دانلود پایان نامه ارشد با موضوع 
افراد مبتلا، بیماران مبتلا، فعالیت ذهنی، تصمیم گیری

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع افراد مبتلا، بیماران مبتلا، فعالیت ذهنی، تصمیم گیری

دانلود پایان نامه

جلوگیری نمیکند بلکه در چرخه وخیم شونده افکار ناخوانده مزاحم (افکار تهاجمی) دخیل است که به نوبه خود به واکنشهای عاطفی، شناختی و رفتاری ناسازگار میانجامد. برای مثال، بیمار وسواسی ممکن است باور داشته باشد که بروز یک فکر مانند “بچهام را خواهم کشت” بدان معنی است که خطر تسلیم شدن در برابر این فکر وجود دارد مگرآنکه او کاری برای پیشگیری از وقوع آن انجام دهد، نظیر اینکه از تنها ماندن با کودک خود اجتناب ورزد، یا از اطرافیان اطمینانیابی کند، یا تلاش کند برای خنثی کردن افکار منفی، به موارد مثبت بیندیشد و غیره.
بنابراین، بر طبق فرضیه شناختی، مسئله افکار وسواسی، مربوط به مهار ذهنی ضعیف نیست. بلکه فرض این است که بیماران وسواسی مایل به سوءتعبیر جنبههای عملکرد ذهنی خود هستند، ازجمله حافظه کنشی۷۷، افکار و تردیدهای(وسواسی) ناخوانده مزاحم؛ پس در نتیجه آنها تلاش بسیار زیادی را برای اعمال کنترلی انجام میدهند. ناراحتی تجربه شده توسط بیمار ناشی از ارزیابی۷۸ او از محتوا و رویداد افکار ناخوانده مزاحم است. افزایش فراوانی افکار و تصاویر ناخوانده مزاحم در مقایسه با افراد غیر وسواسی، بهطور عمده به رفتارهای (آشکار و ناآشکار) برآمده از ارزیابیهای انجام شده بستگی دارد. این ارزیابیها در بیماران وسواسی بر افکار تحریف شده درباره “مسئولیت” متمرکز است. معنای تحریف شده مسئولیت، که فرد مبتلا به فعالیت های خود (ازجمله افکار ناخوانده مزاحم و مواد یادسپاری شده در حافظه مثل خاطرات و همچنین رفتار آشکار) نسبت میدهد، به تلاش های ذهنی منجر میشود که با مهار بیش ازحد۷۹ و اشتغال ذهنی۸۰مشخصمیگردد.
“مسئولیت در اینجا به معنی آن است که فرد باور دارد که او ممکن است علت آسیب (به خود یا دیگران) باشد، مگر آنکه اقدام پیشگیرانه یا جبران کنندهای انجام دهد. ارزیابی “مسئولیت” افکار وسواسی را میتوان بهاینصورتتعریفکرد:
“فرد باور دارد که دارای قدرتی است که اتفاقات منفی قطعی را به وجود میآورد و یا از آن جلوگیری میکند.”(سالکووسکیسوهمکاران۱۹۹۲).
بنابراین، ارزیابی افکار ناخوانده مزاحم به عنوان شاهد ضمنی برای مسئولیت آسیب به خود یا دیگران، قلمداد میشود. زیرا “ارزیابی”، بین افکار ناخوانده مزاحم با پریشانی (ناراحتی) و نیز بروز رفتار خنثی کننده،پیوند برقرار میکند. اگر ارزیابی صرفاً آسیب و خطر را بدون هیچ نشانهای از مسئولیت، مطرح سازد، پس نتیجه به احتمال زیاد اضطراب و افسردگی است که ممکن است در یک چرخه تشدید شونده “خلق-ارزیابی” نقش ایفا کند (تیزدیل۱۹۸۳)، لیکن بدون پیوند “مسئولیت-خنثی سازی”، به وسواسهای مرضی (بالینی) منجر نمیشود. شنیدن حرفهای کفرآمیز و صدمه زدن به فرزندان خود از زبان کسی دیگر به خودی خود ممکن است ناراحت کننده نباشد، با این وجود، اگر فرد اینطور درک کند که این حرفها از نظر شخص او مهم است (مثلاً”شاید این فرد میخواهد به بچههای من صدمه برساند”)، انتظار میرود برخی پاسخهای هیجانی (اضطراب، عصبانیت) اتفاق افتد. بدون ارزیابی اختصاصی مسئولیت، یک برهه وسواس پیش نمیآید.
هنگامیکه افراد آسیبپذیر (مستعد)، افکار ناخوانده مزاحم را به عنوان موضوعی خود- خواسته۸۱ (مثلاً، بروز ارزیابیهایی مانند “این افکار ممکن است به این معنی باشد که من میخواهم به فرزندانم صدمه بزنم؛ من باید در برابر از دست دادن کنترل بایستم”) قلمداد کنند، یک الگوی وسواسی در آنها احتمال وقوع مییابد. این مشابه تفاوت در نتیجه دو وضعیتی است که در یکی، از وارسی کننده وسواسی میخواهیم که خودش در را قفل کند و در دیگری میخواهیم که قفل شدن در توسط فرد دیگری را نظاره کند. اثر مسئولیت را به روشنی میتوان در آزمایشهای انجام شده توسط روپر۸۲ راچمن(۱۹۷۵) و روپر و همکاران (۱۹۷۳) دید: در این مطالعات، موقعیتهایی که معمولاً آئینهای وارسی را در بیماران وسواسی برمیانگیزد (مانند قفل کردن در)، هنگامیکه درمانگر حضور داشت، ناراحتی یا رفتار وارسی ناچیزی را بوجود آورد (یا اصلا بوجود نیاورد). این درست نقطه مقابل موقعیتی بود که فرد تنها بود (راچمن۱۹۹۳)
بنابراین، کانون اصلی این نوع شکل بندی شناختی را بایستی در رفتار خنثیساز جستجو کرد که با ارزیابی مسئولیت آشکار میشود. این بدان معنی است که اگر افکار خودآیندی که جنبه ناخوانده مزاحم دارد متضمن نوعی مسئولیت نباشد… بنابراین احتمال ناچیزی وجود دارد تا رفتار خنثی ساز اتفاق بیفتد، و احتمالاً نتیجه بهجای کارهای وسواسی، افزایش اضطراب و افسردگی خواهد بود (سالکووسکیس۱۹۸۵، ۵۷۹). بخشی از این “ارزیابی” ناشی از یک فکر ناخوانده مزاحم است که با باورهای مربوط به افکار خود پیوند دارد، مانند مواردیکه توسط سالکووسکیس (۱۹۸۵) تشریح شدهاند. برای نمونه، ” انجام ندادن رفتار خنثیساز پس از وقوع یک فکر ناخوانده مزاحم، همانند یا همطراز این است که به دنبال و خواهان آسیب و صدمهای باشیم که امکان وقوع آن در فکر ناخوانده مزاحم نهفته است” یا ” فکر درباره موضوعی به اندازه انجام آن بد است…”. پس در این شرایط، ارزیابی به این صورت در میآید: “فکر کردن من درباره این فکر، یعنی…”. به این صورت، ارزیابیای که معنیدار تلقی میشود بر یک فکر بیمعنی استوار است. البته، معمولا بیماران مضطرب میگویند “من باید دیوانه باشم چون افکارم مثل افکار دیوانه ها است و من مطمئن هستم کهافکاردیوانهایدارم…”
بر حسب نظریه شناختی- رفتاری، بیماران به عنوان کسانیکه بخصوص درباره حافظه و فرآیند تصمیمسازی خود نگران هستند، درنظر گرفته میشوند؛ در نتیجه، آنها تلاش زیادی میکنند تا فرآیندها و فعالیتهای ذهنی خود را تحت کنترل داشته باشند؛ البته به انواع شیوههای ضد مولد (دارای اثر معکوس) و بنابراین، اضطراب-افزا.
کوششها برای کنترل افراطی، به این دلایل ناراحتی و پریشانی را افزایش میدهد: (۱) توجه مستقیم و عمدی به فعالیت ذهنی میتواند به اصلاح درونمایه (محتوی)های آگاهی منجر شود؛ (۲) تلاشهایی که برای کنترل عمدی رشتهای از فعالیتهای ذهنی صورت میگیرد، قرین شکست است و یا حتی منجر به نتایج معکوس (اثر ضد مولد) میشود؛ (۳) کوشش برای جلوگیری از آسیب و مسئولیت آسیب، موجب افزایش آشکار شدن و دسترسی بیشتری به افکار مربوط به آسیب میشود؛ و (۴) رفتار خنثی ساز که با هدف پیشگیری صورت میگیرد نیز بیمار را از کشف این مطلب باز میدارد که موضوعاتی که از آنها میترسد، رخ نخواهد داد. به این ترتیب، باورهای گزاف (اغراق شده) درباره مسئولیت و آسیب امکان کاهش نمییابند.
۲-۶فکرتحریفشده:شالودهارزیابیهایمنفی
خطاهای فکر به تنهایی جنبه مرضی (آسیب شناختی) ندارد؛ در حقیقت مردم برای قضاوت های خود از رشتهای از یافتارهایی شخصی سود میبرند که ممکن است سفسطه آمیز هم باشد (نیسبت۸۳ و راس،۱۹۸۰). بر طبق فرضیه شناختی، بیماران مبتلا به OCD، شیوه فکر کردن ویژه ای از خود نشان میدهند؛ احتمالاً انگاره زیر رایج ترین و مهمترین معادله است:
هر تاثیری بر نتیجه= مسئولیت نتیجه (مسئول نتیجه بودن)
یک زمینه جالبتوجه،رابطهمسئولیتو انجام یک عمل (درمقابل عدم انجام آن) است. سالکووسکیس(۱۹۸۵) میگوید که این باور که “شکست در جلوگیری (یا شکست خوردن در تلاش برای جلوگیری) از صدمه به خود یا دیگران با مسبب آن صدمه بودن، یکسان است”، احتمالاً فرض محوری در تولیدمسائلوسواسیاست.
تجربه بالینی نشانگر آن است که بیماران وسواسی در مقایسه با غیر وسواسیها ممکن است بیش از اندازه به غفلتها۸۴ حساس باشند. در آغاز، به نظر میرسد که این حساسیت یک ویژگی تعمیم یافته است، به گونهای که افراد مبتلا به OCD نسبت به پیامدهای صدمه زننده اموری که آنها در انجامشان غفلت کردهاند، ظاهراً مواظب و مراقبتر از آزمودنیهای غیربالینی (غیر بیمار) هستند. با این وجود بررسی دقیقتر، یک تبیین جایگزین را مطرح میسازد. دست کم تحت دو گونه شرایط کسانی که مبتلا به مسائل وسواسی نیستند، ممکن است به غفلت حساس باشند: نخست، هنگامیکه آنها باور دارند که آگاهی از پیامدهای غفلت، وظیفه ویژه آنها است (یعنی، مسئولیت آنهاست)؛ و دوم، هنگامیکه در واقع آنها پیامدهای منفیای را پیش بینی کردهاند که ناشی از غفلت است. غفلت هایی که افراد مبتلا بهOCD را نگران میسازد، مربوط به حیطههایی است که نسبت به آن آگاهی افراطی (توجه بیش از حد)۸۵ دارند. روشن است که آنها نوعی وظیفه را احساس کنند. مهمتر آنکه پیش بینی فاجعه میتواند یک فکر ناخوانده مزاحم را دربرگیرد. اگر شخصی متوجه یک قطعه شیشه روی سطح پیاده رو شود و بی هیچ دلیل روشنی، این فکر ناخوانده مزاحم را تجربه کند که کودکی ممکن است زمین بخورد و این قطعه شیشه در چشمش فرو رود، به ناچار باید تصمیم بگیرد که: “آیا قطعه شیشه را به حال خود رها کنم و از اینجا دور شوم یا آن را بردارم؟” در صورت رخ ندادن آن فکر ناخوانده، هیچ تصمیمی مطرح نمیشد. بنابراین افکار ناخوانده مزاحم پیرامون صدمه و آسیب، موقعیتهایی را که نیاز به تصمیم گیری ندارند به موقعیت هایی تبدیل میکنند که مستلزم گرفتن یک تصمیم ویژه درباره صدمه و آسیب هستند. در عمل بیمارانOCD بیشتر از آزمودنیهای غیر بیمار احتمالداردکهاینگونهافکارراتجربهکنند.
در یک مطالعه تجربی مشخص شد که وقتی آزمودنیها در معرض یک فکر ناخوانده مزاحم درباره صدمه و آسیب قرار گرفتند، واکنش آنها مانند واکنش افراد وسواسی در قبال غفلت بود. این بدان معنی است که یکی از ویژگیهای بیماران وسواسی این است که آنها مکرراً به پیش بینی شمار زیادی از نتایج منفی احتمالی میپردازند؛ افکار ناخوانده مزاحم غالباً مربوط به اموری میشوند که میتواند منجر به نتیجه بدی شود مگر آنکه درست با آنها برخورد شود (مثل پا گذاشتن بر کثافت، تصادفاً به کسی آسیب رساندن، قفل نکردن در و یا باز ماندن شیر گاز). گاهی اوقات بیمار وسواسی به خود اجازه نمیدهد تا از پیش بینی مسائل/فجایع پرهیز کند، زیرا بدان معنی خواهد بود که او عمداً چنین کرده است که خود افزایش احساس مسئولیت را در پی خواهد داشت. درنتیجه، تلاش برای پیش بینی نتایج منفی را یک وظیفه در نظر میگیرند. اگر نتیجهای منفی پیش بینی شود (حتی بصورت یک فکر ناخوانده مزاحم)، مفهوم مسئولیت شکل میگیرد: برای اینکه فرد کاری انجام ندهد، مجبور است تصمیم بگیرد که در جهت جلوگیری از نتیجه آسیبرسان، اقدامی انجام ندهد. یعنی، تصمیم به عدم اقدام علیرغم آگاه بودن از پیامدهای فاجعه آمیز احتمالی، به یک تصمیم اثرگذار (فعال) تبدیل میشود و از فرد، عامل سببی (مسبب) پیامدهای فاجعه آمیز میسازد. بنابراین رخداد افکار ناخوانده/وسواسی موقعیت را از حالتی که در آن صدمه و آسیب تنها با غفلت، امکان وقوع مییابد به حالتی دگرگون میسازد که در آن فرد “فعالانه” تصمیم گرفته است تا به صدمه و آسیب امکان وقوع دهد. به

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوع شرکتهای تجاری

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو