دانلود مقاله با موضوع برنامه پنجم توسعه

دانلود مقاله با موضوع برنامه پنجم توسعه

دانلود پایان نامه

این پنج حوزه را میتوان در حوزههای پیدایش و تفرّق زبانها(لهجههای زبانی)، قلمروهای دینیمذهبی، فرهنگهای قومی‌با توجه به نواحی فرهنگی(موسیقی قومی)، عرصههای فرهنگ عمومی(مثل غذا)، جغرافیای نژادی، مدلهای شهری(بومی، استعماری، نوظهور) و افزون بر این در مطالعات موردی جغرافیایی مورد توجه تحلیل قرار داد (همان). از این منظر با توجه به ارتباط عمیقی که بین جغرافیا و نمودهای مادی و معنوی فرهنگ برقرار است، میتوان جغرافیای فرهنگی را یکی از مهمترین مؤلفههای هویت فرهنگی هر کشوری تلقی نمود چه اینکه در همتنیدگی این مفهوم با سایر مؤلفههای هویتی نیز تبادر این معنا را به ذهن دوچندان میکند. در حقیقت توجه به عامل سرزمین و بستگیهای جغرافیایی را میتوان در نگرشهای گوناگون به هویت دید(رواسانی، 1380).  

جغرافیای فرهنگی ایران نیز با در نظر گرفتن ارتباطی که با سایر مؤلفههای هویتی دارد و براساس تغییرات گوناگون فرهنگی و هویتی که در دورههای مختلف تاریخی رخ داده است، از جایگاه بیبدیلی برخوردار است. نباید از نقش مهمی‌که جابهجایی جمعیتها و حتی تسلط آنها بر ایران و تأثیر آنها بر نظاماجتماعی گذشته ایران داشته، غفلت کرد(جعفریان، 1383اما از سوی دیگر نباید نگاهی تقلیل گرایانه به جغرافیای فرهنگی داشت که تنها آن را در بستری تاریخی مورد توجه قرار میدهد بلکه باید علاوه بر این نگاه، با رویکردی موسّع جغرافیای فرهنگی را با توجه به سایر مؤلفهها به ویژه نظاماجتماعی و فرهنگی و همچنین تاریخ و حافظه فرهنگی مورد توجه قرار داد؛ گرچه این رویکرد به ویژه در احکام فرهنگی برنامه پنجم توسعه کشور دیده میشود ولی در مجموعِ اسناد بالادستی کمرنگ و گاه بیرنگ مینماید.
در پایان این بخش باید نکاتی را از منظر نگارنده در قالب جمع بندی اظهار کرد: واژه لاتینی فرهنگ به معنای کشت و کشاورزی اگر به معنای مجازی فرهنگ در غرب به معنای پرورش روح و ذهن در نظر گرفته شود در تقابل با معنای این واژه در زبان فارسی به معنای علم، ادب و آموزش و معرفت تفاوت بسیار خواهد داشت. غرب به دنبال پرورش روح و ذهن انسانهای جوامع است؛ لذا امروز فرهنگ دیگر فراتر از واژه‌هایی است که به عنوان کاشت و علم و ادب معنا شود، فرهنگ نمایانگر ریشهها و اعتقادات، تاریخ، باورها، تضادها، تشابهات، نوع مصرف و به اقتضای آن تولید هر آنچه که ارزش مادی و معنوی است مفهوم مییابد. همان طور که دکتر شریعتی بیان داشته یک جامعه و گروه اجتماعی تا سطح جزئیتر آن یعنی فرد زمانی که فرهنگاش را شناخت در واقع خودش را شناخته است.
فرهنگ مانند ابرهای تکهای است که در هر دوره و زمان خاص شکلی خاص به خود گرفته است و در فضا در جریان است؛ لذا میتوان فرهنگ آمریکایی را بر فراز منطقه جغرافیایی هر کشوری دیگر گستراند، اما افراد، گروههای اجتماعی ساکن در هر منطقه جغرافیایی آموختهها و ذهنیتی از خود دارند و اگر فردیت و آن گروه اجتماعی و قومیت و ملیت، خودشناسی مستحکمی‌داشت و با دیگر افراد جامعهاش نیز تعامل و احساس تعلق خاطر نمود و با آنان کنش متقابل داشت این مخاطبان پویا تضادهای فرهنگ فضائی را با خودآگاهی فرهنگ ساکن زمینی خود تشخیص خواهند داد. فرهنگ فضایی امروز از عناصر مهم اساسی چون زمان اوقات فراغت بیش از هر چیزی بهره میگیرد تا بر یک محیط آنچه میراث اجتماعی و فرهنگی وی است به عنوان ارزش چکشکاری نماید.
مخاطبان گرچه براساس ذهنیت خویش که نشأت گرفته از میراث تاریخی، ادبیات و محیط،… تجربیات خود یافتههایشان را معنا مینمایند؛ اما در این میان مذهب نیز بستهای از کاملترین بایدها و نبایدهاست؛ که حیات اجتماعی تا حیات روانی افراد را تحت تأثیر قرار میدهد؛ در واقع فرهنگ کاملترین مذهب یک مرز و بوم است. فرهنگهای زمینی هویت فرهنگی افراد یک جامعه را شکل میدهند و هویت فرهنگی نیز بخشی از ویژگی جامعه است و آن جامعه را از سایر جوامع متمایز میسازد. انسانشناسان هویت فرهنگی را متشکل از مؤلفههایی چون ملت، قلمرو، جغرافیای سیاسی، زبان و دین میدانند. همچنین آنتادیوپ انسان شناس سنگالی هویت فرهنگی یک جامعه را بسته به سه عامل تاریخی، زبان و روانشناختی دانسته است. اما یونسکو در کنفرانس جهانی مکزیکوسیتی به سال 1982، هویت فرهنگی را هسته مرکزی شخصیت فردی و جمعی قلمداد میکند که زیربنای بیشتر تصمیمهای معتبر رفتار اعمال و فرایندهای تواناساز یک جامعه برای دستیابی به توسعه است. بنابراین هویت و توسعه در کنار هم مورد تأکید میباشند.
هویت فرهنگی که حاکی از تداوم بین گذشته و حال است و این تداوم نیز خود بر شناخت گذشته دلالت میکند، در ایران از ترکیبی مشتمل بر هویت ایرانی، اسلامی و غربی پا گرفته است. اما این ترکیب توازنی یکسان ندارد؛ گرچه با توجه به تقسیمبندی نسلها این ترکیب میتوان کثرتی از ایرانیت یا اسلامی و غربی بدست دهد، ایرانیت در طول تاریخ در نهاد ما تثبیت شده، و اسلامیت تشیع از رسوبات فعال است که عملاً به هسته سختی مبدل شده و فرهنگ غربی در لایهای سطحی قرار گرفته و هنوز رسوب نیافته تا چه رسد به نهادینه شدن!!
بر این اساس هویت فرهنگی ایرانیان که در بستر تاریخ شکل گرفته، چنانکه عبدالکریم سروش در مطالب فوق الذکر بیان داشته حاصل سه فرهنگ ملی، دینی و غربی است؛ لذا محوریت واقع شدن هر یک میتواند در هر دوره تاریخی در تغییر فرهنگ مؤثر باشد. اما در مجموع هویت فرهنگی ما تحت تأثیر زبان، مذهب، تاریخ، محیط جغرافیایی، زمان، فضا، ادبیات، حافظه فرهنگی، جغرافیای فرهنگی، دیانت و تجربه ما قرار گرفته است.
خود زبان نیز از سه جنبه مورد توجه خواهد بود یک زبان اصیل ایرانی از زبان کیانیان پهلوی پیشین تا پهلوی ساسانیان که اوستا بدان نوشته شده و برابر با سانسکریت کنونی است؛ در پیشینیه تاریخی ماست تا زبان عربی به لحاظ زبان اسلام و زبان انگلیسی به عنوان رویکردی آموزشی، لذا کنشهای متقابل اجتماعی و فرهنگی ما به طور ارادی و عقلانی در نظام کنش 4 خرده نظام واقع میگردد که هر کدام به تنهایی خود یک نظام تلقی میشوند. نظام اجتماعی که در آن 4 مؤلفه هویتی وجود دارد از جمله خرده نظام آموزشی، نظام خانوادگی، نظامی‌اقتصادی و نظامی‌فرهنگی که هر کدام به نوعی در شکلگیری و ساخت هویت ما مورد توجهاند.
همان طور که بیشتر بیان شد ارزشها و حافظه تاریخی لایه هویتی عمیقی هستند، از جمله خاطره ازلی که در متون دینی از آن به عنوان فطرت یاد میشود. حال این ارزشها در لایه درونی است و نمای بیرونی آن برپایی مناسک و مراسمی‌چون عزاداری، عروسی و… است به نمایش در میآید.
دکتر شریعتی و استاد مطهری هویت فرهنگی یک ملت را فرهنگی میدانند که در جانش ریشه دوانده است اما هویت ملی این مردم را اسلام میدانند. زیرا ایرانیها اسلام را نیرومند و استوار نمودند و مذهب خود را تغییر دادهاند.
همچنین انسان به لحاظ جغرافیایی و مکانی با محیط زندگی خود ارتباط برقرار میکند و این نقش مهمی در هویت فرهنگی دارد. لذا پوشش، لهجه و… سبک زندگی انسان را با دیگران متفاوت میکند. جغرافیای فرهنگی وجوه فرهنگی مادی را با تجلیات فرهنگ معنوی پیوند میزند و اینکه چگونه مکانها به جاودانگی فرهنگ کمک میکنند را توجه دارد.
جابهجایی مراکز جمعیت این جغرافیا یکسانی در زبان – مذهب – اقتصاد حکومت بر تجزیه و تحلیل تفاوت آن‌ها در مکانی جغرافیایی به مکان دیگر تکیه دارد و با توجه به ارتباط عمیق بین جغرافیا و نمودهای مادی و معنوی فرهنگی برقرار است. جغرافیای فرهنگی از مؤلفههای هویت فرهنگی هر کشور است. لذا نقش جابهجایی جمعیت و حتی تسلط آن‌ها بر ایران و تأثیر در نظام اجتماعی گذشته ایران را نباید غافل بود.
بنابراین هویت ایرانیان در طول تاریخ گستردهای ایرانیت، و اسلامیت به ویژه تشیع را در حافظه تاریخی گستردهتری اختصاص داده و از آنجائیکه حافظه تاریخی، جغرافیای فرهنگی منبع مهم و مؤلفه اساسی هویت فرهنگی به شمار میرود و پویایی هویت فرهنگی لازمه حیات آن است. لذا حافظه جمعی بسیار مهم است.
2-5- بخش چهارم: رویکردهای نظری هویت(تئوریهای هویت)
در این بخش سعی می شود مروری بر نظریات مربوط به هویت و تشریح و تبیین نظری آن پرداخته شود. که در چهار نظریه کلی مطرح شده اند. در ادامه به گزارش تفصیلی هرکدام از این نظریه ها پرداخته شده است:
2-5-1- نظریۀ کنش متقابل نمادین
هربرت بلومر نظریه پرداز پارادایم کنش متقابل، موجودترین صورتبندی ممکن را از مفروضات کنش متقابل ارائه داده است:
انسانها برمبنای معناهایی که چیزها برای آنها دارند عمل میکنند.
این معانی محصول کنش متقابل اجتماعی در جامعۀ بشریاند.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوع محال عرفی

بستن منو