اصل پایان نامه 
ارزشهای فرهنگی

اصل پایان نامه ارزشهای فرهنگی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اختیار اشخاص قرار می دهد و این شرایط ساختی است که علت ریشه ای انحراف اجتماعی است. او به نفس انحرافات یا جنایت علاقمند نیست. بلکه به ریشه های ساختی اجتماعی، گرایش افراد بهراه های نامطلوب کنش علاقمند است. در حقیقت، با شرایطی که او توصیف می کند، انحراف عملاً رفتاری هنجاری است. اشخاص منحرف نه عجیب و غریب اند و نه نقص روانشناختی دارند. آنها کاری را انجام می دهند که در شرایط خاصی از آنها انتظار می رود. مرتون این نکته ” انجام دادن آنچه که انتظار می رود” را محور تبیین خود می داند. او نشان می دهد که چگونه، بروز انواع مشخصی از عمل در شرایط اجتماعی معین، هنجاری و قابل پیش بینی است و این تبیین کاملاً جامعه شناختی است.
در قالب اندیشه مرتون در زمینه انحراف اجتماعی که بر مبنای ساخت اجتماعی استوار است شاهد سه مؤلفه اصلی و اساسی هستیم که مرتون در تبیین انحراف اجتماعی به این مؤلفه ها به صورت مجزا کاری ندارد بلکه تأکید محوری و عمده اش روی چگونگی ارتباط بین مؤلفه ها است. این مؤلفه ها عبارتند از:
اهداف، انتظارات، خواسته ها و ارزشهای فرهنگی
سنجه ها و قواعد رفتار اجتماعی که وسایل مشروع جهت نیل به هدفهای فرهنگی را معین ساخته و افراد جامعه را مکلف می سازد تا برای رسیدن به این هدفها راههایی را دنبال کنند و از وسایلی بهره گیرند که قواعد رفتار اجتماعی معین کرده است.
توزیع واقعی وسایل و فرصتها جهت تحصیل و کسب هدفهای فرهنگی به طریقی مشروع و همساز با قواعد اجتماعی.
به نظر مرتون زمانی که بین این مؤلفه ها روابط مناسبی وجود دارد و شاهد هماهنگی بین آنها هستیم در جامعه نظم حاکم خواهد بود و با واقعیتی به نام انحراف اجتماعی مواجه نخواهیم بود ولی زمانی که بین این مؤلفه ها هماهنگی لازم وجود نداشته باشد جامعه دچار بی نظمی و انحراف اجتماعی خواهد شد. مرتون در تبیین علمی و تجربی نظریه خود جامعه آمریکا را مورد ملاحظه قرار می دهد به نظر او کسب موفقیت مادی (نیل به پول و امکانات مالی) امری نهادی شده در جامعه آمریکا است. ولی همگام و هماهنگ با این هدف نهادی شده ، ابزارها، راهها و وسایل و فرصتهای نهادی شده لازم برای همگان وجود ندارد. بنابراین ناهماهنگی که در ساختار اجتماعی وجود دارد زمینه ساز انحراف اجتماعی است.
مرتون در بیان نظری نهادی شدن موفقیت مادی در جامعه آمریکا عنوان می کند، هر زمان فردیت به حد افراط غلبه یابد و کسب موفقیت تنها هدف مورد توجه باشد آنگاه تغییری ظریف، اما مهم اتفاق می افتد. قواعد غیر رسمی ، قدرت خود را بر تنظیم امور از دست داده و احترام به مقررات به کلی ارزش خود را از دست می دهند و نبوغ و استعداد همه اشخاص به تباهی کشیده می شود. این است نتایج آن چیزی که برخی جامعه شناسان فروپاشی” یکپارچگی” می نامند (فرجاد،167:1378). بنابراین فقدان روابط مناسب بین اهداف نهادی شده و وسایل نهادی شده موجبات فروپاشی یکپارچگی را فراهم می کند و جامعه را دچار نوعی نابسامانی یا سوء یکپارچگی می کند که مرتون در پی توصیف و تبیین چنین جامعه و نظامی است و بر این مبنا است که عنوان می شود مرتون یک نظام اجتماعی را توصیف می کند که از یکپارچگی ضعیفی برخوردار است نظامی که بوسیله تأکید بیش از حد بر اهداف اجتماعی موفقیت و متقابلاً عدم تأکید لازم بر وسایل نیل به آن اهداف، یک نوع سوء یکپارچگی در آن وجود دارد. از آن روی، بر سوء یکپارچگی در چنین نظامی تأکید می شود که اغلب مردم دریافته اند که امکان دسترسی به چنین موفقتی را ندارند، یا حداقل در محدوده مقررات اجتماعی موجود چنین امکانی وجود ندارد. با درک چنین مطلبی، مردم برای حصول به موفقیت به شیوه های انحرافی روی می آورند. حاصل فونکیسونی این وضع زوال بیشتر مقررات اجتماعی است. عدم تعادل ساختی موجب بی اهمیت شدن مقررات می شود در حالی که نیل به هدف موفقیت به هر وسیله ممکن بر جا می ماند. حالت افراطی چنین وضعیتی، به طور منطقی، بی قانونی، عدم یکپارچگی و رهایی کامل فردیت خواهد بود (همان:172). مرتون بر مبنای چگونگی درونی ساختن اهداف نهادی شده و دسترسی به وسایل نهادی شده، گونه شناسی خود را از مجموعه رفتاری انسانها در جامعه ارائه می دهد. بر مبنای این گونه شناسی رفتارها به پنج دسته تقسیم می شوند و به استثنای یک دسته از آنها مابقی رفتارها به عنوان رفتارهای انحرافی شناخته شده اند. اگر خواسته باشیم این گونه شناسی را در قالب جدولی بیان کنیم این جدول عبارت است از:
تشکیل ساختی
شیوه های رفتاری
اهداف نهادی شده
وسایل نهادی شده
گروه های بهنجار
Groups of normal
1-همنوایی
Coformity
+
+
گروه های نابهنجار
Groups of abnormal
2- نوآوری
Innovation
3-آداب پرستی
ritulism
4-کناره گیری
Retreatism
5-انقلاب گری،شورشی
Rebellion
+




+


(علائم مثبت«+» به معنای بیشتر و دسترسی داشتن)(علائم منفی«-» به معنای کمتر ودسترسی نداشتن
گروه اول: (همنواها)
اکثریت افراد جامعه را تشکیل می دهند و افرادی مطیع و بهنجار هستند و کسانی هستند که هم اهداف نهادی شده (اهداف فرهنگی) را درونی ساخته اند و پذیرفته اند و همراه ها و وسایل نیل به این اهداف را درونی ساخته و پذیرفته اند. مانند کسانی که پول دار شدن و مکنت پیدا کردن را به عنوان هدف پذیرفته اند و ازراه های مشروع و پذیرفته شده ای چون کار سخت و تلاش وافر جهت نیل به این هدف تبعیت می کنند. آنچنان که عنوان شده در تشکیل ساختی جامعه این تنها گروهی است که به عنوان گروه بهنجار شناخته می شود.
گروه دوم : ( نوآوران)
کسانی هستند که اهداف فرهنگی جامعه را قبول دارند اما راه رسیدن به اهداف را مورد پذیرش قرار نداده اند بر این مبنا است که به دنبالراه های نو و جدیدی می گردند تا آنها را به اهداف مورد نظر راهی کند. برای مثال برای نیل به پولدار شدن و کسب رفاه در زندگی به جای این که ازراه های مشروعی چون کار و تلاش سخت و یا تحصیل کردن استفاده کنند ازراه های غیر مشروعی که مورد پذیرش جامعه نیستند چون سرقت و یا قاچاق مواد مخدر استفاده می کنند و فرض آنها این است که با حمل مواد مخدر یا سرقت تا آخر عمر می توانند در آسایش و رفاه زندگی کنند.
گروه سوم: (آداب پرستان)
کسانی هستند کهراه های پذیرفته شده جامعه را پذیرفته اند ولی اهداف را به صورت دقیقی نپذیرفته اند و یا این که این قدر سرگرمراه ها هستند که اهمیت اهداف را فراموش می کنند. این گروه را مرتون مراسم گراها یا آداب پرستان می نامد کهراه های سالم کار کردن و زیستن را دنبال می کنند و از ریسک کردن هم می پرهیزند. به نظر مرتون” دیوان سالار غیور سازشکار” بهترین نمونه مراسم گر است. چنین کسی هدفها و مقررات سازمانی را به عنوان هدفها و مقررات خودش می پذیرد و تابعیت بی چون چرا با سازمان از مشخصات اوست (ستوده،140:1377). به عنوان مثال اگر پرستار اورژانس بیمارستانی به جای فراهم آوردن وسایل درمان یک مصدوم، وقت زیادی را صرف تهیه پرونده پزشکی مصدوم کند نمونه یک مراسم گرا به حساب می آید.

گروه چهارم: (کناره گیران)
کسانی هستند که نه اهداف فرهنگی را پذیرفته اند و نه وسایل نیل به این اهداف را، این گروه نقطه مقابل گروه اول هستند. این گروه از افراد اگر چه در داخل جامعه هستند اما به جامعه تعلق ندارند در مفهوم جامعه شناسی با کلمه با جامعه کاملاً بیگانه هستند. کسانی چون خانه بدوشها، ولگردها، الکلی ها و کسانی که اختلالات شدید روانی دارند در این گروه قرار می گیرند.
گروه پنجم: (انقلابیون)
کسانی هستند که هم اهداف نهادی شده و هم وسایل نهادی شده را طرد می کنند ولی مانند گروه چهارم که کناره گیرها هستند بدون هدف نیستند. بلکه با طرد و نفی اهداف و وسایل نهادی شده و پذیرفته جامعه در پی طرح جایگزینی اهداف وراه های جدیدی هستند. بر این مبنا که به شورش و طغیان علیه نظام اجتماعی غالب دست می زنند و با عدم مشارکت در جامعه می خواهند خود را از فشار ضوابط حاکم بر جامعه برهانند و این امر منجر به جانشین ساختن یک نظام اجتماعی جدید می شود. افرادی که در پی ایجاد حرکت و جنبشهای انقلابی در جامعه هستند در این گروه قرار می گیرند.
ملاحظه می شود که تحلیل مرتون از انحراف بر عدم تطابق بین اهداف و شیوه های نیل به اهداف تأکید دارد، تحلیل ساختنی او از شرایط اجتماعی که چنین وصفی از آن سرچشمه می گیرد مربوط به جامعه آمریکا می گردد، و بر ماهیت نظام طبقاتی تأکید دارد که آن را نظام طبقاتی باز می خواند. بر مبنای این خصلت فرض بر این است که همه افراد آموخته اند که باید در جستجوی اهداف فرهنگی یکسانی باشند، اما در درون یک نظام طبقاتی عده ای کمتر از دیگران به شیوه های دستیابی به اهداف برای تحقق بخشیدن به آرزوهایشان دسترسی دارند و در نتیجه امکان دارد دچار آنومی گردند. اما کسانی که در بالاترین نقطه نظام اجتماعی قرار دارند، چون از طریق ارث به منابع دسترسی پیدا می کنند لازم نیست که خود برای به دست آوردن آن کوشش نمایند در حقیقت این افراد نه شکست می خورند و نه موفق می شوند. زیرا، از قوانین ارث بهره مند می گردند. در واقع هیچ مدرکی برای اثبات این که این افراد کمتر از گروه شکست خورده دچار آنومی هستند وجود ندارد اما آنها از نظام موجود که به آنها فرصتهای برتری می دهد حمایت خواهند کرد.
بنابراین جامعه بر باز بودنراه های دسترسی به اهداف و مقامات بالاتر تأکید دارد و از آن افراد درخواست توفیق اقتصادی دارد از طرفیراه های مجاز بر روی افراد به دلیل پائین بودن سطح تحصیلات، فراهم نبودن زمینه های شغلی و عدم پذیرش از طرف جامعه به دلیل مسائل نژادی و قومی، بسته است و یا این که اگرراه های مجاز هم باز باشد افراد را به درجه و سطح توفیق اقتصادی مورد انتظار جامعه نمی رساند در اینجا است که فردراه های مجاز و غیر مؤثر را رها کرده وراه های غیر مجاز ولی مؤثر را انتخاب می کند. در این وضعیت فرهنگ جامعه دو تقاضای متضاد را از افراد دارد که با هم سازگار نیستند. از یک سو جمع آوری ثروت و پول هدفی با ارزش تلقی می شود از طرفی کسانی هستند که امکانات استفاده ازراه های مجاز رسمی و مؤثر را ندارند. حاصل این تضاد ظهور شخصیت بیمار و رفتار ضد اجتماعی است.
نکته دیگری که در اندیشه مرتون در زمینه انحراف اجتماعی حائز اهمیت است توجه به نقش فاصله طبقاتی در بروز انحراف است. یکی از امتیازات نظریه رابرت مرتون درباره آنومی(بی هنجاری) این است که به طور ضمنی بعضی از فرضیات مارکس، مخصوصاً آن بخشی که مربوط به تضادهای درونی یک نظام می گردد را در بردارد. بنابراین از تئوری مرتون چنین برداشت می شود که در جامعه ای که تحرک صعودی برای افراد بسته و یا دشواراست،افراد برای رهایی از احساس محرومیت بهراه های غیر مجاز روی می آورند. پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا در جوامع فئودالی که راه صعود طبقات پائین به طبقات بالا به مراتب شدیدتر از جوامع صنعتی است، میزان جرم و انحراف در سطح پائین تری قراردارد. در اینجا است که مرتون عنوان می کند باید به هدف پذیرش شده جامعه که انباشت ثروت و پولدار شدن است توجه کرد. به نظر مرتون در آنجا که ارزشهای فرهنگی با نشانه های خاص توفیق اجتماعی، برای اکثریت مردم تشویق و ترغیب می شود و ساخت اجتماعی دسترسی به وسایل مشروع را برای اکثریت جامعه مسدود کند رفتار ضد اجتماعی با نرخ بالایی تحقق خواهد یافت یعنی افراد نسبت به اهداف آگاهند و بر آنها از جانب جامعه فشار زیادی برای موفق شدن وارد می شود و این فشار آنها را مجبور می کند تا بهراه های غیر مجاز کشانده شوند. در نهایت به این نتیجه عمده در اندیشه مرتون می رسیم که وضعیتی که سبب بروز رفتار اجتماعی و منحرفانه می شود حاصل ارزشهای خاص فرهنگی و ساخت اجتماعی جامعه است (غفاری،پیشین:53).
آنچه که از نظریه مرتن برداشت می شود این است که میزان فاصله پایگاه اقتصادی و اجتماعی محقق با پایگاه اقتصادی و اجتماعی ایده آل منجر به احساس محرومیت می شود و در نتیجه در گرایش به رفتارهای انحرافی افراد مؤثر است) Blau,1982; Bonger, 1916; Merton, 1938; Braithwai.; 1979;). بیکاری و شرایط نامساعد اقتصادی میزان این فاصله را بیشتر می کند. در فصل سوم تحقیق این مطلب را به تشریح خواهیم کرد.
فصل دوم:
آثار بیکاری بر فرد، خانواده، جامعه

مبحث اول: آثار بیکاری بر فرد
گفتار اول: فقر اقتصادی
بیکاری یکی از مشکلات موجود در جوامع امروزی به خصوص جوامع جهان سوم است و از عواملی است که از لحاظ جرم شناسی به عنوان یک عامل مؤثر اجتماعی در بروز بزهکاری مورد سنجش واقع می شود.
بیکاری به خصوص برای مدت طولانی علاوه بر ایجاد فقر اقتصادی و فرهنگی تأثیر بسیار مخربی بر روحیه شخص بزهکار و آثار مخرب دیگری بر خانواده فرد بیکار و جامعه می گذارد. در این فصل برآنیم که تأثیرات بیکاری را بر روی فرد، خانواده فرد بیکار و جامعه ، مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم.
الف: تعریف فقر
بیکاری به خصوص برای طولانی مدت و در شرایطی که پشتوانه مالی برای فرد بیکار وجود نداشته باشد منجر به فقر اقتصادی خواهد شد.
مشکلات فقر صرفاً منحصر به پیامدهای خود فقر نمی باشد، بلکه مشکلات این مسأله اجتماعی زمانی شدت پیدا می کند که بستر ساز انحرافات می گردد.
در تعریف فقر اختلاف نظر اساسی بین محققان وجود دارد که منشأ این اختلافات مبتنی برنوع نگرش آن ها نسبت به مسئله فقر است. اقتصاد دانان بیشتر به زمینه ظهور و نتایج فقر توجه نموده و به ندرت به تحلیل اجتماعی آن پرداخته اند.
در ادبیات جامعه شناسی معمولاً دو مفهوم فقر و نابرابری در کنار یکدیگر به کار می روند. این دو مفهوم با این که از حیث معنی مستقل از یکدیگر هستند، اما به نظر می رسد کاربرد مستقل ندارند. زیرا، از یک سو فقر متأثر از نابرابری در درآمد است و از سوی دیگر نابرابری اقتصادی هم مؤید وجود فقر است. از آن جا که مسائل و مشکلات اجتماعی در عین ارتباط با فقر از آن جدا هستند، مفهوم فقر را باید از انواع مشکلات اجتماعی و اقتصادی که با آن پیوستگی دارند نیز مستقل در نظر گرفت؛ لذا مترادف شمردن مفهوم فقر با دیگر صورت های مسائل اجتماعی به فهم مشکل فقر کمک نخواهد کرد.
در جامعه شناسی، فقر را معمولاً (برآورده نشدن نیازهای اساسی انسان به حد کفایت) تعریف کرده اند (بنی اسدی،پیشین:63). این تعریف با دو سؤال اساسی روبه رو است؛ اول این که نیازهای اساسی انسان چیست؟ در خصوص این پرسش می توان گفت، تعیین نیازهای اساسی انسان امری استاندارد و معین نیست، بلکه این نیازها از فرد تا فرد دیگر، از جامعه تا جامعه دیگر، از زمان تا زمانی دیگر و از مکان تا مکانی دیگر دگرگون می شود. بر این اساس لازم است از شاخص هایی برای تعیین نیازها بهره جست. امروزه نیازهای مادی بنیادین انسان را بدین گونه بر می شمارند:
خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و درمان، تشکیل خانواده ، ورزش و اوقات فراغت.
برخی محققان این نیازها را به سه گرو

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ تحقیق نفی حکم ضرری

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu