تحقیق رایگان درباره عبرت آموزی

تحقیق رایگان درباره عبرت آموزی

دانلود پایان نامه

بیت بعدی فردوسی در این بخش :  

مبادا که تنها بود نامجوی بویژه که دارد سوی جنگ روی !
ج8ب7048
سخنان بعدی فردوسی در پی کور شدن هرمزد به دست گستهم و بندوی است :
چنین است کردار چرخ بلند دل اندر سرای سپنجی مبند
گهی گنج بینم از او ؛ گاه رنج نمانی ، به نیک و بد ، اندر سپنج
اگر صد بود سال اگر صد هزار گذشت آن سخن کآمد اندر شمار
کسی کو خریدار نیکی شود نگوید بدی تا بدی نشنود
ج8ب7098-7095
وقتی هرمزد خبر کشته شدن آیین گشسب را می شنود ، درِ بار دادن بر می بندد و به می خوردن می نشیند . در دربار او ، همه سخن در این باره است که هرمزد دیدگان پراشک دارد ؛ بهرام بر تخت بزرگی نشسته است و خسرو می خواهد سپاه به طیسفون کشد . وقتی به بندوی و گستهم نیز آگهی می رسد که جهان بر دل هرمزد تنگ شده ، سراز فرمان او می پیچد و درِ زندان می شکنند ، و با دیگر زندانیان ، و سپاهی که بر آن ها گرد می آیند به درگاه هرمزد می آیند و آن جا به آتش می کشند . سپس داغ بر چشم هرمزد می گذارند و او را زنده رها می کنند و گنجش را پاک بر می دارند. چنین است که فردوسی فرزانه ، ما را چنین پند عبرت آموزی می دهد . و در بیت آخر این اندرز باز هم به ما می گوید که مکافات عمل نزدیک است و هرکس که بدی کند ، بد می بیند و شاید این بلایی که بر سر هرمزد آمد ، پاسخ آن تندخویی و بدی هایی است که او کرده بود .
پس از کور کردن هرمزد ، گستهم و بندوی ، فرستاده یی نزد خسروپرویز می فرستند و این فرستاده آن چه از آشوب بغداد و طیسفون دیده ، برای خسرو باز می گوید . سخنان فرستاده خسرو را خوش می آید و می گوید که هرکس از راه خرد به تیزی ز بی دانشی بگذرد ، و از کردار چرخ بلند نترسد، زندگانی برایش ناسودمند می شود . ولیکن وقتی پدرم به خون دست یازید ، از طیسفون برفتم . اینک او را همچون یکی بنده ام . آن گاه خسروپرویز ، با سپاهیانی از بردع و اردبیل و از ارمینیه به بغداد می آید. بزرگان شهر که از آمدن او آگاهی می یابند به پذیره ی او می آیند و تخت عاج بر پیشگاه می نهند . خسرو که به شهر می آید ، نخست به نزد پدر می رود . در این جاست که فردوسی پندآموز ، چنین می سراید :
چو جوییم زین گنبد تیز گرد که هرگز نیاساید از کارکرد ؟
یکی را همی تاج شاهی دهد یکی را به دریا به ماهی دهد
یکی را برهنه سر و پای سفت نه آرام خواب و نه جای نهفت
یکی را دهد نوشه و شهد و شیر بپوشد به دیبا و خزّ و حریر
سر انجام ، هر دو به خاک اندرند به تارک به دام هلاک اندرند
اگر خود نزادی خردمند مرد ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد
ندیدی جهان ، از بنه ، به بدی اگر کِه بدی مرد اگر مِه بدی
کنون رنج در کار خسرو بریم به خواننده ، آگاهی نو بریم
ج 9 ب 25 – 18
همانطور که مشاهده می شود ، فردوسی این ابیات را در آغاز پادشاهی خسرو پرویز و آن جا که خسرو بعد از آگاه شدن کار دو دایی خود گستهم و بندوی و دردمند شدن از عمل آن ها ، به «آهنگ نشستن بر ارونگ فرمانروایی ایران»(کزازی، 1387: 261) باز آمده است ، سروده . اینجا دوباره استاد طوس با مشاهده ی کار هرمزد و خسرو به نسنجیده بودن کار جهان اشاره می کند و حتی می گوید که مرد خردمند اگر زاده نمی شد بهتر بود ، چرا که دنیا کارکردی به سامان و خردمندانه ندارد .
سپس داستان خسرو را اینچنین روایت می کند :
خسرو که بر تخت می نشیند گرانمایگان بر او گوهر می افشانند و او سخن از آشتی و داد و پرهیز از جنگ و ستم می گوید . وقتی همه ی بزرگان از درگاه او می روند ، خسرو از تخت فرود می آید و آن شب ، همه ی شب یاد از پدر می کند و صبح نزد پدر می آید و بر او نماز می برد و زمانی دراز نزد پدر می ماند . و به پدر می گوید که خودت می دانی که اگر پشت تو بودم ، حتی سرانگشت تو را سوزن خراش نمی داد ، اکنون نیز هرچه گویی آن کنم . خسرو به سخنان پدر گوش فرا می دهد و و گریان از نزد پدرش بیرون می آید . فردوسی در این جا به بهانه ی دلجویی های خسرو از پدر و سخنان نیکی که رانده بود چنین می گوید :
پسر مهربان تر بد از شهریار بر این ، داستان زد یکی هوشیار
که : «یار زبان چرب و شیرین سخن به از پیرِ نستوه گشته کهن»

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه جایگاه اجتماعی

بستن منو