تحقیق با موضوع روزنامه جمهوری اسلامی

تحقیق با موضوع روزنامه جمهوری اسلامی

دانلود پایان نامه

«چند نفر از مجاهدین خلق توسط دولت عراق دستگیر شده بودند از طریق تراب حق شناس واسطه شده بود که امام خمینی برای آزادی آنها واسطه شود، امام خمینی فرمود: دخالت نمی کنم زیرا من از بعثی ها چیزی بخواهم، در آینده مدیون آنها خواهم بود و آنان چیزهایی از من خواهند خواست.منافقین سعی داشتند برای فعالیتهای خودشان از امام تأیید بگیرند، فرمودند من با مطالعه آثار اینان به این نتیجه رسیدم که به معاد، به آن معنایی که ما اعتقاد داریم، ایمان ندارند و دچار بینشهای التقاطی هستند.»  

سعی امام خمینی، بر حفظ حرمت و اعتبار روحانیت بود. اجازه اهانت به اهل علم حتی یک فرد طلبه نمی داد. به افراد غیر روحانی، به طور معمول احترام میگذاشت، اما برای اهل علم، هر کس که بود، تمام قد بلند می شد و احترام میگذاشت و با عناصر مخالف اسلام و به اصطلاح ستم پیشه، سازش ناپذیربود. در ایران و عراق، علیرغم فشارها و تضیقاتی که بر وی وارد کردند، هیچ لحظهای اجازهی کوچکترین سوء استفادهای از وجود وی نداد.از دولتها درخواست ملاقات نکرد که در سایه آن ملاقات تقاضایی مطرح کنند.
دعایی در تأیید امام خمینی، این مطلب نقل کرد:
«مقامات عراقی تنها مجلسی که شرکت کردند، مجلس فاتحه ای بود که امام خمینی برای درگذشت آقای حکیم گرفت که عراقیها قصد داشتند با این کار، به مردم نشان بدهند، چون ایشان فرد مبارز و ضد شاه است، شرکت می کنیم و در چشم عراقیها امام را به عنوان کسی که خودشان سمپات او هستند معرفی کنند. هنگامی امام خمینی به عنوان صاحب مجلس، دم در نشسته بودند و به شخصیتهایی که آمدند احترام می کردند، مقامات عراقی آمدند، مردم منتظر عکس العمل امام خمینی بودند، امام خمینی، همانطور که نشسته بودند از جای خود، تکان نخوردند، به طوری که استاندار، ناگزیر شد خم شود و به امام خمینی دست دهد. در همین حین شیخ ساده و ناشناسی وارد مجلس شد، امام خمینی به تمام قد جلوی او بلند شد و احترام کرد. این دو برخورد، چنان بود که همهی حضار، بی اعتنایی ایشان را به رجال حکومتی فهمیدند.»
امام خمینی در مقابل متحجرانی که مبارزه علیه رژیم پهلوی محکوم میکردند، او و یارانش را مسؤل خونهای ریخته شده می دانستند، این تعبیر را برای آنها به کار برد، درک درستی از اسلام ندارند. در دوران بعد از انقلاب، نمودهایی از تحجردر مسیر فعالیتهای اجرایی و اداری کشور بود.
از تأکید امام به مطبوعات «نگفتن دروغ به مردم، و دوری از فحاشی بود.
«هیچگاه امام خمینی از مسئله ای که مربوط به خودشان باشد که انعکاس اش کمرنگ شده باشد یا پررنگ شده باشد توصیه ای نکردند و اصراری روی مسائل شخصی خودشان نداشتند برعکس به مدیران مسئول مطبوعات تأکید داشت که شما اصرار نداشته باشید از من و خبر از من تیتر و عکس در صفحه اول چاپ شود، به سراغ کسانی که برای مردم زحمت می کشند و در خدمت مردم و انقلاب هستند و کسی از آنها خبر ندارند، بروید.»
همین که دعایی مسئول انتشار اعلامیههای امام بوده که در خاطراتش اشاره کرد،(چاپخانه یک ارمنی در بغداد) به این معناست که انتشار و تکثیر و ارسال اعلامیهها به ایران از طرق مختلف، علاوه بر بُعد مبارزاتی، دارای یک بُعد دیگر هم بود، و آن بیمه کردن و ماندگار ساختن اعلامیههای امام بود.

گفتار سوم: اهمیت خاطرات دعایی در شناخت مبارزان اسلامی
خاطرات دعایی دربارهی مبارزانی که علیه رژیم پهلوی فعالیت داشتند بخصوص مبارزان اسلامی، به ابعاد فکری، سیاسی، اخلاقی آنان پی میبریم. در این گفتار از اشخاص مهمی که بیشترین خاطره از آنان داشته، مثل آقایان: حاج مصطفی آقا، دکترشریعتی، محمد منتظری، شهید بهشتی، آقای هاشمی رفسنجانی، آیت الله طالقانی، آورده شد. دعایی دربارهی حاج آقا مصطفی خمینی و آشناییاش با وی و مشی وی میگوید:
1ـ سال1346 دعایی در نجف با حاج آقا مصطفی به خاطر فعالیت سیاسی و مبارزاتی به ایشان نزدیکتر شد و روابط تنگاتنگی داشت. حاج آقا مصطفی با طیف های مختلفی نشست و برخاست داشت و آنها را رد نمیکرد و افرادی که از ایران به عراق رفتند، اطلاعات ویژهای را از نحوه مبارزات تهران و قم و سایر شهرستانها در اختیار وی قرار دادند و او هم به امام منتقل میکرد و با کانونهای اسلامی خارج از کشور مثل اتحادیه انجمن اسلامی و افرادی در لبنان و بیروت مرتب در تماس بودند و اطلاعات را رد و بدل می کردند و حاج مصطفی واسطه دریافت این اخبار بود، خود مدیریت می کرد و به اطلاع امام میرساند و تشکل روحانیون مبارز را سرپرستی میکرد و استفاده از موج رادیویی بغداد و ایجاد موج رادیویی مستقلی به نام صدای روحانیت مبارز ایران را پیشنهاد داد. آموزش سلاح و آموزش کاربردی سلاح های مختلف را در حدّ آشنایی، توسط افرادی که انتخاب کرده بود، آموزش میداد و در کانونهایی که ایجاد کرده بود، و باز و بسته کردن کلاشینکف و نارنجک آموزش میداد. و بر خلاف پدر به مبارزه مسلحانه معتقد بود. حاج آقا مصطفی انسان خود ساخته و نمونهای بود نمیخواست به علت وابستگی با امام خمینی و منتسب بودن با وی مطرح شود. با اینکه خود مجتهد بود و میتوانست بر وجوههای مالی و شرعی تصرف داشته باشد ولی مانند یک طلبهی عادی حضور داشت و در تمام مدتی که در عراق یا ایران بود، یک خانه ملکی نداشت. در منزل اجارهای یا در کنار امام خمینی زندگی می کرد. زندگی بسیار سادهای داشت. دشمن به هیچ طریقی نتوانست در زمینه های مادی و زر و زیور دنیا او را فریب دهد. اهل گذشت و فروتنی وسعه صدر بود و در مواقعی که عناصری عجولانه در مورد وی قضاوت یا برخورد خشن کرده بود، با بزرگواری نسبت به مسائل به راحتی میگذشت. اهل غیبت نبود و تهجد و زیارتهای مخصوص ائمه اطهار را در طول دوازذه سالی که در نجف بود، حتی زیارت عاشورا، با صدلعن و صد سلام، انجام میداد. بسیاری از عناصری که مدعی مدارج علمی بودند، از درگیر شدن با وی دوری کردند، بعضی به رغم رقابت وکینه از او داشتند، از ارتباط با وی و راهنماییها و امکاناتی که می توانست در اختیار آنها بگذارد، بهره میگرفتند.
شیعیان عراق در اربعین، و عرفه سنتی داشتند که از دیگر شهرها به کربلا پیادهروی داشتند، وعشایری که در مسیر بودند پذیرایی میکردند و اصرار، بر خوردن غذا داشتند. در نجف طلاب سنتی در مدرسه آیت الله بروجردی بودند. آقای حلیمینیز از سنتیهای نجف بود با این وجود، علاقمند به امام بود. ولی اهل مبارزه نبود و اعتقادی به مبارزه علیه رژیم پهلوی نداشت. در راه انداختن کاروان که خیلی تخصصی کار می کرد، اصرار داشت و تمام لوازم و احتیاجات سفر را فراهم کرد. بعضی رغبت نمی کردند، وارد کاروان وی شوند. برای اینکه به همراهی آنها و مخالفت با این حرکت و سنت، متهم نشوند، کاروانی تشکیل دادند، که طلایهدار این کاروان، رحمت و کیان ارثی بودند. تعداد این کاروان تقریباً 40 نفر بود که گاهی بیشتر بود. در بین راه اطراق، و پذیرایی می شدند. محمدی یزدی با کاروان حلیمی بود و کاروان مدنی، رحمت، کیان ارثی و شریعتی شیخ الشریعه بود. حلیمی سلام علیک با مدنی کرد. وقتی کاروان جلوتر رفت و به نزدیکیهای کربلا رسیدند، کاروان حلیمی نخواستند دعوت را بپذیرند، با اینکه چند بار اطراق شده بود، حاج آقا مصطفی گفت: اشکالی ندارد اطراق میکنیم. حلیمی گفت: حاج آقا نزدیک غروب است ما به اربعین نمی رسیم شب اربعین است. حاج آقا مصطفی به طنز گفت: اگه اربعین نرسیدیم واحد اربعین می رسیم، اگه نشد اثنین اربعین می رسیم!
دعایی تفاوت مشی سید مصطفی و سید احمد را چنین توصیف میکند:
«سید مصطفی در بعد علمی و بهرهگیری از جایگاه امام با گروههای مؤتلفه و مسلمان و تشکیلات مختلف در ارتباط بود. امکانات را در اختیار آنها میگذاشت. مبارزین مسلمان و غیر مسلمان از اروپا و آمریکا همه به دنبال این بودند که در فضای جدید قرار گرفته بودند، با امام خمینی که روحانی مبارز بود ملاقات داشته باشند. عراقیها به همهی مبارزین ایرانی گروهی از احزاب چپ، توده، فدائیان، کنفدراسیون علیه شاه کمک کردند، به سید مصطفی پیشنهاد دادند با موسی اصفهانی چون روحانی بود، همکاری داشته باشد. موسی اصفهانی انگیزه مبارزاتی داشت،چون با تشکیلات بعث و صدام در ارتباط بود، محبوب نبود، پیام رسان گروهها و تشکلها و بختیار بود. سید مصطفی به حرمت خاندانش او را رد نکرد. امام خمینی در محافل علمی وقت نداشت، حضور داشته باشد، با سید مصطفی بحث و محاجه می کرد. خلایی که در حوزه نجف بود. امام درس خارج فقه را شروع کرد و حاج آقا مصطفی اصول را به عنوان تحقیقی شروع کرد. ولی مسائل و نوآوری هایی که در آثار شریعتی وجلال آل احمدبود، حاج آقا مصطفی آشنایی نداشت. سید احمد با آثار دکتر شریعتی و جلال آل احمد آشنایی داشت و حمایت میکرد و با تشکلات مبارزاتی ارتباطات تعیین کننده داشت و نیروهایی که در نجف بودند، آنها را آنالیز میکرد و سعی می کرد ارتباطات را تحکیم بخشد و بعضی را که صلاح می دید تشویق می کرد. سید احمد در کنار پدر هرکار و خدمتی برای وی ودیگران انجام میداد. سید احمد در زمینه مطالعات اجتماعی و سیاسی، علمی، دینی فعالیت داشت ولی در سطح علمی به پای حاج آقا مصطفی نمیرسید. حاج آقا مصطفی از طریق جلال الدین فارسی در مقابل موسی صدر ایستاد، ولی حاج احمدآقا به آقا موسی صدر خدمت بزرگی کرد و او را بالا برد.»
2 ـ دکتر شریعتی
خاطرات دعایی با گذشت زمان تغییر قابل توجهی نداشته است. چیزی که در مصاحبههای متعدد وی دیده میشود، علاقهاش به دکتر شریعتی و آثار وی است. روزنامه اطلاعات پیشگام ترویج از دکتر شریعتی بوده است، به اعتقاد او با اینکه خیلی از محافل و نهاد‌ها شریعتی را قبول نداشتند یا انتقاداتی داشتند. دعایی، امام خمینی و بیت ایشان با آثار دکتر شریعتی آشنایی داشتند. او در مورد شریعتی میگوید:
«در برهه‌ای از تاریک‌ترین یا خفقان‌آمیز‌ترین دوران فکری- فرهنگی که رژیم با جباریتی ویژه‌، اختناقی را ایجاد کرده بود که دم زدن از اسلام واقعی و انقلابی جرم بود، شریعتی منشاء یک اثر بسیار درخشان و بزرگ و حرکت امیدبخشی شد. این موضوع را نباید فراموش کرد و نباید اجازه داد به شریعتی بی‌حرمتی و جسارتی شود.»
دعایی در ادامه خاطراتش اختلافی که در بین شهید مطهری و دکترشریعتی در رابطه با روش مبارزاتی آنها پیش آمد، چنین توصیف میکند: «این دو با هم صمیمی بودند و از بهترین یاران هم بودند. شهید مطهری از دکتر دعوت کرد به حسینیه ارشاد برود. اگر دخالت و نفوذ عناصر ضد روحانی در بین نبود می توانست منجر به پیوند محقق روحانی و محقق غیرروحانی شود. کسانی سعی داشتند شریعتی را سمبل بینش و تفکر برداشت روز اسلامی معرفی کنند و شهید مطهری را بایکوت کنند و شرایطی را به وجود آورند که مطهری، دکتر شریعتی را نتواند بپذیرد. شهید مطهری و دکتر شریعتی به صراحت از میناچی یاد می کنند که عنصر مرموز ونقش عجیبی در جدا کردن دکتر از روحانیت و رویارویی روحانیت با دکتر مؤثر بود.نکتهای را نباید فراموش کرد این است که آنچه دکتر شریعتی عرضه کرده بود در کنفرانسها و نوشتههایش را نباید به طور مطلق و صد در صد پذیرفت. دکتر شریعتی خود نیز اذعان داشت آنچه را که میگوید به عنوان یک نظریه فقهی صد در صد اسلامی نیست، بلکه برداشت و تلقی خود را می گوید و احتمال اشتباه وجود دارد، به همین دلیل وصیت زیادی به آقای محمدرضا حکیمی و تنی چند از صاحب نظران داشت که جاهایی از آثارش که مطابق با اسلام نیست بازنگری کنند. دکتر شریعتی در جواب یکی از آخوندها روی منبر که گفته بود، در انحراف شریعتی همین بس که مقلد خمینی است. شریعتی متذکر شد، افتخار می کند که مقلد امام خمینی است.» به نظر دعایی خودداری امام خمینی از تخطئهی دکترشریعتی، نشان از مطالعهی وی از تمام آثارشریعتی بود، در این زمینه خاطرهای را نقل میکند که:
«بعد از انقلاب، در زمان تصدی معادیخواه بر وزارت ارشاد، امام از وی خواست که از نشر بعضی از آثار دکتر شریعتی جلوگیری شود، چون از آنها سوء استفاده می شود و معادیخواه با سیاست مدبرانه این کار را انجام داد. بعدها در زمان تصدی آقای خاتمی به مقطعی رسید که در پاسخ به نیازهای جوانان، امام خمینی ضرورت دانست از زبانی مثل دکتر استفاده شود و با چاپ آن بخش از آثار دکتر شریعتی که در تبیین مبانی اسلامی با زبان زیبایی نوشته شده بود، همت شد. آقای حقیقی از روحانیون برجسته کرمان روزی خدمت امام خمینی رسید و گفت: «من در دبیرستان های مختلف که می روم، احساس می کنم که بعضی از کتابهای دکتر شریعتی، مثل«فاطمه،فاطمه است» را باید ترویج کرد تا دختران دانش آموز و دانشجویان بخوانند. آیا شما صلاح می دانید؟ امام فرمود: اگر تشخیص می دهید که مناسب است،اشکال ندارد»
دعایی در مورد انتقاد بعضی از افراد نزدیک به امام خمینی به شریعتی، میگوید: « انتقاد سید حمید روحانی قبل از انقلاب به شریعتی بعد از رحلت امام خمینی بود، اگر قبل از رحلت بود، امام برخورد میکرد. زیرا قبل از انقلاب، آقای مصباح از تهران نامه نوشته بود،( من حامل آن نامه بودم،) که نظر امام خمینی را نسبت به دو شخصیت عوض کند; کتاب حجاب مطهری جنوب تهران را بی‌حجاب کرده و اسلا‌م‌شناسی شریعتی جوانان را از دین منحرف کرده است. امام خمینی قسمت‌های اسلا‌م شناسی دکتر شریعتی، که باعث انحراف جوانان بود، مطالعه کرد وگفت: برخی قول‌های کمیابی از قول شاذّنادری بود، ولی این قول‌های نادر، باعث انحراف نمی‌شود. در آن موقع امام خمینی تعبیر ماندگاری نسبت به مصباح داشت: ما در شرایطی نیستیم که نسبت به دانشگاهیان و روشنفکران با بدبینی نگاه کنیم. اگر یک وقت بنا شد تحولی در کشور صورت بگیرد و نظامی‌تأسیس شود، طلبه‌ها نمی‌توانند اداره کنند، باید عناصر دانشگاهی باشند که مسئولیت‌ها را برعهده بگیرند.انتقاد امام به مباحث شریعتی پیرامون تشیع علوی ـ تشیع صفوی و علا‌مه مجلسی بود. ولی بر نوعی وحدت بخشی تأکید داشت.» اختلاف مطهری و شریعتی روی دو محور بود. یکی محتوایی که خود دکتر هم پذیرفته بود، در مبانی تئوریک و کلامی و اصولی مباحث اسلامی مدعی نیست و از دید جامعه شناسی و تاریخی این مسائل را مطرح می کرد و در آن مباحث خود را خالی از اشتباه نمیدانست و برای بازنگری گفته هایش افرادی را تعیین کرد. مقابل او استدلال مطهری بود. بازرگان و سید علی خامنه ای و… از کسانی بودند، که واسطهی آشتی شدند. نگرانی مطهری این بود که عناصری ضد روحانی و ضد حوزه دور شریعتی را بگیرند و ایشان را به عنوان یک کانون علیه روحانیت و حوزه تحریک کنند. شانه چی و میناچی و طیفش از کسانی بودند، کارشان این بود، علیه روحانیت موجی را ایجاد کنند. امام خمینی در فرصتی که در نجف بود، ساعاتی را به مطالعات متفرقه از جمله آثار دکتر شریعتی اختصاص داد. رژیم شاه ‌خواست با استقبال از پیکر شریعتی از آن سوء استفاده کند، اما دوستان دعایی درانجمن اسلا‌می‌دانشجویان اروپا تصمیم گرفتند پیکر وی را در دمشق به امانت بگذارند.
3ـ شهید بهشتی
دعایی فعالیتها و تلاشهای شهید بهشتی را سرشار از ابتکار و نوآوری میداند. شهید بهشتی قبل از انقلاب، فعالیتهایی که تشخیص می‌داد، اگر به صلاح حوزه علمیه حتی کشور بود، از تبعات آن کار نمی‌ترسید و انجام میداد و از هیچ چیزی ابایی نداشت. در دوره‌ای، او و یارانش حرکتی بنیادین، برای تغییر آموزه‌های دینی در مدارس و حتی دانشگاهها شروع کردند و به سراغ تدوین کتب درسی دینی رفتند، در ظاهر خدمت به رژیم شاه محسوب میشد و از همین رو مورد هجوم افراد مختلف قرار میگرفتند. رژیم پهلوی پس از آن که ضربه‌ای اساسی خورد، فهمید که چه غفلتی کرده است. برای پالایش حوزه علمیه و ایجاد یک سازماندهی نوین در درون حوزه علمیه فعالیتی را آغاز کرد و آن تأسیس مدارسی بود که با یکسری اصول و ضوابط تعیین شده همراه بود، از قبل چندین مدرسه را در نظر گرفتند که این مدارس با آزمون اولیه و گزینشی انتخاب شوند. دعایی میگوید: «ابتدا از مدرسه حقانی شروع شد در کنار دروس قدیم، دروس جدید نیز مورد توجه قرار گرفت و طلاب جوانی که وارد حوزه علمیه قم میشدند در صورتی که مدارج تحصیلی علوم جدید را در حدّ دبیرستان طی کرده بودند در اولویت بودند و در کنار دروس قدیم حوزه دروس جدیدی مثل آموزش زبان، تا حدودی ریاضیات، شیمی، فیزیک، تاریخ، روانشناسی، علوم اجتماعی و مسائلی از این قبیل تدریس شود. در حقیقت در درون حوزه علمیه قم وی قشری را پرورش داد و برنامه ریزی کرد که آن قشر در کنار فعالیتهای حوزوی و آموزش دروس سنتی از دانش روز هم بی بهره نباشد. دو کار بنیادی کرد1ـ ارتقاء سطح حوزه به سمت فراگیری دانش روز بود 2ـ تکامل قشری از محصلین و دانش آموزان جدید که با آموزشهای عمیق معنوی و علمی و دینی متکامل شوند.»
همچنین دعایی دربارهی فعالیتهای شهید بهشتی در قم و هجرت وی از ایران میگوید: « سال‌43 که در قم‌ بودم، آقای‌ بهشتی‌ در مدارس‌ علمیه‌ برای‌ طلاب‌ کلاسهای‌ غیرحوزوی، از قبیل‌ زبان‌ انگلیسی‌ گذاشته‌ بودند، اما مهم‌تر از دروس، کارکردن‌ روی‌ مبانی‌ اعتقادی، مقیّد به‌ نماز اول‌ وقت‌ و نماز جماعت‌ و تا جایی‌ که‌ برای‌ فرد امکان‌ داشت، مقید به‌ تهجد بود. طلاب‌ موظف‌ بودند جلسات‌ درسهای‌ اخلاق‌ را حتماً‌ شرکت‌ کنند و مدرسینی‌ که‌ برای‌ تدریس‌ در این‌ کلاسها انتخاب‌ می‌شدند، لزوماً‌ باید تعهد جدی‌ در قبال‌ درسهایی‌ که‌ می‌دادند، می‌داشتند و در انتهای‌ کلاس‌ هم‌ گزارشی‌ از تأثیرگذاری‌ کلاس‌ ارائه‌ می‌دادند. رژیم‌ احساس‌ کرده‌ بود که‌ آقای‌ بهشتی‌ هر جا که‌ باشد منشأ دگرگونی‌ است‌ و بنا بر محدود کردن‌ ایشان‌ گذاشت. شهید بهشتی‌ هم‌ احساس‌ کرد عرصه‌ بر او تنگ‌ می‌شود، لذا وقتی‌ به‌ ایشان‌ پیشنهاد شد که‌ به‌ هامبورگ‌ برود و کانونهای‌ دانشجویی‌ را فعال‌ کند، احساس‌ تکلیف‌ و اعلام‌ آمادگی‌ کرد. اینجا بود که‌ از نفوذ مرحوم‌ خوانساری‌ که‌ دربار به‌ ایشان‌ احترام‌ می‌گذاشت، استفاده‌ و برای‌ ایشان‌ گذرنامه‌ و اجازه‌ خروج‌ گرفته‌ شد و مرحوم‌ بهشتی‌ به‌ هامبورگ‌ رفت‌ و در همان‌ هفته‌های‌ اول‌ سازماندهی‌ مجموعه‌ای‌ از دروس‌ را آغاز کرد. بعد هم‌ این‌ درسها را به‌ صورت‌ جزوه‌ تهیه‌ شدند و در اختیار کسانی‌ قرار گرفتند که‌ توفیق‌ شرکت‌ در جلسات‌ درس‌ را نداشتند. آنها را به‌ عنوان‌ دستاوردهای‌ کارهای‌ تبلیغی‌ و ارشادی‌ و معنوی‌ خود به‌ ایران‌ می‌فرستادند، از جمله‌ تعدادی‌ را برای‌ من‌ فرستادند که‌ خدمت‌ مرحوم آیت‌الله‌ گلپایگانی‌ ببرم، (در آن‌ موقع‌ امام‌ در تبعید بودند و در ایران‌ آیات‌ عظام‌ گلپایگانی، نجفی‌ مرعشی‌ و شریعتمداری‌ حضور داشتند.) به‌ بیت‌ ایشان‌ رفتم‌ و دیدم‌ حیاط‌ را آب‌پاشی‌ کرده‌اند و… عرض‌ کردم‌ آقای‌ بهشتی‌ از هامبورگ‌ جزواتی‌ را فرستاده‌اند. بسیار دعا کردند و گفتند، «به‌ ایشان‌ بگویید داروهایی‌ هم‌ که‌ برای‌ بیمارستان‌ فرستادند، خیلی‌ مؤ‌ثر بود.» ایشان‌ بیمارستان‌ خیریه‌ خصوصی‌ داشتند که‌ مرحوم‌ بهشتی‌ به‌ شیوه‌های‌ مختلف، از جمله‌ ارسال‌ دارو، به‌ آن‌ کمک‌ می‌کرد.» امام خمینی شناختی روشن به شهید بهشتی داشت و همین امر باعث شده بود که رفتاری توأم با احترام با وی داشته باشد. دید جامع و وسیع و موضعگیریهای مناسب شهید بهشتی در مسائل اجتماعی و مبارزات، مورد قبول امام(ره) بود.در سفری که آقای بهشتی به عراق داشت، امام خمینی نظرات ایشان را قبول داشتند. مثلاً روزی آقای غروی از اصفهان خدمت امام رسید و آقای بهشتی بعد از ایشان نزد امام رفت و از آقای غروی دفاع کرد و نظر امام نسبت به آقای غروی عوض شد، به طوری که آقای غروی در دیدار بعدیش با امام، متوجه شد که امام خمینی دید بهتری نسبت به او پیدا کردند. بعد از انقلاب، شهید بهشتی در حساس‌ترین لحظات تاریخ کشور، شایستگی و توانایی خود را نشان داد و سنگین‌ترین وظیفه، یعنی پالایش قوه قضائیه را به عهده گرفت که اگر به سامان نهایی می‌رسید، بسیاری از مشکلات، رفع می‌شد. برخورد اصولی ایشان با پدیده‌های مختلف و اداره بسیار موفقیت‌آمیز و اصولی مجلس خبرگان، از توانایی مدیریتی ایشان بود.
با فرار بنی صدر در 7 مرداد1360 یک هفته قبل از شهادت دکتر بهشتی (یعنی اواخر خرداد) جلسه‌ای در دفتر روزنامه جمهوری اسلامی به طور ویژه برگزار شده بود و از آقای دعایی هم دعوت شد که در آن جلسه باشد. دعایی درباره آن جلسه و دیدارش با شهید بهشتی میگوید: «آن موقع‌ها، مقر روزنامه جمهوری در خیابان سعدی بود. سالنی بود و آقایان مهندس موسوی، مسیح مهاجری، اژه‌ای، مرحوم اجاره‌دار و آقازاده حضور داشتند. لحظاتی منتظر نشستم و بعد پیغام دادم که بگویید فلانی(آقای دعایی) آمده، با بزرگواری جواب داده بودند که بگویید بیایند. ایشان بیگانه نیستند. ضمن صحبتهایشان از من پرسیدند، «عضو حزب جمهوری هستی یا نه؟» گفتم، «زمانی که حزب تأسیس شد و در کانون توحید ثبت‌نام صورت می‌گرفت، عضو شدم و تا اوایل سال 59 عضو بودم، ولی از زمانی که مسئولیت روزنامه را به من سپردند و امام امر کردند که باید بی‌طرف باشم، به احترام امر امام، از عضویت کناره گرفتم، ولی پیوسته در خدمت آرمانهای آن بودم ایشان فرمودند، «تو در موقعیتی تأکید داشتی با ما باشی که بیان چنین مسئله‌ای، مخاطره‌‌آمیز بود.»
شهید بهشتی معتقد بودند که یک فقیه اروپا را باید ببیند تا بتواند بر زوایای مختلف تمدن و فرهنگ غرب تسلط پیدا کند و با دیدی وسیع‌تر، به حل مسائل زمانه خود بپردازد. ایشان می‌گفت بدون آگاهی واقعی از غرب و فرهنگ آن، نمی‌توان به شیوه‌ای درست از ره‌آوردهای علمی و فرهنگی آن استفاده و علیه کژی‌های آن موضعگیری کرد. حضور یک فقیه و عالم دینی در غرب، او را نسبت به بسیاری از مسائل آگاه‌تر و در تصمیم‌گیری‌ها، واقع‌بین‌تر می‌کند. وی معتقد بود که اگر امکان داشته باشد، مدتی طلبه‌ها به اروپا بروند. ایشان وقتی در نجف بود، سعی می‌کرد با بیان ویژگی‌ها و نکات مثبت جامعه غرب، آگاهی ذهنی خوبی را در مخاطب ایجاد کند. ایشان تأکید داشت افراد باید به کشورهای دیگر به خصوص اروپا سفر کنند و پدیده‌های عصر حاضر را از نزدیک لمس کنند و مشاهدات، تلقی‌ها و رسالت‌های یک مسلمان در اروپا را، در نجف بیان می‌کرد. شهید بهشتی آشفتگی بین کشورهای مسلمان را نتیجه عمل آنها میدانست، که ارتباطی به دین اسلام ندارد. او میگفت: اگر اسلام را درست عمل می‌کردیم، پدیده‌های خوب غرب را در اختیار داشتیم. چون غربی‌ها در عمل به اسلام از ما موفق‌ترند. آنها، نظمشان، احترام به قانون، پرکار بودن، جنبه‌های مثبت ارتباطات، همان چیزی است که اسلام از ما خواسته است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درمورد محصولات فرهنگی

بستن منو