دانلود تحقیق با موضوع اعتماد به نفس

دانلود تحقیق با موضوع اعتماد به نفس

دانلود پایان نامه

4-1-3-6) تمسخر:  

یکى از راههاى تسلط دشمن بر انسانها خوار نمودن و تحقیر آنان است، زیرا که هرگاه انسان به خود اعتماد به نفس نداشته باشد و ایمان به خدا در قلبش رسوخ نکرده باشد، دیگران از خلأ حاکم بر وجود او استفاده کرده، افکار خود را به او القا مى‏نمایند و به این وسیله او را مقهور خود مى‏کنند. کفار و مستکبران همیشه از این روش بهره برده انسانها را در سطح پایینى از فکر و اندیشه نگهداشته و حتى با انواع وسایل آنان را به نادانى سوق داده‏اند تا در حالت بىخبرى و غفلت از واقعیتها، ارزشهاى دروغین را جایگزین ارزشهاى والاى انسانى نمایند و بر سلطه و پیشوایى ظالمانه خود ادامه دهند و از توان، افکار و دارایى‏هاى مردم به نفع دنیاى خود استفاده نمایند.
دشمنان، افراد پاکدل و حقطلب و حقیقتجو را که با مشاهدهی آثار حقانیّت در دعوت پیامبر اسلام(ص) و محتوای تعلیمات او سر تعظیم فرود آوردهاند، را به سفاهت و نادانی متهم میکنند. چنین اتهاماتی بر گروندگان حق و حقیقت شیوهی منحصر به گذشته نیست؛ بلکه در همهی زمانها از آن استفاده میگردد. در طول تاریخ انبیاء کراراً میبینیم که یکی از حربههای دشمنان خدا در مقابل آنها، استفاده از حربهی«سُخریه» بوده است و آیات قرآن کریم مکرّر این موضوع را منعکس کرده است از جمله: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ‏ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ‏ وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ‏ وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ‏»: بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان مى‏خندیدند و هنگامى که از کنارشان مى‏گذشتند آنان را با اشاره تمسخر مى‏کردند و چون به سوى خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند و هنگامى که آنها را مى‏دیدند مى‏گفتند: اینها گمراهانند!
مجرمین و بدکاران چون اهل ایمان را به بینند برایشان میخندند و مسخره میکنند و چون گذر کنند به چشم طعن و استهزاء به مؤمنین بنگرند و چون بازگردند به سوى اهل خود با شوخى و مزاح و شادى و بازى به نکوهش مومنین پردازند و زمانىکه مؤمنین را به بینند،گویند: اینان به حقیقت مردم گمراهى هستند. و حال آنکه ما بدکاران را موکل و نگهبان مؤمنین نگردانیدیم، محمّد بن عباس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده چون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از نزدیک منافقین میگذشت حضرتش را سخریه و استهزاء مینمودند و میگفتند: این آن کسى است که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) از میان اهل بیت خود او را به ولایت و امامت برگزیده و اختیار کرده. روز قیامت درى میان دوزخ و بهشت باز میشود، منافقین مشاهده میکنند که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در بهشت بر سریرى تکیه نموده به آنها میگوید: به جانب من آئید چون میخواهند به طرف حضرتش بروند آن در بسته شود. به این طریق آن حضرت ایشان را استهزاء میکند« فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ عَلَى الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»؛ پس امروز که روز جزا است اهل ایمان هم به کفار می خندند و استهزاء می کنند و بر تخت هاى عزّت تکیه کرده و دوزخیان را مشاهده می کنند.
در آیه سی، دوّمین برخورد زشت آنها را بیان کرده، مى‏فرماید: «و هنگامى که از کنارشان مى‏گذشتند آنها را با اشاره تمسخر مى‏کردند» و با این علامات و اشارات مى‏گویند: این بى‏سر و پاها را ببینید که مقربان درگاه خدا شده‏اند. این آستین پاره‏ها و پا برهنه‏ها را تماشا کنید که مدّعى نزول وحى الهى بر خودشان هستند! و این گروه نادان را بنگرید که مى‏گویند استخوان پوسیده و خاک شده بار دیگر به حیات و زندگى برمى‏گردد و امثال این سخنان زشت و بى‏محتوا.
نویسندهی تفسیر پرتویی از قرآن، ذیل آیهی سی و یک و سی و دو این سوره چنین مینویسد: این خوشحالى و سرخوشى گویا در مقابل ناخوشى و گرفتگى آنها، گاه بر خود و رو به رو شدن با مؤمنین است. براى تبهکارانى که به آلودگى خوى گرفته و در بند تقالید گرفتارند و دید وسیعترى ندارند، منطق و عمل و چهره مردان با ایمانى که از خوشیهاى مألوف روى گردانده و پاى ایمان خود ایستاده و به هر رنجى تن میدهند، شگفت‏انگیز و نگران کننده است و بسا اندیشه تردیدآمیزى در ضمیرشان رخ نماید که شاید گفته‏ها و بیم‏ها و وعده‏هاى آنها راست آید. ولى اینگونه اندیشه‏هاى متضاد دیر نمى‏پاید و خوى به تقالید و عادات، به زندگى عادیشان میکشاند و به سوى اهلشان برمیگرداند، در محیط آرام و مأنوس زندگى با زن و بچه و کسان مانند خود دودلى و نگرانى و اندیشه سود و زیان و مسیر اجتماع و انسان که چهره مردان با ایمان بر فکرشان سایه افکنده بود، از میان میرود و در اندیشه خود احساس به امنیت و ثبات مینمایند و مؤمنان را به مسخره میگیرند و خنده‏هاى مستانه راه مى‏اندازند.
چهره مردان حق و با ایمان و دعوت و رسالت آنها به همان اندازه که اشخاص آماده را به سوى تحرّک و تحوّل روحى و خلقى و نوسازى فکرى و خلقى و اجتماعى پیش میبرد، در مجرمین مرتجع اثر عکس دارد و اینها با روبه رو شدن با دعوت آنان به سکون و تحفّظ و انقلاب معکوس برمیگردند: وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ: این مجرمین که راهى جز گناه و ستمگرى و ستمکشى در پیش ندارند و به بندهاى عادات و تقالید گمراه کننده گرفتارند، چون مؤمنین را بنگرند که اینگونه عادات و قید و بندهاى ناهنجار را گسیخته و از پرده‏هاى کفر و شرک بیرون آمده‏اند، گویند این گروه گمراهانند!
4-1-3-7) اعزام عوامل نفوذی و جاسوسی:
دشمنان زمانی که احساس کردند، که به علل گوناگونی نمیتوانند به طور مستقیم علیه طرفداران حق و حقیقت وارد عمل گردند در اینجاست که با اعزام عوامل نفوذی و گسیل داشتن جاسوسانی، مبارزه را به گونهای غیر مستقیم شروع میکنند. قرآن کریم در اینباره میفرماید:« لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ‏»: اگر آنها همراه شما (به سوى میدان جهاد) خارج مى‏شدند، جز اضطراب و تردید، چیزى بر شما نمى‏افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه‏انگیزى (و ایجاد تفرقه و نفاق) مى‏پرداختند و در میان شما، افرادى (سست و ضعیف) هستند که به سخنان آنها کاملًا گوش فرا مى‏دهند(یا جاسوس) و خداوند، ظالمان را مى‏شناسد.
در شأن نزول این آیه نوشتهاند: درباره منافقان نازل شده است، جریان چنین است: زمانى که حضرت رسالت، پنهانى براى جنگ تبوک از مدینه خارج شدند در محلى به نام «ثنیه الوداع» فرود آمدند و عبد اللّه بن ابىّ با دوستان خود در «ذى حده» که پائین‏تر از «ثنیه الوداع» است منزل گزیدند، این دو مکان فاصله زیادى با یکدیگر نداشت. هنگامى که پیغمبر اکرم از آنجا به سوى تبوک روان شدند، عبد اللّه ابن ابى با دیگر منافقان که اهل شک بودند، از آنجا تخلف کردند و به مدینه بازگشتند. پس اللّه تعالى براى اینکه فرستاده خود را تسلى دهد و او را در سختیها امر به صبر کند، آیه «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا» را فرو فرستاد.
در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار میدهد که، مراقب باشید «افراد ضعیف الایمانى در گوشه و کنار جمعیّت شما وجود دارند که زود تحت تأثیر سخنان این گروه منافق قرار مى‏گیرند» (وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ). و یا اینکه در میان شما افرادى هستند که براى منافقان جاسوسى مى‏کنند. بنابراین وظیفه مسلمانان قوى الایمان آن است که مراقب این گروه ضعیف یا جاسوس باشند.
صاحب تفسیر نسفی « سمّاعون» را به معنیِ جاسوس گرفته است و مینویسد:«وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ‏
یعنی در میان شما جاسوسان ایشانند».
4-1-3-8) تضعیف روحیه مسلمانان:
دشمنان برای تضعیف روحیّهی مسلمانان، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نمیکنند. برنامههایی از قبیل پخش شایعات، ایجاد جوّ رعب و وحشت و وسوسهها و القائات شیطانی، همگی در راستای اجرای این توطئه میباشند. قرآن کریم در اینباره میفرماید: «الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‏»: اینها کسانى بودند که (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [لشکر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع کرده‏اند از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست.»
طباطبایی ذیل این آیه مینویسد: کلمه « ناس» به معناى افرادى از انسان است، اما نه از هر جهت، بلکه به این جهت افرادى از انسان را ناس مى‏گویند که از یکدیگر متمایز نیستند، (و گوینده کارى به تمایز و خصوصیات افراد ندارد) و در آیه شریفه کلمه ناس دو بار آمده که ناس اول غیر ناس دوم است، منظور از ناس اول منافقین و منظور از ناس دوم دشمنان است، منافقین که از یارى اسلام مضایقه کردند به منظور اینکه مسلمانان را هم از رفتن به جنگ باز بدارند و سست کنند، به ایشان گفتند: ناس یعنى مشرکین جمعیت بسیارى براى جنگ با شما جمع کرده‏اند، معلوم مى‏شود ناس دوم مشرکین و ناس اول أیادى و جاسوسانى هستند که مشرکین در بین مؤمنین داشتند و از ظاهر آیه برمى‏آید که این جاسوسان عده‏اى بوده‏اند، نه یک نفر و همین آیه مؤید آن است که آیات شریفه مورد بحث دربارهی داستانى نازل شده که بعد از پایان جنگ احد پیش آمد، که رسول خدا (ص) با بقیه اصحابش، مشرکین را تعقیب کرد.
نویسنده تفسیر آسان مینویسد: منظور از کلمه «النَّاسُ»، چنانکه امام محمّد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السّلام) فرموده‏اند: نعیم بن مسعود اشجعى است و بنا به قولى: همان سوارانى میباشد که ابو سفیان به وسیله آنان براى رسول خدا پیغام داد و آن حضرت را تهدید نمود و مقصود از جمله «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ» که ترجمه شد بنا بر قول اکثر مفسرین: ابو سفیان و یارانش میباشد. یعنى اى مسلمین! از ابو سفیان بترسید.
4-1-3-9) تبلیغات سوء:
دشمنان عصر رسالت از این حربه بسان رجال سیاست امروز بهره میگرفتند و در سایهی اثرپذیری گروهی میتوانستند روحیّهها را سست کنند و از این طریق توازن قدرت اسلام و شرک را در منطقه حفظ نمایند. بنابراین این شیوه، از شیوهها و روشهای متداول در دورهها و اعصار مختلف است. قرآن کریم در اینباره میفرماید:«لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا»: اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى‏اساس در مدینه پخش مىکنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان مى‏شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند! «مرجفون»: کسانى بودند که در مدینه براى مضطرب کردن دلهاى مسلمانان خبرهاى دروغ پخش مى‏کردند و مخصوصاً درباره سریّه‏هاى پیغمبر(صلّى اللَّه علیه و آله) جنگهایى که خود حضرت در آن حضور نداشت، به دروغ مى‏گفتند مسلمانان فرار کردند و کشته شدند. و اصل مرجف از ماده رجفه است که به معناى زلزله و جنبش است. و چون خبر دروغ خبر غیر ثابت و متزلزل است، آنرا رجفه گویند. و مقصود از آیه شریفه این است که اگر منافقان از دشمنى و نیرنگشان و تبهکاران از اذیّت زنان و دروغگویان از ساختن و به هم بافتن خبرهاى بد دست بر ندارند، بى‏تردید ما تو را به دشمنى با آنها بر مى‏انگیزیم و ناگزیر مى‏شوند که از مدینه جلاى وطن کنند. سپس پیش تو در مدینه نمى‏مانند مگر زمان اندکى. و همین معنا به طریق مجاز اغراء نامیده شده است. و اغراء به معناى: تهییج و تحریک مردم به دشمنى با یکدیگر است و از این طریق باعث ایجاد تبلیغات سوء در بین مسلمانان میشدند.
گروهى از دشمنان هستند که پیوسته در صددند که در اثر نشر اخبار کاذبه مسلمانان را به وحشت افکنده، فتنه القاء نموده، اجتماعات اسلامى را متفرق نمایند و به کفر بازگردانیده و نظام آنان را مختل نمایند.
آیه سوگند یاد نمود چنانچه این چند حزب اهل نفاق و مخالف از فتنهانگیزى در جامعه مسلمانان خوددارى ننمایند، هرآینه پروردگار و رسول گرامى مسلمانان را بر آنها مسلط خواهد فرمود، در آن هنگام نتوانند در جامعه مسلمانان توقف نموده، زیست و معاشرت نمایند، جزء اندک زمانى که دستور قتل آنان صادر و به موقع اجراء گذارده شود.
همچنین قرآن کریم در آیهی دیگری این موضوع را این چنین بیان میفرماید:« وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ‏ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلَّا قَلِیلا»: و هنگامى که خبرى از پیروزى یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق) آن را شایع مى‏سازند در حالى که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان- که قدرت تشخیص کافى دارند- بازگردانند، از ریشه‏هاى مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمى، همگى از شیطان پیروى مى‏کردید (و گمراه مى‏شدید).
وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ: مرجع ضمیر جمع ممکن است منافقین باشند یا مؤمنین ضعیف الایمان سست عنصر زود باور که به مجرد شنیدن یک خبرى و پیش آمد امرى منتشر و اذاعه میکنند یا از روى عناد یا ضعف ایمان بین مسلمین.
مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ: من بیانیه، که آن امر یا موجب امن و اطمینان مسلمانان میشود و به خواب امن میروند و غافلگیر دشمن میشوند یا موجب خوف آنها میشود و جرأت و شهامت و شجاعت خود را از دست میدهند. أَذاعُوا بین المسلمین: افشاء میکنند«وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ» یعنى باید حقیقت امر را از پیغمبر(صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) سؤال کرد چون از جانب حق به او وحى میرسد و حاق مطالب را بیان میفرماید.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درباره شاخص های

Close Menu