تحقیق با موضوع تعاملات میان فرهنگی

تحقیق با موضوع تعاملات میان فرهنگی

دانلود پایان نامه

مرحله پنجم: کنش رفتاری بر مبنای شناخت دقیق شیوه ی تغییر فرهنگ بدون اینکه کسی متوجه شود. افرادی که از هوش فرهنگی بالایی برخوردار هستند خیلی زود متوجه تغییرات بستر فرهنگی می شوند. این افراد خیلی خوب از عهده تفاوت های ظریف فرهنگی بر می آیند و کنش های بین فرهنگی را خود به خود چنان تنظیم می کنند که منجر به تبادل بهتر و پیش بینی تفاوت های اندک بین فرهنگی شود. تعداد کسانی که در این مرحله قرار دارند حقیقتاً کم است (توماس، اینکسن، 1387).  

از نظر پیاژه عمل کامل و اساسی هوش مستلزم سه مرحله اصلی است که این مراحل سه گانه با بحث های نظری درباره هوش فرهنگی مرتبط است. این مراحل عبارتند از:
سؤال که متوجه تحقیق و پژوهش می گردد.
فرضیه که راه حل را از قبل پیش بینی می کند.
ضبط یا کنترل که راه حل ها را انتخاب می کند.
مرحله اول که با طرح پرسش تحقیقی و پژوهشی آغاز می شود با بحث مربوط به هوش انگیزشی ارتباط دارد. در واقع فردی که از هوش انگیزشی بالایی برخوردار است همواره پرسش های متعددی را درباره فرهنگ سایر گروه های اجتماعی مطرح می کند و از طرق مختلف به دنبال گردآوری اطلاعات برای پاسخگویی به دغدغه های ذهنی خود در این باره است. آنچه که پیاژه به نام فرضیه یا راه حل های پیش بینی شده از قبل عنوان می کند با هوش فرهنگی فراشناختی مرتبط است. در این مرحله فرد دارای پرسش درباره سایر فرهنگ ها، با آگاهی نسبت به فرآیند شناخت و مخاطراتی که عقاید قالبی در راه شناخت واقعی ایجاد می کند فرضیه هایی را طرح کرده و به دنبال فهم درستی یا نادرستی آن هاست بدون آن که بخواهد باورهای اولیه خود را به هر نحو که شده تأیید کند. مرحله سوم نیز که انتخاب راه حل هاست با هوش فرهنگی شناختی و رفتاری مرتبط است. در این مرحله است که پس از آزمون فرضیه، بر دانش فرد از فرهنگ سایر گروه ها افزوده شده و وی در می یابد که چه رفتاری در یک موقعیت خاص و در ارتباط با یک فرهنگ ویژه می تواند اثربخش تر باشد (پیاژه، 1357).
2-1-15 آموزش هوش فرهنگی
ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧﺖ را ﻣﻲﺗﻮان ﺑﻪ دو ﻋﻨﺼﺮ ﻣﻜﻤﻞ داﻧﺶ ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮد. داﻧﺶ ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ داﻧﺸﻲ اﺳﺖ ﻛـﻪ ﺗﺤـﺖ ﺷـﺮاﻳﻂ ﻣﺘﻨـﻮع ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻲﺷﻮد و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻓﺮاﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻳﻜﭙﺎرﭼﻪ ﻛﺮدن ﺗﺠﺮﺑﻴـﺎت ﻣـﺮﺗﺒﻂ ﺑـﻪ ﻋﻨﻮان راﻫﻨﻤﺎی ﺗﻌﺎﻣلات در آﻳﻨﺪه اﺳـﺖ. ﻓﺮاﺷـﻨﺎﺧﺖ ﻳـﻚ ﺟﻨﺒـﻪ ﺣـﺴﺎس و ﻣﻬـﻢ از ﻫـﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﺳﺖ؛ ﺑﺴﻴﺎری ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی آﻣﻮزﺷﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻮاﺟـﻪ ﻣـﻲﺷـﻮﻧﺪ ﺑـﻪ دﻟﻴـﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﺑﺮ ﻳﻚ ﻣﺜﺎل ﺧﺎص ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﺎی اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻛﻠﻲ ﻓﺮاﻳﺎدﮔﻴﺮی ﺗﻤﺮﻛﺰ ﻛﻨﻨﺪ. شخصی که هوش فرهنگی بالایی دارد ﻗﺎدر اﺳﺖ ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻧﻘﺸﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ از وﺿﻌﻴﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ ﺗـﺎ ﺑﺘﻮاﻧـﺪ ﺑـﻪ ﻃـﻮر ﻣﺆﺛﺮی ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ. اﻳﻦ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻳﻚ ﺑﻨﻴﺎد ﻋﻤﻮﻣﻲ و ﮔﺴﺘﺮده از داﻧـﺶ در ﻣـﻮرد ﻓﺮﻫﻨـﮓﻫﺎ و ﺟﻮاﻣﻊ اﺳﺖ ﻣﺸﺎﺑﻪ آﻣﻮزشﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲﺷﻮد، ﻣﺒـﺎﺣﺜﻲ ﻫﻤﭽـﻮن ﺳﻴﺴﺘﻢﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی، ﻣﺆﺳﺴﺎت ﻣﺬﻫﺒﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ، ارﺗﺒﺎﻃﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺳـﺎﻳﺮ موارد مشابه (ارلی، پترسون، 2004).
دوﻣﻴﻦ ﺑﻌﺪ ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ آن اﺷﺎره دارد و ﺑﺮرﺳﻲ ﻣﻲﻛﻨـﺪ آﻳـﺎ ﻓـﺮد اﻧﮕﻴﺰه زﻳﺎدی ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺟﺪﻳﺪدارد ﻳﺎ ﻧﻪ. ﺧﻮدﺑﺎوری ﻳﻚ ﺟﻨﺒﻪ ﻛﻠﻴـﺪی از ﻫـﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﺳﺖ و ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ در ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﻳﻔﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺧـﻮدﻛﺎرآﻣـﺪی ﺑـﻪ ﻣﻌﻨـﺎی ” ﻗﻀﺎوﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮد در ﻣﻮرد ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎﻳﺶ ﺑﺮای اﻧﺠﺎم ﺳـﻄﺢ ﻣﺸﺨـﺼﻲ از ﻋﻤﻠﻜـﺮد دارد” (باندورا، 2000). ﺧﻮدﺑﺎوری ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ، ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻛﺎﻣﻠﻲ از ﺟﻨﺒﻪ انگیزﺷﻲ ﻫـﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻧﻴﺴﺖ، یک مورد بسیار مهم دیگر هدف گذاری است. اﻓﺮادی ﻛﻪ ﻣﺆﻟﻔﻪ اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ ﺑﺎلاﻳﻲ در ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ دارﻧـﺪ در ﺗﻌﺎﻣلات ﻣﻴﺎن ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﺛﺮﺑﺨﺶﺗﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و اﻳﻦ اﺣﺴﺎس ﻗﻮی را دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑـﺎ ﻃﺮز ﻓﻜﺮﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ دﻳﮕﺮان و ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺘﻐﻴﺮ و ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻛﻨﺎر ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ و ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ و ﻋﺪم اﻃﻤﻴﻨﺎن را ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ. ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ در ﺑﻌﺪ اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ، ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﭘﺎﻳﻴﻨﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻲﻛﻪ در دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻫدف دﭼﺎر ﻧﺎاﻣﻴﺪی اولیه ﮔﺮدد،”انتظارات کارآمدی” بطور تصاعدی افت ﭘﻴﺪا ﻣﻲﻛﻨﺪ،”ﺗﺼﻮﻳﺮ از ﺧﻮد” ﻣﻨﻔﻲ ﭘﻴﺪا ﻣﻲﻛﻨﺪ و از ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ دﻳﮕﺮان دوری ﻛﺮده و اﻧﺰوا اﺧﺘﻴﺎر ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ (ارلی، پترسون، 2004).
ﺳﻮﻣﻴﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، رﻓﺘﺎرﻫﺎﻳﻲﻛﻪ ﻳﻚ ﻓﺮد از ﺧﻮد ﺑﺮوز ﻣﻲدهد را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ. ﺟﻨﺒﻪ رﻓﺘﺎری ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ لازﻣﻪ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮ در ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺟﺪید داﻧﺴﺘﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺻﻮرت و ﭼﮕﻮﻧﻪ رﻓﺘﺎر ﻛﻨﻴﻢ (ﺟﻨﺒﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ) و ﻣﺤﺮﻛﻲ ﺟﻬﺖ ﺗلاش ﺑﺮای ﻋﻤﻞ (ﺟﻨﺒﻪ اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ) ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ داﺷﺘﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎی ﻣﻨﺎﺳﺐ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪی رﻓﺘﺎری ﻓﺮد ﺿﺮوری اﺳﺖ. در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛﻪ ﻓﺮد اﻳﻦ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ را ﻧﺪاﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ اﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ را در ﺧﻮد ﭘﺮورش دﻫﺪ. بروز ﺧﻮد،ﺑﻮﻳﮋه در رﻓﺘﺎرﻫای اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑـﺴﻴﺎر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ. زﻳﺮا رﻓﺘﺎریﻛﻪ در ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﻌﺎﻣلات اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻋﻤﺎل ﻣﻲ شود مقدمتاً به وسیله نیاز به ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻋﻘﻴﺪه و اﺣﺴﺎس و ﺑﺮوز ﺧﻮد ﺑﺮاﻧﮕﻴﺨﺘﻪ میﺷﻮد (Goffman، 1967). ﻣﺪل ﺳﺎزی ﻧﻘﺶ ﺑﻪ ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ رﻓﺘﺎری ﺑﺴﻴﺎر ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪﻛﻪ در ﻗﺎﻟﺐ اﻳﻔﺎی ﻧﻘﺶ در ﺑﺮﺧﻲ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی آﻣﻮزﺷﻲ اراﺋﻪ ﺷـﻮد. ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎلاﻳﻲ دارد ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻣﺆﺛﺮی در ﻫﺮ زﻣﻴﻨﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻌﻴﻦ، ﺑﺮﻗـﺮار ﻛﻨﺪ ﻫﺰارﻫﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪه دﻳﮕﺮان و ﺑﺮرﺳﻲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ در ﻫﻨﮕﺎم ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ آن ﻫﺎ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﻫﻮش ﻓﺮهنگی ﺑﺎلاﻳﻲ دارد اﻳﻦ اﺷﺎره ﻫﺎ را ﻳﻜﭙﺎرﭼﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ و از آنﻫﺎ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﻛﺮده و رﻓﺘﺎر ﻣﻲکند (Bargh & Chartrand, 1999). ﻓﺮدی ﻛﻪ ﻫﻮش ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎلاﻳﻲ دارد ﻳﻚ ﻣﻘﻠﺪ زﻳﺮک اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺣﺪ ﻣﺘﻮﺳﻂ و ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳـﺖ اشتباهاً ﺑﻪ ﺻﻮرت اﺳﺘﻬﺰاء دﻳﮕﺮی ﺗﻌﺒﻴر و تفسیر شود.
اینکسن و توماس در کتاب مهارت های انسانی خود اظهار داشته اند آموزش های رسمی که با هدف ارتقا هوش فرهنگی صورت می گیرد را می توان دسته بندی نمود. مبنای دسته بندی عبارتند از: الف) اینکه تا چه حد تجربی یا عملی هستند. ب) اینکه چقدر فرهنگی محسوب می شوند و در برخورد های میان فرهنگی کاربرد می یابند. رشد صحیح هوش فرهنگی مستلزم یادگیری تجربی و شکل گیری دانشی است که مهارت رفتاری را چنان ارتقا بخشد که در برخورد با سایر فرهنگ ها مفید واقع شود. نمودار زیر انواع آموزش های رسمی و کاربرد آن را برای ارتقاء هوش فرهنگی نشان می دهد.
جدول (2-2): انواع آموزش ها برای ارتقا هوش فرهنگی
کاربرد در هوش فرهنگی
روش های آموزشی
دانش در باب فرهنگ های خاص ، ابعاد فرهنگی و فرآیندها
آموزش تئوری
کتاب ، سخنرانی و جلسه توجیهی
کسب دانش فرهنگی در سطوح عام و خاص و ایجاد فرصتی برای تمرین دقت عمل
تحلیلی
فیلم ، شبیه سازی فرهنگی ، آموزش های دقیق
ایجاد فرصتی جهت ممارست در دقت عمل و تمرین مهارت های رفتاری و تجربه ی احساسات ناشی از تعاملات میان فرهنگی

مطلب مرتبط :   پایان نامه حقوق درباره : تیراندازی

Close Menu