منبع مقاله درمورد
قرآن کریم، ابن تیمیه، مسجد الحرام، آیات و روایات

منبع مقاله درمورد قرآن کریم، ابن تیمیه، مسجد الحرام، آیات و روایات

آیا تو دلش را شکافتى و از درونش آگاهى یافتى؟! در این هنگام آیه مذکور نازل شد و اسامه سوگند یاد کرد که دیگر هرگز با کسى که شهادتین را بر زبان مى‏راند نجنگد.”۳۵۷
این روایت و روایات فراوان دیگر همه حاکى از آنند که نمى‏توان کسى را که شهادتین بر زبان مى‏راند کافر یا مشرک دانست و به این بهانه جان و مال او را حلال شمرد.
از این رو، هیچ یک از پیشوایان مذاهب و شخصیت‏هاى بزرگ اسلامى تکفیر مسلمین را بر خود روا نمى‏شمرد و عناوینى چون کافر و مشرک را بر اهل قبله اطلاق نمى‏نمود.
به عنوان نمونه، بسیارى از فقیهان شافعى حتى اقتدا به اهل بدعت‏ها در نماز را روا مى‏شمارند و تکفیر آنان را بر نمى‏تابند، و این ظاهر مذهب شافعى با استناد به‏ حدیثى است که مى‏فرماید:
“برکسى که مى‏گوید: لا إله إلا الله، و پشت سر کسى که مى‏گوید: لا إله إلا الله نماز گزارید.۳۵۸ ”
نووى (۶۷۶ ق) یکى از فقیهان مشهور شافعى مى‏گوید:
“همواره همه سلف و خلف (قدما و متأخران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و دیگران از اصحاب همه مذاهب اسلامى و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جریان همه احکام مسلمین بر آنان اتفاق نظر داشته‏اند، و بسیارى از محققان اصحاب ما مانند ابو بکر بیهقى و دیگران، سخنانى که از شافعى و دیگر علما مبنى بر تکفیر قائلان به آفریده بودن قرآن رسیده است را بر کفران نعمت‏ها و نه کفر حقیقى حمل کرده‏اند”.۳۵۹
ابو بکر بیهقى از زاهر بن احمد سرخسى نقل کرده است که گفت:
“وقتى مرگ ابو الحسن اشعرى در خانه من در بغداد نزدیک شد، مرا به بالین خویش خواند و گفت: شاهد باش که من احدى از اهل این قبله را تکفیر نمى‏نمایم، چه آن‏که همگان معبود واحدى را قصد مى‏کنند و اختلاف‏شان تنها در عبارات است”.۳۶۰
ذهبى نیز پس از نقل این حکایت مى‏گوید:
“من نیز چنین دیدگاهى دارم؛ و شیخ ما ابن تیمیه‏ نیز چنین دیدگاهى داشت و در اواخر عمرش مى‏گفت: من احدى از امت را تکفیر نمى‏کنم، و با اشاره به حدیث نبوى لا یحافظ على الوضوء إلا مومن بر آن بود که هر کس با وضو به نمازهاى واجب ملتزم باشد مسلمان است”۳۶۱.
از این‏جا روشن مى‏شود که سلفیه بر خلاف اجماع اهل علم و دیدگاه همه عالمان اهل سنت زبان به تکفیر امت گشوده‏اند و از راه سلف صالح منحرف شده‏اند.۳۶۲
استاد جعفر سبحانى درباره این موضوع کتابى با عنوان الإیمان و الکفر پرداخته، و در آن مسأله تکفیر اهل قبله را مورد نقد و بررسى قرار داده است.
۳-۱-۲. بدعت دانستن تبرک و استشفاء به آثار اولیاى خدا ؛
یکى دیگر از دیدگاه‏هاى بى‏پایه سلفیه که مخالف با کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله ، روش سلف صالح و احادیث ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است، بدعت دانستن تبرک و استشفاء به آثار اولیاى خداست.
قرآن کریم در داستان زیبا و آموزنده یوسف علیه السلام مى‏فرماید:
“اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً؛۳۶۳
این پیراهن من را ببرید و بر چهره‏ پدرم بیافکنید تا بینایى خویش را بازیابد.
..فَلَما أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَد بَصِیراً؛۳۶۴
چون بشارت‏دهنده آمد آن پیراهن را بر چهره یعقوب افکند و وى بینایى خویش را باز یافت.”
در این دو آیه تبرک و استشفاء به پیراهن یوسف علیه السلام و تأثیر مبارک و شفابخش آن مورد تأیید قرار گرفته است.
همچنین، قرآن کریم از متبرک بودن برخى مکان‏ها و مبارک بودن اولیاى خدا خبر مى‏دهد. به عنوان نمونه، درباره مکه و مسجد الحرام مى‏فرماید:
“إِن أَولَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلناسِ لَلذِی بِبَکهَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمِینَ؛۳۶۵
همانا نخستین خانه‏اى که براى مردم نهاده شد همانى است که در مکه مبارک و هدایتى براى جهانیان است. ”
و درباره قدس شریف مى‏فرماید:
“الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الذِى بارَکْنا حَوْلَهُ؛۳۶۶
مسجد الأقصایى که پیرامون آن را برکت دادیم.”
و درباره سرزمین لوط علیه السلام۳۶۷ و سرزمین سلیمان علیه السلام۳۶۸ نیز چنین تعبیرى دارد. و درباره ابراهیم علیه السلام و فرزندش اسحاق مى‏فرماید:
“وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ؛۳۶۹
و برکت نهادیم بر او و بر اسحاق. و از زبان عیسى علیه السلام مى‏فرماید:
وَ جَعَلَنِى مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ؛۳۷۰
خداوند مرا هر جا که باشم مبارک قرار داده است.”
روشن است که تبرک به این برکات آسمانى و بهره‏مندى از آثار معنوى این اماکن متبرک و اولیاى خداوند کارى روا و بسیار شایسته است.
در منابع روایى اهل سنت اخبار فراوانى وارد شده است که از تبرک جستن و استشفاى صحابه به آب وضو،۳۷۱ کاسه‏۳۷۲ و دست‏هاى پیامبر صلی الله علیه و آله ۳۷۳ حکایت دارد.
به عنوان نمونه، روایت شده است که وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله وضو مى‏گرفت مردم آب وضوى آن حضرت را مى‏گرفتند و به صورت و بدن خود مى‏مالیدند؛ آن حضرت فرمود: چرا این کار را مى‏کنید؟ عرض کردند: تبرک مى‏جوییم، رسول خدا صلی الله علیه و آله بى‏آن‏که از این کار نهى کند فرمود:
“هر کس دوست دارد که خدا و پیامبرش او را دوست بدارند باید به راستى سخن گوید و امانت‏دار باشد و همسایه خود را آزار نکند.۳۷۴ ”
ابن حبان در صحیح خود بابى را با عنوان ذکر ما یستحب للمرء التبرک بالصالحین و أشباههم‏۳۷۵ و بابى را با عنوان ذکر إباحه التبرک بوضوء الصالحین من أهل العلم‏۳۷۶ گشوده و احادیثى را در این باره گرد آورده است.
گویا با نظر به این آیات و روایات است که بسیارى سلفیه ناگزیر به تفکیک شده‏اند و تبرک جستن و استشفاى به آثار پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان آن حضرت را روا مى‏شمارند اما پس از آن حضرت و در زمان ما را روا نمى‏دانند! در حالى که چنین تفکیکى به هیچ روى منطقى و قابل قبول به نظر نمى‏رسد؛ زیرا بدون تردید آثار منتسب به پیامبر صلی الله علیه و آله پس از وفات آن حضرت انتساب خود را از دست نمى‏دهند و به خاطر همین انتساب بر برکات معنوى خویش باقى هستند.
از این گذشته، از نظر تاریخى تردیدى نیست که صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله پس از وفات آن حضرت به آثار بر جا مانده و قبر مطهر آن حضرت تبرک مى‏جستند و استشفا مى‏نمودند. تا جایى که بخارى در صحیح خود بابى را به ذکر این موضوع اختصاص داده و به تبرک جستن صحابه و دیگران به آثار بازمانده از پیامبر صلی الله علیه و آله پس از وفات آن حضرت تصریح کرده است.۳۷۷
به عنوان نمونه، کاسه‏اى که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن آب نوشیده بود پس از آن حضرت مورد تبرک و استشفا قرار مى‏گرفت،۳۷۸ و کفش‏ها و جامه آن حضرت به این منظور نگاه داشته مى‏شد.۳۷۹
همچنین، روایت شده است که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که روى خود بر قبر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله نهاده است، پس به او گفت: هیچ مى‏دانى چه مى‏کنى؟! آن مرد سر از قبر برداشت و معلوم شد که ابو ایوب انصارى از صحابه برجسته رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
ابو ایوب پاسخ داد: آرى مى‏دانم! به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده‏ام نه به نزد سنگ! شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‏فرماید:
بر دین هنگامى که اهلش عهده‏دار آن شده‏اند گریه نکنید، هنگامى بر دین بگریید که غیر اهلش کار آن را بر عهده گرفته‏اند!۳۸۰
از این روایت به دست مى‏آید که دیدگاه مروان بن‏ حکم اموى مانند دیدگاه سلفیه بوده، یا به تعبیر دقیق‏تر، دیدگاه سلفیه مانند دیدگاه مروان بن حکم اموى و هم‏فکران منافق اوست که مى‏خواستند نام و یاد پیامبر صلی الله علیه و آله باقى نماند، و آثار و نشانه‏هاى آن حضرت به کلى فراموش شود
۳-۱-۳. روا ندانستن زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت (علیهم السلام) ؛
یکى دیگر از دیدگاه‏هاى عجیب سلفیه روا ندانستن زیارت حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مشاهد ائمه اطهار (علیهم السلام) است. ظاهراً بنیان‏گذار این دیدگاه ابن تیمیه (د. ۷۲۸ ق) بوده است که زیارت قبر مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله را عبادت آن مى‏انگاشت و بر آن بود که این کار مانند کار مشرکان است! پندار عجیبى که سخت مورد مخالفت علماى اسلام قرار گرفت.
سلفیه در این مسأله به پیروى از ابن تیمیه و مخالفت با اجماع علماى اسلام زیارت روضه نبوى را بدعتى نامشروع و بسترى براى شرک و غلو مى‏شمارند.
گاهى جهالت اینان چنان به جسارت آمیخته مى‏شود که زائران بارگاه ملکوتى رسول خدا صلی الله علیه و آله را زائران سنگ و آهن مى‏پندارند و زائران شیفته اهل بیت (علیهم السلام) را بندگان قبور لقب مى‏دهند! در حالى که بى هیچ تردیدى زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین (علیهم السلام) بنا بر آیات قرآن کریم و احادیث نبوى و دیدگاه قطعى اهل بیت (علیهم السلام) و فتواى همه علماى مذاهب اسلامى مشروع بلکه مستحب مؤکد است. قرآن کریم آمدن به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله را منشأ برکات معنوى فراوان مى‏داند و مى‏فرماید:
“وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللهِ وَ لَوْ أَنهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَواباً رَحِیماً؛۳۸۱
هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى آن‏که به اذن خدا اطاعت شود، و اگر آن‏ها هنگامى که به خود ستم مى‏کنند نزد تو بیایند و از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر برایشان طلب آمرزش نماید همانا خداوند را توبه‏پذیر و مهربان خواهند یافت.”
روشن است که ارتباط معنوى پیامبر صلی الله علیه و آله با امت‏اش پس از مرگ منقطع نمى‏شود و حضور معنوى آن حضرت در همه زمان‏ها امرى قطعى و قابل احساس است.
قرآن کریم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را شهید و گواه این امت لقب مى‏دهد و مى‏فرماید:
“فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُل أُمهٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهِیداً؛۳۸۲
چگونه خواهد بود هنگامى که از هر امتى گواهى بیاوریم و از این امت تو را به عنوان گواه بر آنان بیاوریم.”
تردیدى نیست که لازمه گواه بودن پیامبر صلی الله علیه و آله بر امت آگاهى آن حضرت از احوال و اعمال امت است، زیرا بدون این آگاهى گواه بودن آن حضرت معقول نخواهد بود.
آیات دیگرى نیز وجود دارد که براى اثبات حضور معنوى پیامبر صلی الله علیه و آله و آگاهى آن حضرت در زندگى و مرگ قابل استناد است.
افزون بر این آیات، روایات فراوانى در منابع روایى شیعه و اهل سنت به چشم مى‏خورد که بر اهمیت و استحباب زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید مى‏کند.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد امام صادق، امام خمینی، شیخ اعظم انصاری، امام خمینی (ره)

دیدگاهتان را بنویسید

Close Menu