تحقیق درباره ابراز وجود

تحقیق درباره ابراز وجود

دانلود پایان نامه

 

این ممکن است در راستای تفکر فوق باشد. ممکن است تصور کنید که به این دلیل از شما تقاضا کردهاند که دلشان برای شما سوخته و یا صرفا خواستهاند رعایت ادب را کرده باشند. بهترین کار آن است که بگذارید دیگری درخواست کند و شما مسؤولیت پاسخ را به عهده بگیرید.
– واقعاً مطمئن نیستم که این همان چیزی است که می خواهم
ممکن است به این نتیجه برسید که واقعا این همان نیست و سپس احساس ترس کنید و طرف مقابل ممکن است احساس خشم نماید و از آن استفاده کند.
– اطلاعات کافی ندارم
شما ممکن است ندانید که دقیقا به چه چیزی «بله» میگویید. بنابراین کاری که باید انجام دهید آن است که اطلاعات بیشتری بخواهید تا این که بتوانید همان تصمیمی را که میخواهید بگیرید.
مطالبی دیگر برای فکر کردن
1- همیشه در مورد این که آیا می خواهیم «نه» بگوییم یا «بله»، احساس سختی داریم. به خاطر داشته باشید که این موضوع را در نظر بگیرید.
2- وقتی می خواهیم «نه» بگوییم و نمیگوییم، معنایش این است که به نیازهای دیگران بیش از نیازهای خودمان اهمیت داده ایم. ما نتوانستهایم مرزها را مشخص کنیم.
3- اگر شما به آن مقداری که دلتان می خواهد «نه» نمیگویید، سعی کنید بیشتر به خودتان «بله» بگویید.
4- «بله» گفتن هنگامی که واقعا میخواهید «نه» بگویید به معنی نادیده گرفتن اهمیت خودتان است.
«نه» گفتن هنگامی که واقعا می خواهیم «نه» بگوییم کار مثبتی است نه منفی. استفاده از «نه» به این شیوه یک مهارت اساسی و پرقدرت در ابراز وجود است.
به همین نحو بسیاری از ما در «بله» گفتن به هنگام پذیرفتن درخواست دیگران مشکل داریم.
کنار آمدن با انتقاد
بسیاری از ما وقتی با انتقاد روبرو میشویم حالت تدافعی میگیریم. اغلب از انتقادهایی که در دوره کودکی از ما شده و ما را شدیدا ناراحت کرده است، خاطره هایی داریم. بنابراین حالا انتقاد را به عنوان چیز بدی تلقی میکنیم، ولی ضرورتا این طور نیست. اما برای این که بین انتقادی که بیشتر بیانگر ویژگی های شخص مقابل است تا خود شما و انتقادی که مفید است و به نفع ماست تفاوت قایل شویم، باید بتوانیم خودمان را ارزیابی کنیم. به این معنی که در مورد عقاید، افکار، اعمال و احساسات خودمان صراحت داشته باشیم.
گذشتۀ ما
برای این که بتوان با انتقاد کنار آمد، مهم است که قادر به ارزیابی خود باشیم. این موضوع در دوره کودکی به ما آموخته نمی شود، زیرا بزرگترها درباره درستی یا نادرستی اعمال ما اظهارنظر می کنند بی آنکه در نظر بگیرند که چرا ما عمل خاص را انجام داده ایم یا چه نتیجه ای را گرفته ایم. کودک اغلب طوری تربیت می شوند که برای ارزیابی رفتارهایشان به بزرگترها وابسته باشند. و معمولاً والدین، آن ها را ترغیب نمی کنند که برای ارزیابی خودشان ملاک هایی داشته باشند.
ما نیازمندیم که برای سنجش خودمان ملاک هایی داشته باشیم، در غیر این صورت، انتقاد دیگران از خودمان را به سادگی می پذیریم. به طور مثال، اگر به طور مکرر به شما گفته شود که کندکار می کنید حتی اگر بدانید که سرعت کار کردن شما مناسب است، کم کم آن را باور خواهید کرد و اگر عزت نفس کافی نداشته باشید که خود را دقیقاً ارزیابی کنید، آنگاه در مورد رفتارهای خود شروع به معذرت خواهی خواهید کرد.
متأسفانه در گذشته والدین و آموزگاران، ما را از این پیام ها اشباع کرده اند. ممکن است برخی پیام ها چنان محکم و همراه با تقویت به ما داده شده باشند که حالا هم واقعاً فکر می کنیم درست هستند. اولین گام در برخورد با انتقاد می تواند شناختن بعضی از این پیام ها باشد.
به طور مثال: اگر پیامهای «امیدی برایت نیست»، «تو احمقی»، «تو خیلی کندی»، «تو از عهده آن کار بر نمی آیی» درونی شوند در ما احساس ناتوانی به وجود می آورد. به این ترتیب شما تمایل پیدا می کنید که اشتباه خود را بپذیرید و در نتیجه در مورد کنار آمدن با انتقاد حالت دفاعی خواهید گرفت.
به دلیل آن که از این پیام ها اشباع شده ایم، ملاک های سنجشی که برای ارزیابی خودمان به کار می بریم اغلب ما را حمایت نمی کنند. بیشتر اوقات فکر میکنیم که کارهایمان را آن طور که باید، انجام نمی دهیم. ما فقط آمادگی زیادی خواهیم داشت که باور کنیم بد هستیم. این یکی از دلایلی است که برخورد با خشم را برای افراد مشکل می سازد، یعنی اگر کسی از آن ها خشمگین شود، احساس خطاکاری، سرخوردگی و صدمه می کنند.
محروم شدن کودک از حمایت [پذیرش] والدین می تواند آسیب زیادی به او برساند. اکثر افراد با دردهای عاطفی که باقی مانده از تجارب کودکی است، بزرگ می شوند. تشکل عزت نفس پایین در دوره کودکی منجر به آن خواهد شد که فرد بزرگسال خوبی نباشد.
بیایید به کمک پیامهایی که دریافت کرده ایم و به منشأ انتقادهای درونی خود نگاه دقیق تری بیندازیم.
نخست این که اغلب اوقات والدین ما مشخص نکردهاند که فقط رفتار خاصی از کودک است که مورد پذیرش آنها نیست و نه خود کودک. در نتیجه اگر کودکان در کارهای خانه به والدین کمک نمیکنند و یا اگر نظری مغایر با نظرات والدین دارند، احساس میکنند که بد هستند. از این رو، اساس عزت نفس پایین و انتقاد منفی از خود ریخته می شود.
دوم این که اگر چیزی زیاد تکرار شود، آنگاه شما آن را باور خواهید کرد. اگر به هنگام طفولیت یک بار به شما گفته شده که کم هوش تر، زشت تر و یا بدتر از برادر و یا خواهر یا پسر همسایه هستید، احتمال دارد آن را نپذیرید. اما اگر مکرارا به شما گفته شود، فکر میکنید که این حتما باید صحیح باشد.
سوم این که ارزیابی و باور والدین شما از خودشان با ارزیابی شما از خودتان مرتبط است. اگر والدین شما خود را به طور نادرستی ارزیابی کنند، برای مثال، خود را مستحق دستاوردهای خود ندانند. شما نیز این طور خواهید شد. اگر در خانۀ شما معمول باشد که افراد به نکات خود اهمیت ندهند، در این صورت شما هم فکر خواهید کرد که باید همین طور باشد.

مطلب مرتبط :   منابع مقاله درمورد مالکیت سهامداران نهادی

Close Menu