افزایش کیفیت زندگی

افزایش کیفیت زندگی

دانلود پایان نامه

 

منابع داخلی تغییر در ارزش ها عموما شامل عقاید و ابداعات جدید هستند.منظور آن دسته از عقاید و تفکراتی هستند که مستقیما بر ساخت ارزشی اثر می گذارند(الیاسی،74:1363).
منابع خارجی تغییر در محیط عبارتند از:وارد ساختن دانش پزشکی در جوامع توسعه نیافته که به افزایش میزان رشد جمعیت منجر می شود؛ رونق داد و ستد به واسطه گشایش بازار خارجی،ورود صنایع و حرف مختلف،مهاجرت افراد،روابط سیاسی بین جوامع و نظیر اینها (الیاسی،78:1363)..
منابع داخلی ایجاد تغییرات محیطی ،اختراعات صنعتی مانند اختراع چرخ یا راه آهن را شامل می شوند (الیاسی،78:1363).
به نظر جانسون ممکن است این تغییرات از طریق اعطای امتیازات و یا پذیرش تحولات کنترل شوند و در نتیجه تعادل میان محیط و ارزش ها اعاده شود .اما اگر چنین کنترل به عمل نیاید،وضعیتی پیش می آید که جانسون آن را «اختلالات چند گانه» (multiple dysfunctions) می نامد.در این وضعیت که جامعه به خودی خود متعادل نیست،گروه حاکم می بایست به اعمال زور جهت حفظ انسجام جامعه متوسل شود.نتیجه چنین سیاستی اتلاف منابع قدرت(power deflation) بوسیله رژیم است که بعلاوه موجب از دست رفتن مشروعیت سیاسی دستگاه قدرت می شود.بدین ترتیب گروه حاکمه سرسختی که زیر بار پذیرفتن دگرگونی های نوع نمی رود،با وضعیتی انقلابی مواجه می شود که مرکب از اختلالات چند جانبه و اتلاف منابع قدرت و خدشه در مشروعیت است.از نظر ساختاری و یا کارکردی،این وضعیت شرایط لازم برای وقوع انقلاب فراهم می کند.اما شرط کافی برای وقوع انقلاب ناتوانی گروه حاکم در کاربرد وسایل زور و سرکوب است.با ذکر این شرط اخیر ،جانسون به نظریه سیاسی یا رئالیستی انقلاب نزدیک می شود؛ اما اساسا به نظر او انقلاب و تحول ساختاری،نتیجه نا هماهنگی میان ارزش ها و محیط است(بشیریه،53:1372).
از نگاه مرتونی به تعادل نگریستن نیز دریچه خاص خود را دارد ،مرتن به این پرسش که آیا کفه کژکارکردها سنگینی میکند و یا برعکس، این مفهوم تعادل خالص را مطرح کرد. سودمندی این مفهوم از اینجا ناشی میشود که جامعهشناسان را به مسأله اهمیت نسبی کارکردها سوق میدهد. به نظر مرتن نمیتوان کارکردهای مثبت و منفی را روی هم جمع کرد و بعد بهطور عینی تعیین نمود که کدام بیشترند، زیرا فضای مورد بحث چندان پیچیده و مبتنی‌بر داوریهای ذهنیاند که بهآسانی نمیتوان آن‌ها را محاسبه کرد.(ریترز1978-146)
از نگاه کارل مارکس در بحث معروف خود درباره «از خود بیگانگی» آثار منفی و مخرب تقسیم فزاینده کار بر روی انسانها را مطرح نموده و گئورک زیملشکل گرفته و ادعا می‌کرد که شهرنشینی با بوجود آوردن عقلانیت ابزاری و تحریک شدید عصبی، باعث پیدایش دلزدگی در روابط اجتماعی و همچین بی‌تفاوتی انسانها نسبت به یکدیگر می‌شود. سؤالاتی که اکنون می‌تواند مطرح شود این است که با توجه به مسبوق به سابقه بودن مفاهیم انسجام اجتماعی، وحدت گروهی، ادغام بودن فرد درجامعه و امثالهم، اهمیت یافتن مفهوم سرمایه تعادل اجتماعی از چه قرار است؟ به طور کلی می‌توان گفت که تحقیقات معاصر درباره جامعه مدنی (فوکویاما، 1379: . 5)
به این نتیجه عام دست یافته‌اند که در نظام اجتماعی، سه عنصر مهم وجود دارند که بعضاً با یکدیگر متحاضم بوده و اگر بین آنها تعادل ایجاد نشود، جامعه با مشکل روبرو خواهد شد. این حوزه‌ها عبارتند از بازار (اقتصاد)، اجتماع و دولت. تجربه کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که تسلط و قدرت بلامنازع هر یک از این حوزه‌ها، می‌تواند آثار مخرب و آسیب‌های جدی برای جامعه به همراه داشته باشد. دولت بسیار قدرتمند و یکه تاز به استبداد و استالینیسم منجر می‌شود، در صورتیکه بازار افسار گسیخته و بدون نظارت به مافیاهای اقتصادی منجر می‌شود(همان، 1379: 5)
تعادل در مولفه های اجتماعی دارای پیچیدگی خاص خود است که این توسعه را با عدم تعادل روبرو ساخته است و جنبه های آن در سیستم اجتماعی و دستیابی به عدالت اجتماعی ایجاد یکپارچگی و انسجام اجتماعی افزایش کیفیت زندگی و ارتقاء کیفیت انسان ها نمود پیدا می کند . بر اساس این تعریف هدف عدالت اجتماعی کاهش عدم تعادل ها و تبعیض بین افراد است. از طریق عدالت اجتماعی انتظار می رود که فاصله طبقاتی ، تبعیض و استثمار در جامعه به حداقل برسد و توزیع درآمد سرمایه و قدرت به گونه ای مناسب تر انجام گیرد. شکاف بین فقیر و غنی ، شهر و روستا و مرد و زن از میان برود و از نقطه نظر جغرافیایی نیز عدم تعادل های بین منطقه ای و درون منطقه ای به حداقل برسد. انسجام اجتماعی مربوط است به نیروهای اجتماعی که منجز به وحدت و یکپارچگی انسان ها می گردد. از طریق اسنجام اجتماعی انتظار می رود تضاد و کشمکش که از هر نوع تفاوت در فرهنگ ، اعتقادات سیاسی یا علائق اقتصادی نشات می گیرد از بین برود. منظور از کیفیت زندگی ارتقاء و افزایش تسهیلات و خدمات زیربنایی ، شامل آموزش ، بهداشت ، حمل و نقل ، ارتباطات ، تغذیه و غیره است و انتظار می رود که هر سیستم اجتماعی به ارائه خدمات با کمیت و کیفیت مناسب بپردازد به طوری که امکان دسترسی همه افراد جامعه به این تسهیلات فراهم گردد. سرانجام این که توسعه اجتماعی در هر جامعه ای بطور واضح در ویژگی های جمعیتی و کیفیت آنها منعکس می گردد و انتظار می رود این فرآیند منجر به ارتقاء کیفیت افراد جامعه گردد. بطور کلی توسعه اجتماعی را می توان با مفاهیم و شاخص های زیر مورد شناسایی و سنجش قرار داد:– عدالت اجتماعی – وحدت و انسجام اجتماعی– کیفیت زندگی – کیفیت افراد و ظرفیت های انسانی سنجید.(کریمی:1387 .47))
نگاه به تحول و تعادل از دریچه سیاسی نیز مولفه های زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم تعادل از نگاه سیاسی
به اعتقاد هانتینگتون ، انقلاب ایران به این علت رخ داد که شاه در سطح اجتماعی ــ اقتصادی به نوسازی دست زد و به این ترتیب طبقۀ متوسط جدید و طبقۀ کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سیاسی به توسعه دست زند. براین‌اساس سرعت تغییر به‌عنوان نیروی تعادل‌زا تعادل‌زدا عمل کرد که فشار بسیاری را بر نظام اجتماعی وارد آورد. در زمانی که شاه برنامۀ کار توسعۀ اقتصادی ــ اجتماعی وسیع خود را عملی می‌کرد، گروه‌های جدیدی شکل گرفتند که لازم بود در نهادهای سیاسی‌ جذب شوند، که در این صورت می‌توانستند سازمان‌دهی اقتصادی ــ اجتماعی جدیدی به‌وجود آورند. اما شاه نهادهای بادوامی ایجاد نکرد تا بتواند گروه‌های تحر‌ک‌یافتۀ جدید را که در نتیجۀ فرایند نوسازی به‌وجود آمده بودند جذب کند(ملکوتیان- 185)
تعادل اجتماعی را فراتر از عدالت اجتماعی باید دانست کههر جامعه ای باید متعادل باشد. موضوعی که در ذهن غربی ها در این زمینه وجود دارد حداکثر، عدالت در اقتصاد یعنی عدالت اقتصادی است. اما ایرانیان در چشم انداز اسلامی خویش نخست به دنبال تعادل اجتماعی که عبارت است از ایجاد تناسب و توازن میان توسعه اقتصادی، مادی و ابزاری و تعالی فرهنگی; معنوی و اخلاقی و دیگر به دنبال عدالت اجتماعی که عبارت است از عدالت اقتصادی، عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی هستند. چنان که توسعه متعالی یا توسعه متعادل و متعالی جامعه، کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران در چشم انداز که اعم از توسعه اقتصادی، توامان با تعادل اجتماعی و سیاسی در جهت تعالی فرهنگی; معنوی و اخلاقی است، نه تنها امری بدیع و بی بدیل بوده بلکه حتی تبیین علمی توامان توام آن ها و ترسیم عملی آن ها تا چه رسد به تحقق عینی آن از غرایب جهان جدید و معاصر است. این حقیقتی است که جمهوری اسلامی ایران با ترسیم عملی، در پی تبیین علمی آن از سویی و تحقق عینی آن از دیگر سو است و بدین ترتیب خواهان و به دنبال وقوع و واقعیت یافتن آنست.
(مصاحبه دکتر صدرا-سایتwww.mardomsalari.com/template1/News.aspx?NID=38894)
تعادل از نگاه اجتماعی و دینیدینی
آثار بهم ریختن تعادل اجتماعی از منظر دینی
هر فردی از افراد انسان دو نوع شخصیت دارد: یکی شخصیت اجتماعی و یکی شخصیت واقعی. شخصیت اجتماعی هر کس عبارت است از موقعیت و مقامی که در اجتماع حیازت کرده( به دست آورده است). بدیهی است که موقعیتها و مقامات اشخاص در اجتماع متفاوت است، زیرا هر اجتماعی روی هر اصولی بنا شده باشد بالاخره پله پله و مانند نردبان دارای درجات است و هر کس به تناسب پستی که اشغال کرده و نفوذ کلمه ای که دارد یا به واسطۀ ثروتی که تصاحب کرده یا به واسطۀ هنر و استعدادی که در یک رشته ای دارد یا به واسطۀ انتسابی که با یک صاحب مقام بزرگ اجتماعی دارد، بر روی یکی از این پله ها و درجات قرار گرفته که از بعضی بالاتر و از بعضی پایین تر و با بعضی هم رتبه و هم درجه است مقام و موقعیتی که هر فرد به واسطۀ یکی از این امور در اجتماع دارد، شخصیت اجتماعی او را تشکیل می دهد.اما شخصیت واقعی هر کسی عبارت است از مجموع قوای ذاتی و استعداداتی که در وجودش هست و خصایل و ملکاتی که در طول زندگانی کسب کرده و همه قائم به شخص خودش می باشد، از عقل و هوش و معلومات و اراده و اخلاق و ملکات و صفات. مجموع استعدادات و قوای ذاتی و صفات و خصایل اکتسابی، شخصیت واقعی او را تشکیل می دهد.
شخصیت واقعی جزء جوهر انسان است و امر است عینی و حقیقی و اما شخصیت اجتماعی امری است اعتباری و فرضی و با اندک موجبی از بین می رود، مثلا شخصیت از راه ثروت را ممکن است در یک شب دزد ببرد ولی شخصیت هنرمند و دانشمند و متقی این طور نیست علی(ع) فرمود: العلم خیر من المال، العلم یحرسک و انت تحرس المال.( علم از مال و ثروت بهتر است؛ علم تو را حفظ می کند اما تو مال را)و البته ملازمه ای در کار نیست که حتما اشخاصی که دارای شخصیت و مقام اجتماعی هستند و بر پله های عالی قرار گرفته اند دارای شخصیت واقعی هم بوده باشند، زیرا بسیار اتفاق می افتد که افرادی بی شخصیت ونالایق روی علل و موجباتی پستها و مقامات حساسی را اشغال می کنند و افراد با شخصیت و لیاقت عقب رانده می شوند. در اجتماعات منحط و فاسد غالبا همین طور است.
علمای اجتماع می گویند یکی از نشانه های انحطاط بلکه از نشانه های فنا و اضمحلال یک قومی این است که مقامات بزرگ و حساس آن ها به دست افراد بی شخصیت و نالایق سپرده شود. در حدیث هم از پیغمبر اکرم(ص) رسیده که: اذا أراد الله بقوم شرا ولی علیهم سفهاء هم و قضی بینهم جهالهم وجعل المال فی ایدی بخلائهم؛یعنی [هر گاه خداوند برای قومی شر بخواهد، سفیهانشان را بر ایشان حاکم گرداند و جاهلانشان در میان آن ها قضاوت کنند وثروت را در دست بخیلانشان قرار دهد. این علامت این است که تعادل آن اجتماع به هم خورده و مانند بدنی است که صحت و اعتدال خود را از دست داده است. از سردار معروف، ابومسلم خراسانی که خلافت امویان را به نفع بنی هاشم منقرض ساخت و خلفای عباسی روی مجاهدت ها و مساعی او روی کار آمدند، پرسیدند که علت شکست امویان چه بود؟ گفت: علتش این بود که کارهای مهم را به دست اشخاص نالایق سپرده بودند
در اجتماعات مترقی این طور نیست. در آن اجتماعات که تعادل و توازن محفوظ است و مزاج جامعه صحت و اعتدال خود را از دست نداده، افراد به تناسب شخصیت واقعی شان به مقامات اجتماعی نایل می شوند به هم خوردن این تعادل علاوه بر آن که خودش بد است یک اثر روحی بدتر از جنبۀ تعلیم و تربیت و اخلاق عمومی دارد و این جنبۀ تربیتی و اخلاقی است که موضوع سخن امشب ماست همین که تعادل به هم خورد و ارزش واقعی شخصیت ها از بین رفت، دیگر مردم هیچ توجهی به پرورش و تهذیب و تکمیل شخصیت واقعی خودشان و فرزندانشان و مطلق اشخاصی که مورد علاقۀ آن هاست نخواهند کرد و مثلا اگر فرضا فرزندانشان را وادار به تحصیل دانش کنند نظر عمده به کسب معلومات و تهذیب و تکمیل اخلاق نیست، بلکه به گواهینامۀ تحصیلی است که آن را دستاویز غصب مقامات اجتماعی قرار دهند. البته پیداست وقتی که علم و هنر و تقوا و اخلاق ارزش واقعی خود را در اجتماع از دست بدهد و نوع مردم توجهشان به پول و مقامات اعتباری بشود، سرچشمۀ این فضایل رو به خشکی می رود:
آنجا که پشک و مشک به یک نرخ است عطار را گو ببند دکان را
پس به هم خوردن تعادل و توازن، اثر اولی اش این است که نظم زندگانی را به هم می زند و کارها جریان عادی و طبیعی خود را طی نمی کند و اثر ثانوی اش این است که سرچشمۀ انسانیت و آب حیات معنویات را خشک می کند، زیرا علاقۀ افراد را به این امور از بین می برد
البته ارزش واقعی فضیلت ها بسته به این نیست که مردم قدر آن ها را بدانند یا ندانند. علم و هنر و تقوا و اخلاق در ذات خود گوهرهای گرانبهایی هستند که با مادیات قبل تقویم و ارزیابی نیست. هرگز مقام انسانیت را با شئون حیوانیت نمی توان قیمت گذاشت. آن کس که واقعا روحش به فضیلت تقوا و پاکی یا به زیور علم آراسته است، نظر به دیگران و قیمتی که دیگران برای این امور قائلند ندارد. او تقوا و پاکی را به لحاظ نفس تقوا و پاکی، و علم هنر را محض نفس علم و هنر می خواهد. اساسا آن کس که تقوا فروش است متقی نیست و آن کس که هنر فروش است هنرمند نیست و آن کس که علم فروش است عالم نیست.
ولی در عین حال یک نکته را باید در نظر گرفت و آن این که انسان اول حیوان است بعد انسان، یعنی اول درجۀ حیوانیت را طی می کند و بعد به درجۀ انسانیت می رسد. هرگز ممکن نیست که طفلی را از همان ابتدا به علم علاقه مند ساخت به طوری که علم را محض خاطر خود علم دوست داشته باشد یا به هنر علاقه مند ساخت که هنر را محض خاطر خود هنر دوست داشته باشد و تقوا را محض خاطر خود تقوا دوست داشته باشد. در ابتدا پدران و مادران و مربیان با تطمیع به مادیات و شئون حیوانیت، فرزندان خود را وارد مراحل انسانیت می کنند. معمولا مردم با تشویق و تطمیع به مادیات، کودکان را به راستگویی و حفظ ادب و اخلاق نیکو و رعایت آداب معاشرت و انجام عبادت وادار می کنند تا آن که به تدریج روح خود طفل رشد کند و ارزش واقعی انسان بودن و آدمیت را درک کند همان کودکی که در ابتدا با نقل و شیرینی تشویق شده و قدم به مدرسه گذاشته، ممکن است کارش به جایی برسد که تمام دنیا و مافیها در نظرش ارزش یک ساعت مطالعه و تحقیق علمی نداشته باشد. ولی این ها مراحلی است از انسانیت که کمتر اتفاق می افتد بشر به این مرحله برسد. در مراحل اولیه یگانه وسیلۀ نشر و توسعه فضایل و کمالات آدمیت، تشویق است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع روزنامه نگاری زرد

بستن منو