دانلود تحقیق با موضوع حسن و قبح عقلی

دانلود تحقیق با موضوع حسن و قبح عقلی

دانلود پایان نامه

عشق آن شعله ست کو چون بر فروخت  

هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت
تیغ لا در قتل غیر حق براند
در نگر زان پس که بعد لا چه ماند
ماند الا الله باقی جمله رفت
شاد باش ای عشق شرکت سوز زفت
90-588/5
بدین ترتیب آن نوع تکلیف گرایی که در مثنوی تایید میشود، ناظر به انسانی است که «جان او از ما و من» رهیده و ه مقام وصل رسیده است، یعنی خود محدود و بشری او در خود الهی فانی و اوصاف او به اوصاف الهی مبدل شده است. در این مقام عمل بنده عین خواست الهی است و هر نوع چسم داشت به نتیجه و در نظر گرفتن سعادت و کمال، برای انسانی که به این ساحت راه یافته است، عملی ضد اخلاقی خواهد بود.
مسئله بسیار مهمی که در این جا مطرح میشود این است که آیا آن نوع تکلیف گرایی مه مثنوی موید آن است همان نظریه حسن و قبح شرعی است؟ اگر چع ظاهر چنین به نظر میرسد، اما به رغم تصور رابج دلایل محکمی وجود دارد که نشان میدهد پاسخ سوال منفی است.
همان طور که ذکر که ذکر شد، تکلیف، در تکلیف گرایی مثنوی، در عین اینکه خواست و فرمان الهی است، جوشش و الزامی درونی و ذاتی است که از عمیق ترین با تکلیف گرایی مورد نظر در نظریه ی حسن و قبح شرعی تفاوت اساسی دارد، بر اساس نظریه حسن و قبح شرعی، که نظریه امر الهی نیز خوانده میشود، حسن و قبح فعل تنها از ناحیه وضع شارع تحقق میابد و با صرف نظر از آن،متصف به هیچ یک از صفات و الزامات اخلاقی نمیگردد. مطابق این نظریه، انجام اعمال (اعم از سلبی و ایجابی و واجب لا مندوب) از ناحیه ی امری خارجی، بعنی شارع ضرورت پبدا میکند و بنابر این دارای نوعی سختی و مشقت و تکلیف به معنای دقیق کلمه است. اما در مثنوی ، کسی که به ساحت تکلیف گرایی بار یافته، اعمال خود رذا نه از سر تکلیف، که از یر عشق، یعنی جاذبه ای درونی و جوششی فرا آگاهانه، انجام میدهد:
چون قضای حق رضای بنده شد
حکم او را بنده ای خواهنده شد
بی تکلف نه پی مزد و ثواب
بلک ظیع او چنین شد مستطلاب
8-906/3
علاوه بر این، دقت در نظامی که در مثنوی برای آفرینش ترسیم شده و جایگاه انسان در آن و توجه به معنای عمل و نقش آن در تحقق هویت انسان نشان میدهد که نمیتوان مولانا را معتقد به نظریه ی حسن و قبح شرعی میان افعال و پاداش و ثواب اخروی آن رابطه ذاتی و ضروری قائل نیستند و نمیتوانند باشند. اما در مثنوی آخرت انسان ظهور حقیقی است که اعمالش آن را ساخته اند. حتی اگر از ظاهر برخی سخنان وی چنین اعتقادی بر آید، اما سخنانی هم هست که خلاف آن را نشان میدهد و وقتی در مجموعه ی نظریات وی نگریسته شود، قابل توضیح و در جهت مدعا خواهدبود. البته مقصود این نیست که مولوی معتقد به نظریه ی بدین،بهنی حسن و قبح عقلی، آن گونه که در اصطلاح کلامی کاربرد دارد، بوده است.
در نگاه مولانا حسن و قبح به خیر و شر باز میگردند و خیر و شر اموری وجودی ونسبی هستند که معیار و ملاک آن کمال و سعادت انسان است. یعنی آنچه باعث کمال و سعادت انسان باشد خیر و آنچه که باعث شقاوت او شود، شر است:
پس فلم بنوشت که هر کار را
لایق آن هست تاثیر و جزا
کژ روی جف القلم کژ آیدت
راستی آری سعادت زایدت
ظلم آری مدبری جف القلم
عدل آری برخوری جف القلم
4-3132/5
بنابر این حسن و قبح اموری ذاتی هستند که نسبت به انسان معنا دارند. در ساحت ربوبی حسن و قبح به این معا مطرح نیست، بلکه آنچه هست عین خیر و زیبایی محض است، زیرا جهان جز تجلیات جمال و حسن مطلق نیست:
خلق را چون آب دان صاف و زلال
اندر آن تابان صفات ذوالجلال

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد منابع شیعه و سنی

بستن منو