دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
دوران کودکی، طرحوارههای ناسازگار، اختلالات شخصیت، بیماران مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع دوران کودکی، طرحوارههای ناسازگار، اختلالات شخصیت، بیماران مبتلا

دانلود پایان نامه

رویکردهای درمانی. (یانگ۱۹۹۰)
۲-۸-۳شناختدرمانیتاطرحوارهدرمانی:
نگاهی به حوزه رفتاردرمانی شناختی به ما کمک می کند تا ضرورت ایجاد طرحوارهدرمانی را از نظر یانگ توضیح دهیم.پژوهشگران و متخصصین بالینی رویکرد شاختی _ رفتاری در تدوین درمانهای اثربخش برای اختلالات محور I از جمله اختلالات خلقی ، اضطرابی ، جنسی ، خوردن ، جسمانی کردن و سوءمصرفمواد ، پیشرفت قابل ملاحظهای داشتهاند. این درمانها ، کوتاه مدت ( تقریباً ۲۰ جلسه ) و هدف آنها کاهش نشانهها ، مهارتآموزی و حل مسائل زندگی فعلی بیمار است . با این حال ، اگر چه بسیاری از بیماران با این شیوه درمان مشکلاتشان حل میشود ، ولی بسیاری از آن ها به این نوع درمان جواب نمیدهند و مطالعات نتیجه پژوهی ، معمولاً میزان بالایی از موفقیت درمانی را گزارش میکنند برای مثال در افسردگی ، میزان موفقیت ، بلافاصله پس از درمان بالاتر از ۶۰ % است ، ولی میزان عود مشکل ، پس از گذشتیکسالحدود۳۰%است(یانگ،وینبرگروبک،۲۰۰۱) .
همچنین تعداد قابل توجهی از بیماران نیز از درمان نتیجه نمیگیرند . اغلب بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت یا کسانی که مشکلات منششناختی زیر بنایی دارند از درمانهای شناختی – رفتاری کلاسیک نتیجهکاملنمیگیرند.
امروزه یکی از چالشهای رفتاردرمانیشناختی ، تدوین درمانهای اثربخش برای این بیماران مزمن و مقاوم بهدرماناست.(بکفریمنوهمکاران،۱۹۹۰)
مشکلات منش شناختی میتوانند اثر بخشی رفتار درمانی کلاسیک را کاهش دهند. برخی از بیماران که برای درمان اختلالات محور I مثل اضطراب یا افسردگی مراجعه میکنند ، نمیتوانند روند درمان را با موفقیت پشتسربگذراند،یابهمحضپایاندرمان،مشکلاتشانعودمیکند .
به عنوان مثال ، خانمی که مبتلا به اختلال گذر هراسی بود ، برای درمان شناختی – رفتاری مراجعه کرد . او با کمک برنامه درمانی مشتمل بر تنفس آموزی ، چالش با افکار فاجعه آمیز و رویارویی تدریجی با موقعیتهای هراسزا ، ترس خود از نشانههای آسیمگی را به طور قابل ملاحظهای کاهش داد و بر اجتناب خود از موقعیتهای گوناگون غلبه کرد ، ولی به محض پایان سیر درمان ، مشکل گذر هراسی بیمار دوباره عود کرد . یک عمر وابستگی به همراه با احساس آسیبپذیری و بی کفایتی _ که ما آن ها را طرحوارههای آسیبپذیری و وابستگی مینامیم،او را از خطرپذیری باز میداشت . او برای تصمیمگیری ، اعتماد نفس لازم نداشت و در کسب مهارتهایی مثل رانندگی، غلبه بر مشکلات زندگی، مدیریت مالی و انتخاب اهداف مناسب، با شکست مواجه شده بود .ترجیح میداد افراد مهم زندگیاش ، کارهای او را انجام دهند . این بیمار نمی توانست یک برنامه تفریحی دسته جمعی را هماهنگ کند، کاری که به عنوان تکلیف خانگی به وی داده شده بود و برای حفظ دستاوردهای درمان ، ضروری بود .
طرحوارهدرمانی در مقایسه با شناختدرمانی بیشتر توانست زنان مبتلا به GAD را در افزایش تحمل بلاتکلیفی یاری دهد و همچنین شدت حوزه‌های نگرانی را بیشتر کاهش داد که این پدیده ممکن است به دلیل تعدیل سبک‌های مقابله‌ای و گستردگی حوزه مداخله در طرحوارهدرمانی باشد. از سوی دیگر، شناختدرمانی در کاهش اجتناب شناختی، موفق‌تر از طرحوارهدرمانی بود که این پدیده احتمالاً به دلیل به کارگیری تکنیک‌های رویاروسازی با نگرانی رخ داده است. با این که علایم جسمانی GAD مستقیماً آماج این دو روش درمان قرار نمی‌گیرند، اما باعث کاهش علایم می‌شوند. هر چند سازکار آن‌ها متفاوت است.(حمیدپور۱۳۸۸)
مفید بودن طرحوارهدرمانی در درمان افسردگی و اضطراب مزمن ، اختلالات شدید خوردن ، مشکلات شدید زناشویی و مشکلات رایج در تداوم روابط صمیمی ، تایید شده است وعلاوه بر این ، طرحوارهدرمانی برای مجرمان جنایی و همچنین در جلوگیری از عود مشکل در بین سوءمصرفکنندگان مواد نیز مؤثر است . طرحوارهدرمانی برای درمان جنبههای مزمن منششناختی اختلالات روانی طراحی شده است ، نه برای کاهش علائم حاد آن اختلالات ( مثل افسردگی عمده یا حملات آسیمگی عود کننده) طرحوارهدرمانی درونمایههای روانشناختی را مد نظر قرار میدهد که شاخصه بیماران مبتلا به مشکلات منش شناختی هستند این درونمایهها را طرحوارههای ناسازگاراولیه مینامیم با به کارگیری این مدل از درمان بیماران میتوانند مشکلات شخصیتی خود را به شکل ناهمگون ببینند و در نتیجه برای رها شدن از شر مشکلات انگیزه بیشتری پیدا کنند. درمانگران با استفاده از راهبردهای شناختی _عاطفی ، رفتاری و بین فردی ، در مبارزه با طرحوارهها با بیماران هم پیمان میشوند وقتی این بیماران الگوهای ناکارآمد مبتنی بر طرحوارههایشان را تکرار میکنند درمانگر آنها را به شیوه ای همدلانه با دلایل و ضرورت تغییر روبهرو میکنند . درمانگر به علت به کارگیری “بازوالدینی حد و مرز دار ” در برابر نیازهای ارضا نشده دوران کودکی بسیاری از بیماران در حکم یک پادزهر نسبی عمل مینماید.
۲-۸-۴طرحوارههایناسازگاراولیه:تاریخچهسازهطرحواره
کلمه طرحواره در حوزه های پژوهشی مختلفی به کار برده شده است طرحواره به طور کلی به عنوان ساختار ، قالب ، یا چهارچوب تعریف می شود واژه طرحواره در روانشناسی و به طور گستردهتر در حوزه شناختی تاریخچه ای غنی و برجسته دارد . در حوزه رشد شناختی طرحواره را به صورت قالبی در نظر میگیرند که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل میگیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند .علاوه بر این ادراک از طریق طرحواره واسطه مندی میشود و پاسخهای افراد نیز توسط طرحواره جهت پیدا میکند. به عبارت دیگر طرح کلی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره میگویند .
ویژگی مهم طرحوارهها از نظر یانگ این است که الگوها یا درونمایههای عمیق و فراگیری هستند، از خاطرات، هیجانها و احساسات بدنی تشکیل شدهاند، در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفتهاند در سیر زندگی تداوم دارند درباره خود و رابطه با دیگران هستند و در عین حال به شدت ناکارآمدند. بنابراین رفتارها از طرحوارهها نشأت میگیرند ولی بخشی از طرحوارهها محسوب نمیشوند. هدف طرحوارهدرمانی بهبوددرطرحوارههاست .
طرحواره به عنوان نقشه انتزاعی شناختی در نظر گرفته میشود که راهنمای تفسیر اطلاعات و حل مساله است. بنابراین ما به یک طرحواره زبانی برای فهم یک جمله و به یک طرحواره فرهنگی برای تفسیر یک افسانه نیاز داریم .از روان شناسی شناختی که بگذریم ، در حوزه شناخت درمانی، بک ( ۱۹۶۷) در اولین نوشتههایش به مفهوم طرحواره اشاره کرد. با این حال، در بافتار روانشناسی و رواندرمانی طرحواره به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته میشود که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. یکی از مفاهیم جدی و بنیادی حوزه روان درمانی، این است که بسیاری از طرحوارهها در اوایل زندگی شکل میگیرند، به حرکت خود ادامه میدهند و خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل میکنند، حتی اگر هیچگونه کاربرد دیگری نداشته باشند این مساله همان چیزی است که گاهی اوقات به عنوان نیاز به هماهنگی شناختی از آن یاد میشود، یعنی حفظ دیدگاهی با ثبات در باره خود یا دیگران، حتی اگر این دیدگاه نادرست یا تحریف شده باشد. با این تعرف کلی، طرحواره میتواند مثبت یا منفی، سازگار یا ناسازگار باشد و همچنین میتواند در اوایل زندگی یا در سیر بعدی زندگی شکل بگیرد.
تعریف یانگ از طرحواره : یانگ ( ۱۹۹۹،۱۹۹۰) معتقد است برخی از این طرحوارهها بویژه آنها که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی شکل میگیرند ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منش شناختی خفیفتر و بسیاری از اختلالات مزمن محورI قرار بگیرند. یانگ برای بررسی دقیقتر این ایده، مجموعه ای از طرحوارهها را مشخص کرده است که به آنها طرحوارههای ناسازگار اولیه میگویند. پس از بازنگری در تعریف اولیه ای که از طرحواره ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که طرحوارههای ناسازگار اولیه خصوصیات زیر را دارند:
* الگوها یا درون مایههای عمیق و فراگیری هستند.
* از خاطرات ، هیجان ها ، شناختواره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند.
* در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفتهاند.
* در سیر زندگی تداوم دارند .
* درباره خود و رابطه با دیگران هستند.
* به شدت ناکارآمدند .
خلاصه اینکه طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیبرسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفتهاند و در سیر زندگی تکرار میشوند. توجه کنید که طبق این توصیف، رفتار یک فرد بخشی از طرحواره محسوب نمیشود، چون یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود میآیند بنابراین رفتارها از طرحوارهها نشأت میگیرند، ولی بخشی از طرحوارهها محسوب نمیشوند .
۲-۹ریشههایتحولیطرحوارهها:نیازهایهیجانیاساسی
طرحوارهها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود آمدهاند. ما معتقدیم که انسانها ۵ نیاز هیجانی اساسی دارند . ۱- دلبستگی ایمن به دیگران شامل نیاز به امنیت ، ثبات، محبت و پذیرش ۲- خودگردانی ، کفایت و هویت ۳- آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم ۴ – خودانگیختگی و تفریح ۵- محدویتهای واقعبینانه و خویشتنداری. این نیازها جهان شمول هستند همه انسانها این نیازها را دارند اگر چه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، میتواند این نیازهای هیجانی اساسی را به طور سازگارانهای ارضا کند .گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه به جای ارضا این نیازها منجر به ناکامی آنها میشود. هدف طرحوارهدرمانی این است که به بیماران کمک کند تا راههای سازگارانهتری برای ارضا این ۵ نیاز هیجانی بیابند . تمام مداخلات درمانی رویکرد طرحوارهدرمانی ابزاری هستند ، برای رسیدن به این هدف.
۲-۹-۱تجارباولیهزندگی:
چهار دسته از تجارب اولیه زندگی ، روند اکتساب طرحوارهها را تسریع میکنند. اولین دسته از تجارب اولیه زندگی ناکامی ناگوار نیازها۸۹ هستند این حالت وقتی اتفاق میافتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند طرحوارههایی مانند محرومیت هیجانی۹۰ یا رهاشدگی۹۱ به دلیل نقص در محیط اولیه به وجود آیند. در محیط زندگی چنین کودکی ، ثبات ، درک شدن یا عشق وجود ندارد. نوع دوم تجارب اولیه زندگی که طرحوارهها را به وجود میآورند آسیب دیدن۹۲ و قربانی شدن۹۳ هستند. در چنین وضعیتی، کودک آسیب میبیند یا قربانی میشود و طرحوارههایی مثل بیاعتمادی/ بدرفتاری۹۴ ، نقص / شرم ۹۵یا آسیبپذیری نسبت به ضرر۹۶ در ذهن او شکل میگیرد. در نوع دوم تجارب مشکل این است که کودک زیادی چیزهای خوب را تجربه میکند. والدین جهت رفاه و آسایش کودک ، همه کار میکنند ، در حالی که تامین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است در اثر این گونه تجارب در ذهن کودکان طرحوارههایی نظیر وابستگی / بی کفایتی۹۷ یا

مطلب مرتبط :   امر به معروف و نهی از منکر

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو