دانلود مقاله با موضوع
یادگیری مشارکتی، وابستگی متقابل، محتوای آموزشی، کیفیت یادگیری

دانلود مقاله با موضوع یادگیری مشارکتی، وابستگی متقابل، محتوای آموزشی، کیفیت یادگیری

دانلود پایان نامه

نظریات پیاژه و ویگو تسکی‏31 قرار دارد.کار پیاژه و نظریه های مرتبط با آن بر پایهء یک قضیهء منطقی استوار بود.در این نظریه وقتی‏افراد در محیطی با هم همکاری و تعامل دارند یک تضاد شناختی- اجتماعی روی‏ می‏دهد،تضاد باعث نوعی عدم تعادل شناختی در فرد می‏شود که ذهن فرد را تحریک‏ می‏کند تا به سمت نوعی تعادل شناختی حرکت کند.کار ویگو تسکی و نظریات مؤید آن‏ بر پایهء این قضیهء منطقی قرار دارد که کسب دانش،امری اجتماعی است.بنابراین‏ تلاشهای مشارکتی برای یاد گیری مؤثر است و تأثیر یاد گیری را مضاعف می‏کند.نظریهء رفتاری،بر تأثیر تقویتهای گروهی و پاداش‏های در حین یاد گیری متمرکز است.اسکینر32یکی از صاحبنظران این دیدگاه از گروه به عنوانیک عامل تقویتی در یاد گیری یاد می‏کند و بندورا بر تقلید از گروه تأکید دارد.از نظر او تقلید در فعالیتهای‏ گروهی خود را نشان می‏دهد و باعث افزایش و تسهیل یاد گیری می‏شود.هومانز33 همانند ثیباوت و کلی‏ بر تأثیر پاداش و ارزش آن در مبادلات اجتماعی در یاد گیری اشاره می‏کند (جانسون ،1998).اگر چه نظریه‏های رفتاری و نظریهء رشدی-شناختی‏ پیروان زیادی دارند،ولی مهمترین نظریه نیستند.شاید مهمترین نظریه در مورد یاد گیری‏ مشارکتی نظریهء وابستگی متقابل اجتماعی باشد.نظریه پردازی بر مبنای وابستگی متقابل‏ اجتماعی در اوایل دههء 1900 آغاز شد،زمانی که یکی از بنیانگذاران مکتب گشتالت، به نام کافکا34پیشنهاد کرد که گروهها،کل‏های پویایی هستند که وابستگی متقابل اعضا در آن می‏تواند اثربخش باشد.یکی از همکاران کافکا به نام لوین‏35یافته‏های کافکا را در دهه‏های 1920 و 1930 اصلاح کرد و به این نتیجه رسید که گروه در گرو وابستگی‏ متقابل اعضا در رسیدن به هدف مشترک تجلی پیدا می‏کند.هدف مشترک،گروه را به‏ یک مجموعهء پویا تبدیل می‏کند به طوری که پویایی در موقعیت هر عضو و یا تغییر در بعضی از افراد گروه،موقعیت اعضای دیگر گروه را نیز متغیر و پویا می‏سازد و یک تمایل‏ درونی را در اعضای گروه برای اجرای اهداف مشترک ایجاد و ترغیب می‏نماید.
لوین و همکاران او مثل اویسنکین36،لیسنر37،ماهلر38و لویس‏39با انجام تحقیقات بیشتری در این زمینه
اعلام کردند که برای اجرای هدف مشترک یک انگیزهء بسیار قوی در افراد به وجود می‏آید که رفتار مشارکتی را تحریک می‏کند.در اواخر دههء 1940 یکی ازاین تحقیقات نشان داده است که اساس موفقیت هرروش‏ یادگیری را دوعامل کلیدی تشکیل می‏دهد:نخست داشتن اهداف‏ گروهی،اعم از دریافت پاداش،دریافت گواهینامه و حتی فراگیری‏ بخش کوچکی از یک درس و دوم،مسئولیت داشتن و پاسخگو بودن هرفرد در قبال یادگیری گروه.در این مقاله چندروش یادگیری‏ مشارکتی ارائه‏شده است که هریک از آنها را مستقلا گروههای‏ تحقیقی مورد مطالعه قرار داده‏اند.چهارروش از روشهای مذکور، تحت عنوان کلی یادگیری گروهی،و سه‏روش به‏طور مجزا،مورد بحث قرار گرفته‏اند.
دیوید و راجر جانسون،از دانشگاه مینه‏سوتا40 در سال 1987 میلادی،مدلهای‏ مختلف روش آموختن باهم را ابداع کرده‏اند.در روش فوق،دانش‏آموزان در گروههای‏ ناهمگن چهار تا پنج‏نفره،مشغول انجام تکالیف خود می‏شوند.نتایج کار گروهی روی یک‏ ورقه منعکس می‏شود و مبنای دریافت نمره یا پاداشهای گروهی،همین کار مشترک است. دیوید و راجر جانسون معتقدند که فعالیتهای درون‏گروهی مشترک و تشکیل جلسه‏های‏ مباحثهء منظم دربارهء چگونگی بهتر انجام دادن یک کار گروهی،محور اصلی موفقیت در این روش یادگیری مشارکتی است.براساس یکی از نخستین و مهمترین یافته‏های تحقیقی در زمینهء روشهای یادگیری‏ مشارکتی،افرادی که در یک‏گروه مشارکت دارند،می‏آموزند که یکدیگر را دوست‏ بدارند(اسلوین 1977).جای تعجب نیست که طبق این یافته‏ها،دانش‏آموزان این کلاسها نسبت به کلاسهای سنتی علاقهء بیشتری به همکلاسیهایشان نشان می‏دهند.این نکته نه تنها به‏ خودی‏خود حائز اهمیت است،بلکه در رابطه با دانش‏آموزانی که از نژادهای مختلف باهم‏ همکاری دارند،درخور توجه شایانی است.چرا که براساس شواهد قطعی،مطرود و منزوی ماندن اقلیتهای قومی و نژادی در مدارس،مسأله‏ای نیست که به‏آسانی و بر اثر مرور زمان از بین برود.
تراوب، وایس، فیشر، موسلاوخان (به نقل از شعبانی ورکی،1379) با تحقیقی الگوی مشارکتی را با روش تدریس غیرفعال در مدارس کانادا مقایسه کرده و نتیجه گرفته‌اند که استفاده بیشتر از الگوی تدریس مشارکتی سبب می‌شود که دانش‌آموزان به استقلال و نگرشهای مثبت نسبت به درس، معلم و خودشان دست یابند. کنت جونز و والیزگی(به‌نقل از یادگارزاده، 1378)نشان داده‌اند که تدریس مشارکتی سبب همکاری بیشتر دانش‌آموزان و کاهش مشکلات مدیریت کلاس می‌شود.
جامعه‏شناسان،مدتهای مدیدی است که از اندیشهء مشارکت دانش‏آموزان نژادهای‏ مختلف،به عنوان وسیله‏ای برای ایجاد روابط مثبت میان‏گروهی و محیطهای عاری از تبعیض نژادی طرفداری می‏کنند. طبق نظریهء تماس‏،نظریهء غالب در برقراری روابط میان‏گروهی سالم و سازنده در آمریکا،ایجاد این‏گونه روابط میان‏گروهی باید در فضای صمیمی و عاری از تبعیض‏ مدارس پی‏ریزی شود و این امر فقط از طریق شرکت دانش‏آموزان در کنشهای متقابلی که‏ از سوی مدرسه به اجرا گذاشته می‏شود،امکانپذیر است.پژوهشهای انجام‏شده در زمینهء روشهای یادگیری مشارکتی،اصول نظریهء فوق را تأیید می‏کند.این روشها همگی بر مشارک
ت دانش‏آموزان نژادهای مختلف و بر یکسان شمردن موقعیت آنان در برنامه‏هایی که‏ مدرسه به اجرا درمی‏آورد،تأکید دارند.گیج و برلاینر41(به نقل از لطف‌آبادی و دیگران، 1374) در تحقیقی نشان داده‌اند که کیفیت یادگیری در الگوی تدریس مشارکتی بیشتر از الگوی غیرفعال است. در تحقیقی دیگر که درباره کارایی الگوی جیگ ساو انجام شد، اعلام گردیده است که بیست درصد مدارس در ایالات متحد آمریکا از الگوی جیگ ساو استفاده می‌کنند. طبق این اعلام دسترسی به شبکه اینترنت کمک زیادی به استفاده از این الگو کرده و فنون این الگو را به آسانی در دسترس همگان قرار داده است. همچنین اعلام شده است که معلمان می‌توانند در ارائه دروس به صورت مشارکتی عمل کنند و دروس مربوط را از طریق اینترنت و اتاقهای گفتگوی اینترنتی کسب نمایند.
مگنوسن و همکاران42 (2000) اثر روش آموزش مبتنی بر پژوهش را بروی توانایی تفکر انتقادی بررسی کردند و نشان دادند فراگیرانی که در فرم A تست تفکر انتقادی گلیزر نمرات پایین گرفته بودند پس از آموزش نمرات بالاتری گرفتند.
یانگ بلود وبیتز43 (2001) در پژوهش تجربی خود بر روی دانشجویان پرستاری نشان دادند که استفاده از روشهای فعال تدریس باعث رشد تفکر انتقادی در آنها می‌شود.
کارابنیک و کولینز44 (1996) در یک مطالعه بر روی دانشجویان به این نتیجه دست یافتند که شیوه‌ی آموزشی مبتنی بر مشارکت گروهی موجب می‌شود که مهارت تفکر انتقادی دانشجویان ارتقاء یابد.
گارساید45(1996)یک مطالعه تجربی با طرح پیش آزمون وپس آزمون برروی دانشجویان انجام دادودرصدد بودبه این مساله پاسخ دهد که آیا بحث گروهی مهارتهای تفکر انتقادی رابیش از روش های آموزش سنتی مانندسخنرانی ارتقاء می دهدونتایج تحقیق حاکی از آن بود که بین تاثیر دوروش آموزش تفاوت معنی داری وجود دارد. نتایج پژوهش باوم برگر46(2005)نشان میدهد که تکنیک های یادگیری مشارکتی ومطالعه موردی برمهارتهای حل مساله وتصمیم گیریدانشجویان موثر بوده است.
در تحقیقی که بوتلهو و ادانل47(2004) انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که روش تدریس بحث گروهی از نوع گروههای کوچک می تواند به ایجاد محیط فعال یادگیری برای تمام دانشجویان، در هر سطح از هوش یا توانایی ذهنی، منجر شود. در این پژوهش مشخص شد که تدریس از نوع بحث گروهی که مستلزم مبادله دانش و اطلاعات به صورت دو طرفه است، برای دانشجویان مفیدتر است؛ گرچه در پژوهش مذکور تأکید شد که دانشجویان علی‎رغم مزایای تدریس از نوع بحث گروهی، ترجیح می‎دهند تا تدریس به صورت سخنرانی فعال و توسط استاد متخصص و مسلط بر محتوای آموزشی صورت گیرد.
رینولدز48 (1994)معتقد است که یادگیری از طریق گروههای پنج نفره متأثر از اصول ایدئولوژیکی، آموزشی و انگیزشی است. او در تحقیق خود دریافت که یادگیری مهارتهای زندگی مثل چگونگی همکاری با دیگران و کسب مهارتهای تعامل با دیگران از طریق روش مذکور بهتر صورت می‎گیرد. این گونه مهارتها برای شهروند مفید شدن و ارتقای سطح فرهنگ مشارکت و همکاری در جامعه بسیار مؤثر است. اینکه مزایای تدریس بحث گروهی از نوع گروههای پنج نفره ناشی از تأثیرات اجتماعی یا آموزشی است، نیازمند بررسی است، اما جویس و ویل49 (2004)معتقدند که ترکیب عوامل انگیزشی (اجتماعی) و آموزشی می‌تواند عامل استقبال دانشجویان از شیوه مذکور باشد.
سلاوین50 (1995)تأکید دارد که در راستای روش تدریس بحث گروهی از نوع گروههای پنج نفره، به دلیل آنکه «همکاری» جایگزین «رقابت» می شود، یادگیری بهتر صورت می‌گیرد.
دمین51(1984)نیز ضمن بحث از مزایای روش بحث گروهی بر این نکته اشاره دارد که روش مذکور می تواند مفاهیم نقادی و قدرت انتقاد را در دانشجویان رشد دهد. اینکه روش تدریس از نوع بحث گروهی برای استاد یا دانشجو و یا هر دو مفید است، نکته‌ای است که مورد بحث برخی از پژوهشگران قرار گرفته است.
دوین- شیهان و همکاران52 (1976) معتقدند که روش مذکور از نظر اجتماعی برای استاد و دانشجو هر دو مفید است. از یک طرف، دانشجویان از طریق تعامل با یکدیگر اعتماد به نفس بیشتر، قدرت بیان بالاتر و خجالت و کمرویی کمتری پیدا می‎کنند.
از طرف دیگر، در استادان نیز روحیه همکاری، سعه صدر و نقد پذیری و توان شنیدن نظرهای دیگران بیشتر و قوی‌تر می‎شود. اینکه از طریق روش بحث گروهی یادگیری بهتر صورت می‎گیرد، نکته‌ای است که در پژوهش اندرسون و ریدر53(1989)نیز تأیید شده است.
ایواسی و گلدنبرگ54 (1993) معتقدند که به طورکلی، روشهای دانشجومدار از قبیل گروههای پنج نفره در مقایسه با روشهای استاد- مدارمؤثرتر است.
محیط آرام و به دور از ترس و اضطراب، شرکت همه دانشجویان در بحث، ط

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درمورد کلیله و دمنه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو