دانلود تحقیق با موضوع نظام اخلاقی

دانلود تحقیق با موضوع نظام اخلاقی

دانلود پایان نامه

3071/6
جمله تصویرات عکس آب جوست  

چون بمالی چشم خود، خود جمله اوست
3082/6
از سوی دیگر نظام اخلاقی مثنوی در هیچ مرحله ای از مراحل خود آیین نیست. عقل در مثنوی، همان گونه که قادر بر تشخیص درست و نادرست و حق و باطل است، قادر به تشخیص نقص و نیاز خود، و تمییز امر برتر و کامل تر از خود نیز هست و آن گاه که تسلیم این حقیقت نباشد، سزاوار ملامت است. عقل، خود تشخیص میدهد که راه تعالی انسان آویختن به رسن و حی الهی است:
یوسف حسنی و این عالم چو چاه
وین رسن صبر است بر امر اله
1277/2
در نظام اخلاقی مثنوی، عقل نقشی بی همتا دارد اما اولا، تنها عنصر تعیین کننده اخلاقی انسان، عشق است که سرنوشت ساز است نه عقل. در مراحل ابتدایی و متوسط حیات اخلاقی، طالب و سالک در حرکت وجودی انسان، عقل بشری است. طالب و سالک در حرکت وجودی انسان، عقل بشری است. عقل نقص و نیاز خود را تشخیص میدهد و خود را تسلیم امر برتر، یعنی وحی، عقل کل یا عقل صافی میکند و بدین ترتیب به جوششی درونی تقویت میگردد. به واسطه ی عشق خود بینی ذاتی عقل میگردد. به واسطه ی عشق خود بینی ذاتی عقل مبدل میگردد و انسان چیزی جز حق نمیبیند. به همین دلیل الزام در این نظریه، در عین این که ناشی از خود الهی و جوشش عشق است، بعینه خواست الهی و تکلیف شخص نیز هست و همین امر را مجاز میدارد که آن را تکلیف گرایی منامیم.
باعقل، بلکه مرحله ای برتر است که عقل، در عالی ترین مراحل صعود، هنگامی که موفق به فایق آمدن بر دو بینی ذاتیش گردد، به آن میرسد. آن جا که عقل مورد مذمت قرار میگیرد، عقلی است که دو بینی ذاتیش باعث محدودیت و مانع صعود او گشته و یا اصلا همت خود را صرف امور این جهانی کرده و مغلوب نفس و دچار و هم شده است.
بدین ترتیب بررسی مثنوی نشان میدهد که غایت گرایی، فضیلت گرایی و تکلیف گرایی هر یک به نوعی نظریات مختلفی که در اخلاق مثنوی بیانگر حرکت وجودی انسان است که آگاهانه و به طور مستمر، سعی در شکستن محدودیت وجودی خود دارد و چون وجود در هر مرتبه ای احکامی متناسب با همان مرتبه دارد، اخلاق ساحات مختلفی میابد. بنابر این اخلاق، دراین نظام بر خلاف سایر نظام های اخلاقی، امری وجودی است نه ماهوی، و پویاست نه ایستا، یعنی منطبق بر حرکت وجودی انسان، اخلاق قواعد و اصولی متناسب با آن دارد.
البته این که همه ساحات این ساحات اخلاقی در مثنوی به نوعی مورد تایید قرار گرفته، اما تنها ساحت آخر است که به طور نهایی توصیه میگردد، زیرا از نظر مولانا تنها چیزی که ارزش دارد تا مطلوب نهایی انسان واقع شود، عشق است، اما شگفت این که عشق، مطلوبی است که انسان هرپز آن را فرانچنگ نمیآورد. اما طلب عشق، ممکن است زمینه ای گردد تا انسان به چنگ عشق در اید. به عبارت دیگر، خواست عشق، انسان را عاشق نمیکند، عاشق حقیقی آن است که هر نوع غرض و تدبیر رسیدن به غایت و غرض را رها خواهد کرد: او چنان خواهد کرد که عشق به او فرمان دهد.
بدین ترتیب زندگی اخلاقی به معنای دقیق خود نوعی سلوک است، یعنی حرکتی که انسان بطور آگاهانه و ارادی در مبارزه دائم با هستی محدود خویش آغاز میکند و میکوشد تا به طور مستمر بر محدودیت بشری خود غلبه یافته و هستی خود را گسترش دهد. مفاهیم گوناگون اخلاقی مانند دیگر خواهی، محبت، احسان، تواضع، استقامت، تقوا، صدق و مانند آن در همین حرکت جوهری و وجودی معنا میابند. هر چند در انجام عمل انسان از دایره تنگ خود و امیال و متعلقات خود فراتر رود، عمل او بالنده تر و دارای ارزش بیشتری خواهد بود:
چیست توحید خدا اموختن
خویشتن را پیش واحد سوختن
گرهمی خواهی که مفروزی چو روز
هستی همچون شب خود را بسوز
هستیت در هست آن هستی نواز
همچو مس در کیمیا اندر گداز
درمن و ما سخت کردستی دو دست
هست این جمله خرابی از دو هست
7-3014/1
توقف و دل وش داشتن به آنچه که هست، آنچه که در هر مرحله به دست می آید، هرچند بسیار متعالی، توقف در هستی مجازی، نقض غرض و رهزن است:

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد درمورد دادگاه نظامی نورنبرگ

3-2-11- نسبیت در مثنوی
عیب شد نسبت به مخلوق جهول نی به نسبت با خداوند قبول
(بیت 1996 ، دفتر 1 )

بستن منو