دانلود پایان نامه ارشد درباره فروشنده و خریدار

دانلود پایان نامه ارشد درباره فروشنده و خریدار

دانلود پایان نامه

 

-در تهران خودمان هم بحمدالله مدتی است که سگها وضع رضایت‌بخشی دارند. سگهای خانگی که معلوم است چشم و چراغ اهل خانه هستند، سگهای ولگرد هم خوراکشان همیشه در بشکه‌های زباله از صبح تا غروب کنار کوچه‌ها آماده است. دیگر چه غصه‌ای دارند؟ (نحوه ی کار شهرداری را نقد می کند و با رضایت بخش دانستن اوضاع سگ ها در واقع از نابسامانی زندگی انسان ها شکایت می کند.)
-اما در نتیجه‌ی مبارزه‌ی پیگیر و دامنه‌داری که با گرانی شده، بحمدالله کاسب‌های ما نه تنها اجحاف را کنار گذاشته و انصاف و ارزان‌فروشی پیشه کرده‌اند، بلکه تندرستی و حفظ سلامت مردم را هم رعایت می‌کنند. مثلاً مدیران رستوران‌ها ترتیبی داده‌اند که آدم شب بعد از آنکه خوب خوراک خود را خورد و ته بشقابش را هم لیسید، تازه باز نیمه سیر برمی‌خیزد و این خود یک نوع سعادت اجباری است چون با معده‌ی سبک به رختخواب می‌رود و زود خوابش می‌برد و خواب‌های پریشان نمی‌بیند.
شیرینی‌فروش‌ها هم برای خدمت به هم‌میهنان خود و حفظ آنان از ابتلا به امراضی که در نتیجه ی مصرف چربی و شیرینی زیاد عارض می‌شود، حتی‌المقدور از به کار بردن خامه و مربا و تخم مرغ در شیرینی کاسته و در عوض به آرد آن افزوده‌اند که از گندم است و گندم هم غذای اصلی نوع بشر را تشکیل می‌دهد و از هر غذایی سالم‌تر است .(ظاهرا از نحوه ی کار مسئولین در مورد تعیین نرخ ثابت برای اجناس مختلف ابراز رضایت و خوشحالی می کند اما هدف اصلی او تبیین این نکته است که فروشندگان اجناس مختلف اگرچه ظاهرا مجبور به ارزان فروشی هستند اما با پایین آوردن کیفیت اجناس خود و کم فروشی کردن به نحودیگری به مردم اجحاف می نمایند.همچنین این کم فروشی و بی کیفیت بودن اجناس را هم به شیوه ای کنایی توجیه می کند ودلیل آن را اهمیت دادن فروشندگان به سلامتی مردم می داند.)
-حالا فرض کنیم که یکی زد و مرا کور کرد. چه می‌شود؟ اولا این سزای من است، تا چشمم کور شود که دیگر حرف حق نزنم، ثانیاً مگر ما چه چیز دیدنی داریم؟ قیافه و طرز رفتار کسانی که با ما سروکار پیدا می‌کنند، قطار بشکه‌های زباله کنار کوچه‌ها، وضع پیاده‌روها، چهره‌ی خیابان‌ها، فیلم‌های تهوع‌آور یا نمایشنامه‌هایی که اگر هم از آن انتقاد کنی می‌خواهند شکمت را بدرند. واقعاً کدام یک از این ها دیدنی است که وقتی کور شدیم از ندیدنش حسرت ببریم؟ همینطور اگر کسی پای مرا شکست و مرا به کلی از پا انداخت، تازه از دوندگی‌های بیجا و بیهوده خلاص می‌شوم .(در واقع از مشکلات و کمبودهای جامعه ابراز شکایت و گله مندی می کنداما ظاهر مطلب او طوری است که گویا از تصور عیوب جسمانی مثل کور شدن یا شکستن پایش نه تنها ناراحت نمی شود بلکه ابراز خوشحالی هم می کند.)
-آقایی وارد قصابی محله ما شد و نیم کیلو آشغال گوشت برای گربه‌ی خود خواست. قصاب با صدای بلند خندید و گفت: با این چرخ برقی که ما داریم دیگر آشغال گوشت برای گربه‌ی کسی باقی نمی‌ماند! خوب معلوم است که این گوشت‌فروش‌ها قصدشان تقلب نیست. فقط چون می‌بینند که جمعیت تهران زیاد شده، می‌خواهند که گوشت به همه برسد .(نحوه ی کار قصاب و تقلب کردن او را توجیه می کند و با کنایه این کار او را نوعی خدمت به مردم محسوب می کند.)
-اما تصادفاً همان روز اول متوجه شدم که نگرانی من بی‌جاست و خداوند تبارک و تعالی که همیشه الطاف بیکرانش شامل حال ضعفاست، وسیله‌ی سرگرمی مرا هم فراهم کرده و بیخ گوشم گذاشته و من از آن بی‌خبرم. دیدم صبح اول وقت که گوشی تلفن را برمی‌دارم و می‌خواهم به دو سه جا تلفن کنم کار تا ظهرم درآمده است .(مولف در ابتدای مقاله از باز نشسته شدن و بیکار ماندن اظهار ناراحتی کرده است اما در ادامه ظاهرا استفاده از تلفن را وسیله ی سرگرمی خود می داند ولی در واقع نحوه ی خدمت رسانی ضعیف مخابرات و مشکل بودن برقراری تماس تلفنی را بیان می کند.)
-مردم خیال می‌کنند کلاس تقویتی یعنی کلاسی که شاگردان را در بعضی از دروس تقویت کند. در صورتی که در واقع این کلاس‌های تقویتی فقط بنیه‌ی مالی گردانندگانش را تقویت می‌کند و بس .(بی فایده بودن کلاس های تقویتی علیرغم بالا بودن میزان شهریه ی این کلاس ها را بیان می کند. )
-زبان خارجی را هم باید خوب یاد بگیری که اولا در هر چهار لغت فارسی دو تا هم لغت فرنگی مخلوط کنی، ژستی بگیری و پزی بدهی. ثانیاً لااقل سالی یک بار مأموریت خارج برای خودت بتراشی و به بهانه‌‌ی مذاکره درباره‌ی فلان پروژه و فلان طرح به خرج بیت‌المال هفت شهر عشق را بگردی و بیشتر طرح‌هایی برای تفریح خودت بریزی .(در نصیحت به یک دانش آموز ظاهرا از محاسن یادگیری زبان خارجی صحبت می کند اما در واقع نوع استفاده ی افراد از این زبان را نقد کرده است.)
-سؤال بیستم هم که سؤال خیلی جالبی است. به درد دانشجویان همه ی رشته‌ها می‌خورد چون شامل این جمله بود: «توانگران مشتغلند» بعد از داوطلبان پرسیده شده بود که واژه «مشتغل» در جمله‌ی فوق دارای کدام یک از این چهار معنی است: منحرف، بی‌بند و بار، سرگرم، بی‌ایمان. تنها عیب کار در این بود که داوطلب می‌بایست، فقط یکی از این معانی را انتخاب کند نه هر چهار تا را .
(در کل این مقاله ظاهرا مولف در حال تعریف و تمجیداز نحوه ی برگزاری کنکور و مناسب بودن سوالات در این آزمون است اما هدف اصلی او در واقع نقد این مساله است و در این بند هم به شیوه ای کنایه آمیز و غیر مستقیم توانگران عصر خود را توصیف می کند.)
-میان قصاب و علاف و خیاط و پالان دوز و آهنگر و سبزی‌فروش و یخنی‌پز و سایر پیشه‌وران هم نابسامانی‌هایی وجود داشت. مقامات مربوطه رسیدگی کردند و نادرستی‌ها را از بین بردند. به طوری که امروز می‌بینیم بحمدالله والمنه هیچ خریداری از دست هیچ فروشنده‌ای شکایت ندارد. عدل و انصاف جای ظلم و اجحاف را گرفته است. دوره‌ای که فروشنده و خریدار آبشان از یک جو نمی‌رفت گذشته است. امروز گرگ و میش از یک جو آب می‌خورند !(کلا لحن کلام و همچنین موضوع مقاله طوری است که مخاطب متوجه می شود که مولف درواقع نحوه ی برخورد فروشندگان با مردم را نقد می کنداگر چه ظاهر سخن او تعریف و تمجید است.)
-ایام عید چه روزهای خوشی بود، ولی افسوس که زود گذشت! کسانی که به مسافرت رفته بودند برگشتند و تهران دوباره به حال اول برگشت. هم تعداد ماشین‌ها زیاد شد، هم آلودگی هوا، هم سخنرانی‌های دور و دراز !(مساله ی ترافیک و آلودگی هوا در تهران را یادآور می شود و در عین حال سخنرانی های بی فایده ی مسئولین را همچون ترافیک و آلودگی هوا معضل همیشگی شهر تهران می داند.)
-من معتقدم که تمام این کافه رستوران‌ها و چلوکبابی‌ها و جوجه‌کبابی‌ها و اغذیه‌فروشی‌ها برای مملکت لازم است. چون گردانندگان آنها باید نان بخورند. دکترها هم باید نان بخورند، دوافروش‌ها هم همینطور .(بی کیفیت و غیر بهداشتی بودن غذای رستوران ها را با کنایه بیان کرده است.)
-سال گذشته کتابی تحت عنوان «زائو و زایمان» نوشت و مبلغ هنگفتی نیز حق‌التألیف گرفت! این کتاب در همان روز اول انتشار بیش از هشت هزار نسخه در یک شهر به فروش رفت. علتش هم این بود که برخی از جوان‌های زن‌دار و کم‌حوصله مرتب آن را می‌خریدند و می‌سوزاندند !(با ذکر میزان فروش کتاب،مخاطب ابتدا تصور می کند که قصد مولف تعریف و تمجید از کتاب است اما وقتی که علت را ذکر می کند کنایه و طنز سخن مشخص می شود.)
-من آدم‌هایی را می‌شناسم که صد برابر تو درآمد دارند و از صبح تا غروب یک دقیقه دست از تلاش و کوشش برنمی‌دارند. دوستی دارم که استاد دانشگاه است، مشاور حقوقی یک وزارتخانه است، عضو هیئت مدیره‌ی یک مؤسسه‌ی تهیه‌ی روغن نباتی است، جزء هیئت امنای یک کارخانه چیت‌سازی است، خزانه‌دار یک شرکت کشتیرانی است، سهامدار عمده‌ی یک بانک است، وکالت می‌کند، تجارت می‌کند، خلاصه یازده شغل دارد و تازه دنبال دوازدهمی‌اش می‌گردد… تو اگر فقط ماهی هفت هزار تومان کرایه می‌گیری او ماهی هفتصد هزار تومان کرایه‌ی ملک می‌گیرد. با این وضع در بیداری که هیچ، حتی در خواب هم خواب می‌بیند که مشغول جنب و جوش و پول درآوردن است. حالا بگو ببینم تو که بی‌سوادی عقلت بیشتر می‌رسد یا او که بیست سال درس خوانده؟ معصومعلی بلافاصله گفت: «البته، او!» (در این بخش مخاطب صحبت های مولف فرد ساده و کم سوادی است که شغل آزاد و درآمد نسبتاًخوبی دارد ولی در قید و بند کسب درآمد بیشتر نیست ودرواقع حاضر نیست که آرامش و استراحت خود را به خاطر بیشتر کار کردن از دست بدهد و به همین خاطر هم سفارش کار مولف را رد می کند و مولف ظاهراً از چند شغله بودن بعضی از افراد تعریف و تمجید می کند اما درواقع هدف اصلی اواین است که بگوید فعالیت های فراوان این افراد فقط به خاطر حرص و طمع زیاد آنهاست نه چیز دیگر.)
3ـ2ـ2ـ تشبیه
یکی دیگر از صنایع ادبی که در این آثار زیاد به کار گرفته شده است صنعت تشبیه است. اما در اکثر این تشبیهات اموری در طرفین تشبیه قرار گرفته که هیچ سنخیت و شباهتی به یکدیگر ندارند و همین بی‌شباهتی و به اصطلاح بی‌ربطی این امور نسبت به یکدیگر باعث ایجاد طنز و خلق لبخند بر لبان مخاطب می‌شود. البته مؤلف با این روش در بسیاری از موارد مشکل مورد بحث خود را هر چه پررنگ‌تر و مهم‌تر جلوه می‌دهد. گاهی هم این تشبیهات به گونه‌ای است که در آن واحد دو مشکل کاملاً متفاوت را ذکر می‌کند و بین آنها پیوند شباهت برقرار می‌کند و در حالی که جنبه‌ی نقد مسأله را گسترده‌تر می‌کند باعث ایجاد طنز هم می‌شود. ذکر این نکته هم لازم است که در تشبیهات هم از عنصر اغراق و غلو بهره گرفته شده است.
نمونه‌های زیر را می‌توان برای مثال ذکر کرد:
-دیدم همان گدای دست و پا چلفتی دارد صحیح و سالم راه می‌رود و از شیر ژیان و ببر دمان هم فرزتر جست و خیز می‌کند .(شخص گدا رابه شیر وببر تشبیه کرده است .)
-(در بیان تعجب کتابدار از شنیدن نام کتاب تاریخ فرشته می گوید:)شاید در نظرش رابطه‌ی فرشته با تاریخ به همان نسبت عجیب می‌نمود که رابطه‌ی آش رشته با میخ طویله .
-و بعد مثل کسی که می‌خواهد مغز استخوان آبگوشت را بتکاند آن را (قلم خودنویس را) با ضربه‌ی شدیدی به طرف پایین تکان داد،به طوری که تمام جوهر های قلم بیرون ریخت (خودنویس را به استخوان و حرکت دادن آن را هم به ضربه زدن به استخوان برای بیرون آوردن مغز تشبیه کرده است.)
-با صدایی چندش‌آور که به عربده بیشتر شباهت داشت .(تشبیه صدای بد خواننده ی آواز به عربده)
– به همان سرعت که اشخاص تسبیح به دست دانه‌های تسبیح را از زیر انگشتان خود رد می‌کنند از زیردست او (پزشک) هم بیمار رد می‌شود .(تشبیه ورود و خروج سریع بیماران در مطب پزشک به حرکت دانه های تسبیح،که ضمن این تشبیه بی دقتی پزشک در معالجه ی بیماران هم به ذهن متبادر می شود.)
-و مرا چنان با خشم روی صندلی نشاند (آرایشگر) که گفتی میرغضب محکوم بیچاره‌ای را روی سفره‌ی چرمین می‌نشاند تا سرش را ببرد.
ـ دو سیر تخمه می‌دهد که از کله‌ی من و تو پوک‌تر است.

مطلب مرتبط :   کودکان و نوجوانان

Close Menu