، او نیاز دارد که در این لحظات بهترین کارکرد شناختی را داشته باشد. (داماسیو،68 1994) و می کوشد هیجان های خود را کنترل کند.
بررسی متون و مطالعات روان شناختی، نشان می دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیتچی و همکاران69 ، 1995؛ تامپسون؛ 1994). مطالعات نشان می دهد که هیجان ها، همواره سودمند نیستند و در بیشتر اوقات باید آنها را تنظیم و مدیریت کرد وگرنه می تواند مضر و صدمه زننده به سلامت روان افراد باشد.
جرمن70 و همکاران تنظیم هیجان را راهبردهای مورد استفاده در کاهش، افزایش، سرکوب و یا ابقای هیجان می دانند ومعتقدند تنظیم هیجان از ویژگی های ذاتی وفطری آدمی می باشد. تنظیم شناختی هیجان71 عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیتچی، اکرمن
، وایزارد1995؛ تامپسون، 1991) همچنین پژوهشهای دیگری نشان دادند که تنظیم شناختی هیجان نقش مهمی در سازگاری افراد با رویدادهای استرس زای زندگی ایفا می کند و می تواند کیفیت زندگی افراد را تحت تأثیر خود قرار دهد (گارنفسکی و کریج، 2006).(به نقل از منصوری، 1389)
مایر،سالووی وکارسو(1990) برای هوش هیجانی چهار بعد تشخیص داده اند که عبارتند از:
• شناسایی هیجانها در خود و دیگران
ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که از هیجانها و احساسهای خودآگاه باشد. توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند. مدیران خود آگاه برای آزمون دقیق روحیات خود از خود آگاهی استفاده می کنند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم می دانند که چگونه دیگران را تحت تاثیر قرار دهند.
• کاربرد هیجانها
کاربرد هیجانها، توانایی استفاده از هیجانها درکمک به کسب نتایج مطلوب ، حل مسایل و استفاده ازفرصتهاست. این مهارت شامل توانایی مهم همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند. هیجانها و احساسهای دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینکه آنها را حس کنند. آنان نشان می دهند که مراقب هستند. علاوه بر این، آنان در زمینه شناخت روند سیاستهای اداری تخصص دارند. بنابراین، مدیران برخوردار از آگاهی اجتماعی دقیقاً می دانند که گفتار و کردارشان بردیگران تاثیر می گذارد و آن قدر حساس هستند که اگر کلام و رفتارشان تاثیر منفی داشته باشد، آن را تغییر می دهند.
• توانایی درک و فهم هیجانها
توانایی درک هیجانهای پیچیده وآگاهی ازعلل آنها و چگونگی تغییر هیجانها ازیک حالت به حالت دیگر را درک هیجانها می نامند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، از این مهارتها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلافها از طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. آنها به کمک این تواناییها می توانند بفهمند که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروهها می شود و در نتیجه می توانند همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنند.
• مدیریت هیجانها
مدیریت هیجانها،توانایی کنترل واداره کردن هیجانها درخود و دیگران است. مدیرانی که این توانایی را دارا هستند، اجازه نمی دهند بدخلقی های گاه و بیگاه در طول روز از آنها سربزند. آنان از توانایی مدیریت هیجانها به این منظور استفاده می کنند که بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری و اداره وارد نکنند یا منشا و علت بروز آن را به شیوه ای منطقی برای مردم توضیح دهند. بنابراین، آنها می دانند که منشا این بدخلقی ها کجاست و چه مدت ممکن است به طول انجامد.
چهار هیجان اساسی
هیجانات چه هستند؟ هیجانات احساساتی پیچیده با مؤلفه هایی روانی، جسمی و رفتاری هستند. ما به لحاظ روانی، هیجانات خود را به عنوان مطلوب یا نامطلوب تجربه می کنیم. از نظر جسمی آن ها را به عنوان آگاهی قوی یا تنش، تجربه می کنیم. به لحاظ رفتاری، احساسات و هیجانات ما به عنوان تکانه هایی برای اقدام، تجربه می شوند.
چهار هیجان اساسی ما عبارتند از : ترس، خشم، اندوه و لذت یا رضایت(کلمن،1995) ترس مداوم که در موقعیت های مختلفی تجربه می شود، تبدیل به اضطراب می گردد. خشم یک احساس قوی از ناخشنودی و خصومت است . اندوه طولانی و بادوام، تبدیل به افسردگی می شود. رضایت هم حالت سلامتی واحساسات خوشایند، فارغ از تجربه ی اضطراب، خشم و افسردگی زیاد است.پنج توانایی، هوش هیجانی ما را شکل می دهند (کلمن ،1995 ) این توانایی ها عبارتند از:
• شناخت هیجاناتمان
• مدیریت هیجاناتمان
• به رسمیت شناختن هیجانات دیگران
مدیریت روابط با دیگران
• برانگیختن خود برای رسیدن به اهدافمان
توانایی نخست، یعنی؛ شناخت هیجانات عبارت است از خودآگاهی، درک احساسات اساسی و توانایی نام گذاری هیجانات. شناخت هیجانات همچنین به معنای آگاه بودن از خودگویه های درونی و افکار خودکار همراه با هیجانات و خلقیات می باشد.
دومین توانایی، یعنی؛ مدیریت هیجانات، وابستگی زیادی به شناخت هیجانات، افکار خودکار و خودگویه های درونی مان دارد. آموختن مدیریت مؤثرتر هیجانات، برای داشتن زندگی موفق، اهمیتی اساسی دارد.
مدیریت مؤثر هیجانات، عبارت است :
• تسکین و آرام ساختن خود به هنگام ناراحتی
• اعمال خود کنترلی
• مدیریت خشم
• کنترل تکانه ها
• ابراز هیجانات در زمان و مکان مناسب
• اجتناب از اضطراب، خشم و افسردگی مداوم
• اداره کردن ناکامی ها و مشکلات اجتن اب ناپذیر زندگی
• جلوگیری از سایه افکندن هیجانات منفی بر روی قضاوت و توانایی حل مسأله ما((کلارک ،2008).
به رسمیت شناختن هیجانات دیگران، عبارت است از توانایی خواندن و درک احساسات و مقاصد دیگران. استفان کاوی72 در کتابی با عنوان هفت عادت افراد بسیار کارآمد به ما توصیه می کند( نخست تلاش کنید دیگران را درک کنید و سپس خودتان درک شوید) دیل کارنگی73 در کتاب آیین دوستیابی و تأثیرگذاری بر دیگران توصیه می کند گوش دهنده خوبی باشید، دیگران را ترغیب کنید تا در مورد خودشان صحبت کنند)به رسمیت شناختن هیجانات دیگران به گوش دادن دقیق و تشویق دیگران برای بیان افکار و احساسات شان، بستگی دارد. همدلی و همدردی، نتیجه توانایی درک احساسات دیگران هستند.
مدیریت روابط با دیگران، چهارمین بخش از هوش هیجانی است. افرادی که در این زمینه، از توانایی خوبی برخوردارند، روابط را در آرامش مدیریت کرده،
با دیگران رابطه برقرار می کنند، از جسارت مناسبی برخوردارند، در هنگام بروز تعارضات و مشکلات دوجانبه، می توانند درباره راه حل ها به گفتگو و مذ اکره بپردازند و قادرند با افراد دشوار، کنار بیایند. مدیریت روابط تا حد زیادی به شناخت هیجانات، مدیریت هیجانات و به رسمیت شناختن هیجانات دیگران بستگی دارد(کلارک،2008).
برانگیختن خود برای تحقق اهداف دستیافتنی، آخرین بخش از هوش هیجانی است. این توانایی هوش هیجانی شامل برنامه ریزی، پشتکار، به تأخیر انداختن ارضای خواسته ها، تحمل ناکامی، مقاومت در مقابل رفتار تکانشی، بهبود یافتن پس از شکست ها و موانع زندگی و یافتن رضایت از فعالی تهای جاری می باشد .البته، برانگیختن خود برای دستیابی به اهداف، به شناخت و مدیریت هیجانات خودمان بستگی دارد(کلارک،2008).
گروس74 (1998)، بیان می دارد هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می شود احساس خوب و خوش بینی برای کنترل هیجان کافی نیست بلکه او نیاز دارد که در این موقعیت ها بهترین کارکرد شناختی را داشته باشد در اصل در تنظیم هیجان به تعامل بهینه ای از شناخت و هیجان

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه درموردشناختی رفتاری، درمان شناختی رفتاری، بیماران مبتلا، سبک زندگی

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu