تحقیق رایگان درمورد جلال آل احمد

تحقیق رایگان درمورد جلال آل احمد

دانلود پایان نامه

من از نهایت شب حرف میزنم  

من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم .. (همان: 196)
5-2-2- اعتراضات سیاسی، چریکی
اشعار اعتراض آمیز چریکی در تاریخ ادبیات معاصر ایران، سال های پایانی نیمهی دوم دههی چهل تا سال 1375 را در برمیگیرد. «شعرهایی آکنده از خشم، خروش و خشونت و زاده و نتیجهی این تجربه و تفکّر که دیگر اقدامات مصلّحانه و محافظهکارانه، کارایی و کارگشایی خود را از دست داده و هنگام توسّل به حرکتهای مسلّحانه و شهادت طلبانه فرارسیده است. » (پورچافی، 1384: 337)
«در این اشعار، قصد، ضربه زدن است، به همین منظور صراحت و سادگی، اولین مشخّصهی آن است… در این شعر چگونه گفتن هیچ ارزش و اعتباری ندارد. اصل چه گفتن است که باید با تعابیر آن منطبق باشد. قصد، انگیزش است. در این اشعار از عشق و حتّی طبیعت نیز سخنگفتن، گناهی است که هرگز مورد بخشش قرار نمیگیرد، چنان که برشت میگوید: در زمانهای به سر میبریم که در آن سخن گفتن از درختان جنایتی است.» (خطیبی، 1387: 34)
اشعار اعتراض آمیز سیاسی- چریکیِ فروغ، نتیجهی طبیعی گذار از مرحلهی اعتراض سیاسی- اجتماعی اوست. فروغ فرخزاد در اشعار سیاسی- اجتماعی خود، در اعتراض به اوضاع نابسامان کودتا، بیش از همه، روشنفکران و تا حدودی شاعران را مقابل زبان اعتراض خود قرار داد؛ اما در اشعار اعتراضآمیز چریکیِ خود، تنها ناظر اوضاع بحرانیِ پس از واقعهی خونین 15 خرداد سال 1342 است. آن جا که فضای جامعه و فضای ادبیات این دوره را واژههایی چون سلاح و اسلحه، خون، لاله، بمب، موشک و اعدام پرکرده است.
«صبح روز 15 خرداد، مردم با آگاهی از دستگیری مرجع تقلید خود، در تهران شروع به تظاهرات کردند که با حمله به ایستگاه رادیویی، نظامیان به سوی مردم تیراندازی کردند و عدّهی زیادی را به خاک و خون کشیدند. در باقرآباد و ورامین نیز که کفنپوشان، برای شرکت در تظاهرات و حمایت از مرجع تقلید خود، قصد حمله به تهران را داشتند، با مخالفت مأموران روبهرو و با آنها درگیر شدند. در این درگیری تعداد زیادی به ضرب گلولهی نظامیان به شهادت رسیدند، عدهای زندانی و سپس اعدام شدند.» (درستی، 1381: 75)
فروغ بر خلاف شاعرانی چون نعمت میرزا زاده، خسرو گلسرخی، علی موسویگرمارودی و نویسندگانی چون علی شریعتی، جلال آل احمد، قصدش از سرودن این اشعار، تشویق و ترغیب حرکت انقلابی مردم نبود. او تنها نظارهگر وضعیّت وخیم جامعهی ایران بود. او تنها دلش برای جامعهای میسوخت که جوانانش یا کشته و یا به دار آویخته میشوند. وهیچ امیدی به بهبودی جامعه نداشت.
«در چنین جامعهی و باغچهی فاسدی، بدیهی است که نفرت، جایگزین عشق گردد. این نفرت از کودکی به درون کیفهای مدرسه راه مییابد و بعدها، بمبهای کوچک تبدیل به نفرتهای بزرگتری چون خمپاره و مسلسل میگردند، باغچه و حوض به جای آن که سرشار از خاک زاینده، بذر، گل، آب و ماهیهای قرمز باشد، تبدیل میشوند به زرّاد خانهای از سلاحهای مرگبار.» (مرادی کوچی، 1384:177)
حیاط تنهاست
حیاط خانهی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
و منفجر شدن
همسایههای ما همه در خاک باغچهشان به جای گل
خمپاره و مسلسل میکارند.
همسایههای ما همه بر روی حوض کاشیشان
سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی، بی آن که خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچههای کوچه، کیفهای مدرسهشان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند
حیاط خانهی ما گیج است. (فرخزاد،247:1368)

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه ارشد درمورد جامعه‌پذیری سیاسی

بستن منو