دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
افکار مزاحم، اختلال وسواسی – جبری، عوامل شناختی، وسواس فکری

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع افکار مزاحم، اختلال وسواسی – جبری، عوامل شناختی، وسواس فکری

دانلود پایان نامه

بین OCD وGAD از اهمیت برخوردار است. در مقایسه با وسواس، نگرانی با جهتیابی شفاهیتر، واقعیتر و کمتر غیرارادی میشوند. (لانگوز،فریستون ولادوکر۲۰۰۰،تارتر،بیدل و استنلی۱۹۹۲، ولز و موریسون۱۹۹۴)همچنین نگرانیها اغلب به وسیله راهاندازهای قابل شناسایی آشکار میشوند که مرتبط با تجارب واقعی و همراه با اجبارهای آشکارند(کلارک و کلایبرن۱۹۹۷،تالیس و دسیلوا۱۹۹۲،ولز و موریسون۱۹۹۴)
مطابق تعریف راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی نگرانی ویژگی اختلال اضطراب تعمیم یافته است و وسواسها ویژگی اصلی اختلال وسواسی – جبری محسوب میشوند گرچه تشخیص افتراقی این دو سخت نیست. (براون و همکاران۱۹۹۴)
برخی از اختلالها که به طور کلی اختلالهای گسترده وسواسی – جبری نامیده میشوند ممکن است در تشخیص افتراقی ایجاد مشکل نمایند.از جمله ترس از بدشکلی بدن، خودبیمارانگاری۳۸، کندن مو تکانهای، اختلالهای هذیانی تکعلامتی، سندرم توره و اختلال کنترل تکانه (راسموسن و وایسمن ۱۹۹۲)
۲-۴-۲ تشخیص افتراقی از بیماری هایطبی:
شماری از اختلالات طبی اولیه میتوانند علائمی کاملاً شبیهOCD ایجاد کنند. امروزه OCD را اختلال هستههای قاعدهای میدانند واین دیدگاه منبعث از شباهت پدیدارشناختی بین OCD ایدیوپاتیک و اختلال شبه OCD است که با بیماریهای هستههای قاعدهای همراه هستند نظیر کره سیدنهام و بیماری هانتینگتون. (سادوک و سادوک ۲۰۰۷،۲:۱۸۹)
وقتی در بیماری که برای درمان روانپزشکی مراجعه کرده است به فکر تشخیص OCDهستیم باید نشانههای عصبی آسیبهای هستههای قاعدهای را ارزیابی کرد. همچنین باید توجه داشت که OCD بیشتر پیش از ۳۰ سالگی بروز می کند و در صورت شروع اخیر OCDدر افراد مسن تر باید، فکر عوامل عصبی احتمالی دخیل در بروز این علائم بود.(سادوک و سادوک ۲۰۰۷،۲:۱۸۹)
۲-۵علتشناسی:
در زمینه سببشناسی اختلال وسواسی – جبری دو نظریه مهم وجود دارد: نظریه زیستی و نظریه شناختی.
۲-۵-۱ عوامل زیستی(عوامل عصب – زیست شناختی):
مطالعات تصویرنگاری مغز نشان میدهد که سه ناحیه از مغز که ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، در اشخاص مبتلا به OCD فعالیت غیرعادی دارند: قشر حدقهای – پیشانی(ناحیه ای از لوب پیشانی که درست بالای چشمها قرار دارد)، هسته دمی(بخشی از عقدههای پایه) و کمربند قدامی(میکالف و بلین ۲۰۰۱)
وقتی که به اشخاص دارای OCD اشیایی را نشان میدهند که معمولاً علائم را ایجاد میکنند(مانند دستکش کثیف برای اشخاصی که از آلودگی میترسند) فعالیت در این سه ناحیه افزایش مییابد.(مک گوایر و همکاران۱۹۹۴)در کل شواهد کم و بیش محکمی وجود دارد که علایم OCD با فعالیت بیش از حد در این سه ناحیه مغز ارتباط دارد. مطالعات نشان میدهند که وقتی علائم OCD به کمک دارویی یا روانشناختی کاهش مییابند نقایص عصب – زیستشناختی به حالت عادی باز میگردد. (باکستر و همکاران۲۰۰۰)

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد برنامه درسی قصد شده

انتقال دهندههای عصبی۳۹:
دستگاه سروتونرژیک: کارآزمایی۴۰های بالینی بسیاری که بر روی انواع و اقسام داروها انجام شده،
مؤید این فرضیه است که نوعی کژتنظیمی۴۱ سروتونین در ایجاد علائم وسواس فکری و عملی در این اختلال دخیل است. دادهها نشان میدهند که داروهای سروتونرژیک موثرتر از داروهایی هستند که بر سایر دستگاههای نوروترانسمیتری اثر میگذارند.با این حال هنوز روشن نیست که آیا سروتونین به عنوان علت OCD نقش دارد یا نه. در مطالعات بالینی غلظت متابولیتهای سروتونین(مثل۵-هیدروکسی ایندول استیک اسید[۵-HIAA]) در مایع مغزی – نخاعی، محل اتصال پلاکت به ایمیپرامین دارای هیدروژن۳ (که به محلهای بازجذب سروتونین متصل می شوند) و تعداد این محلهای اتصال، اندازهگیری شده و یافتههای گوناگونی را در مورد این مقادیر در بیماران مبتلا به OCD گزارش دادهاند. در یکی از مطالعات غلظت ۵-HIAA در مایع مغزی- نخاعی پس از درمان با کلومیپرامین۴۲ کاهش یافت و این مسئله سبب جلب توجهبهدستگاهسروتونرژیکشد.(سادوکوسادوک۲۰۰۷،۲:۱۸۹)
از دیدگاه عصب – روانشناختی فعالیت بیشتر نیمکره چپ در بیماران وسواسی تأکید بیشتر آنها بر جزئیات را توجیه میکند.(کاربر،آنانث و همکاران۱۹۸۹،باکستر و همکاران۱۹۸۷) چرا که نیمکره چپ در پردازش محرکهای جزئی و نیمکره راست در پردازش محرک های کلی برتری دارد. (مارتین ۱۹۷۸، سرجنت۱۹۸۲، لمب،روبرتسون ونایت۱۹۹۰، اتو۱۹۹۲،فینک و همکاران۱۹۹۶)
مطالعات از وجود ارتباطی احتمالی میان زیرمجموعهای از مبتلایان به اختلالOCD و انواع خاصی از سندرمهای تیک حرکتی یعنی توره و تیکهای حرکتی مزمن حکایت میکنند. در بستگان مبتلایان به اختلال توره،تیکهای حرکتی مزمن در مقایسه با بستگان افراد شاهد(صرف نظر از ابتلای این افراد بهOCD) به چشم میخورد.این داده ها از وجود یک ارتباط خانوادگی و شاید وراثتی میان اختلال توره و تیکهای حرکتی مزمن با برخی از موارد اختلالOCD حکایت می کنند. .(سادوک – سادوک۲۰۰۷، ۲:۱۸۹)

۲-۵-۲ عوامل روانشناختی:
عوامل شناختی در وسواسهای عملی:عدم اطمینان به حافظه
تبیین شناختی نوعی وسواس عملی – رفتار وارسی بیان میکند که این رفتار از نبود اطمینان به حافظه ناشی میشود. یک فراتحلیل این مسئله را بررسی کرد که حافظه چقدر با وارسی در ۷۹۴ شرکت کننده در ۲۲ مطالعه رابطه دارد.(وودز و همکاران۲۰۰۲) این تحلیل آشکار کرد که اشخاص دارای علائم وارسی در یادآوری محرکهایی که در آزمایشها به آنها ارائه شده بود بدتر از اشخاص بدون این علائم عمل کردند.با وجود این، تحلیل حاکی از آن بود که اشخاص دچارOCD بیش از حد نگران ضعف حافظه خود بودند. این نگرانی میتواند باعث نبود اطمینان به حافظه شود که میتواند به وارسی مکرر بیانجامد.(کرنیک و دیگران ۲۰۰۴،۲:۱۹۲)
۲-۵-۳عواملشناختیدروسواسهایفکری:
دست کم ۸۰ درصد مردم هرازگاهی افکار مزاحم کوتاه را تجربه میکنند.آهنگی که در ذهن فرد نقش میبندد، یا یک تصویر ذهنی که فرد ترجیح میدهد نبیند، اما بارها و بارها ظاهر میشوند.(راچمن و دسیلوا ۱۹۷۸)
از آنجا که افکار مزاحم تا این حد شایع هستند، بیشتر پژوهشهای شناختی بر این مسئله تمرکز داشتهاند که این افکار چرا ادامه مییابند .به هرحال، تا وقتی که افکار مزاحم به قدری مقاوم نباشند که باعث ناراحتی یا اختلال واقعی شوندOCD تشخیص داده نمیشوند. (کرنیک و دیگران ۲۰۰۴،۲:۱۹۲)
اشخاص دچار OCDممکن است سختتر از دیگران برای بازداری افکارشان تلاش کنند و با این کار ممکن است وضعیت را در عمل بدتر کنند. چند محقق نشان دادند که اشخاص دارای OCD معمولاً گمان میکنند فکر کردن درباره یک اتفاق میتواند احتمال روی دادن آن را بیشتر کند. (راچمن۱۹۹۰)
اشخاص دچار OCD همچنین احتمال دارد احساس بسیار عمیق مسئولیت در قبال رخدادها را توصیف کنند.(لادوکیور و همکاران۲۰۰۰) در نتیجه این دو عامل آنها بیشتر احتمال دارد اقدام به بازداری فکرکنند. (سالکوسکیس۴۳ ۱۹۹۶)
شواهدی وجود دارد که نشان میدهد بازداری فکر درOCD نقش دارد.یعنی اشخاص دچارOCD در مقایسه با اشخاص بدون OCD دلایل بیشتری برای تلاش جهت بازداری افکار دارند. برای مثال کسانی که عقیده دارند اگر به اتفاقات بد فکر کنند آن اتفاق روی خواهد داد، بیشتر احتمال دارد برای بازداری افکار تلاش کنند، و کسانی که بازداری فکر بیشتری را گزارش میدهند علائم وسواس را بیشتر گزارش میکنند.(راسینوهمکاران۲۰۰۰)
اما پژوهشها نشان میدهند که اشخاص دچار طیف وسیعی از اختلالهای اضطرابی، نگرانند که اگر به اتفاقات بد فکر کنند، آن اتفاقات روی خواهد داد. بنابراین روشن نیست که آیا بازداری فکر به طور خاص تبیینی درباره OCD در اختیار میگذارند یا فقط به طور عام با اختلال های اضطرابی ارتباط دارند.(راسین و همکاران۲۰۰۰)
OCD به طور وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است و نقش عوامل شناختی به خوبی درک شده است. تئوریهای شناختی – رفتاری پیشنهاد میکنند که وسواس های فکری ریشه در افکار طبیعی دارند که اکثریت افراد تجربه میکنند. (راکمن۱۹۹۳، سالکویکس۱۹۸۵،۱۹۸۹ ،۱۹۹۵، سالکوسکیس و فارستر۱۹۹۵)
نظریههای شناختی اختلال وسواسی – جبری بر نقش اساسی باورهای ناکارآمد در سبب شناختی و تداوم این-اختلالتأکیدمیکنند.(سالکوسکیس۱۹۸۵،ولز۲۰۰۰)
رویکرد شناختی مبتنی بر تئوری طرحواره پیشنهاد می کند که باورهای مربوط به مسئولیت پذیری زیاد برای پیشگیری از ضرر اساسی هستند.(سالکوسکیس۱۹۸۵)
مدل شناختی – رفتاری OCD به وسیله سوکمان و همکاران(۱۹۹۴) پیشنهاد شده است.نظریه پردازان پیشنهاد میکنند که عوامل زیر با نشانه هایOCD ارتباط دارند: الف) فراشناخت و نظریههای ارزیابی (سالکوسکیس۱۹۸۵،۱۹۸۹،ولز و ماتیوز۱۹۹۴)؛ ب) طرحوارهها (بک،فریمن و دیویسون۲۰۰۴ ،یانگ۱۹۹۰)؛ ج) نظریه رشد (پیاژه۱۹۶۰۴۴)؛ د) نقش تجربههای دلبستگی (بالبی ۱۹۸۵،لیوتی۱۹۸۸۴۵)؛ و چ) مدل ساختاری ساختار هویت (گایدانو۴۶ و گایدانو ولیوتی۱۹۸۵)
سوکمان و همکاران(۱۹۹۴) پیشنهاد میکنند که طرحوارههای چندگانه در اختلال وسواسی – جبری درگیر هستند؛ به خصوص طرحوارههایی که به آسیبپذیری ادراک شده در مقابل خطر (باورهای بنیادین و خاطرات هیجانی درباره خطر) ناتوانی در تحمل ابهام، تغییر و موقعیتهای جدید، ناتوانی در تحمل هیجانهای شدید و نیاز بیش از اندازه به کنترل مربوط است. (ریزو و دیگران۱۳۹۰)
مدلهای نظری که در تدوین رویکرد شناختی – رفتاری برایOCD مهم هستند توسط سالکوسکیس (۱۹۸۵،۱۹۸۹؛ سالکوسکیس، شفران، راچمن۴۷ و فریستون۱۹۹۹؛ راچمن۱۹۹۷، a1998،۱۹۹۸،۲۰۰۳) و گروه کاری شناختهای وسواسی – جبری (۱۹۹۷،۲۰۰۱،۲۰۰۳،۲۰۰۵) توصیف شدهاند. (ریزو و دیگران۱۳۹۰)
در سال ۱۹۹۷ انجمن کارگروه شناختی وسواس فکری – عملی(OCCWG48) عوامل شناختی مطرح در رشد و تداوم این اختلال را بدینگونه ذکر میکند: مسئولیتپذیری زیاد، باورهای مربوط به اهمیت افکار، باورهای مربوط به اهمیت کنترل افکار، بیش برآورد تهدید، عدم تحمل تردید، بلا تکلیفی و کمالگرایی.
* مسئولیت پذیری زیاد: سالکوسکیس بر این باور است که ارزیابی منفی افکار مزاحم منجر به احساس مسئولیت افراطی برای خطر یا پرهیز از آن میشود و تلاشهایی که برای خنثی کردن افکار مزاحم انجام میشود در شکلگیری اختلال نقش دارند.البته ارزیابی مسئولیت به همان اندازه در پیدایش محتوای افکار وسواسیومزاحممؤثرند.(سالکوسکیس۱۹۸۵،۱۹۸۹،۱۹۹۹)
چندین مسیر را که ممکن است به ایجاد باورهای ناکارآمد مسئولیتپذیری منجر شوند عبارتند از: تجربههای دوران کودکی در رابطه با مسئولیتپذیری خیلی زیاد یا خیلی کم، معیارهای انعطافناپذیر و رویدادهایی که در آن اقدام کردن یا عدم اقدام به اتفاقات بدی برای خود یا دیگران منجر شدهاند. (سالکوسکیس ودیگران ۱۹۹۹)
* باورهای مربوط به اهمیت افکار: بیماران وسواسی معتقدند صرف حضور افکار به معنی اهمیت و معنیداری آنهاست.دامنه ای از

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع تاریخچه چالش‌های هویت در ایران

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو